? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • مرا آرام دوست بدار (شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1396 18:49)
    مرا دوست بدار ! مرا آرام دوست بدار ! مرا بسان نوازش باد بر گندمزار بسان کشیدگی موج بر امتداد ساحل و سادگی بی حصرِ آسمانی آبی دوست بدار ! مرا دوست بدار ! مرا آرام دوست بدار ! قلبی که هفتاد بار در دقیقه می تپد ... یقینا زیباتر از پمپاژهای بی امانِ شوقی گذراست، و دردی که کهنه و قدیمی ست رنجی به مراتب کمتر از زخم های تازه...
  • ترکم کرده ای (شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1396 18:47)
    ترکم کرده ای و من مثل خانه های متروکه خالی مانده ام خالی فرسوده رو به ویرانی سالهاست یک فوج کلاغ بدون هیاهو درمن عزاداری می کنند سیاهپوش ویلان ترکم کرده ای و صدها زمستان از من عبور کرده زودتر از درخت ها پیر شده ام بی آنکه جوانی کرده باشم ترکم کرده ای این روزها ساعت شماطه داری در سرم مدام زنگ می زند و خاطره ها را بیدار...
  • دیوانه ام (شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1396 18:46)
    دیوانه ام فکر می کنم شیشه ام عاقبت رها می شوم و می شکنم نگران دست های توام هر بار که زمین می خورم! دیوانه ام می ترسم سرانجام مثل کسی که پاورچین پاورچین از شکسته های چیزی دور می شود از من بگریزی! "مهسا چراغعلی" از کتاب: جنگل گریان
  • چگونه چشم های تو را شعر نکنم (چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1396 07:58)
    چگونه چشم های تو را شعر نکنم وقتی که واژگان غریب را هم پناه می دهند به آرامش چه برسد به دُرناهای بیتاب چشمان من؟ چگونه شانه هایت را شعر نکنم وقتی که شمعدانی ها را هم به ضیافت آغوش می کشانند چه برسد به سر کوچک من در آن پهنای دلخواسته چگونه کلامت را لبخندت را بوسه هایت را زنگ صدایت را صدای پای آمدنت را شعر نکنم وقتی که...
  • به خاطر ابرها تو را گفتم (چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1396 07:32)
    به خاطر ابرها تو را گفتم به خاطر درختِ دریا تو را گفتم برای هر موج، برای پرندگانِ در شاخسار برای سنگریزه های صدا برای چشمی که چهره یا چشم انداز می شود و آسمانش را رنگ می دهد خواب برای هر شب نوشانوش برای حصار جاده ها برای پنجره گشوده برای پیشانی باز برای پندار و گفتارت تو را گفتم که هر نوازش و هر اعتمادی جاودانه است. □...
  • می چرخم و دنیای تو را ... (دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1396 07:13)
    می چرخم و دنیای تو را با چین های دامنم به کشف بکر یک خاطره دور می رسانم موهایم را نباف این وحشی رام نشدنی سیاه تجسم پریشانی قلب من است وقتی تو نگاهم نمی کنی. "روشنک آرامش"
  • در ازدحام غیاب ناگزیرت (دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1396 07:01)
    تمام قاصدک ها هم می دانند که در ازدحام غیاب ناگزیرت زیر تبسّم همین آسمان پرستاره صبر ایوبی ام را کاسه کاسه پر از ترانه کرده ام .. حالا که آب دلتنگی ام از سر همه ی دریاها گذشته است، آن چمدان پراشتیاق را از جامه های آغشته به عطر علاقه پر کن. باور کن بالاتر از سیاهی چشم هایت رنگ آبی آسمانی ست که برای پر پروازت آغوش گشوده...
