? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻩ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺮﺳﯿﻢ (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 18:42)
    ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻋﻤﺮﯼ ﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭِ ﻫﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﯿﻢ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺭﯾﻞ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﺅﯾﺎﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻨﺰﻝِ ﻣﻤﮑﻦ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻩ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺮﺳﯿﻢ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻭﺍﮔﻦ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭِ ﻫﺮ ﻗﻄﺎﺭﯼ ﻭﺍﮊﮔﻮﻥ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﺪ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ ﻣﺎ ﺣﺎﻣﻞ ﭼﻨﺪ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﻧﺎﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ.. "شیرکو بی...
  • تو را در آغوش می گیرم تا زندگی کنم (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 18:36)
    سخن با تو می گویم تا کلام تو را بهتر بشنوم کلام تو را می شنوم تا به درک خود یقین یابم تو لبخند می زنی که مرا تسخیر کنی تو لبخند می زنی و چشم من به جهان باز می شود تو را در آغوش می گیرم تا زندگی کنم زندگی می کنیم تا هر چه هست به کام ما باشد تو را ترک می کنم تا به یاد هم باشیم از هم جدا می شویم تا دوباره به هم برسیم...
  • یک زن؛ مگر چقدر قدرت دارد!؟ (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 18:31)
    یک زن؛ مگر چقدر قدرت دارد در بزند، و کسی در را برایش باز نکند...؟! یک در مگر چقدر قدرت دارد بسته بماند، وقتی زنی عاشق در می زند ... ؟!! "چیستا یثربی" برگرفته از کانال @baran_e_del
  • تو را حس میکنم (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 18:26)
    اینجا همین جا نزدیک همین تنفس بى خواب تــو را طـورى نزدیک به لمسِ هـوا حس مى کنم که گنجشک تشنه، عطـرِ باران را. "سیدعلی صالحی" برگرفته از کانال @baran_e_del
  • میان ماندن و نماندن (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 18:21)
    میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو: دل اگر دل باشد، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد. "سیدعلی صالحی" برگرفته از کانال @baran_e_del
  • فراموشت کرده ام! (دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 18:51)
    فراموشت کرده ام ای نور دسته دسته که بر هم می گذارم و تو را می سازم. ماه سیاه ! که پیشانی داغت را برف شسته است اقیانوس عاشق ! که در پی قویی کوچک روانه رود می شوی ! از یادت برده ام هم چون چاقویی در قلب هم چون رعدی تمام شده در خاکستر شاخه هایم . "محمد شمس لنگرودی" از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه
  • بخند (دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 18:46)
    بخند خنده های تو ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است و چشمه های خون دلم که روح مرا خیس می کند بخند و کشتی سرگشته را به جزیره ای رهنمون شو که جز برای تو کالایی ندارد فرو شو در آب دریاچه فرو شو و آب را بشوی در شعله زار تشنه فرو شو و آتش را گرم کن دهان بر دهان زمین بگذار و جان تازه به این مرده بخش . در آب دریاچه فرو شو و...
  • مه نمی گذارد که ببینمت (دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 18:39)
    تو آب شده یی در اندوه اسب ها دلتنگی دره ها قطرات شبنم، مه نمی گذارد که ببینمت . شانه به سر، تاجش را به زمین می گذارد که تو شهبانوی کوهستان ها شوی کفشدوزک ها خال های سیاهشان را برای گردنبند تو در باران رها می کنند قوچ ها برای تو با درخت صنوبر می جنگند مه نمی گذارد که ببینمت . تو هستی و نیستی خالق امروز من ! تو هستی و...
  • اگر گنجشکی تازه‌بالی (دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 18:35)
    اگر گنجشکی تازه‌بالی در شعر کوچک من لانه کن اگر آفتابی تازه‌زادی و راه را نمی‌شناسی در آسمان خانۀ من پرسه زن اگر توفانی و دریاهایت کوچکند در بستر من شعله‌ور شو ای بادپا که دسته‌کلید دریاها در دست توست صندوق قدیمی‌را باز کن و نقشۀ ملاحان گمشده را به من ده ببین چگونه مرواریدها تکثیر می‌شوند بر آتش مژگان من. "محمد...
