? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 29 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:22 ق.ظ

همه چیز با تو شروع نشد ...

هیچ چیز با تو شروع نشد

همه چیز با تو تمام می‌شود

کوهستان‌هایی که قیام کرده‌اند

تا آمدنت را پیش از همگان ببینند.

اقیانوس‌ها که کف بر لب می‌غرند و

به جویبار تو راهی ندارند.

باد و هوا که در اندیشه‌اند

چرا انسان نیستند تا با تو سخن بگویند

و تو سوسن خاموش!

همه چیزت را در ظرفی گذاشته

به من داده‌ای

تا بین واژگان گرسنه قسمت کنم

همه چیز با تو شروع نشد

همه چیز با تو تمام می‌شود

جز نامم.

 

"شمس لنگرودی"

-------------------------------------------------------------


+ 29 بهمن، روز سپندارمزدگان (شادی فراموش شده ایران باستان) بر همه عاشقان مبارک.

سه‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:51 ق.ظ

بل‌که پنجاه سال دیگر

یک روز،
بل‌که پنجاه سال دیگر
موهای نوه ات را نوازش می کنی
در ایوان پاییز
و به شعرهای شاعری می اندیشی
که در جوانی ات عاشق تو بود
شاعری که اگر زنده بود
هنوز هم می توانست
موهای سپیدت را
به نخستین برف زمستان تشبیه کند
و در چین دور چشمانت
حروف مقدس نقر شده

بر کتیبه های کهن را بیابد...


یک روز
بل‌که پنجاه سال دیگر
ترانه ی من را از رادیو خواهی شنید
در برنامه ی "مروری بر ترانه های کهن" شاید
و بار دیگر به یاد خواهی آورد
سطر هایی را
که به صله ی یک لبخند تو نوشته شدند.


تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک
و این شعر

در آن روز
تازه ترین شعرم

برای تو خواهد بود...

"یغما گلرویی"

 

از کتاب: باران برای تو می بارد


 

سه‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:47 ق.ظ

ای باد سحر

ای باد سحر، به کوی آن سلسله موی

احوالِ دلم بگوی، اگر یابی روی

ور زانکه ترا ز دل نباشد دلجوی

زنهار، مرا ندیده‌ای هیچ مگوی

 

"مولانا"

برچسب‌ها: اشعار مولوی
دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 01:52 ب.ظ

تو نیستی ...

تو نیستی

بهانه های کوچک خوشبختی نیستند

تو نیستی

من نیستم

-در نبود تو-

لبخندهای کاغذی آلبوم

غرق شدند

در بارانِ بی دریغ اشک

تا سپاس گزار تو باشم

که به اندازه ی یک غریق نجاتِ غریبه

تلاش نکردی

برای گرفتن من

از آب گل آلود!


"ﻓﺎﺿﻞ ﺗﺮﮐﻤﻦ"

دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 01:51 ب.ظ

ای آنکه مرا ...

ای آنکه مرا بسته‌ی صد دام کنی

گوئی که برو در شب و پیغام کنی

گر من بروم، تو با که آرام کنی

همنام من ای دوست، که را نام کنی

 

"مولانا"

برچسب‌ها: اشعار مولوی
یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 01:42 ب.ظ

پرنده ای که نمی خواهد بپرد

برای پرنده ای

که نمی خواهد بپرد

وزنه ای ست بال،

که بر تن

سنگینی می کند.

 

"علیرضا روشن"

 

منبع:

http://just-poem.blogfa.com

یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 01:40 ب.ظ

ای آنکه طبیب دردهای مایی

ای آنکه طبیب دردهای مایی

این درد ز حد رفت چه می‌فرمایی!؟

والله اگر هزار معجون داری

من جان نبرم تا تو رخی ننمایی

 

"مولانا"

برچسب‌ها: اشعار مولوی
شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:17 ق.ظ

صورتم را به دو دست بگیر

منم اناری در هنگامه ی ِ پوسیدن !
تا دورم نینداخته اند
صورتم را به دو دست بگیر
و لب هایم را بمک !
 

