? دسته‌بندی ناشناس - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 01:04 ب.ظ

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد


غلط است اینکه گوید بدلی ره است دلرا
دل من ز غصه خون شد،دل او خبر ندارد.

 

"ناشناس"

-------------------------------------------------------

 

پ.ن: با جستجوی این شعر در گوگل می بینیم که برخی به نام یک شاعر قدیمی ثبت کرده اند (نامش را نمی آورم که اینجا نیز به همان نام یک وقت در سرچ گوگل نیاید!) و یا نام "لا ادری" و یا "حکیم لا ادری" پای شعر نوشته شده. با جستجوی در گوگل توضیح جالبی در مورد لا ادری (La Adree) پیدا کردم که در ذیل می آورم:

قدیم وقتی اشعاری را در کتابها ذکر می کردند که سراینده آن مشخص نبود، به جای نام شاعر می نوشتند:

«لا ادری»؛ یعنی «نمی دانم».

منبع: http://alirezaayatollahi.persianblog.ir/post/67/

 

همچنین در لغت نامه دهخدا در مورد لا ادری چنین آمده است:

لا ادری ] اَ ] (ع جمله ٔ فعلیه) (از: حرف لا و صیغه ٔ متکلم وحده ٔ اَدری) به معنی ندانم ، نمیدانم . و آن کلمه ای است که در عقب بیتی یا قطعه ای از شعر گذارند آنگاه که گوینده را ندانند.

پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 01:08 ب.ظ

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام
بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام


خبرت هست دلم مست حضور تو شده
عاشق و شیفته ی زنگ صدایت شده ام


خبرت هست که باران بهارم شده ای
چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام


خط به خط زنده گی ام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام.

 

"ناشناس"



برچسب‌ها: شعر دلتنگی
پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 12:47 ب.ظ

مرا تنگ در آغوش بگیر

مثل یک شعر

مرا تنگ در آغوش بگیر

که هوای غزلم

سخت شبیه تن توست...


"ناشناس"

---------------------------------

پ.ن: این شعر برای "کامران رسول زاده" نیست!! قبلا در همین وبلاگ در دفتر عشق یکی از پستهای رسول زاده  منتشر شده و زیرش خورده بود"ناشناس". متاسفانه مثل خیلی از موارد به دلیل عدم دقت در وبلاگها و کانالها به نام کامران رسول زاده منتشر شده.

http://n-poems.blogsky.com/1395/01/16/post-2534



برچسب‌ها: شعر آغوش
یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 06:16 ب.ظ

چیزهای بسیاری در زندگی چشمگیرند

چیزهای بسیاری در زندگی چشمگیرند

اما معدودی قلب شما را تسخیر خواهند کرد،

آنها را دنبال کنید.

 

"ناشناس"


برچسب‌ها: سخنان حکیمانه
یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 06:06 ب.ظ

لبخند بزن

لبخند بزن

به شقایق‌ها

به نیلوفرِ آبی

و نرگس‌ها و قاصدک‌ زیبا

 

لبخند بزن

به همه گل‌های زیبای عالم

که از زمینی سخت می‌رویند

و جهانت را، زیبا می سازند.

لبخند بزن ...

 

"ناشناس"




برچسب‌ها: سخنان حکیمانه
جمعه 2 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 11:45 ب.ظ

یاد تو

یاد تو حس قشنگی ست

که در دل دارم

تو چه باشی چه نباشی

نگهش می دارم.