  • در من کسی هنوز دنبال تو می گردد (یکشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1396 15:27)
    در من کسی هنوز دنبال تو می گردد دنبال رد سرانگشتانت بر بی قراری گونه هایم که مثل قرص نعنا خنک و تند و بی پروا بود و چشم هایت که طعم عسل می داد و عطر فروردین بود این ها فقط تو بودی... آن قدر دوری که پیش از رسیدن رؤیایت به خواب من صبح شده بی خداحافظی رفتی بی سلام برگرد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده فقط نگاهم کن شاید دوباره...
  • مثل بوسه ی پیش از خداحافظی (یکشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1396 15:07)
    مثل بوسه ی پیش از خداحافظی تکلیفت روشن نیست من چقدر ساده ام که هنوز فکر می کنم روزهای آخر پاییز تمام طلسم ها باطل می شود و تو مرا فتح خواهی کرد. هنوز بوی عطرت را دوست دارم هوای مرددِ لبخندت را و این همه سال را که در هر نگاه گذرا رازی را کشف کردیم که جز من و تو همه از آن بی خبرند. شاید برای پرسه زدن با تو زمستان فصل...
  • غمگینم ... (یکشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1396 14:54)
    غمگینم خودم را بغل گرفته ام و شانه هایم چون گهواره ی کودکی گریان تکان تکان می خورد! غمگینم و می دانم هیچ پرنده ای روی شاخه های لرزان یک درخت لانه نخواهد ساخت! "مهسا چراغعلی" از کتاب: جنگل گریان / نشر: فصل پنجم / چاپ اول: بهار 94
  • به تو ... (یکشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1396 14:36)
    مقدمه کتاب جنگل گریان: به تو به خاطر تمام شمعدانی هایی که در دلم کاشته ای و پروانه هایی که از دشت آرامِ حنجره ات روی انگشت هایم نشانده ای! به باغبان مغروری که شانه هایش شهامت من است و دست‌هایش سرسبزی ام... برای روزهایی که اگر نبودم مرا با شکوفه های کوچک شعرهایم به خاطر بیاوری! "مهسا چراغعلی" از کتاب: جنگل...
  • بوسیدنت زلزله بود (شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1396 12:09)
    بوسیدنت زلزله بود و عشقت رگبار بهاری است .. برای إمداد رسانی بیا ورنه آوار خواهم شد بعد از این سیل دلتنگی.. دوری ت حادثه ای غیر مترقبه بود دلتنگی ام یک بلای طبیعی... طوفان شد و کُشت هرکه پیراهنش شبیه به تو بود ! "امیر معصومی" (آمونیاک)
  • دلگیرم از تو (شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1396 11:59)
    از که، برای چه بنویسم وقتی دور دست های خیال من از رویای تو خالی است. این روزها دانستم که نجوم را دوست دارم، علم اسطرلاب را، دور قمری و مدار شمسی را، ستاره و سیاره و سیاه چال را ... اینجا زمین در قلب تو می تپد و تو خورشید سر به هوای کهکشان راه شیری هستی، این می شود که "زهره"، ‌چشم دیدن "ناهید" را...
  • اردی بهشت (پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1396 15:09)
    روزهای اول اردی بهشت است و تقویم ِدل گره خورده به غروب های بهار به دلشوره های مزمن من به چارفصل رنگ بازی چشم های تو به بادهایی که چمدان چمدان خاطره جابجا می کنند به چادر خیال انگیز آبشار طلایی ها بر سر بوسه های دزدکی معصوم روزهای اول اردی بهشت است و انگار از هوا شعر می ریزد نفس کم می آورم دلم گرفته برایت نگذارحوصله ی...
  • کجا پناه گرفته ای؟ (پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1396 15:03)
    کجا پناه گرفته ای پرنده ی پرهیاهوی گرمسیر کجا آشیان ساخته ای وقتی از تمام مرزها و برجک ها و جاده ها گذشته ات به سمت تو شلیک می کند و هیچ سرزمینی درخت هایش چنان افرا نیستند که باد و یادها را تاب بیاورند و سرگردانی ات را کجا ی کوچیدن ات زنی به شکل من ایستاده تا هر روز از پشت شیشه های رنگی مات با دوستت دارمی صبح ات را...
