? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • من در آیینه رخ خود دیدم (پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1396 09:02)
    من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم، می بینم تو به اندازه ی تنهاییِ من خوشبختی من به اندازه ی زیباییِ تو غمگینم... "حمید_مصدق" متن کامل شعر
  • جنون (پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1396 09:00)
    ... با این دروغ رنگی درشت که در میان پلک هایت موج می زند با این پاهای کشیده و محکم که یاد مردانگی های رو به انقراض را در من زنده می کند با این دهان گوشتی خوش فرم که به نام کوچک من عادت نکرده اند با این صدای دو رگه سرخوش که یک دوستت دارم از آن نمی چکد چه کرده ای با من!؟ با من چه کرده ای!؟ که بر زمینم می زنی و من هر بار...
  • در حال دوست داشتن توام (پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1396 08:55)
    در حال دوست داشتن توام مثل ... چادر نماز بی بی به عبادتش! مثل ... شعر به چشم هایت! مثل ... دوستت دارم به لبهایم! مثل ... نفس به اسمت! نه! مثل اسمت به نفسم! "حامد نیازی"
  • مرا با حقیقت بیازار (پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1396 08:37)
    مرا با حقیقت بیازار اما هرگز با دروغ آرامم نکن! "رومن رولان" رومن رولان ( Romain Rolland )‏ (۱۸۶۶- ۱۹۴۴) نویسنده فرانسوی.
  • مصلحت (چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1396 07:46)
    از من بد بگو کوچکم کن به اندازه زنان ملال آوری که چون گرسنگان مفلوک به دنبال بوی گوشت تو دست و پا می زنند آن خواب های مخفیانه رو به جنگل و دریا آن عاشقانه های مه گرفته دلتنگ به این فریب های کوچک عامیانه می ارزد بگذار کسی نداند مردی که در ملاء عام شلاق به جانم می کشد همان کسی است که پنهانی زخم هایم را می بوسد و آبم می...
  • زخم آخر (چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1396 07:46)
    مرا روی زانوهایت نشاندی موهایم را بوسیدی و گفتی: «در آن ساحل باران خورده پاییزی که موهایت روی شانه هایت می لرزید چقدر زیبا بودی.» گفتی: «یادت می آید جای لب های صورتی خوش رنگت روی گونه ام پاک نمی شد و یک نفر از آن دور دست ها از بوسه هایمان شماره بر می داشت.» ... بلند شدم و تکه تکه های خودم را از روی زانوهایت جمع کردم...
  • آنچنان جای گرفتی (سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1396 08:46)
    آنچنان جای گرفتی تو به چشم و دلِ من که به خوبانِ دو عالم نظری نیست مرا ... شاعر: ؟
  • گنجشک کوچک من باش (یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1396 17:47)
    به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم». و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب درآمد . من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم من به خوبی ها نگاه کردم چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست، بزرگ ترین اقرارهاست . من به اقرارهایم نگاه کردم سال بد رفت و من زنده شدم تو لبخندی زدی و من برخاستم دلم می خواهد خوب...
  • به سودای تو مشغولم (یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1396 17:26)
    به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ ... "وحشی بافقی"
  • فتاده‌ام به رهت (یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1396 17:21)
    فتاده‌ام به رهت چشم و گوش گشته سراپا بیا که گوش به آواز، پا و چشم به راهم... "وحشی بافقی"
  • نامه های احمد شاملو به آیدا - 14 (یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1396 17:14)
    آیدای خودم؛ آیدای احمد! ... چشم هایت با همه ی مهربانی های عالم به من نگاه می کنند؛ لب هایت با عطش همه ی عالم مرا می بوسند؛ دست هایت با همه ی نوازش ها به سرم کشیده می شود؛_لب های مرا می گذاری که تو ار به دلخواه ببوسند؛ اطلسی های مرا به نوازش دستانم رها می کنی؛ حتی تن گرمت را به گشاده دستی به من تفویض می کنی؛ به تن من...
