? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • تو که آمدی (سه‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1395 08:04)
    باران که آمد گلی در خانه ام رویید آفتاب که تابید آیینه ای تمام قد به خانه ام داد درخت توی ایوان شانه ای به موهایم بخشید عزیزکم تو که آمدی گل و آینه و شانه را بردی و شعری به من سپردی! "شیرکو بی کس" (ترجمه: آرش سنجابی)
  • می خواهم تو را دوست داشته باشم (سه‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1395 07:59)
    می خواهم تو را دوست داشته باشم با یک فنجان چای یک تکه نان یک مداد سیاه چند ورق کاغذ می خواهم تو را دوست داشته باشم با یک پیراهن کهنه یک شلوار پاره پاره دست هایی خالی جیب هایی سوراخ می خواهم تو را دوست داشته باشم درون این اتاق پنهانی پشت سیم خاردارهای تیز روبروی گلوله باران های دشمن می خواهم تو را دوست داشته باشم با...
  • چه سکوت زیبایی دارد امشب (سه‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1395 07:55)
    چه سکوت زیبایی دارد امشب به من دست بزن بگذار پیراهنم بریزد زیر پاهایت به من دست بزن بگذار خیس اشکهایت شود تنم از این باغ پر از انگور جام‌های سرشار از شراب ناب یک جرعه بنوش شاید دراین دریای مست شناور شدی امشب چه سکوت آرامی دارد امشب و دست‌های تو گرداگرد پشتم لمس می شود از زبانت غفلت نکن این آغوش بی رمز زبانت باز نمی...
  • زیر بارش سرانگشتانت (سه‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1395 07:39)
    نازنین! زیر باران سرانگشتانت بذر کوچک حروف سطرهایی از گل های آفتابگردانند که می رقصند با آفتاب نگاهت نازنین! به همین خاطر برایت مشتی واژه از قحط سال شعر آوردم تا زیر بارش سرانگشتانت و شعاع چشمانت قد بکشند و گل های سرخی باشند بر میز کارت. "شیرکو بی کس" (ترجمه: فریاد شیری)
  • تنهایی (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 08:14)
    تنهایی مهربانم کرده است شبیه سربازی که از روی برجک دیده بانی برای تک تیرانداز آن سوی مرز دست تکان می دهد ... "حامد ابراهیم پور"
  • در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:58)
    در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی باز در خاطرم آمد که متاعی‌ست حقیر من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم برنگیرم و گرم چشم بدوزند به تیر عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر. "سعدی"
  • دوست داشتنت (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:51)
    کاش بدانی دوست داشتنت خورشید نیست، که لحظه ای بیاید و لحظه ای برود؛ ماه نیست، که یک شب باشد و یک شب نباشد؛ ستاره نیست، که شبی پر شور باشد و شبی کم فروغ؛ باران نیست، که گاه شدت گیرد و گاه نم نم ببارد مثل نفس می ماند همیشه با من است. "محمد کریم درودگر"
  • می‌دونی فاجعه یعنی چی؟ (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:49)
    می‌دونی فاجعه یعنی چی؟ یعنی با احساس وارد یک رابطه بشی و‌ با منطق بیرون بیای...! "مائده زمان"
  • [ بدون عنوان ] (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:47)
    ... به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟ "احمد شاملو"
  • صدای نفست (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:43)
    من صدای نفست را سلامی می دانم که آفتاب اولین بار به دانه ی گندم داد.... "رسول ادهمی"
  • من و تو به یکدیگر محتاجیم (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:41)
    من و تو به یکدیگر محتاجیم... ما علت و معلولیم ما لازم و ملزومیم تمامِ آدم‌هاى شهر را هم زیر و رو کنى اول و آخرش اسمت کنارِ اسمِ من معنا پیدا می‌کند! "علی قاضی نظام"
  • بگذار گل‌های دامنت مستم کند (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:39)
    بگذار گل‌های دامنت مستم کند آبشار نگاهت، غرقم و من در نامت شنا کنم از سایه اندامت روان شوم همه تو باشم که مرا با تو بی اندازه مهربانی هاست ..... "الیسا واحدی" صفحه شاعر در سایت " شعر نو "
  • سال‌ها بعدِ رفتنت (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:31)
    سال‌ها بعدِ رفتنت هربار که از پنجره به کوچه نگاه می کنم برایم دست تکان می دهی با چمدانی که همه چیز را بُرد حتی همین کوچه را، همین پنجره را، چشم هایم را، ادامه ی این شعر را... "معین دهاز"
  • شبیه یکی از آرزوهای منی (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:21)
    شبیه یکی از آرزوهای منی شاید همان آرزو که یک صبح سپیدی چشم‌هایم در سیاهی چشمانت غرق شوند! یا آن که نفس هایمان در هم گم شوند صدایم کنی که بیا پیدایشان کن بازدم تو را به جای دمم بردارم! شبیه یکی از رویاهای منی... مث اینکه آواز بخوانم و مثل شراب در رگ‌هایم بجوشی! شبیه یک آرزوی کوچک منی! مثل عشق؛ خوشبختی... عزیزم... خوب...
