? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] (پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1395 07:53)
    از شعرهای کوچک من برای روح بزرگ تو : می خواهم بروم و سال ها کنار خورشید دراز بکشم می خواهم کسی نباشد که بیدارم کند کسی نباشد که یادم بیاورد به خانه برگردم و با نوک انگشت هایم دیوارها را نوازش کنم می خواهم بروم چون تو را دوست دارم و حس می کنم قلبم هیچ کجای زمین جا نمی شود. "فرناز خان احمدی" + تولدت مبارک خانم...
  • تا چشم کار می‌کند تو را نمی‌بینم! (پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1395 07:23)
    تا چشم کار می‌کند تو را نمی‌بینم. از نشان‌هایی که داده‌اند باید همین دور و برها باشی زیر همین گوشه از آسمان که می‌تواند فیروزه‌ای باشد جایی در رنگ‌های خلوت این شهر در عطر سنگین همین ماه که شب بوها را گیج کرده است پشت یکی از همین پنجره‌ها که مرا در خیابان‌های دربه‌در این شهر تکثیر می‌کند. تا به اینجا تمام نشانی‌ها درست...
  • رفتن، گاهی همه چیز را خراب می‌کند! (پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1395 07:20)
    شهر همان شهر است خیابان همان خیابان کافه همین میز است میز همین صندلی که تو روی آن نشسته ای اما دیگر نه من آن مرد سابقم نه تو آن فکری که هر شب کلافه ام می کند حالا که آمده ای رو به روی هم می نشینیم لبخند می زنیم و تنها از دور به یکدیگر فکر می کنیم. "بهزاد عبدی"
  • خدا را در فراخی خوان (چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1395 10:30)
    خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی نه چون کارت به جان آمد خدا از جان و دل خوانی. "سعدی" + با تشکر از آقای نوید کسائیان برای ارسال شعر.
  • تمام دست تو روز است (چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1395 08:03)
    تمام دست تو روز است و چهره‌ات گرما نه سکوت دعوت می‌کند و نه دیر است دیگر باید حضور داشت در روز در خبر در رگ و در مرگ... از عشق اگر به زبان آمدیم فصلی را باید برای خود صدا کنیم تصنیف‌ها را بخوانیم که دیگر زخم‌هامان بوی بهار گرفت. بمان: که برگ خانه‌ام را به خواب داده‌ای فندق بهارم را به باد و رنگ چشمانم را به آب. تفنگی...
  • دوستت دارم (سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395 08:08)
    دوستت دارم ... باید در چشمان نگریست، یا در گوش‌ها گفت؟ جنبش انگشتانت که به روی هم انباشته شده بود و مروارید چشمانت دلیل بود؟ در عصر یک پاییز در اتوبوس بودیم دورمان دیوار شیشه‌ای سبز ... سبزی شیشه‌ها، زرد پاییز را سبز خرم کرده بود. از سبزی برگ‌ها بهار به اتوبوس نشست. بیرون خزان در کار بود. نمی‌دانستم در بهار درون باید...
  • برای خستگی چشم های تو (سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395 07:42)
    همه ی خواب های عمیقم را بر می دارم - حتی کودکانه ترین‌شان را از دورترین سالهای زندگی ام - به بال نسیم می بندم به ایوان بیا و همه ی خواب های مرا نفس بکش عزیز بی نیاز من ! این همه ی بضاعت من است برای خستگی چشم های تو ! "روشنک آرامش" از کتاب: هیچ اعتمادی به ساعت شماطه‌دار نیست / ص90
  • نامیرا شده ام (سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395 07:34)
    نامیرا شده ام همه ی احساس های خوب دنیا را فراموش کرده ام می دانم تاس هم که بیندازم جفت شیش نمی آورم فقط تو که نشسته ای و امید می بافی مرا کلافه می کنی! می شود کمی آن سوتر بنشینی آن قدر که دلم بتواند تو را کم بیاورد آن قدر که دوباره دل تنگت شوم آن قدر که بخوابم و وقتی بیدار شوم سرم روی نازبالش شانه ات باشد و تو رفته...
  • پاییز از چشمان من شروع شد (دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1395 11:22)
    پاییز از چشمان من شروع شد از برگ ریزان دلم از نارنجیِ سکوتم که مشت مشت دلتنگی به آسمان می پاشید پاییز نگاه خشکیده ی من بود بر تنِ خسته ی کوچه و عشق نافرجامی که داشت کم کم غروب می کرد ... "سارا قبادی"
  • صبح ... (دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1395 11:19)
    صبح از نگاه خواب آلود من نمای بسته ی توست! وقتی رو به آینه ایستاده ای و موهایت را همان مدلی که من دوست دارم شانه می کنی و... من مثل آدمی که حافظه ی کوتاه مدتش را از دست داده... ناباورانه نگاهت می کنم و عطرت که می دود زیر بینی ام... به این فکر می کنم که برای تشکر از این معجزه اگر روزی صد بار دست های خدا را ببوسم...
