? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • اگر سردت هست (سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1396 00:25)
    اگر سردت هست بگو تا یک آغوش بیشتر دوستت داشته باشم!‏ ‏"جمال ثریا"
  • بعضی داغ ها تا ابد جایشان می مانند (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 23:48)
    بعضی گرگ ها با لباس فرشته می آیند بعضی دردها آدم را به مرگ می کشانند نمی دانم شاید هنوز شب ها چشم هایت بی خبر از تو این شعرها را می خوانند خوب نگاه کن ببین مرا می شناسی؟ این چشم های سرخ آیا همانند؟ ... بعضی داغ ها تا ابد جایشان می مانند...‏ ‏"دنیا غلامی"‏ وبلاگ پرتقال خونی
  • دلتنگی (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 23:35)
    آدم های اینجا هیچکدام شبیه تو نیستند ‏ دلتنگت که می شوم ‏ چشم هایم را می بندم ‏ باران را تجسّم می کنم ‏ تو زلال مهربانی ‏ مهربان زلالی ...‏ ‏"دنیا غلامی"‏ وبلاگ پرتقال خونی
  • واژه های خط خورده (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 23:30)
    می دانی سهم من از زندگی ‏ همیشه واژه های خط خورده است ... ‏ تازه داشت باورم می شد نیستی ‏ که دکمه ی پیراهنت را پیدا کردم ... ‏ تاول های تنهایی ام ‏ عجیب درد گرفت ...! ‏ ‏"دنیا غلامی"‏ وبلاگ پرتقال خونی
  • فاجعه ی لبان من (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 20:24)
    همیشه که نباید من باشم و اتفاق چشمان تو به جان خواب های من بیافتد! گاهی هم باید فاجعه ی لبان من به جان هوست بیافتد... ! "امیر معصومی" / آمونیاک
  • از که برای چه بنویسم ... (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 20:16)
    از که برای چه بنویسم وقتی دور دست های خیال من از رویای تو خالی است. این روزها دانستم که نجوم را دوست دارم، علم اسطرلاب را، دور قمری و مدار شمسی را، ستاره و سیاره و سیاه چال را ... اینجا زمین در قلب تو می تپد و تو خورشید سر به هوای کهکشان راه شیری هستی، این می شود که "زهره"، ‌چشم دیدن "ناهید" را...
  • زخم های این خانه (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 20:09)
    زخم های این خانه را چه چیز التیام خواهد بخشید!؟ جز بوسه های تو!؟ بال های قاصدک را که به زیر اتش خاکستر کشیدی بافه های سرخ، رنگ باختند ، پروانه در آتش شد و پّرِ مذابش به زیر ریخت. از ناودان دل که سرریز می شد می خراشید و زخم می زد! زخم های این خانه را چه چیز التیام خواهد بخشید!؟ جز بوسه های تو !؟ "امیر معصومی"...
  • شکاف های این خانه را چه چیز پر خواهد کرد؟ (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 20:05)
    شکاف های این خانه را چه چیز پر خواهد کرد، جز زخم های تو؟! هر جراحت، خاطره های دریده را به جان اتاق، بخیه می زند اما کسی به زیر تخت، استخوان های شکسته ء اعتماد را به آتش بوسه های خویش، خاکستر می کند؛ به اشک، خمیر مایه ای می سازد که نانِ هر چه شاعر بی مایه را آجر کند. به هر آجر دوباره خانه ی دل بنا کند که نیاید،که نلرزد...
  • بوسیدنت زلزله بود (دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 19:59)
    بوسیدنت زلزله بود و عشقت رگبار بهاری است .. برای إمداد رسانی بیا ورنه آوار خواهم شد بعد از این سیل دلتنگی.. دوری ت حادثه ای غیر مترقبه بود دلتنگی ام یک بلای طبیعی... طوفان شد و کُشت هرکه پیراهنش شبیه به تو بود ! "امیر معصومی" / آمونیاک
  • صورتش پر است از بوسه... (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:53)
    داشتم کف دستهایم را روی تخت می کشیدم گفت چکار می کنی؟! گفتم یک بوسه ی داغ دیشب همین ساعتها از رو لب هایمان سر خورد و افتاد همین جاها! دنبالش می گردم با مهربانی و شیطنت نگاهم کرد و گفت صبح پیدایش کردم، اینجاست، بیا برش دار! چشم هایش را بست، عطر موهایش را به اتاق پاشید و یک نرگس کوچک روی لبهایش کاشت! چشمهایم از شیطنت...
