? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • ای که نزدیکتر از جانی (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 07:37)
    ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگه... هجر تو خوشترم آید ز وصال دگران... "اقبال لاهوری" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
  • چون تو دارم (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 07:31)
    گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عُقبی چون تو دارم، همه دارم دگرم هیچ نباید. "سعدی" متن کامل شعر: اینجا
  • جدایی (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 07:27)
    از تو جدا شدم چون سیبی از درخت دردِ کنده شدن با من است اندوه پاره پاره شدن. "شمس لنگرودی" از دفتر: لب خوانی های قزل آلای من کتاب: شعر زمان ما / شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
  • تندیس تو ... (سه‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1395 08:01)
    از این همه ماه که در آسمانت ریخته است مگر که سه آفتاب به هم فشرده از پس زیبایی هایت برآیند . چشمانت دو رودخانه ی تشنه اند که از پس نیزارهایش محموله ی ممنوعی حمل می شود . از این همه برف که دندانت را سفید کرده است چه برف گرانی آسمان به زمستان مدیون است. دست‌هایت شکل و شمایل بخشیدن‌اند گوش‌ات دو نقشه پیچاپیچ برای پنهان...
  • دور از تو (سه‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1395 07:33)
    شکوفه های انار را ببین در برف زمستان! دور از تو فقط بید مجنون نیست. "شمس لنگرودی" از دفتر: لب خوانی های قزل آلای من کتاب: شعر زمان ما / شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
  • در من ننشستی! (دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 07:56)
    گاهی به کبوتری فکر می کنم که بال‌هایش آسمان را به زمین دوخت و بر پاهایش حرف هایی بسته شده بود که راه را به آن نشان می داد وقتی مقصد معلوم نباشد دهان هیچ نامه ی عاشقانه ای با هیچ بوسه ای مهر و موم نخواهد شد! در من ننشستی! و من چشم هایم را کنار تمام پنجره های شهر جا گذاشتم. "محسن حسینخانی"
  • می دانم دلت تنگ می شود برایم! (دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 07:53)
    اینکه این روزها چشم هایت نمی خندند لب هایت مرا نمی بینند و دست هایت در من قدم نمی زنند یعنی رفته ای... فقط چمدانت را جا گذاشته ای! حواس پرت شده ام اما یادم بوده یک بغل "دوستت دارم" و چند تایی بوسه بگذارم کنار چمدانت برای وقت هایی که من نیستم و می دانم دلت تنگ می شود برایم! "بهنام محبی فر" برگرفته...
  • تو نیستی ... (دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 07:48)
    تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم صدای آب را در رگ‌های خاک می‌شنوم. گل‌سرخِ حیاط در آینه‌ی نگاهم زود به زود می‌شکفد و آسمان پُر از پروانه و بادبادک می‌شود. تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم دریا نزدیک‌تر می‌آید ابرهای سیاه دور می‌شوند و باران هر وقت بگویم می‌بارد. تو نیستی، اما وقتی به تو فکر می‌کنم تو را می‌بینم...
  • همه چیز را که نمی شود نوشت (دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 07:39)
    همه چیز را که نمی شود نوشت...! بعضی "دوستت دارم" ها فقط لب مرا می خواهد و گوش تو را که بی فاصله بگویم: "دوستت دارم". "لیلا مقربی" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
  • کارم که چو زلف توست در هم (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:30)
    کارم که چو زلف توست در هم بی‌قامت تو نمی‌شود راست مقصود تویی مرا ز هستی کز جام، غرض می مصفاست آیینه روی توست جانم عکس رخ تو درو هویداست گل، رنگ رخ تو دارد ارنه رنگ رخش از پی چه زیباست؟ ور سرو، نه قامت تو دیده است او را کشش از چه سوی بالاست؟ باغی ست جهان، ز عکس رویت خرم دل، آن که در تماشاست در باغ همه رخ تو بیند از هر...
  • شگفت نیست که در بند زلف توست دلم (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:23)
    شگفت نیست که در بند زلف توست دلم که هرکجا که دلی هست، اندر آن سوداست به غمزه گر نربودی دل همه عالم ز عشق تو دل جمله جهان چرا شیداست؟ ‏"عراقی"‏
  • ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:17)
    ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب ‏"عراقی"‏
  • زندگانی بی‌رخ تو ... (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:09)
    هر سحر صد ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟ مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا ‏"عراقی"‏ ‏+ عَنا: رنج و سختی
  • ای مهر تو در دل‌ها (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:59)
    وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها ای مهر تو در دل‌ها، وی مهر تو بر لب‌ها وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان‌ها تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته...
  • من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:53)
    من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را ای موافق صورت و معنی، که تا چشم من است از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را ‏"سعدی"‏
  • ای روی تو آرام دل خلق جهانی (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:41)
    ای روی تو آرام دل خلق جهانی بی روی تو شاید که نبینند جهان را در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را ‏...‏ ‏"سعدی"‏
  • تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:36)
    تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا شربتی تلختر از زهر فراقت باید تا کند لذت وصل تو فراموش مرا هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا ‏...‏ ‏"سعدی"‏
  • گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:20)
    گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند ور آب شوم روی تو دیدن نگذارند تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند.‏ ‏"عرفی شیرازی"‏ (شعر کامل در سایت گنجور ) ‏ + مصرع دوم را بدین صورت نیز نوشته اند:‏ ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
  • چشم های تو ... (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:11)
    چشم های تو ... خواه در زندان به دیدارم بیایی خواه در مریض خانه چشم های تو هماره در آفتابند آنسان که کشتزاران اطراف آنتالیا در صبحگاهان اواخر ماه مِی چشم های تو ... بارها در برابرم گریستند خالی شدند چونان چشم های درشت کودکی شش ماهه اما یک روز هم بی آفتاب نماندند چشم های تو ... بگذار خمار آلوده و خوشبخت بنگرند، چشم های...