  • امشب از عشقت انصراف می دهم (یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 10:28)
    تا امروز از تو نوشتم امشب از عشقت انصراف می دهم سخت است دوست داشتن تو خسته ام می خواهم کمی استراحت کنم شاید فردا دوباره عاشقت شدم. "غلامرضا بروسان"
  • موهایت در باد (یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 10:17)
    موهایت در باد به پرواز در می آمد کنارت به تماشایت می نشستم خورشید می سوزاند دریا آتش می گرفت تو حرف می زدی و من غرق صحبت ات بودم می خندیدی سکوت می کردی به فکر فرو می رفتی دست در دست من، راه می رفتی راه تمام می شد تو را نمی دیدم زمان، سال سال می گذشت از دور، از خیلی خیلی دور تماشایت می کردم. "اُزدمیر آصف"...
  • نزدیک تر بیا (یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 10:13)
    اینقدر سختی نکن نزدیک تر بیا بگذار نفسِ حبسِ سینه ات لب هایم را زنده کند این همه تاریکی دلیلی ندارد شب را برای بوسه آفریده اند... "علی سلطانی"
  • باران که می بارد (یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 10:12)
    باران که می بارد دوباره شاعر می شوم می توانم برایت شعری بگویم از تمام حرفهایی که نمی زنم از جاده هایی که بی تو قدم زدم از پنجره هایی که از آن ندیدمت از روزهایی که بی تو هدر شدند.. می توانم شعری باشم و بر لبهایت زمزمه شوم.. باران کافی‌ست برایم که دوباره عاشقت شوم... "مونا پرستش"
  • مرزها (شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 13:37)
    مرزها تنها می‌توانند لب‌ها را از هم دور نگه دارند نسیمی که هرشب موهایت را بر پیشانی‌ات می‌ریزد باد پریشانی‌ست که از انگشتان من گذشته است. "علیرضا عباسی"
  • اندوهت مرا سنگ می‌کند (شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 13:25)
    به خانه می‌آیم تو نیستی اندوهت مرا سنگ می‌کند مثل مجسمه می‌ایستم در آینه نگاه می‌کنم من نیستم در خیابان باران به من گفته بود که در خانه چشمانت هستند در خیابان باران به من گفته بود که در خانه دلم گرم خواهد شد و لبانم لبان تو را زمزمه خواهند کرد در خیابان باران به من گفته بود باران در آینه می‌بارد اندوهت مرا آب می‌کند...
  • دیگر از یک لیوان نخواهیم خورد (شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 12:59)
    دیگر از یک لیوان نخواهیم خورد نه آبی، نه شرابی دیگر بوسه‌های صبحگاهی نخواهند بود و تماشای غروب از پنجره نیز تو با خورشید زندگی می‌کنی من با ماه در ما ولی فقط یک عشق زنده است برای من، دوستی وفادار و ظریف برای تو دختری سرزنده و شاد اما من وحشت را در چشمان خاکستری تو می‌بینم توئی که بیماری‌ام را سبب شده‌ای دیدارها کوتاه...
  • دو موج همسفر (شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 12:52)
    شناور سوی ساحل‌های ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب شاد ما، با هم تلاش پاک ما، توأم چه جنبش‌ها که ما را بود روی پرده‌ی دریا . شبی در گردبادی تند، روی قله‌ی خیزاب رها شد او ز آغوشم جدا ماندم ز دامانش گسست و ریخت مروارید بی‌پیوندمان بر آب . از آن پس در پی همزاد ناپیدا بر...
  • خاطره (یکشنبه 9 آبان‌ماه سال 1395 17:07)
    می میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست گسترده شد آفاق و مرا بال و پری نیست می خندم و از خنده ام آویخته صد اشک می گریم و از اشک به چشمم اثری نیست من مانده ام و خاطره ای دور که جز آن در کوی مه آلود دلم رهگذری نیست یک لحظه نشد با تو به خلوت بنشینم یک بار نشد روی تو را سیر ببینم با یک سبد آغوش به باغ تو رسیدم اما نشد...
  • اجازه می‌دهی آرزویت کنم؟ (یکشنبه 9 آبان‌ماه سال 1395 15:25)
    اجازه می‌دهی آرزویت کنم؟ من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم... بگذار دلخوشِ رویاهایم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره دیوانه شده" من کاری با این حرف ها ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهایت را شانه کنم، دکمه های پیراهنت را ببندم، دستم را روی صورتت بکشم.. وای دستم را رویِ صورتت بکشم... یعنی تا این...