  • دست من اگر بود (پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1396 14:56)
    دست من اگر بود تو آن سوی شهر از پا نمی افتادی من این سوی شهراز دست نمی رفتم دست من اگر بود زمین آبادی داشتیم خانه ی کوچکی باغچه ی مملو ریحانی اطلسی های خوش رنگی اتاقی با پرده های آبی گلدار و تخت دو نفره ای کنار پنجره رو به روی درخت سیب کنار قیل و قال گنجشک های عزیز و هر صبح ابری گل آفتابگردان بیداری یکدیگر می شدیم دست...
  • از من دوری... خیلی دور! (پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1396 14:46)
    از من دوری خیلی دور اما من تو را همین جا قاب گرفته ام کنار شعرهایم دست هایم ارغوان هایم کتاب هایم و تنهایی ام که بی تو هر روز وسیع تر میشود از من دوری خبرش را دارم مدل سیگار کشیدنت عوض شده و شکل لبخندت رنگ بارانی ات حتی بوی سرد ادوکلن ات و من چقدر کلافه ام از بس به مرد جدیدی فکر کرده ام که لباسهای تو را می پوشد شکل تو...
  • چرا به قافیه ی چشم تو نمی آیم؟ (پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1396 14:02)
    چرا به قافیه ی چشم تو نمی آیم؟ ردیف می شود هر چند قلب تنهایم برای خستگی شانه های پردردت چقدر خط زده ام روزهای فردایم من از اجاق زمستان هنوز پر برفم نخواستی که بدانی دلیل سرمایم نخواستی که بگویی چقدر دل تنگی نشد که با تو بگویم غم و تمنایم به ساحل دل تو صد هزار مروارید نخواستی که بدانی منم که دریایم نرفتی از دلم و باز...
  • مرگ پروانه ها (چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1396 18:13)
    باور آدمهای ساده را خراب نکن آدمهای ساده با تو تا ته خط می آیند و اگر بی معرفتی ببینند قهر نمی کنند می میرند مرگ پروانه ها را آیا دیده ای ؟ پروانه ها با یک تلنگر می میرند ! "نسرین بهجتی " منبع: http://nasrinbehjati.blogfa.com/post-467.aspx
  • بازآی و دل تنگ مرا ... (چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1396 18:07)
    بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش "حافظ" برگرفته از کانال: @ baran_e_del
  • عاشقم من عطش جان تو را می خواهم (چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1396 07:14)
    عاشقم من عطش جان تو را می خواهم بوسه از آن لب و دندان تو را می خواهم به چه دردم بخورد ماه که در بالا هست من فقط صورت تابان تو را می خواهم تو بگیر از دل من حال پریشانی من در عوض موی پریشان تو را می خواهم باده یا درد به مستی نرساند ما را من فقط آن لب مستان تو را می خواهم جانم آماده قربانی اندر ره توست چشمک ناز تو، فرمان...
  • دوست داشتنت ابدی ست (پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1396 10:14)
    محبوبم ! تو هم مثل من خسته ای؟ تو هم مثل من تنها ... و مثل من به این دوریِ زوال انگیز فکر میکنی؟ مثل اینکه باید دست کشید و عشق را چون ظرفی عتیقه و نایاب در پستوها پنهان کرد ظرفی که هر بار تکه ای از آن را ناخواسته شکستیم! گاه ترک خورد گاهی بر زمین افتاد و رنگِ گل های زیبایش پرید ! مثل اینکه باید دست کشید و عشق را چون...