"علیرضا روشن"

------------------------------------------------------------------


دریاچه چیتگر، بهمن ماه 1393


------------------------------------------------------------

پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "داغ اون روز" شهرام شکوهی


شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:15 ق.ظ

دنبال صدای تو می گردم

دنبال صدای تو می گردم

صدای حرف هایی که نمی زنی

آوازهایی که نمی خوانی و

آهی که نمی کشی.

 

جنگ

تو را در قاب عکس کنج اتاق زیباتر کرده است و

من را در وزش سال های طولانی

مثل پنجره کوچکی مدام باز و بسته می کند

پشت سر هم  

روی پیاده رو راه می روم و

خرده ریز فریادها

به ته کفش هایم می چسبد.

 

تو مثل ابرها 

از تمام شهر رفته ای

و من طوفان مهیبی  ام

که تنها حیاط را به هم می ریزم...

 

"فرناز خان احمدی"

 

برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://www.2288.blogfa.com/

شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:13 ق.ظ

ای آتش بخت ...

ای آتش بخت سوی گردون رفتی

وی آب حیات سوی جیحون رفتی

با تو گفتم که بی‌دلم من بی‌دل

بی‌دل اکنون شدم که بیرون رفتی

 

"مولانا"

برچسب‌ها: اشعار مولوی
پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 10:51 ق.ظ

نردبان

تو برای من

تعریف زندگی بودی 

من برای تو

یک نردبان بلند!

گاهی ارتقاع،

پست ترین جای زمین است...

جایی که تو ایستاده ای.

  

فهیمه صفاریه"

عکس: salorta ban

منبع:

http://raghsegandomzar.blogfa.com/

 

پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 10:23 ق.ظ

برای فراموشی تو

برای فراموشی تو

هیچ راهی وجود ندارد

خودم را

به هر راهی که می زنم

روزی با تو رفته بودم...

 

"فرشاد بیات"

 

منبع:

http://sherekutah.blogfa.com/

برچسب‌ها: اشعار فرشاد بیات
پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:53 ق.ظ

اندر دو جهان ...

اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی

زیرا که به هر غمیم فریاد رسی

کس نیست بجز تو ای مه اندر دو جهان

جز آنکه ببخشیش به اکرام کسی

 

"مولانا"

 

برچسب‌ها: اشعار مولوی
سه‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 11:30 ق.ظ

می ترسم نکند بیایی و ...

این پست به دلایل شخصی رمز دار شده است. لطفا تقاضای کلمه عبور نفرمایید. تشکر.
رمز عبور:
سه‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:45 ق.ظ

از سایه‌ی عاشقان اگر دور شوی

از سایه‌ی عاشقان اگر دور شوی

بر تو زند آفتاب و رنجور شوی

پیش و پس عاشقان چو سایه میدر

تا چون مه و آفتاب پرنور شوی

 

"مولانا"

برچسب‌ها: اشعار مولوی
دوشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:17 ق.ظ

به بهانه ولنتاین

وقتی که پائیتوس به دلیل خیانت به امپراطور کلودیوس(1) به مرگ محکوم شد به او این فرصت را دادند که خودش، جان خودش را بگیرد، قبل از اینکه این حکم توسط جلاد اجرا شود. اما چون موعد آن فرا رسید ترس بر پائیتوس غلبه کرد به شکلی که تصمیم گرفت که اجرای حکم را به جلاد بسپارد. اما آریا، همسر او خنجر را بلافاصله از دست های لرزان او گرفته و در برابر چشم های وی آن را در قلب خودش فرو کرد و آنگاه در حالی که خنجر را بیرون می کشید و آن را به پائیتوس می داد به او گفت:

"Non dolet, Paete!" (درد نداره پائیتوس ...) و با این کار شجاعت گرفتن جان خویش را به شوهرش بخشید...
آریا حالا موضوع ده‌ها تابلوی نقاشی و مجسمه های بزرگی است که همگی شجاعت و عشق بالای او را به همسرش ستایش می‌کنند.

 

(1) کلودیوس امپراطور روم در قرن سوم میلادی که ازدواج سربازان رومی را ممنوع اعلام کرده بود.



