? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • بهار یعنی جای بوسه های تو (شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 00:52)
    بهار که رفتن اسفند و آمدن فروردین نیست! بهار یعنی جای بوسه‌های مردی که تو باشی روی گونه‌های زنی که من باشم شکوفه بدهد! "فاطمه بهروزفخر" برگرفته از کانال: @kafetanhay
  • آدم ها همه می پندارند که زنده اند (شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 00:47)
    آدم ها همه می پندارند که زنده اند .. برای آنها تنها نشانه ى حیات بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد ، آهای فلانی از خانه دلت چه خبر؟ گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ "ناشناس" برگرفته از کانال: @kafetanhay
  • صبح بخیر گفتن ات (شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 00:38)
    صبح بخیر گفتن ات مثل خاک نم خورده شوق نفس کشیدن می دهد... "علی سلطانی" برگرفته از کانال: @kafetanhay
  • ما دو پیراهن بودیم بر یک بند (شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 00:23)
    ما دو پیراهن بودیم بر یک بند... یکی را باد برد، دیگری را باران هر روز خیس می کند... "رویا شاه حسین زاده"
  • با من حرف بزن (شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 00:14)
    با من حرف بزن من تنها تنهایی هستم که جز تو کسی‌ نمی تواند شریک تنهاییم باشد با من حرف بزن که من تنها صدایی هستم که بی‌ تو در سکوت خود خیره می‌‌شوم با من حرف بزن که روزگارم نه که نمی گذرد که تمام دنیای من بی‌ تو جمعه می‌‌گذرد. "امیر وجود"
  • بهار؛ می تواند نام تو باشد (جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1396 23:58)
    بهار؛ می تواند نام تو باشد وقتی که در همهمه یِ سبزِ دلم دوستت دارم هایت شکوفه می زنند. "سارا قبادی"
  • یک روز همه "تو" را خواهند شناخت (جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1396 23:52)
    چه کسی می توانست مثل من تو را توصیف کند؟ این شعرها، تویی تقصیر من نیست اگر تو ذاتا ممنوعه ای بگذار اجازه ی چاپ ندهند شعرهایی که برایت گفتم در حافظه ی مردم منتشر خواهد شد و جاودانگی جاودانگی ست چه در تاریخ چه در یک دفترچه همه ی تو جز نامت در این شعرهاست یک روز همه "تو" را خواهند شناخت و اگر هم نشناسند به...
  • کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند (جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1396 23:42)
    کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند چه روزها به شب آورد جان منتظرم به بوی آن که شبی با تو روز گرداند "سعدی"
  • به من دل ببند (جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1396 23:37)
    به من دل ببند ما هنوز عمقِ سبزِ بهاران را نزیسته ایم ما هنوز به اوجِ شعر به لحظه ی نفس گیرِ رسیدن نرسیده ایم دوستم داشته باش سر بر شانه ی حوصله که بگذارم تو را کنارِ هر واژه به صراحتِ، می‌‌سرایم. "نیکى فیروزکوهی" برگرفته از کانال: @baran_e_del
  • بی تو یک نفس نرود (جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1396 23:29)
    دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود. "هوشنگ ابتهاج" برگرفته از کانال: @baran_e_del
  • ببخشید که دوستت دارم (شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1395 17:15)
    ببخشید که ناگهان پیدایم شد ببخشید که حس خوبى به تـــو دارم ؛ ببخشید که بد بودم ، کم بودم ، یا دیر رسیدم ؛ که انتظار زیادى از تو دارم ؛ ببخشید که حتى هر چند لحظه اى کوتاه نتوانستم بگویم دوستت دارم ؛ ببخش و در یک قدمىِ دوست داشتن این پا و آن پا نکن ؛ دیگر نمى خواهم فعل هایم ماضى شوند ؛ نمى خواهم "دوستت دارم" ،...
  • بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم (شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1395 17:03)
    لب های هر دو مان شبیه به ماهی ست بیا تُنگ صورتمان را یکی کنیم با هم که باشند، دور هم می گردند سرشان به شیشه ی تنهایی نمی خورد و نمی فهمند آدم ها، برای چه دلتنگی آن ها را جشن می گیرند من آینه هم می آورم این طوری می شوند چهار ماهی، چهار عاشق که بوسه هاشان را به هم نشان می دهند تا حال تمام سفره عید باشد. "رسول...
  • آفتاب تکیه داده به شانه ات (شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1395 16:57)
    آفتاب تکیه داده به شانه ات آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده آنچه در تو نشانِ ماندن در من است خلاصه شده در سه حرف عشق ... وَ تمام ... "سیدمحمد مرکبیان"
  • پیش می آید (شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1395 16:48)
    پیش می آید این چنین بی پروا، بی مقدمه دست بر کمر عشق بگذارم و ... از میانه های شب، با تو همآغوش شوم پیش می آید این چنین زخم خورده، خودم را بیابم و روح مجروحم را دست تن گرم تو بسپارم پیش می آید چشم بسته از تردد بی رحم خیابان بگذرم و با تو به تماشای دستان خالی مرگ بنشینم پیش می آید من شعری ننویسم ... هرگز اما نمی شود با...
  • دستت را به من بده (جمعه 27 اسفند‌ماه سال 1395 22:12)
    دلت را، وجودت را، قلبت را به من بسپار دستت را به من بده به دست‌هایی که همیشه برای تو باز است در من عشقی‌ است که به نام تو شعله می‌‌کشد عزیزم عزیز همیشه ام چقدر دوستت دارم و در نبودنت دوست داشتن را درد می‌‌کشم بگو کجای جهان ایستاده ای که لحظه لحظه‌های نوشتنم هم دچار تو شده تو در میان واژهای ذهن من همیشه شعر می‌‌شوی تو...