  • عاشق که باشی ... (پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1396 08:32)
    عاشق که باشی ... چشم هایت را عاشقانه روی دنیا باز می کنی، صدای قار قار کلاغ ها، زیباترین سمفونی دنیا را در ذهنت تداعی می کند. نگاهت مهربان است، آنقدر که دلت می خواهد مادر تمام جوجه گنجشک های دنیا باشی. به آیینه که نگاه می کنی هنوز همان دختر شانزده ساله زیبایی را می بینی که عاشق پوشیدن شلوار پانک و کفش اسپرت سفید است....
  • محبوبم ...، نامه شماره 21 (چهارشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1396 07:56)
    محبوبم ! سنگ ها به قصد شکستن نبود که به پنجره می خورد ! خرد و کوچک یعنی قراری به وقت نیمه شب ! قرار بود قلبت را در دست بگیرم و قلب معشوقه ها با مشت کسانی که دوستشان دارند یکی نیست... هست؟ چاره ای نیست ! هنوز هم دوستت دارم مثل پنجره ای که سنگ را سنگی که مشت را مشتی که دست بود در ابتدا آرام و نرم لابه لای انگشت های ......
  • به همین هم شکر (چهارشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1396 07:45)
    به همین هم شکر به همین هوای مشترکی که زیر آسمان این شهر با تو نفس می کشم به همین پرسه در خیابانی که اگر چراغ قرمز نداشت مرا به خانه تو می رساند دیدنت را شکر که مرگ زودرس مرا چند فصل دیگر عقب انداخت دورنمای شانه هایت را شکر که برای من اعتماد مقدر شد بودنت را شکر ماندنت را شکر ... "فرنگیس شنتیا" (از مجموعه:...
  • سرنوشت (چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1396 15:38)
    چه شب های درازی اشک در هاون اندوه کوبیدم! نخوابیدنم را به پایِ قدم های نیامده ات بگذار و خط عمیق پیشانی ام را به حساب سرنوشت. دروغ نیست! زنها همیشه در ساعت عاشق شدنشان مرده اند! "روشنک آرامش"
  • تا ابد دوستت دارم... (دوشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1396 07:15)
    عزیزم ! گاهی فقط اندکی از مرا برای روزهای نداشتنم کنار بگذار مثلا دست خطم را که لای کتاب شعری آهسته تو را می بوسد یا صدای غمگینم را که در یک شب بخیر طولانی در گوش خواب آلودت می گوید : " تا ابد دوستت دارم..." حق با فروغ بود روزی من پرنده ای مرده خواهم بود که تا بی نهایت در تو پرواز خواهد کرد ... "مهتاب...
  • چشم به راه (پنج‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1396 12:27)
    تراس چشم به راه توست! تا پابوس پاهایت باشد بند رخت منتظر ست تا از پیراهن خیس تو گلویی تازه کند! و گل های شمعدانی که ایستاده اند چون جوجه گنجشک های گرسنه برای سهمی که از دستان تو می گیرند فرض کن در دور دست ها منتظرم بوسه ای پرتاپ کن و این جبهه ی گرم هوا را با یاد بارانی بی وقت به خاطرات خوب نسیم برگردان. "حمید...
  • اسم تو (چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396 14:30)
    دیروز وقتی کسی در حضور من اسم تو را بلند گفت طوری شدم که انگار گُل رُزی از پنجره ی باز به اتاق پرت شده باشد … " ویسلاوا شیمبورسکا "
  • تو را نه برای زیبایی ات ...، نامه شماره 22 (چهارشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1396 14:10)
    محبوبم ! تو را نه برای زیبایی بی حصر و ادامه دارت نه برای رنج و اندوه ماندگارت نه برای شادی نه برای چشم های نافذت که با موهای کوتاه می توانی ویرانگر باشی ... تو را نه برای زنانه ای بی وقفه نه برای مهربانی لایزال و بی ریا نه برای قهر نه برای آشتی تو را نه برای زخمی که بر جا گذاشته ای نه برای آنچه مَردان شهر در تو می...
<< 1 2 3 4 5 ... 109 >>