+ این مطلب رو در صفحه فیس بوک یکی از دوستانم دیدم. جالب اینکه هیچ مرجع فارسی دیگری در اینترنت براش پیدا نکردم و نیست انگار! منبع: facebook/fedrows

 

++ داستان ولنتاین: کلودیوس امپراطور روم در قرن سوم میلادی ازدواج سربازان رومی را ممنوع اعلام کرده بود. کشیشی به نام والنتیوس (ولنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد ... سرانجام کشیش به دستور امپراطور، زندانی و سپس کشته می شود. این روز به افتخار وی، ولنتاین و روز عشاق نامگذاری شده است.

  

+++ سپندارمزدگان: 14 فوریه (25 بهمن) در فرهنگ غربی به نام ولنتاین یا روز عشاق نامگذاری شده است. در ایران نیز بسیاری از جوانان این روز را بهانه ای می کنند برای گرفتن هدیه و قدردانی از عزیزانشان. در حالی که به فاصله چند روز آن طرف‌تر، 29 بهمن (و یا به روایتی 5 اسفند) جشن باستانی سپندارمزدگان را پیش را داریم و چقدر خوب بود اگر که به جای ولنتاین، روز عشق ایرانی و باستانی را گرامی داشته و ارج می نهادیم.


** پیشاپیش، سپندارمزدگان بر تمام عاشقان ایران زمین مبارک باد. **

--------------------------------------------------------------------------------------------------------


لینک‌های مرتبط در همین وبلاگ:

سپندارمزدگان، روز عشق ایرانی

دوشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 08:17 ق.ظ

جزیره

نگاهم

در آینه فرو می ریزد

جزیره ای

به زیر آب می رود

در ساحل آینه،

دستانی کورمال

عطر تو را می جویند

و پرندگان

بودن جزیره را

فراموش می کنند.

 

"کیکاووس یاکیده"


 

+ تولدت مبارک آقای یاکیده عزیز...

یکشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 02:05 ب.ظ

تخیل کن ...

تخیل کن

مرا در آغوش او

که لبانش را بر هرم سینه هایم گذاشته و

پیچک شده بر اندامم.

تخیل کن بوسه های وحشیانه تا سحر

و عطش لذت یکی شدن را

که من تخیل کردم تو را و سوختم

حالا نوبت توست

تخیل کن مرا

در آغوش ملهتب او ..!

 

"یگانه وصالی"

 

منبع:

http://eshghe-pakeman.blogfa.com/

شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 11:17 ق.ظ

دوستت دارم اما ...

تو تمام پرنده ها بودی
اگر صدایت می زدم
آسمان از پرواز خالی می شد
شاخه ها از رفت و آمد
شهر از خال خالی های سیاه روی روسری اش ..

اگر صدایت می زدم
تنهایی می رفت
در حنجره ی باغچه بپیچد ...

من دوستت دارم
اما رهایت می کنم .

 

"فرناز خان احمدی "

 

برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://www.2288.blogfa.com/

شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 10:15 ق.ظ

توقف

...

به روزهای رفته نگاه می‌کنم

به رنگ‌های پریده‌ی عکس‌های قدیمی

به لبخند‌های جوان

دست‌های جوان

درخت‌های جوان

که فواره‌های سبز صامت بودند

به ذغال گداخته گل‌های رز

به ذغال گداخته قلبم

به ذغال گداخته لب‌هام

و دهانی

که هنوز خندیدن را از یاد نبرده بود

 

ستون

هر چند استوار

خانه

سرانجام فرو می‌ریزد

صداها

سرانجام به سکوت ختم می‌شوند

و سایه‌ها

به دورن اشیا باز می‌گردند

 

فردا

حریصانه

نفس می‌کشد

و این ساعت قدیمی

که صورت سفیدش را

به هوای سرد اتاق چسبانده

تمام عمر

به سکوت میان دو تیک تاک فکر می‌کند

 

"شبنم آذر"

(فروردین 89 - هند)

 

برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://shabnamazar.persianblog.ir/

برچسب‌ها: اشعار شبنم آذر
1 2 >>