  • گریه نکن ری‌را (چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395 08:58)
    راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است خدا را چه دیده‌ای ری‌را! شاید آنقدر بارانِ بنفشه بارید که قلیلی شاعر از پی گل نی آمدند، رفتند دنبال چراغ و آینه شمعدانی، عسل، حلقه‌ی نقره و قرآن کریم. ... سرانجام باورت می‌کنند باید این کوچه‌نشینانِ ساده بدانند که جرم باد ... ربودن بافه‌های رویا نبوده است. گریه نکن ری‌را راهمان...
  • قلبم را نشانه بگیر (چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395 08:40)
    محبوبم ! قلب، امن ترین عضو بدن است و شاید برای همین است که ما همیشه عشق و دردهامان را آنجا پنهان می کنیم . اینکه مثل یک راز سربسته؛ در سینه ام پنهانی، چیز عجیبی نیست ...! تو عشقی، تا زنده بمانم و درد ... تا مرگ؛ حلاوتی بی حصر داشته باشد . محبوبم ! فرمانده می گفت: "قلب ها" را نشانه بگیرید. قلب که بشکفد، حتی...
  • تو نباشی ... (چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395 08:30)
    تو نباشی؛ چرا دو صندلی؟ ! تو نباشی؛ چرا دو پنجره؛ دو تخت؟ !.... تو نباشی؛ مثل این است که وارد بهشت شوی؛ خدا رفته باشد ... ! "چیستا یثربی" با تشکر از خانم "گل نار" http://golenazj.persianblog.ir /
  • کنار من باش (سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395 08:59)
    کنار من باش که فقط این گونه دیگر سردم نخواهد بود! باد سردی می وزد از فضای پیرامون ... وقتی به بزرگی آن فضا می اندیشم و به خودم آن گاه حس می کنم نیاز دارم به دو شانه ات که پناهند ..! به این دو پرتو آسمانی .... " هالینا پوشویاتوسکا "
  • به پرواز شک کرده بودم (سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395 08:56)
    به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود، و در پکبازی معصومانه گرگ و میش شب‌کور گرسنه چشم حریص بال می زد . به پرواز شک کرده بودم من . *** سحرگاهان سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ در تجلی بود . با مریمی که می شکفت گفتم: «شوق دیدار خدایت هست؟» بی که به پاسخ آوائی بر آورد خسته گی باز زادن را به...
  • بوسه هاى تو (دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1395 12:18)
    بوسه هاى تو زانوهایم را سست مى کند شبیه درختى که خوشحال است بعد در جنگل جادویى موهایت تکیه مى دهم به یک آغوش همیشگى مثل یک رودخانه ى عاشقِ ستاره حالتى از یک رویاى کهنه این بار اما دیگر مى ایستم و مى بوسم ات درست پیشِ چشمِ همه. "بهنود فرازمند " برگرفته از وبلاگ " کافه شعر " ا
  • کی پروانه خواهی شد؟ (دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1395 12:12)
    کسی از غیبتِ پنهانِ ستاره به دریا نمی‌رسد ما سکوتِ سختِ‌ این همه راه را به دندان شکسته‌ایم پس تو ... تنفسِ ناتمامِ من کی، کی پروانه خواهی شد؟ "سیدعلی صالحی" برگرفته از مجموعه های " چیدن محبوبه‌های شب " و " آسمانی ها "
  • تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست (یکشنبه 2 آبان‌ماه سال 1395 18:26)
    تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست مرا ز بادهٔ نوشین نمی‌گشاید دل که می به گرمی آغوش یار باید و نیست درون آتش از آنم که آتشین گل من مرا چو پارهٔ دل در...
  • مهربانم مهر به آخر رسید! (یکشنبه 2 آبان‌ماه سال 1395 18:23)
    مهربانم مهر به آخر رسید! اولین باد پاییزی نبودی.. یعنی نمی‌خواهی اولین بارش آبان را اینجا باشی!؟ اصلاً دلت طاقت می‌آورد دستت در جیب بارانی من نباشد!؟ طرّه‌ی مشکی موهایت از خیسی فر نشده باشد و من نگاه نکنم و دلم قنج نرود!؟ کافه‌های ولیعصر را بگو که اصلاً بدون صدای فندکت رونق ندارد.. گفتنی‌ها را گفتم دل تو سنگ هم که...
  • تا با غم عشق تو مرا کار افتاد (یکشنبه 2 آبان‌ماه سال 1395 17:59)
    تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد. "مولانا" عکس از خودم. تابلو یادگار یک دوست. سال 89
<< 1 ... 3 4 5 6 7 ... 101 >>