"ناشناس"


برچسب‌ها: شعروگرافی
یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 03:50 ب.ظ

کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود

کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود

نفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود

 

کاش یک قاصدک از تو خبری می آورد

تا که این خواب منِ شب زده تعبیر شود

 

دانهٔ عشق تو را در دل خود کاشته ام

کاش این ذرّه به دستان  تو تکثیر شود

 

خنده هایت به بهار و لب تو شاخ نبات

در کنارت چه بعید است، کسی پیر شود

 

پیش آن لشکر چشمان تو تسلیم و گمم

کو سپاهی که در این مهلکه درگیر شود؟

 

من صدایت زدم و چهره ز من گرداندی

حق این عشقِ خیالیست که تحقیر شود

 

فال من در کف فنجان و دلم در کف دست

روز و شب منتظرم تا که چه تقدیر شود

 

"ناشناس"


چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 07:14 ق.ظ

عاشقم من عطش جان تو را می خواهم

عاشقم من عطش جان تو را می خواهم
بوسه از آن لب و دندان تو را می خواهم

به چه دردم بخورد ماه که در بالا هست
من فقط صورت تابان تو را می خواهم

تو بگیر از دل من حال پریشانی من
در عوض موی پریشان تو را می خواهم

باده یا درد به مستی نرساند ما را
من فقط آن لب مستان تو را می خواهم

جانم آماده قربانی اندر ره توست
چشمک ناز تو، فرمان تو را می خواهم

جان من یخ زده از درد و غم تنهایی
جان به قربان تو دستان تو را می خواهم.

 

"ناشناس"

 

+ با سپاس از خانم ترانه برای ارسال شعر


برچسب‌ها: شعر موزون
دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 08:18 ق.ظ

ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ

ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺳﺖ


ﻣﺎ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸّﺎﻕ ﺑﺮﻓﺘﯿﻢ
ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﯿﺶ ﻭ ﻣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯿﺪ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺭ ﺑﺸﺪ ﺳﺎﻏﺮ ﻣﺴﺘﺎﻥ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺳﺒﺐ ﻋﺸﻖ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ؟

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺩﻝ ﻋﺸﺎﻕ ﻃﻌﺎﻡ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸﺎﻕ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ


ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺁﻥ ﺟﺎﻡ ﻭ ﺷﺮﺍﺑﺶ

ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻘﺼﺪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻡ ﺍﺳﺖ.

 

"ناشناس"

 

پ.ن: این شعر را به مولانا منسوب دانسته اند، که فکر نکنم صحیح باشد!



سه‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 07:31 ق.ظ

آمدنت شیرین ترین اتفاق جهان خواهد شد!

می دانی؛

من نشسته ام، شمرده ام. دلتنگی اولین حس دنیا نیست. اولین حس یک رابطه نیست. یک رابطه هیچ وقت با دلتنگی شروع نمی شود. من اول تو را می بینم. خوب که نگاهت می کنم در تمام تنم رسوخ می کنی و چنان دلم را می لرزانی که دیگر نگاه هیچ کسی مرا به خودش نمی کشد... چنان نگاهت می کنم که گویی نابینایی بودم که نور وجود تو شفایش بخشیده... خوب که نگاهت می کنم... خوب که نگاهت می کنم دستم را می گذارم زیر چانه ام و به تو فکر می کنم. به وقت هایی فکر می کنم که شراب نگاهت جام خالی وجود مرا پر می کرد. می بینی؟ مستی شرابت در فکر و خیال هم مرا رها نمی کند! به تو فکر می کنم و بعد تمام خیالم آبی می شود و تمام گل بوته های احساسم سبز... به تو فکر می کنم و جهانم روشن می شود. و من که عاشق نورم، پا برهنه به سمت تو می دوم. آخر آنموقع دیگر سر از پا نمی شناسم. همان وقت هایی که به تو فکر می کنم را می گویم. به تو فکر می کنم ... به تو فکر می کنم ... اما نمی دانم به چه چیز تو! تمام مدتی که دستم زیر چانه ام است به تو فکر می کنم ... به تمام خودت و تمام حجم خیالم پر می شود از تو. تویی که دیگر یک توی معمولی برایم نیستی ... تویی که من تمام منیتم را انداخته ام نمی  دانم در کدام گوشه ی شهر...