  • پل ها (دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 18:28)
    به دنبال پروانه ای خانه را گم کرده بودیم و به دنبالش دنباله ی هم را... ، نمی دانم چرا حالا که افتاده ایم به یاد هم افتاده ایم! ، چرا همیشه پل ها جدا می کنند جاده ها دور... "معین دهاز"
  • دست‌هایم را بگیر (دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 18:24)
    دست‌هایم را بگیر... شاید هنوز نرفته باشی شاید هنوز نمرده باشم!... "معین دهاز "
  • تنها نگران این بودم (دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 18:20)
    تنها نگران این بودم؛ که به جستجوی تو در دورترین کوچه ی دنیا به خانه ات برسم و تو به جستجویم رفته باشی! چه غم‌بار وقتی نمی دانی گم کرده ای یا گم شده ای؟ "معین دهاز" برگرفته از کانال: @ baran_e_del
  • تولد ... (دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 17:16)
    امشب شعری نخواهم نوشت ] سی و ششمین [ شمع را برای تولدت روشن می کنم و پرهایم را طواف می دهم. برگرد، آتشی که تو در جانم روشن کرده یی ] سی و شش [ تکه خاکستر کوچک کافی است تا پر سوخته حرمت پیدا کند. جشن تولد توست و من ] سی و شش [ بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم تا راز حضور تو را بدانم. ققنوسم من امشب. "محمد شمس...
  • دلتنگی آدم را به خیابان می کشد (یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1395 13:38)
    دلتنگی آدم را به خیابان می کشد دلتنگم ! و مردم نمی فهمند قدم زدن -گاهی - از گریه کردن غم انگیز تر است! ... "اهورا فروزان"
  • عشق تازه (یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1395 12:35)
    با تو کشف کردم که بهار برای گرامی داشت تنها یک پرستو می‌آید ... پیش از تو، می‌پنداشتم که پرستو سازنده‌ی بهار نیست ... با تو دریافتم که خاکستر، اخگر می‌شود و آب برکه ها‌ی گل‌آلودِ باران در گذرگاه‌ها دوباره، به ابر بدل می‌شوند، و جویباران، در نزدیکی مصب خویش پالوده می‌شوند و به سرچشمه‌های خویش باز می‌گردند، و قطره‌ی...
  • همین حالا دوستم بدار... (یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1395 07:43)
    این آغوش را تا یخ نزده .. تا از بغل نیوفتاده باید بچشی ... این انگشت ها که باید لایِ فرِ موهایت بپیچند را و این گونه هایِ تب دار را همین شب ها باید ببوسی ... این زنده بودن را همین امروز همین حالا باید زندگی کنی ... این "مــن" را ..... همین حالا باید دوست بداری ... شاید فردا برایِ هر اتفاقِ خوبی دیر باشد .......
  • می شود از دست داد و نمرد! (یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1395 07:16)
    آدم هایی که از رابطه های طولانی بیرون می آیند خطرناکند، چرا که آنها می فهمند می شود یک چیزهایی را از دست داد و نمرد!... "ژوان هریس"
  • عشق کهنم (شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1395 08:07)
    از آن روز که تو را در آن شناختم و ماهیان در آسمان پرواز می کنند و گنجشکان در زیر آب، به شناوری مشغول اند و خروس در نیمه شب، بانگ می دهد و غنچه ها شاخه های تابستانی را غافلگیر می کنند و لاک‌پشتان همچون خرگوشان در جهش و پرش اند و گرگ با لیلی در بیشه بحبور می رقصد و مرگ انتحار می کند و دیگر نمی میرد از آن روز که تو را...
  • آن‏گاه که خورشید پنهان می ‏شود (شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1395 08:00)
    آن‏گاه که خورشید پنهان می ‏شود، روز حقیقی من آغاز می ‏گردد... در آن لحظه که خورشید با تمامی نورش، در دریا فرو می ‏رود، من بیدار می ‏شوم، با سایه‏ ها با اشباح و شاعران و با زبان‏ های رنج ‏آورِ آمیخته با اسرار... تنها عشق تو مرا از روزمره گی شبانه، با شب ‏زنده‏ داری، بیرون می ‏کشد، آن ‏گاه که تن در نور مهتاب می ‏شویم و...
