? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم (دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1396 08:21)
    دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو، من سوخته در دامن شبها چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز...
  • بگذار سر به سینه ی من (یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 17:53)
    بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم...
  • حیران (یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 17:41)
    مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست.. "وحشی بافقی"
  • ترک ما کردی (یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 17:40)
    ترک ما کردی، برو هم صحبت اغیار باش یار ما چون نیستی، با هر که خواهی یار باش... مستِ حُسنی، با رقیبان میلِ مِی خوردن مکن بد حریفانند آنها، گفتمت، هشیار باش! "وحشی بافقی"
  • ای قامتت بلندتر از قامت بادبان ها (یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 17:38)
    ای قامتت بلندتر از قامت بادبان ها و فضای چشمانت گسترده تر از فضای آزادی... تو زیباتری از همه ی کتاب ها که نوشته ام از همه ی کتاب ها که به نوشتن شان می اندیشم... و از اشعاری که آمده اند... و اشعاری که خواهند آمد... "نزار قبانی"
  • تو با کدام زبان صدایم می زنی (یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 17:34)
    تو با کدام زبان صدایم می زنی سکوت تو را لمس می کنم به من که نگاه می کنی به لکنت می افتم زبان عشق سکوت می خواهد زبان عشق واژه ای ندارد غربت ندارد حضور تو آشناست از ابتدای تاریخ بوده است در همه زمانه ها خاطره دارد تو با کدام زبان سکوت می کنی می خواهم زبان تو را بیاموزم. "نزار قبانی" ترجمه: بابک شاکر
  • دست های من (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 08:01)
    دست های من پرده از وجودت کنار می زنند، تو را در برهنگی بیشتری می پوشانند تن هایی را در بدنت کشف می کنند دست های من تنی دیگر برای بدنت ابداع می کنند ... "اکتاویو پاز"
  • گر بدانی حال من (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 07:48)
    گر بدانی حال من، گریان شوی بی اختیار ای که منع گریه‌ی بی اختیارم می‌کنی... "وحشی بافقی"
  • هجران تو (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 07:45)
    شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد اشتیاقِ تو مرا سوخت کجایی؟ بازآ ... "وحشی بافقی"
  • تو را به رسم خویش دوستت دارم (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 07:40)
    تو را به رسم خویش دوستت دارم آرام و سربزیر و فروتن چو بیدی مجنون که بادهای آوار را تو را به رسم خویش دوستت دارم صبور و گرم و صمیمی چو خورشید صبحگاهی که نرمینه ی سحر را تو را دوست دارم به رسم سبزینه ها به رسم دیرینه ی انتظار... به رسم خزه ای سمج که آغوش سخت سنگ را دوستت دارم تو را به رسمِ نامی عشق تو را بسان خویش دوستت...
  • به باز آمدنت دلخوشم (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 07:39)
    به باز آمدنت چنان دلخوشم که طفلی به صبح عید پرستویی به ظهر بهار و من به دیدن تو. چنان در آینه‌ات مشغولم که جهان از کنارم می‌گذرد بی آن که سر برگردانم. به قمریان عاشق حسد می‌ورزم که دانه بر می‌چینند و به ستاره و باران که بر نیمرخ مهتابی‌ات بوسه می‌زنند و به گلی که با اشاره‌ی تو می‌شکفد. بیا با اندامی از آتش بیا و...
  • مرا به بوی خوشت (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 07:36)
    مرا به بوی خوشت جان ببخش و زنده بدار که از تو چیزی از این بیشتر نمی خواهم. "حسین منزوی" برگرفته از کانال: @ baran_e_del
  • به عدالت جهان مشکوکم (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 07:34)
    به عدالتِ جهان مشکوکم دستانت دور اما نفست جانِ من است... "پریناز ارشد" برگرفته از کانال: @ baran_e_del
  • دلتنگم (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 07:32)
    نسبتم را با تمام اطرافیانم فراموش کرده ام و تو بهتر می دانی آدم های «بی وطن» راحت تر زمین می خورند... دلتنگم، با دست هایم که دست هایت را نگرفت لکنتی از هزار واژه ی غریب را کنارِ هم وصله می کنم و تو چگونه می توانی پشت پنجره ای که ایستادِه ای دلتنگم نباشی؟ و چگونه می توانی بلند شوی از خوابِ کسی که از تو برخاسته بود بلند...
  • پاییز که از راه می رسد (شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 07:25)
    پاییز که از راه می رسد همه چیز فرق می کند! باید بدانی که جایت خالیست باید بدانی که باید باشی کنار میزهای دو نفره ی کافه، کنار موسیقی سیب های قرمز، کنار رقص برگهای عاشق... پاییز باید فصل رسیدن باشد باید بغض ها به پایان برسند دست ها و آغوشت به من برسند... اصلا پاییز بهانه است! باید زودتر از رسیدن برسی! جای فصلی به نام...