داشتم می گفتم به تو فکر می کنم و می فهمم چقدر نقش تو برای من و دنیاییم پررنگ است و می بینم که چقدر دوستت دارم... دوست داشتن حرف کمی نیست. حرف کمی نیست که کسی را دوست بداری. حرف کمی نیست که بفمهمی دوست داشتن یک آدم چقدر زندگی بخش است. می بینی، توی متفاوت از بقیه، یعنی همین. یعنی تویی که تمام مرا تمام کرده ای و خیال مرا خیالاتی می کنی... حالا که به تو فکر می کنم می بینم در تمام زندگی‌ام چقدر به دنبال حادثه ای از جنس تو بودم: لطیف و بارانی... من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تمام نیمکت های دونفره ی شهر جای خالی‌ات را به رخم می کشند. من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تنها زیر باران راه می روم و دوباره به این فکر می کنم: "که تو شیرین تری یا حادثه ی باران... در این روز های آلوده".

من تمام خودم را در نبودن تو تمام شده می بینم و سمت نگاهم فقط مسیر برگشتن تو را نشانه می رود. خودش را می گذارد کنار جاده در مسیر شقایق ها و قاصدک های عاشق و منتظر می شود باد بوزد... یادت هست؟ باد همیشه برای ما نشانه ی خوبی بوده است. باد که بوزد سر تو می آید روی شانه های من و دست های من دیگر غربت را به فراموشی می سپرند. من در مسیر جاده می نشینم و زانوهایم را بغل می کنم و باز هم دوباره فکر می کنم. فکر می کنم که چقدر دلتنگم. می بینی من در آستانه ی برگشتنت دلتنگم. نه، چرا دروغ بگویم! من تمام لحظاتم دلتنگ توام. نه شروع رابطه ی ما با دلتنگی بود و نه اولین احساس ما. من بعد ها فهمیدم که چقدر همیشه دلتنگم حتی آن وقت هایی که کنارت می نشستم. من در آستانه ی آمدن تو دلتنگ نیستم. به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام. شاید اسمش بی طاقتی باشد شاید اشتیاق و یا شاید هم...  نمی دانم هرچه هست چنان مرا به تب و تاب می  اندازد که تمام تنم گر می گرد و آرامشی توام با تشویش را می اندازد به جان خسته از نبودنت...

خوب ِ دنیای من!

این روزها دیگر موقع برگشتن توست. بیا که این دل خسته از جای خالی‌ات مدام بهانه ات را می گیرد. یادت هست آن صبح نزدیک شده به آفتاب ظهر که می خواستی بروی. یادت هست چطور خواباندمش که بی صدا بروی و صدای رفتنت بیدارش نکند. اما دیگر حریف بهانه هایش نیستم. من به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام و دیگر جانی برای بی خودت بودن ندارم. بس است این همه نبودن. این روزها موقع، موقع آمدن است.

بیا که بودنت را محتاجم...

 

منبع: وبلاگ "پرواز"

 


+ سالروز شکفتنت مبارک ...


دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 07:59 ق.ظ

ما زن ها از یک روز به بعد تمام می شویم

می گویند: "مردها در عشق قانون ساده ای دارند بخواهندت برایت می جنگند، نخواهندت با تو می جنگند." اما من مردهایی را می شناسم که درست وقتی می خواهندت با تو و خودشان می جنگند آنقدر می جنگند تا از تو و خودشان ویرانه به جای بگذارند و کیست که ویرانه را دوست بدارد؟ آن روز دیگر دوستت ندارند و می روند مردها چه دوستت بدارند چه ندارند یک روز یک جا سراغت را می گیرند یادت می افتند دلشان تنگ می شود... اما ما زن ها یک جور خاص عجیبیم. دوست داریم.. دوست داریم.. دوست داریم. دوست داشتنمان آرام است جنگی نیست. نه برای به دست آوردن می جنگیم نه از دست دادن. ما فقط در سکوت اتاق خوابمان برق چشم مردی را مرور می کنیم و چه باشد چه نباشد گرمای آغوشش را به خویش می پیچیم می مانیم، می سازیم و عشق می ورزیم اما اگر روزی خسته شویم و کاسه صبر حوصله ما لبریز، یک شب، دو شب، سه شب، بیدار می مانیم، اشک می ریزیم، دلتنگ می شویم و یک روز صبح بیدار می شویم و می بینیم عشق زندگی‌مان در قلبمان مرده است !از آن روز، از آن لحظه، دیگر فکر نمی کنیم، دلتنگ نمی شویم، سراغی نمی گیریم. ما زن ها از یک روز به بعد تمام می شویم...!