  • چقدر زیبایی ... (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:32)
    چقدر زیبایی وقتی مرا متهم می کنی که دوستت ندارم! چقدر این وقت ها عاشقت هستم! وای که چقدر عزیز می شوی در دلم، وقتی می گویی: اگر دوستت دارم ثابت کنم! خب... تنها یک راه بلدم؛ بوسه! می شود همین حالا بخواهی ثابت کنم!؟ "حامد نیازی"
  • تو را خواستن چشم می خواهد (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:31)
    تو را خواستن چشم می خواهد، دارم لب می خواهد، دارم دست می خواهد، دارم پا هم می خواهد، که دارم! تو را خواستن بوسیدن می خواهد، بلدم! آغوش گرفتن می خواهد، بلدم! عاشقی هم می خواهد، که بلدم! خودت نگاهم کن که نخواستنت شجاعت خواست، نداشتم منطق خواست، نداشتم عقل هم خواست، که نداشتم! دارو ندارم به هم ریخته چه دارم؟ چه ندارم؟...
  • ممنوعه ترینم ... (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:25)
    بیا، بمان؛ دوستم نداشتی هم خیالی نیست! من به اندازه ی جفتمان دوستت دارم من به اندازه ای که ابر باران را دریا موج را موهات انگشتانم را پیراهنت تنم را دوست دارد، دوستت دارم! من تو را قدر همان لحظه که نباید، دوست دارم!! ممنوعه ترینم؛ باش و حظ کن که، خدا هر روز معجزه هایش را روی من تمرین می کند! برای چشمهایت خلقم می کند و...
  • از من چه خبر؟ (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:20)
    از من چه خبر؟ آن من که مدتهاست در تو گم است آن من که نفس می کشی، هوا برش می دارد پلک می زنی، ذوق می کند و می خندی، عاشقت می شود! چه خبر از من؟ آن من که از تو دل نمی کند آن من که با دنیا می جنگد یک تار مو از تو کم نشود! آن من که آنقدر عاشق است، از آغوشت بیرون نمی آید! دوست داشتنی جانم... اگر دیر کردم برای من شعر بخوان،...
  • به من توجه کن (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:17)
    به من توجه کن من که دلم در عطر موهایت گم شده من که به هزار بهانه صدایت زدم و همه را "تو" دیدم؛ به من توجه کن من که نشانی ات را از باران و سراغت را از مهتاب گرفتم! من که رویایت را در چشم نسیم دیدم... به من توجه کن من که گیج عطر و مست حضور توام! من که بی تو کمی خرابتر از خرابم! به من بیش از این ها توجه کن ساده...
  • با لبخند به آغوشم بیا (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:13)
    تو که نمی دانی؛ از آن دهان با آن لب ها هر چه بگویی زیباست هر چه بگویی شنیدنی ست حتی در سکوت! تو که نمی دانی؛ از این دهان با این لب ها هر چه بگویم دوستت دارم است هر چه بگویم با من بمان است حتی میان بوسه! چشم هایت را ببند و... با لبخند به آغوشم بیا، تو که نمی دانی؛ دلم چقدر گفتگوی عاشقانه می خواهد! "حامد نیازی"
  • احساسم به تو را چه بنامم؟ (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:10)
    احساسم به تو را چه بنامم؟ دوست داشتن؟ عشق؟ نیاز؟ یا... نمیدانم! نمیدانم! وقتی مجال معنا نمی دهد عطر تنت، با چشمهایت به لبهام بیاموز کلمات را! بگو حسی که دارم نامش چیست؟ بگذار چیزی بگویم که هیچ زنی نشنیده باشد! گونه ای ابراز کنم که در کلام هیچ مردی نگنجد! پس... چشم هایت را ببند تا پلک هایت را ببوسم و آرام بگویم... به...
  • چطور آن همه شب بین موهایت جا دادی؟ (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 22:06)
    چطور آن همه شب بین موهایت جا دادی؟ چگونه یک سبد بهار در چشم هایت کاشتی؟ چطور این همه عشق روی لبهایت جا شد؟ آه... چگونه بغل بغل رویا در آغوش داری؟ چطور رنگین کمان به گردنت آویخته ای؟ چطور دریا دریا دوستت دارم پشت پلک هایت هست و خروار خروار بوسه در دهانت! چگونه است که اینگونه است حسم به تو؟ مگر اینکه... تو عشق نباشی!...
  • بپرس چند تا دوستم داری (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 21:58)
    بپرس چند تا دوستم داری تا مثل بچه ها انگشت هایم را نگاه کنم، یکی؟ دو تا؟ چشم هایت که برق زد با ترس سه تا انگشت را نگاه می کنم! لبخند که زدی انگشت هایم را توی هم، هم می زنم و می گویم چشم هایت را ببند و از وسط این ها خودت بردار هر چه برداشتی همانقدر دوستت دارم دستت را که توی انگشتهایم فرو کردی انگشتهایمان هم را در آغوش...