  • رَج به رَج می بافم (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:18)
    رَج به رَج می بافم خیالت را می شود بیایی این دوست داشتن را دورِ گردنت بیاندازم؟ "مائده زمان"
  • زمستان (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:14)
    زمستان بود وُ برف بود وُ سرما بود زمستانی که جز خاطراتِ محوِ تو دلم گرمِ هیچ ردپایی‌ نبود. "نیکی فیروزکوهی"
  • اگر تو باز نگردی (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:12)
    اگر تو باز نگردی امید آمدنت را به گور خواهم برد و کس نمی داند که در فراق تو دیگر چگونه خواهم زیست چگونه خواهم مرد! "حمید مصدق"
  • آدم ها را جدی نگیرید (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:11)
    آدم ها گاهی خاکستری اند نه بودنشان آرامت می کند و نه رفتنشان! گاهی چنان با عشق می آیند که هُرم نگاهشان و عطر حرف هایشان روحت را می نوازد و گاهی چنان بی مِهرند که تو می مانی پنجره ای رو به پاییز، بغضی تلخ، و سکوت و سکوت و سکوت.... آدم ها را جدی نگیرید خودتان باشید بغض ها را ببلعید از هستی لذت ببرید و عشق ببخشید به جانِ...
  • کی می رسی از راه؟ (دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 07:05)
    آرام جانم کی می رسی از راه؟ پیچک های سبز دلم ناباورانه پاییز نیامدنت را باور کرده اند و در نارنجی پیراهنش رنگ باخته اند این روزها غم از در و دیوار دلم بالا می رود و گلوی احساسم را می خراشد کی می رسی از راه؟ تا اطلسی ها زیر پاهایت سبز شوند شمعدانی ها بخندند عطر یاس تمام شهر را پر کند و من تبِ تندِ تنم را میان سردی لب...
  • آسمان ِروشن (یکشنبه 21 آذر‌ماه سال 1395 08:24)
    اکنون رَخت به سراچه ی آسمانی دیگر خواهم کشید . آسمان ِ آخرین که ستاره ی تنهای آن تویی . آسمان ِ روشن سرپوش بلورین ِ باغی که تو تنها گل آن، تنها زنبور آنی . باغی که تو تنها درخت آنی و بر آن درخت گلی ست یگانه که تویی . ای آسمان و درخت و باغ ِ من گل و زنبور و کندوی من ! با زمزمه ی تو اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید...
  • یک لحظه‌ی درست (سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 08:05)
    در برابر این همه ستاره‌ی عریان این همه باران بى سوال، یا چند آسمان بلند وُ چند ترانه از خواب کودکى، تو حاضرى باز آوازى از همان پسینِ پُر بوسه بخوانى!؟ من دلم گرفته، خوابم خراب گهواره ام شکسته است، حالا چه وقت گفتن از پرنده، از قفس، از قفس هاى در بسته است!؟ پس بیا به خاطر یک گل سرخ، یک لحظه‌ی درست، یک یادِ ساده از همان...