"ناشناس"


(منسوب به آرزو تقی لو) لینک


چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:48 ق.ظ

از همه کس گذر کنم

از همه کس گذر کنم، از تو گذر نمی شود

مشکل تو وفای من، مشکل من جفای تو

 

کن نظری که تشنه ام، بهر وصال عشق تو

من نکنم نظر به کس، جز رخ دلربای تو

 

جان من و جهان من، روی سپید تو شدست

عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو

 

از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم

من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو

 

دست ز تو نمی کشم، تا که وصال من دهی

هر چه کنی بکن به من، راضی ام از رضای تو

 

"ناشناس"


چهارشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 04:04 ب.ظ

کاش ...

کاش جاى آینه اتاقت بودم تا تو را هر صبح و شام تمام قد می‌دیدم!
کاش دستم جاى دستگیره در اتاقت بود که به گرمی می‌فشردیش!
کاش تنم جاى دیوارى بود که هر صبح تا رسیدن اتوبوست به آن تکیه می‌کنى!
کاش جاى قاب عکس کودکی‌ات بودم که هر بار با دیدنم لبخند بر چهره می‌آوردى!
کاش جاى پیراهنت بودم که صبح تا عصر بدون آنکه از من خسته شوى در آغوشت مى گرفتم!
کاش جاى پنجره اتاقت بودم که از دریچه چشمان من دنیا را می‌دیدى!
کاش حنجره ام جاى آهنگ محبوبت بود که با آن سرخوشانه هم آواز مى شدى!
کاش...
کاش آنگاه که فرصت داشتم با اسم کوچکت صدایت می‌کردم...

در گوشت دوستت دارم را زمزمه می‌کردم...
کاش عشق را ساده تر می‌گرفتم...
کاش...

 

"ناشناس"


برچسب‌ها: عاشقانه‌ها
چهارشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 07:45 ق.ظ

تو عزیز خدایی!

تو عزیز خدایی!

و آرزوی کسی در این دنیای بزرگ

که هـر روز صـبـح

بـه شوقِ دیدن تـو چشـم هایش را بـاز می کند!

هر روز صبح خندان تر باش!

آرام تر

مـهربـان تـر

بخشـنـده تر

صبورتـر

باگذشـت تر

حواست بـه نگاه خدا باشد

که چش‍مش بـه زیباتر شدن و لـایق تر شـدن توست!

صبح یعنی لبخند

لبخند یعنی تو

تو یعنی اوج خلقت

صبحت بخیر...

 

"ناشناس"


برچسب‌ها: شعر صبح
دوشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 04:48 ب.ظ

مرا محکم تر به آغوش بکش

مرا روی خودت بکش
من امن ترین انسان روی زمینم
برای پوشاندن سرمایی که بین من و تو اتفاق افتاده است.
ساعت را خوابانده ام
من و تو از زمان گذشته ایم نیازی به دانستن نیست
پرده های خانه را کشیده ام
تا نگاه هیچ غریبه ای به فاصله ی تلخ بین ما رخنه نکند
دستهایت را
لای موهایم پنهان کن
و نفس بکش مرا
از حلق
تا ته این عطش جا مانده بر لب های متورم مان
ما تکرار نمی شویم
این آخرین تولد ماست
مرا روی خودت بکش
و نامم را به فراموشی بسپار
چه فرق دارد من و تو
از کدام گوشه ی این جهان کوچک آمده باشیم به کنج آغوش این اتاق کوچک
تمام امشب مال ماست
نفس بکش مرا
چیزی به صبح نمانده است که به درک
من از نبودن تو کودکی باردارم
که قرار است در اولین جنگ جهانی چندم بمیرد!
لعنت به تو
مرا محکم تر به آغوش بکش
جهان دارد دوست داشتن را
فراموش می کند...!

