? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:17)
    ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب ‏"عراقی"‏
  • زندگانی بی‌رخ تو ... (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 22:09)
    هر سحر صد ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟ مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا ‏"عراقی"‏ ‏+ عَنا: رنج و سختی
  • ای مهر تو در دل‌ها (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:59)
    وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها ای مهر تو در دل‌ها، وی مهر تو بر لب‌ها وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان‌ها تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته...
  • من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:53)
    من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را ای موافق صورت و معنی، که تا چشم من است از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را ‏"سعدی"‏
  • ای روی تو آرام دل خلق جهانی (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:41)
    ای روی تو آرام دل خلق جهانی بی روی تو شاید که نبینند جهان را در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را ‏...‏ ‏"سعدی"‏
  • تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:36)
    تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا شربتی تلختر از زهر فراقت باید تا کند لذت وصل تو فراموش مرا هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا ‏...‏ ‏"سعدی"‏
  • گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:20)
    گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند ور آب شوم روی تو دیدن نگذارند تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند.‏ ‏"عرفی شیرازی"‏ (شعر کامل در سایت گنجور ) ‏ + مصرع دوم را بدین صورت نیز نوشته اند:‏ ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
  • چشم های تو ... (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 21:11)
    چشم های تو ... خواه در زندان به دیدارم بیایی خواه در مریض خانه چشم های تو هماره در آفتابند آنسان که کشتزاران اطراف آنتالیا در صبحگاهان اواخر ماه مِی چشم های تو ... بارها در برابرم گریستند خالی شدند چونان چشم های درشت کودکی شش ماهه اما یک روز هم بی آفتاب نماندند چشم های تو ... بگذار خمار آلوده و خوشبخت بنگرند، چشم های...
  • به بودنت ادامه بده (شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 18:54)
    میان خاطرات بى شمارمان اى آشنا! به بودنت ادامه بده از اولین آغوش هزار شب هم که بگذرد باز ستاره بى قرار وُ مهتاب بى قرار وُ این دل بى قرار است... "نیکى فیروزکوهی" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
  • روزی اگر ببینم آمده ای (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 08:21)
    روزی اگر ببینم آمده ای بسان کبوتری خسته از دیاران دورست، یار! با زیبایی بی پایانی در چشمهایت و بهاری در گیسوانت... روزی اگر ببینم آمده ای با نسیمی خنک در لبخنده ات و دست هایی زیبا، به اندازه گذشته ها زیبا شکوفه می دهند تمام درهایی که کوفته ای ... روزی اگر ببینم آمده ای با حسرت بی حسابت در درونم به ناگهانی که خویش را...
  • تو معشوق باش (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 08:16)
    تو معشوق باش همین‌گونه ستبر همین‌گونه سپید همین‌گونه که چشمهات تپه دارد و دشت و دستهات که دور دور دست های تمناست همین‌گونه که از میان لب‌های ترد تو حروف اسم من جاری و جهانم مشوش می شود و پیشانی تو عرصه کودکی کردن است و زمین بازی خیال و پیشانی تو قطعا بوی به می دهد یا بوی نم دیوار حیاط تا عطر حیات بپیچد در مشام کلمه ها...
  • تو نرفته‌ای (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 08:07)
    پیراهنت با آغوش باز می‌خندد بوی تنت سر به سرم می‌گذارد اما از عکس ها نمی‌زنی بیرون. تو نرفته‌ای در خانه تکثیر شده‌ای پیراهنت روی تخت پیش‌بندت در آشپزخانه صدایت در شیار گوش‌هام راه می‌روند و بوی تو می‌آید. تو نرفته‌ای تکثیر شده‌ای مثل من که هرجا خاطره داریم ریشه دوانده ام تو نرفته‌ای مرگ امتحان نبودنت را از من می‌گیرد...
  • بگذر شبی به خلوت این همنشین درد (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 08:04)
    بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد "هوشنگ ابتهاج" برگرفته از کانال: باران دل @ baran_e_del (متن کامل شعر در ادامه مطلب) متن کامل شعر: بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون می‌رود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه، که فریاد داشت درد این...
  • چشمانت دو چشمه ‌اند (چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 07:59)
    همیشه چشمانت دو چشمه ‌اند در خواب‌ هایم و همین است که صبح که شعرم بیدار می‌ شود می ‌بینم بسترم سرشار از گل عشق توست و نم ‌نم گیاه و سبزینه ... عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع می ‌کنی و می ‌بینمت آن هنگام هم که می ‌روی نمی‌بینمت سایه‌ی تنم می ‌شوی و ابر خیالم پا به پایم راه می‌ افتی و همراهم می ‌شوی ......
  • اگر باد نبود (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 12:54)
    اگر باد نبود کنارم بند می‌شدی همین‌جا که می‌دانی ! اگر باد نبود آسمانم را سراسر ابر نمی‌گرفت ... و من این همه دلتنگ نمی‌شدم ابرآلود ... این همه در دلم نمی‌باریدم ... و این همه از شوق آفتاب نمی‌آمدم کنار پنچره ...!! همیشه خیال می‌کردم تو می‌آیی و من آمدنت را تماشا می‌کنم همیشه، باد، پنجره را به هم کوبید ... و باران ِ...
  • چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 11:50)
    چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان پَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا بر شاخسار بلوطی که بالانشین است و باز پناه جُستن پوپکی پیاله‌ی آبی ... ... دارد از پشت نی‌زار این دامنه صدای کسی می‌آید کسی دارد مرا به اسم کوچک خودم می‌خواند آشناست این هوای سفر آشناست این آواز آدمی آشناست این وزیدن باد خنکای هوا عطر برهنه‌ی بید ... ......