  • دیریافته (چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1396 16:00)
    من سالیان پیش باید سرم را بر شانه های تو می گذاشتم و می مردم سال هایی که پاهایم در شهر بی ناله و متروک جا مانده بود و کسب و کارم سرشماری جنازه های بی سر بود کجا بودی که ندیدمت؟ آن سال ها که بر زمین می خوردم و دستی نبود که از خون بلندم کند چرا به حرمت دهانی که التماس دعا می خواست نگفته بودی سلام؟ حالا که دیگر از آن...
  • نامه هایی که خواننده ندارند - 8 (سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 08:09)
    این روز ها التهاب می بافم و هراس می پوشم. تنم را از شب بر می دارم و به شب وصله می زنم. هوا را تنفس که نه، می بلعم! اما دریغ از آبی که روی آتش ریخته شود. این اسفند رسالتش سوختن است، تا آخرین دانه اش را فدای مشکی چشم هایت نکند دست نمی کشد از آتش ... می سوزم و شبیه غم تکثیر می شوم در هوای نبودنت. بیا بوسه هایت را در...
  • بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ (سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 08:04)
    بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟ گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟ نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟ "عراقی" -------------------------------------------------------- متن کامل شعر: بود آیا که خرامان ز درم...
  • قشنگی زندگی (سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 08:00)
    قشنگی زندگی یکیش موهای توست ... گل من ! نه این که راه بروی باد را پریشان کنی ... نه ! در آغوشم بخوابی که موهات را نفس بکشم ... آرام در باغ روحت بچرخم در بهشت پرتقال و نارنج و قشنگی بودنت را به تنت بگویم ... "عباس معروفی " برگرفته از کانال: @baran_e_del
  • همین که می‌خندی (سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 07:58)
    همین که می‌خندی دوباره دلم ضعف می‌رود دوباره واژه‌ها صف می‌کشند برای سرودنت، برای بوسیدنت دوباره بیچاره‌ات می‌شوم دوباره عاشقت .. " لیلا مقربی" برگرفته از کانال: @raziel_kh
  • بفرما به سرایم (سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 07:57)
    یا بفرما به سرایم یا بفرما به سَر، آیم غرضم وصل تو باشد چه تو آیی، چه من آیم گر بیایی دهمت جان ور نیایی کُشَدم غم من که بایست بمیرم چه بیایی، چه نیایی "کشکول طبسی " برگرفته از کانال: @raziel_kh
  • مثل کوهیم (سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 07:54)
    مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم است لذت عشق من و تو نرسیدن به هم است ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریم عاشقى کردن ما شرح عدم در عدم است مثل یک تابلوى نیمه ى نفرین شده اى دست هر کس که به سوى تو بیاید قلم است عشق را پس زدى اى دوست ولى پیش خدا هر که از عشق مبّرا بشود ، متهم است مى روى دور نرو قبل پشیمان شدنت...
  • هیچ می‌گویی اسیری داشتم ... (سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 07:53)
    هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالَش چه شد...؟ خسته‌ی من نیمه جانی داشت، احوالش چه شد؟ " محتشم کاشانی" برگرفته از کانال: @raziel_kh
  • من هنوز در خدا نمرده ام (سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 07:50)
    من هنوز در خدا نمرده ام و برای رهایی از زندگی تهی از خدا تلاش نکرده ام من هنوز عاشقِ تاریکیِ توام هنوز تنفسِ مه آلودت گرمم می کند هنوز در خود زنده ام و درخدا نزیسته ام هنوز درخششِ چشمهای تو خورشید را به زیر می کشد هنوز تبسمِ لب هایت طوفانی است که خانه خرابم می کند هنوز در خدا نمرده ام در خدا نزیسته ام و در خویش زنده...