  • به بودنت ادامه بده (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 18:54)
    میان خاطرات بى شمارمان اى آشنا! به بودنت ادامه بده از اولین آغوش هزار شب هم که بگذرد باز ستاره بى قرار وُ مهتاب بى قرار وُ این دل بى قرار است... "نیکى فیروزکوهی" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
  • روزی اگر ببینم آمده ای (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 08:21)
    روزی اگر ببینم آمده ای بسان کبوتری خسته از دیاران دورست، یار! با زیبایی بی پایانی در چشمهایت و بهاری در گیسوانت... روزی اگر ببینم آمده ای با نسیمی خنک در لبخنده ات و دست هایی زیبا، به اندازه گذشته ها زیبا شکوفه می دهند تمام درهایی که کوفته ای ... روزی اگر ببینم آمده ای با حسرت بی حسابت در درونم به ناگهانی که خویش را...
  • تو معشوق باش (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 08:16)
    تو معشوق باش همین‌گونه ستبر همین‌گونه سپید همین‌گونه که چشمهات تپه دارد و دشت و دستهات که دور دور دست های تمناست همین‌گونه که از میان لب‌های ترد تو حروف اسم من جاری و جهانم مشوش می شود و پیشانی تو عرصه کودکی کردن است و زمین بازی خیال و پیشانی تو قطعا بوی به می دهد یا بوی نم دیوار حیاط تا عطر حیات بپیچد در مشام کلمه ها...
  • تو نرفته‌ای (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 08:07)
    پیراهنت با آغوش باز می‌خندد بوی تنت سر به سرم می‌گذارد اما از عکس ها نمی‌زنی بیرون. تو نرفته‌ای در خانه تکثیر شده‌ای پیراهنت روی تخت پیش‌بندت در آشپزخانه صدایت در شیار گوش‌هام راه می‌روند و بوی تو می‌آید. تو نرفته‌ای تکثیر شده‌ای مثل من که هرجا خاطره داریم ریشه دوانده ام تو نرفته‌ای مرگ امتحان نبودنت را از من می‌گیرد...
  • بگذر شبی به خلوت این همنشین درد (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 08:04)
    بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد "هوشنگ ابتهاج" برگرفته از کانال: باران دل @ baran_e_del (متن کامل شعر در ادامه مطلب) متن کامل شعر: بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون می‌رود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه، که فریاد داشت درد این...
  • چشمانت دو چشمه ‌اند (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 07:59)
    همیشه چشمانت دو چشمه ‌اند در خواب‌ هایم و همین است که صبح که شعرم بیدار می‌ شود می ‌بینم بسترم سرشار از گل عشق توست و نم ‌نم گیاه و سبزینه ... عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع می ‌کنی و می ‌بینمت آن هنگام هم که می ‌روی نمی‌بینمت سایه‌ی تنم می ‌شوی و ابر خیالم پا به پایم راه می‌ افتی و همراهم می ‌شوی ......
  • اگر باد نبود (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 12:54)
    اگر باد نبود کنارم بند می‌شدی همین‌جا که می‌دانی ! اگر باد نبود آسمانم را سراسر ابر نمی‌گرفت ... و من این همه دلتنگ نمی‌شدم ابرآلود ... این همه در دلم نمی‌باریدم ... و این همه از شوق آفتاب نمی‌آمدم کنار پنچره ...!! همیشه خیال می‌کردم تو می‌آیی و من آمدنت را تماشا می‌کنم همیشه، باد، پنجره را به هم کوبید ... و باران ِ...
  • چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 11:50)
    چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان پَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا بر شاخسار بلوطی که بالانشین است و باز پناه جُستن پوپکی پیاله‌ی آبی ... ... دارد از پشت نی‌زار این دامنه صدای کسی می‌آید کسی دارد مرا به اسم کوچک خودم می‌خواند آشناست این هوای سفر آشناست این آواز آدمی آشناست این وزیدن باد خنکای هوا عطر برهنه‌ی بید ... ......
  • چه خلوت خوشی دارد این گوشه‌ی قشنگ! (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 11:23)
    چه خلوت خوشی دارد این گوشه‌ی قشنگ ! باد از عطر علف، بی‌هوش هوا از عیش آسمان،‌ آبی و ذهن روشن هیزم که گرمِ گرم ... از خیال جنگل افرا و صنوبر است. ... چه بوی خوشی می‌آید از حواشی این پونه‌زار! باید آنجا آن دوردستِ کمی مانده به رود باران باشد، یک جاده‌ی خیس نقره‌پوش آنجا پیچیده‌ی نم و نی پر از نقش پای پرنده و آهوست آنجا...
  • بوی پیراهن تو (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 11:12)
    هنوز بوی پیراهن تو با طعم خیسِ همان فتیر نازکِ برشته با من است . ... جز ما کسی خبر نداشت که در خانه با خواهش باران و بوسه چه می‌کنیم ما در خفای پرده حتی از احتمال دیدن حضرت آینه هم سخن می‌گفتیم حالمان خوش بود چراغ‌های دوردستِ دره‌ی دربند علامت روشن زندگانی از آوازهای محرمانه بود و ما خوب می‌دانستیم به خاطر آن بهاری که...
1 2 3 4 5 ... 101 >>