  • چه خلوت خوشی دارد این گوشه‌ی قشنگ! (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 11:23)
    چه خلوت خوشی دارد این گوشه‌ی قشنگ ! باد از عطر علف، بی‌هوش هوا از عیش آسمان،‌ آبی و ذهن روشن هیزم که گرمِ گرم ... از خیال جنگل افرا و صنوبر است. ... چه بوی خوشی می‌آید از حواشی این پونه‌زار! باید آنجا آن دوردستِ کمی مانده به رود باران باشد، یک جاده‌ی خیس نقره‌پوش آنجا پیچیده‌ی نم و نی پر از نقش پای پرنده و آهوست آنجا...
  • بوی پیراهن تو (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 11:12)
    هنوز بوی پیراهن تو با طعم خیسِ همان فتیر نازکِ برشته با من است . ... جز ما کسی خبر نداشت که در خانه با خواهش باران و بوسه چه می‌کنیم ما در خفای پرده حتی از احتمال دیدن حضرت آینه هم سخن می‌گفتیم حالمان خوش بود چراغ‌های دوردستِ دره‌ی دربند علامت روشن زندگانی از آوازهای محرمانه بود و ما خوب می‌دانستیم به خاطر آن بهاری که...
  • آغوش تو (چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 07:52)
    آغوشت تمام حرف های نگفته را در قلبم بازگو می کند بگذار چشم هایت لالایی بخوانند و لب هایت من را نوازش کنند اما آغوشت فقط حرف بزند .... "الیسا واحدی"
  • نام تو ... (چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 07:48)
    از همه خودم لب‌هایم را بیشتر دوست دارم چقدر نام تو رنگ می دهد به لب هایم ... "الیسا واحدی"
  • سلام تو ... (چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 07:45)
    عشق را بوسه بخیر می کند؛ صبح را سلامِ تو ... "لیلا مقربی"
  • لب‌هایت (سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 13:18)
    لب‌هایت را بیشتر از تمامی کتاب هایم دوست می دارم چرا که با لبان تو بیش از آنکه باید بدانم، می دانم. لب‌هایت را بیشتر از تمامی گل ها دوست می دارم چرا که لب‌هایت لطیف تر و شکننده تر از تمامی آنهاست. لب‌هایت را بیش از تمامی کلمات دوست می دارم چرا که با لب‌های تو دیگر نیازی به کلمه ها نخواهم داشت. "ژاک پرِوه"...
  • جای خالی تو (سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 13:11)
    آنقدر جای خالی‌ات اینجاست، که کنارم دراز می کشد، برایم قصه می گوید، سر بر شانه ام می گذارد و گاه باهم گریه می کنیم... آن قدر به نبودنت عادت کرده ام که اگر یک روز بیایی، دلم برای جای خالی ات تنگ می شود...! "چیستا یثربی" پ.ن: مطمئن نیستم که این شعر برای خانم یثربی هست یا خیر؟
  • [ بدون عنوان ] (سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 13:09)
    این چه حرفی‌ست که در عالم بالاست بهشت هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت. "صائب تبریزی" ---------------------------------------------- پ.ن: بیت دوم این شعر را به گونه دیگری نیز گفته اند: شعر کامل در سایت گنجور
  • ما در چه شماریم (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 12:01)
    ما در چه شماریم، که خورشید جهان‌تاب گردن به تماشای تو از صبح کشیده‌ست ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده‌ست. "صائب تبریزی" منبع: سایت گنجور
  • دوست داشتنت (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 11:55)
    دوست داشتنت به روییدن ستاره بر سنگ می ماند، به چیدن انگور از مزارع ماه، همان قدر دور، همان گونه بی فرجام! خواستنت سیب نیست که بچینم، اشک نیست که بریزم. اینکه در میانه جنگ دلت بخواهد زمان بایستد، گلوله بایستد، باد بایستد، تا نفسی بی دغدغه، بی هراس دقایق بعد، از پشت این خاکریزهای خسته گریز بزنی به دشتهای خوشبخت که سر...
  • همه شب سجده برآرم (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 11:10)
    همه شب سجده برآرم، که بیایی تو به خوابم و در آن خواب بمیرم، کـه تو آیی و بمانی ... (محمد صفوی) ؟ یا (شهریار) ؟ شعر کامل: اینجا
  • دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 11:05)
    دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا با تو آنقدر حرف دارم که با گفتن تمام نشود سال‌هاست من لحظاتی را زیسته‌ام که گره به نام تو خورده دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا من در آن‌جا با تو شهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرد این خانه‌ها این کوچه‌ها این میدان‌ها کفایت هر دویمان را نمی‌کند. "اُزدمیر آصف " ترجمه: قادر...
  • با شناختن تو ... (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 10:39)
    دیگر نه هراسانم نه ناامید روزگارانم را عوض کردم با آنچه که برایم دادی روزگارانی که در خورت نبودند و دور انداختم هر چه را که لایقت نبود اکنون بادهایند که جای آن تیرگی ها می وزند تو به تعریف دوباره‌ی آموخته های مقدسم آمدی سرزمینم را در نگاهی به زیبایی ات پیوند زدی دست‌هایم را به دوردست‌ها رساندی پنهان‌ترین دریاها را به...
<< 1 2 3 4 5 ... 103 >>