"ناشناس"

پ.ن: نام شاعر ؟؟


برچسب‌ها: عاشقانه‌ها، شعر آغوش
دوشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 04:39 ب.ظ

خواستن تو

خواستنت
مثل تصور یک زن برهنه است
در خواب یک سرباز
که نمی داند
آن صدای مهیبی که شنید
گلوله ای است مشتاق
در راه رسیدن به شقیقه اش!

بیا تمام حجم بی قاعده ی مرا
به هندسه ی آغوشت تسلیم کن
نترس!
اتفاق عجیبی نیفتاده است
فقط من مانده ام
این بار که برگشتی
چه حرفی برای گفتن با هم داریم
جز موسیقی بوسه های بی کلام
اصلا بیا چشمانم را از من بگیر
نمی خواهم شاهد غرق شدن دریا باشم در نیاز به رود.

لب های من
بی قرار فصل هایی ست که تو
بهانه ی شادی هایش هستی
نمی خواهم به کسی توضیحی بدهم
فقط می خواهم که تمام پاییز امسال را در آغوش تو باشم
بعضی چیز ها را نمی شود به مردم فهماند.

"ناشناس"

پ.ن: نام شاعر ؟؟


برچسب‌ها: عاشقانه‌ها، شعر آغوش
چهارشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 10:02 ق.ظ

دلم تا برایت تنگ می شود

دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم

دلم تا برایت تنگ می شود
می نشینم
اسمت را
می نویسم
می نویسم
می نویسم
بعد می گویم
این همه او
پس دلتنگی چرا ؟

دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم


"ناشناس"

(منسوب به گروس عبدالملکیان)

 

+ با سپاس از خانم "فرزانه" برای ارسال شعر


برچسب‌ها: شعر دلتنگی
چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 07:15 ق.ظ

صبح ات بخیر ...

آفتاب،

پشت پنجره

در انتظار پلک گشودن،

پرنده،

در انتظار پرواز

و عشق

در انتظار بوسیدن و

 نوازش تو ست.

گوش به راهم،

تا با "عزیزم" تو،

روزی دیگر بیاغازم.

بیدار شو گل من!

 

صبح ات بخیر...

 

"ناشناس"

برچسب‌ها: شعر صبح
پنج‌شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 11:24 ق.ظ

بهانه

دلم بهانه تو را دارد

تو می دانی بهانه چیست؟

بهانه همان است که شب ها

خواب از چشم من می دزدد

بهانه همان است که روزها

میان انبوهی از آدم ها

چشانم را پی تو می گرداند

بهانه همان صبری است

که به لبانم سکوت می دهد

تا گلایه ای نکنم از نبودنت .

 

"ناشناس"


(منسوب به عباس معروفی)

(یا خانم سمیه جعفری)

برچسب‌ها: بهانه
سه‌شنبه 22 دی‌ماه سال 1394 ساعت 07:54 ب.ظ

یک حقیقت

حقیقت این است:
فرودگاه ها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند!
و دیوار بیمارستان ها، بیشتر از عبادت گاه ها دعا شنیده اند!
به راستی چرا این گونه ایم؟

همه چیز را موکول می کنیم

به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است!


"ناشناس"

--------------------------------------------


پ.ن: طبق معمول مثل هر نوشته ای که بی صاحب هست، این رو هم منسوب کردن به مرحوم پناهی! که بعید می دانم برای پناهی باشد.


1 2 3 4 5 >>