  • چیزی شبیه خوشبختی (جمعه 27 اسفند‌ماه سال 1395 12:32)
    عید منی که باید چراغانی ات کنم از گردنت گرفته با بوسه بوسه بی تابی تا سینه ات تنیده در قطره قطره اشک عشق نو رسیده منی که باید نام زیبایی برایت پیدا کنم چیزی شبیه خوشبختی تا وقتی صدایت می کنم باران اول بهار را هم به یادم بیاوری عمر تازه منی که باید به پای تو آن را سوزاند نیمی از آن را در پیچ و تاب خواهش و شیدایی نیم...
  • انتظار (پنج‌شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1395 20:51)
    این چند ماه که منتظرت بودم به اندازۀ چند سال نگذشت به اندازۀ همین چند ماه گذشت اما فهمیدم ماه یعنی چه روز یعنی چه لحظه یعنی چه این چند ماه گذشت و فهمیدم گذشتن، زمان، انتظار یعنی چه "افشین یداللهی" + روحش شاد و یادش گرامی باد.
  • نامه هایی که خواننده ندارند - 6 (پنج‌شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1395 01:53)
    نامه هایی که خواننده ندارند بهار که آمدنی نمی شد، اگر ِتو این همه شکوفه به لبخندت نمی بافتی. زمستان هم هوای رفتن نداشت، دلش به یخ زدن آب در جوی باریک خیابان خوش بود. نمی دانی! این روزهای آخرِسال، هوا برای زل زدن به عکست، چقدر دونفره است! من و خیالت می نشینیم و عکس های نگرفته ی دو تایی مان را ورق می زنیم! آن قدر حواسم...
  • بیا هم را دوست داشته باشیم (سه‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1395 09:05)
    بیا هم را دوست داشته باشیم.... هنوز خیابان های زیادی هست که باید باهم قدم بزنیم و شعرهای زیادی مانده که نخوانده ایم... بیا هم را دوست داشته باشیم شب هایِ بعد از هم طولانی ست و غمگین... و روزهایِ بی هم کشدار و کُشنده.... بیا هم را دوست داشته باشیم بوسه ها را آغوش ها و عاشقانه ها را بیا حرام نکنیم هدر ندهیم.... باور کن...
  • من با همه ی درد جهان ساختم (سه‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1395 09:01)
    من با همه ی درد جهان ساختم اما با درد تو هر ثانیه در حال نبردم تو دور شدی از منو با اینهمه یک عمر من غیر تو حتی به کسی فکر نکردم "روزبه بمانی" -------------------------------------------------- متن کامل شعر : من با همه ی درد جهان ساختم اما با درد تو هر ثانیه در حال نبردم تو دور شدی از منو با اینهمه یک عمر من...
  • بهار که آمد ... (سه‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1395 08:43)
    عید که آمد فکری برای آسمان تو خواهم کرد یادم باشد روزهای آخر اسفند دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم و گلدانی کنار ماهت بگذارم زندگی همیشه که این جور پیچ و تاب نخواهد داشت بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی بایستی کنار پنجره و با درخت و باغچه صحبت کنی پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها "دوستت دارم" را می...
  • عشق آزمونی روحی است (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 12:17)
    عشق آزمونی روحی است. ربطی به جنسیت ندارد و با کالبدها بیگانه است. عشق با درونی ترین کانون وجود سرو کار دارد. اما تو هنوز حتی به معبد خود قدم نگذاشته ای، ابدا نمی دانی که کیستی و با اینحال در پی آنی که چگونه عشق بورزی. نخست خود باش، خود را بشناس و دل خوش دار که عشق را پاداش خواهی گرفت. "اوشو "
  • قبولم کن (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:34)
    قبولم کن ! قبولم کن، به گونه ی عاشقی که بجز عشق، هیچ چیز ندارد و باورم کن همچون گیاهی از عشق روییدنی از عشق بودنی از عشق، و پناهم بده ای محبوب ! امروز در خیابان خلوتی می رفتم که بوی پیچیده ی به را بوئیدم و به یاد درختان معطر هزار سال پیش افتادم که در باغ های جنوب باغ تو چون بیشه ای از رنگ زرد بود و عطر تو، عطر تن خاکی...
  • بهترین دوستِ انسان (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:32)
    سرت را قدری بیاور جلوتر تا باز هم آهسته تر بگویم : بهترین دوستِ انسان؛ انسان است نه کتاب . کتاب ها، تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند، نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلمات ِ مُرده، تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند . تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتاب ها . تو در کوه ها، در جاده ها،...
  • باران صبح ... (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:21)
    باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را... "محمد شمس لنگرودی" از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه
  • چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:19)
    چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام زین سبب خلق جهانند مرید سخنم که ریاضت کش محراب دو ابروی توام "سعدی" ----------------------------------------- متن کامل شعر: روزگاری‌ست که سودازده روی توام خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت منست که به روی تو من...
  • داستان عشق من با شَبحِ تو (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:11)
    بامدادان بر جایگاهی سنگی می نشینم و برایت نامه های عاشقانه می نویسم با قلمی از پَر جغد که آن را در دواتی در دوردست فرو می برم دواتی ملقب به دریا دستم را برای دست دادن با تو دراز می کنم اما تو ساحل دیگر دریایی، در آفریقا، گرمای دستت را احساس می کنم در حالی که انگشتان مرا در خود گرفته است ... آه! چه زیباست داستان عشق من...
  • دست نیابد کسی به خاطر جمعم (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 13:43)
    دست نیابد کسی به خاطر جمعم زلف پریشان یار اگر بگذارد هیچ نگردم به گرد عشق فروغی جلوه حسن نگار اگر بگذارد. "فروغی بسطامی"
<< 1 ... 3 4 5 6 7 ... 109 >>