  • بزرگترین اشتباه (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 22:12)
    بزرگترین اشتباهی که می توانیم انجام دهیم این است: به آدمها طولانی تر از آنچه که لیاقتش را دارند اجازه دهیم در زندگیمان بمانند...! "ژوزه ساراماگو" (نویسنده پرتغالی) از کتاب: همه نام ها
  • خیانت (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 21:54)
    برای خیانت هزار راه هست ولی هیچکدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست . " بهومیل هرابال " (داستان نویس جمهوری چک (
  • دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 11:08)
    دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست. "وحشی بافقی" متن کامل شعر: دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست از آتش سودای تو و خار جفایت آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست بسیار ستمکار و بسی...
  • لطفی ست که می‌کند غمت با دل من (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 10:50)
    لطفی ست که می‌کند غمت با دل من ورنه دل تنگ من چه جای غم توست. "مولانا" (یا ابوسعید ابوالخیر) دل در بر من زنده برای غم توست بیگانهٔ خلق و آشنای غم توست لطفی ست که می‌کند غمت با دل من ورنه دل تنگ من چه جای غم توست. "مولانا" ----------------------------------------- لینک این مطلب در سایت گنجور:...
  • چو سلام تو شنیدم (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 10:41)
    چو سلام تو شنیدم ز سلامتی بریدم صنما هزار آتش، تو در آن سلام داری. "مولانا" متن کامل شعر در سایت گنجور
  • دست در گردن یاد تو چنانم که مپرس (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 10:12)
    دست در گردن یاد تو چنانم که مپرس آنچنان یاد تو افتاده به جانم که مپرس با گُلِ روی تو از باغ دلم رفت بهار بی‌تو ای یار! چنان رو به خزانم که مپرس. "علیرضا شجاع‌پور" برگرفته از وبلاگ: http://be5tpoems.blogfa.com/
  • در اشتیاق تو (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 08:52)
    در اشتیاقت کسی نیست از من به تو آشناتر سوی کدامین غریبه زین آشنا می‌گریزی؟ "حسین منزوی"
  • جانم بسوختی (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 08:29)
    جانم بسوختی و به دل دوست دارمت... "حافظ" ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت. "حافظ"
  • جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 08:22)
    جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح باشد که چو خورشید درخشان به در آیی. "حافظ" -------------------------------------------------- متن کامل شعر: ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی هر جا که روی زود پشیمان به درآیی هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش آدم صفت از روضه رضوان به درآیی شاید که به آبی فلکت دست نگیرد گر...
  • تو را دارم ای گل، جهان با من است (پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 08:09)
    تو را دارم ای گل، جهان با من است تو تا با منی، جان جان با من است چو می‌تابد از دور پیشانی‌ات کران تا کران آسمان با من است "فریدون مشیری" ----------------------------------- متن کامل شعر: تو را دارم ای گل، جهان با من است تو تا با منی، جان جان با من است چو می‌تابد از دور پیشانی‌ات کران تا کران آسمان با من است...
  • عشق باید به من بیاموزد (چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1396 21:49)
    عشق باید به من بیاموزد، چگونه بیش از این تو را دوست بدارم و‌ نمیرم! چگونه تنها تو را ببینم! تو را بخواهم. عشق باید به من بیاموزد، چگونه بیش از این تو را ببوسم و تمام‌ نشوی! چگونه تنها از آن‌ِ من باشی و کم‌ نیایی! تو را زندگی ‌کنم. عشق باید به من بیاموزد، چگونه عاشق باشم، و‌گرنه از منِ دیوانه ی‌تو بیش از این بر‌نمی...
  • دستم را بگیر و بگو دوستم داری (چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1396 21:39)
    میگویم دوستت دارم، طوری نگاهم کن گویی خدا... بنده ای را وقتِ عبادت می نگرد! همان قدر عاشقانه، همان قدر مهربان، لبخند بزن و بگذار تماشایت کنم چون عاشقی که... وقتِ باران به آسمان چشم دوخته همان قدر با لذت همان قدر پُر آرزو دستم را بگیر و بگو دوستم داری، طوری که خدا در آینه بِنگرد و به خویش‌ بگوید "دو نفر"...
  • جایی برای بوسه (چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1396 21:36)
    آنقدر عاشقم کرده ای که میدانم یک روز خواهم گفت... در این سالها من تو را بیشتر بوسیده ام و تو کمتر! آنقدر عاشق شده ای که خواهی گفت تو هم کمتر در آغوشم گرفته ای! آن قدر عاشقیم که قهر میکنیم و با هم از خانه میزنیم بیرون! راستی زیبا... یک جای خوب برای قهر دوتایی سراغ داری؟ جایی که هوایش هوای بوسه باشد و آغوش و عشق!؟...
  • که‌ هستی که زمین دورِ چشمهایت ‌میگردد (چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1396 21:26)
    که هستی؟ که به باران ‌میگویی بیا ابر میبارد به عشق میگویی بیا پاییز ‌میرسد به شب میگویی بیا خواب ‌میپرد که ‌هستی‌؟ که به خدا‌ میگویی بیا اقاقی جوانه‌ میزند به مستی ‌میگویی بیا تاک سَر در خُم‌ میکُند و به شعر‌ میگویی بیا من ‌میرسم با قلبی ‌که ‌تو را میخواند! که‌ هستی که زمین دورِ چشمهایت ‌میگردد و ‌ماهتاب رو به لبهایت...
1 2 3 4 5 ... 114 >>