  • مرا نام تو کفایت می کند (سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 07:50)
    از حدس و گمان های تو ویران نمی شوم مرا نام تو کفایت می کند تا در سرما و بوران زمان و هفته را نفی کنم مرا که می دانی نه قایق است، نه پارو بر تو خجسته باشد گیلاس هایی را که بر گیسوان آویخته ای تو صبر داری تا خواب من پایان پذیرد تا به دیدار من آیی. صبح است سبو را از اب پر کرده ام کتاب ها را با شراب شسته ام می دانستم تو...
  • نام تو (سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 07:40)
    نام تو پرنده‌ای‌ست در دست من تکه‌ای یخ بر روی زبانم نام تو باز شدن سریع لب‌هاست نام تو چهار حرف توپی گرفته شده در هوا ناقوسی نقره‌ای‌ست در دهانم صدای نام تو سنگی‌ست که به دریاچه‌ی آرام پرتاب می‌شود نام تو صدای آرام سم‌ضربه‌هایی‌ست در شب روی شقیقه‌ی من نام تو شلیک سریع تفنگی مسلح شده است نام تو غیرممکن بوسه‌ای روی...
  • مرا گاهی نگاهی کن (شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 18:23)
    نمی‌گویم به وصل خویش شادم گاه گاهی کن بلاگردان چشمت کن مرا گاهی نگاهی کن. "امیرخسرو دهلوی"
  • هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست (شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 18:20)
    هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم متصور نشود صورت و بالای دگر "سعدی" (متن کامل شعر در ادامه مطلب) متن کامل شعر: هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر که من از دست تو فردا بروم جای دگر بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد که نهم پای...
  • بارانم ... (شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 16:49)
    می بارم چشمانی کو که تو را ببینم دهانی که تو را بخوانم گوشی که تو را بشنوم بارانم می بارم کورمال، کورمال در کنارت. "شمس لنگرودی"
  • اگر توانِ ماندنت نیست ... (شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 16:43)
    اگر توانِ ماندنت نیست کسی را در آغوش نگیر که سکوت می کند تا صدای نفس هایت را بشنود... کسی را در آغوش نگیر که زود در تو محو می شود که زود عادت می کند... کسی را در آغوش نگیر که از عشق رنجیده و پناه می خواهد... هرگز شبی بارانی پرنده را پناه نده که در تو حبس می شود که آسمان را فراموش می کند. "شیما سبحانی"
  • به خاطر تو (سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 13:40)
    آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت باران را اگر که می بارد بر چتر آبی تو و چون تو نماز می خوانی من خداپرست شده ام. "بیژن نجدی" بیژن نجدی (زاده ۲۴ آبان ۱۳۲۰ در خاش - درگذشت ۴ شهریور ۱۳۷۶ در لاهیجان)، شاعر و داستان‌نویس بود.
  • دوستت دارم ... (سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 12:11)
    دوستت دارم نه مثل شعری که تا زلف باز می کند طوفان می شود و در سیاهی چشم اش گورهای دسته جمعی حفر می شود. دوستت دارم چون شاعری که شعرش را، وقتی دفن شده باشد در هجوم نوشته های رنگین جهان ولی دوستت دارم را از لب های تو شنیده باشد -به وقت سرودن - "مهین نجفی زاده" ---------------------------------- پ.ن: بخش دوم...
  • کویر (سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 09:15)
    شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم، وقتی می‌خواند نمی شنیدم ... وقتی دیدم که نبود ... وقتی شنیدم که نخواند ...! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال، در برابرت، می جوشد و می خواند و می نالد، تشنه آتش باشی و نه آب ... و چشمه که خشکید، چشمه از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت، و آتش، کویر را تافت و در خود...
<< 1 ... 3 4 5 6 7 ... 103 >>