? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم (شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1395 18:24)
    زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم حیران و پریشانم و تعبیر نکردی یک عالم و عاقل به جهان نیست که او را دیوانه‌ی آن زلف چو زنجیر نکردی بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بخت شد پیر دلم پیروی پیر نکردی بیمار شدم از غم هجر تو و روزی از بهر من خسته تو تدبیر نکردی....
  • بوسه هایم ابری می شوند (سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395 15:11)
    بوسه هایم ابری می شوند و پشت سرت آسمان، آسمان فرو می ریزند و مثل پرستویی کنار پنجره ی اتاقت می خوابند و سراغت را می گیرند هر جا که بوی تو باشد همان جا فرو می ریزند بوسه هایم نیز مثل خودم نه مادر دارند، نه وطن و نه کسی که غمخوارشان باشد بوسه هایم تکه ابری بی مرزند و گردباد سبز عشق که یک‌سر سراغ تو را می گیرند اگر شبی...
  • ژرف ترین پاک روبی ها (سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395 15:05)
    هلیا! ژرف ترین پاک روبی ها پیمانی ست با باد، بگذار باد بروبد. بگذار که رستنی ها به دست خویش برویند. از تمام دروازه ها آن را باز بگذار که دروازه بانی ندارد و یک طرفه است به سوی درون. از تمام خنده ها آن را بستای که جانشین گریستن شده است. کسی خواهد آمد، به این بیندیش! هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر......
  • تحمل تنهایی ... (سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395 14:56)
    نه هلیا! تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر، هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ نه هلیا... بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند؛ زیرا تنها مجرمان التماس...
  • با من از دست هایت بگو (شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 08:10)
    با من از دست هایت از پیشانی ات و از آفتاب تندی که بر آن می تابد از پیراهنت بگو که باد به سینه ات می چسباند آن را وقتی در میان خوشه های گندم ایستاده ای و فکر زمستان پیش رو که به گرمای آغوش من می کشاندش. بوی گندم ویرانم می کند بوی وحشی بازوانت ویرانم می کند با من از خاک مزرعه ات حرف بزن و بگذار شعرهایم تب تند تنت را...
  • جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح (شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 08:04)
    جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح باشد که چو خورشید درخشان به درآیی چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد وقت است که همچون مه تابان به درآیی بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی. "حافظ" متن کامل شعر در سایت...
  • تو را دارم و دارای جهانم (شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 08:02)
    دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق، تو را دارم و دارای جهانم همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی. "فریدون مشیری" ------------------------------------------------- متن کامل شعر: شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می‌خواندم از لایتناهی. آوای تو می‌آردم از شوق به...
  • اگر چه دل به کسی داد (شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 07:38)
    اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز ندانم از پی چندین جفا که با من کرد نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟ "سعدی" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
  • تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدم (دوشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1395 16:15)
    تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدم سوختم تا که من از عشق خبردار شدم من چه کردم که چنین از نظرت افتادم چاره‌ای کن که به لطف تو گنهکار شدم خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بود بوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم تا در آن سلسلهٔ زلف تو افتادم من بی‌سبب چیست که پیش نظرت خوار شدم برو ای باد صبا بر سر کویش تو بگو که ز مهجوری تو...
  • رهایم نکن (یکشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1395 13:12)
    تن پوشی ندارم به غیر از دستهایت تمام تنم را بپوشان رهایم نکن این عریانی بدون دستهای تو حرام است معصیتی ست که مجازاتش مرگ است تمام تنم را بپوشان موهایم تنم پاهایم نمی خواهم چشمان نامحرمی تنم را ببیند خودت را درون من بیانداز به اندامم در آمیز تا زنده ام رهایم نکن تن پوشی ندارم این عریانی معصیتی ست که مجازاتش مرگ است ....
  • انتظار (شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1395 18:55)
    و تو هم روزی پیر می شوی اما من پیرتر از این نخواهم شد در لحظه یی از عمرم متوقف شدم منتظرم بیایی و از برابر من بگذری زیبا پیر شده آراسته به نوری که از تاریکی من دریغ کرده یی . "شمس لنگرودی" از دفتر: رسم کردن دست های تو کتاب: شعر زمان ما / شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
  • همه از تو حرف می زنند (شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1395 18:46)
    همه از تو حرف می زنند و گمان می کنند، از آفتاب، آب، استعاره سخن می گویند . مثلا این درخت که ریشه های جوانش را بغل گرفته و می رود آنجا که نسیم بهار می وزد و گمان می کند هر میوه یی که دلش بخواهد بار می دهد، یا این طوطیان که مخفیانه از سر مرزها گذشتند و حالیا به یاد طویان بُنارس مست می کنند . این باد، این سکوت، این برف،...