  • ای نفس باد سحر (یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1396 08:39)
    به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتاده‌ست... "سعدی" متن کامل شعر: اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست که در آن کوی چو من کشته بسی افتاده‌ست خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتاده‌ست به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتاده‌ست بند بر پای تحمل چه کند گر...
  • آن بهشتی که همه ... (شنبه 16 دی‌ماه سال 1396 15:58)
    آن بهشتی که همه در طلبش معتکف‌اند منِ کافر، همه شب با تو به آغوش کشم... "خواجوی کرمانی" (نیازمند منبع)
  • خاک من زنده به ... (شنبه 16 دی‌ماه سال 1396 15:53)
    خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست... سازگاری نکند آب و هوای دگرم... "سعدی" برگرفته از کانال : @baran_e_del
  • رشکم آید (شنبه 16 دی‌ماه سال 1396 15:48)
    رشکم آید که کسی سیر، نگه در تو کند... "سعدی" برگرفته از کانال : @baran_e_del
  • نگاهت می کنم (شنبه 16 دی‌ماه سال 1396 12:37)
    نگاهت می کنم حواست به من نیست ! و من دوستت دارم را تکرار می کنم نگاهت می کنم حواست به من نیست ! بسان برگ خشکی توی دست باد، که هرچه بیشتر برقصد زودتر از چشم درخت خواهد افتاد ... "صفا سلدوزی"
  • حرفی از آسمان نیست (شنبه 16 دی‌ماه سال 1396 12:36)
    حرفی از آسمان نیست، حرفی ازینکه آغوشت را بغل کنم و اوج بگیرم نیست ... این پرنده همان شب رفتنت، بالهایش را زیر باران جا گذاشت و خانه نشین شد ! و زندگی در آنجا چشمهایش را بست که هزار پرنده در پلک هایش غرق شدند! حالا سالهاست این پرنده ی غمگین مثل یک آدم معمولی زندگی می کند ... هر شب ماه را از خانه اش بیرون می کند هر شب...
  • مستی هر نگاه تو ... (شنبه 2 دی‌ماه سال 1396 14:34)
    مستی هر نگاه تو، به ز شراب و جام می کی ز سرم برون شود، یک نفس آرزوی تو ... شاعر: ؟؟؟ --------------------------------------- متن کامل شعر: ای که همه نگاه من، خورده گره به روی تو تا نرود نفس ز تن، پا نکشم ز کوی تو گر چه به شعله میکشی، قلب مرا به عشوه ات بر دو جهان نمی دهم، یک سر تار موی تو مستی هر نگاه تو، به ز شراب و...
  • سرگردان (شنبه 2 دی‌ماه سال 1396 14:25)
    نه خودت را دارم نه دست هایت را و نه حتی تکه آرامی از صدایت را غروب که می شود یادت را در خودم می ریزم و دست در دست خیالت به خیابان می زنم و خرده ریزه های جفتی همرنگ می خرم برای این اتاق ساده نیمه عریان که یک شب آمدنت را با ماندن اشتباه گرفته بود ای کسی که با منی و مرا جا گذاشته ای خانه تو کجای این شهر می تواند باشد؟...
  • رسیدن (شنبه 2 دی‌ماه سال 1396 14:20)
    من از تنگ ترین گورهای جهان به تو رسیدم از تاریک ترین تقویم اشتباه این قرن خورشیدی از بی چراغ ترین گوشه دنیا و در زیر پیراهنم پرنده ای پنهان بود که تو را می دید و به گریه می افتاد تو که نوازش های امروزم را سیلی محکم فرداهای نیامده می بینی با من بگو مگر عشق جز پیشکش این جرم بی طاقت سوزان چیز دیگری هم هست؟ با من بگو مگر...
  • گرچه می‌گفت که زارت بکشم (پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1396 10:05)
    گرچه می‌گفت که زارت بکُشم، می‌دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود "حافظ" متن کامل شعر: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می‌گفت که زارت بکشم...
1 2 3 4 5 ... 117 >>