  • صدایم کن (چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1395 09:04)
    صدایم کن اعجاز من همین است نیلوفر را به مرداب می‌‌بخشم باران را به چشم‌های مردِ خسته شب را به گیسوانِ سیاهِ سیاهِ خودم و تنم را به نوازشِ دست‌هایِ همیشه مهربانِ تو صدایم کن تا چند لحظه ی دیگر آفتاب میزند و من هنوز در آغوش تو نخفته ام "نیکی‌ فیروزکوهی" برگرفته از کانال @baran_e_del
  • به دل هوای تو دارم (دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395 21:21)
    به دل هوای تو دارم و بر و دوشت که تا سپیده دم امشب کشم در آغوشت چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت گهی نهم سر پر شور بر سر دوشت چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت گریز و گم شدن ماهیان بوسه ی من خوش است در خزه مخمل بنا گوشت...
  • بعد رفتنت (دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395 21:13)
    سرگردانم میان آدم برفی های کوچکی که بعد از تو در قلبم مخفی شده اند و شعرهایی که دلم می خواهد هر صبح از پنجره ی دلتنگی هایم راهی مسیر گنجشک ها بکنم سرمای هزار زمستان در دلم جاخوش کرده بعد رفتن ات من پیر شده ام آنقدر پیر که دست های یخی آدم برفی ها یاد تو را از شانه هایم می تکانند و من من هیچ... فقط شعرهای عاشقانه ام را...
  • وقتی پلکهایت درخشید (دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395 21:02)
    نمی دانم می آمدی یا می رفتی فقط چیزی در قلبم فرو ریخت نمی دانم می آمدی یا می رفتی عبورت، حضوری ماندگار بود خورشید از پشت پلکهایت درخشید و در ادامه ی راهم طلوع کردی! "فریال معین"
  • تو ماه بودی (شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1395 23:51)
    تو ماه بودی و بوسیدنت نمی دانی… چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد... "کاظم بهمنی"
  • مسافر (شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1395 23:46)
    آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد خواستم دست به مویش ببرم خواب شود عطر گیسوش چنان بود که بی هوشم کرد. "کاظم بهمنی"
  • پرکن پیاله را (شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1395 23:37)
    پرکن پیاله را که این آب آتشین دیری است ره به حال خرابم نمی برد این جام ها که در پی هم می شود تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می رباید و آبم نمی برد... من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بیکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریز پا تا شهر...
  • خیال تو ... (شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1395 23:32)
    خیال تو دل ما را شکوفه باران کرد نمیرد آن که به هر لحظه یاد یاران کرد نسیم زلف تو در باغ خاطرم پیچید دل خزان زده ام را پر از بهاران کرد. "مهدی سهیلی"
  • عبورم ده (شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1395 23:25)
    ... عبورم ده از ازدحامِ خیابانی که بی‌ تفاوتی‌ سایه‌ها و آدم ها مرا به وسعتِ سالیانِ دراز پیر می‌‌کند و خسته... عبورم ده‌ مرا به گوشه‌ای امن برسان تا چشمانِ همیشه مشتاقِ من به زندگی‌ زوالِ آفتاب و آینه را در چشمانِ خواب آلوده ی این شهر نبینند عبورم ده‌ حضوری با صداقت آغوشی بی‌ هراس دست‌هایی‌ مهربان نشانم بده بگذار در...
  • در آستانه ی کدام در گم شده ای (شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1395 23:20)
    در آستانه ی کدام در گم شده ای هر چه دست دراز می کنم دستم به گیسوانت نمی رسد ما که نسیم را با هم آواز خوانده و سحر را با هم گریسته بودیم تا صبحِ متبرُکِ باران و عاطفه های های ها..... ی کجاست بندِ عاطفه کجاست آن صبح خجسته!؟ ... "مظفر امینی"
  • ای لبانم بوسه گاه بوسه‌ات (شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1395 21:47)
    ای لبانـــم بــــوسه گاه بوسه‌ات، خیــره چشمانــم به راه بوسه‌ات...! چون تب عشقم چنین افروختی، لاجــرم شعــرم به آتش سوختی.! "فروغ فرخزاد"
<< 1 2 3 4 5 ... 105 >>