  • ای که نزدیکتر از جانی (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 07:37)
    ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگه... هجر تو خوشترم آید ز وصال دگران... "اقبال لاهوری" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
  • چون تو دارم (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 07:31)
    گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عُقبی چون تو دارم، همه دارم دگرم هیچ نباید. "سعدی" متن کامل شعر: اینجا
  • جدایی (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 07:27)
    از تو جدا شدم چون سیبی از درخت دردِ کنده شدن با من است اندوه پاره پاره شدن. "شمس لنگرودی" از دفتر: لب خوانی های قزل آلای من کتاب: شعر زمان ما / شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
  • تندیس تو ... (سه‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1395 08:01)
    از این همه ماه که در آسمانت ریخته است مگر که سه آفتاب به هم فشرده از پس زیبایی هایت برآیند . چشمانت دو رودخانه ی تشنه اند که از پس نیزارهایش محموله ی ممنوعی حمل می شود . از این همه برف که دندانت را سفید کرده است چه برف گرانی آسمان به زمستان مدیون است. دست‌هایت شکل و شمایل بخشیدن‌اند گوش‌ات دو نقشه پیچاپیچ برای پنهان...
  • دور از تو (سه‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1395 07:33)
    شکوفه های انار را ببین در برف زمستان! دور از تو فقط بید مجنون نیست. "شمس لنگرودی" از دفتر: لب خوانی های قزل آلای من کتاب: شعر زمان ما / شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
  • در من ننشستی! (دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 07:56)
    گاهی به کبوتری فکر می کنم که بال‌هایش آسمان را به زمین دوخت و بر پاهایش حرف هایی بسته شده بود که راه را به آن نشان می داد وقتی مقصد معلوم نباشد دهان هیچ نامه ی عاشقانه ای با هیچ بوسه ای مهر و موم نخواهد شد! در من ننشستی! و من چشم هایم را کنار تمام پنجره های شهر جا گذاشتم. "محسن حسینخانی"
  • می دانم دلت تنگ می شود برایم! (دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 07:53)
    اینکه این روزها چشم هایت نمی خندند لب هایت مرا نمی بینند و دست هایت در من قدم نمی زنند یعنی رفته ای... فقط چمدانت را جا گذاشته ای! حواس پرت شده ام اما یادم بوده یک بغل "دوستت دارم" و چند تایی بوسه بگذارم کنار چمدانت برای وقت هایی که من نیستم و می دانم دلت تنگ می شود برایم! "بهنام محبی فر" برگرفته...
  • تو نیستی ... (دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 07:48)
    تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم صدای آب را در رگ‌های خاک می‌شنوم. گل‌سرخِ حیاط در آینه‌ی نگاهم زود به زود می‌شکفد و آسمان پُر از پروانه و بادبادک می‌شود. تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم دریا نزدیک‌تر می‌آید ابرهای سیاه دور می‌شوند و باران هر وقت بگویم می‌بارد. تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم تو را می‌بینم...
  • همه چیز را که نمی شود نوشت (دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 07:39)
    همه چیز را که نمی شود نوشت...! بعضی "دوستت دارم" ها فقط لب مرا می خواهد و گوش تو را که بی فاصله بگویم: "دوستت دارم". "لیلا مقربی" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
  • کارم که چو زلف توست در هم (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:30)
    کارم که چو زلف توست در هم بی‌قامت تو نمی‌شود راست مقصود تویی مرا ز هستی کز جام، غرض می مصفاست آیینه روی توست جانم عکس رخ تو درو هویداست گل، رنگ رخ تو دارد ارنه رنگ رخش از پی چه زیباست؟ ور سرو، نه قامت تو دیده است او را کشش از چه سوی بالاست؟ باغی ست جهان، ز عکس رویت خرم دل، آن که در تماشاست در باغ همه رخ تو بیند از هر...
  • شگفت نیست که در بند زلف توست دلم (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:23)
    شگفت نیست که در بند زلف توست دلم که هرکجا که دلی هست، اندر آن سوداست به غمزه گر نربودی دل همه عالم ز عشق تو دل جمله جهان چرا شیداست؟ ‏"عراقی"‏
  • ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:17)
    ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب ‏"عراقی"‏
  • زندگانی بی‌رخ تو ... (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:09)
    هر سحر صد ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟ مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا ‏"عراقی"‏ ‏+ عَنا: رنج و سختی
  • ای مهر تو در دل‌ها (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:59)
    وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها ای مهر تو در دل‌ها، وی مهر تو بر لب‌ها وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان‌ها تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته...
  • من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:53)
    من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را ای موافق صورت و معنی، که تا چشم من است از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را ‏"سعدی"‏
  • ای روی تو آرام دل خلق جهانی (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:41)
    ای روی تو آرام دل خلق جهانی بی روی تو شاید که نبینند جهان را در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را ‏...‏ ‏"سعدی"‏
  • تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:36)
    تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا شربتی تلختر از زهر فراقت باید تا کند لذت وصل تو فراموش مرا هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا ‏...‏ ‏"سعدی"‏
<< 1 ... 3 4 5 6 7 ... 105 >>