  • این بار را تو بخند! (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 21:54)
    از تو می گفتم عطر گل، دنیا را می گرفت پروانه ها دورم می گشتند! خدا می خندید! از تو می گفتم عطر خاک باران خورده زمین را مسخ می کرد چتر ها دست آسمان را می بوسیدند خدا می خندید! از تو می گفتم عطر شراب راه می افتاد کودکان تلو تلو می خوردند! خدا می خندید! از تو می گویم! که خدا جان خوب بداند... برای من، تو... خدای زیباتر...
  • دست من اگر بود (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 21:52)
    دست من اگر بود تو آن سوی شهر از پا نمی افتادی من این سوی شهراز دست نمی رفتم دست من اگر بود زمین آبادی داشتیم خانه ی کوچکی باغچه ی مملو ریحانی دست من اگر بود حالا وسط آبان رخت آویز چوبی گوشه ی اتاق شاهد عشوه ریختن ژاکت سرمه ای من در آغوش بارانی کرم رنگ تو بود و تو قرص نمی خوردی و من گریه نمی کردم و تو فراموشی نمی...
  • آبی چشمهایت (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 21:48)
    آنقدر زیبایی که شاعرها به احترامت کلاه از سر بر می دارند! و روی پیشانی شعرهای شان عرق شرم می نشیند! در این هیاهو این منم که با بلند ترین عاشقانه ی دنیا سال هاست دورت می گردم با یک دوستت دارم دریایی! به رنگ چشمهایت آبی تر از آبی! "حامد نیازی"
  • دلم تنها بود (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 16:57)
    دلم تنها بود... تو از اینجا شروع شدی. "افشین صالحی" برگرفته از کانال: @ baran_e_del
  • ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 16:41)
    ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود نقش رویایی تو هی کم و کم رنگ شود ثانیه گُم بشود عقربه ها گیج شوند دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود ترسم این است از این خانه دلت قهر کند قصّه ها کَم بشود فاصله فرسنگ شود نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشود دل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود نکند فاحشه گی معنی لبخند دهد بوسه ای گُل بدهد ترجمه اش ننگ...
  • می شود معجزه با چشم تو آغاز شود (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 16:33)
    می شود معجزه با چشم تو آغاز شود کنج دیوار دلم پنجره ای باز شود می شود حادثه ات حال مرا خوب کند تلخی شعر مرا تلخی مطلوب کند می شود باز بیایی و دچارم بکنی زخمی حادثه ی عشق و شکارم بکنی بگذاری نفسم با نفست گرم شود سختی عاطفه ات با قلمم نرم شود حلقه ی دست تو در گردن من تنگ شود رنگم از لمس نفس های تو پررنگ شود می شود شانه...
  • ای سبز گونه ردای شمالی ام (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 16:19)
    ... ای سبز گونه ردای شمالی ام جنگل! اینک کدام باد بوی تنش را می آرد از میانه ی انبوه گیسوان پریشانت که شهر به گونه ی ما در خون سرخ نشسته است ...؟ آه ای دو چشم فروزان! در رود مهربان کلامت جاری ست هزاران هزار پرنده، بی تو کبوتریَم بی پر ِ پرواز ... "خسرو گلسرخی"
  • جنگلی ها (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 16:17)
    قلبِ بزرگ ما پرنده ی خیسی ست بنشسته بر درختِ کنار خیابان در زیر ِ هر درخت صدها هزار برهنه ی بیدار از تبر جنگل ! ای کاش قلب ما می خفت بی هراس بر گیسوان در هم نمناکت ای کاش تمام خیابان های شهر جنگل بود ... ۲ جنگل، گسترده در مِه و باران ای رفیق ِ سبز بر جاده های برگ پوش وسیعت بر جاده های پر از پیچ و تاب تو هر روز مردی به...
  • کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود (یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 15:50)
    کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود نفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود کاش یک قاصدک از تو خبری می آورد تا که این خواب منِ شب زده تعبیر شود دانهٔ عشق تو را در دل خود کاشته ام کاش این ذرّه به دستان تو تکثیر شود خنده هایت به بهار و لب تو شاخ نبات در کنارت چه بعید است، کسی پیر شود پیش آن لشکر چشمان تو تسلیم و گمم کو سپاهی که در...
  • مگر می شود...! (دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1396 17:40)
    خودم را قانع می کنم که شاید نمی خواند که شاید به گوشش نمی رسد که شاید مردمِ شهر خبردارش نمی کنند از حجمِ دلتنگى ام مگر می شود یک نفر جان دادنَت را ببیند بداند مخاطبِ تمامِ شعرهایش هستى و سراغَت را نگیرد...؟! "علی قاضی نظام"
  • سقوط (دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1396 17:38)
    از آسمان می افتم سقوط تکه ابریست که دست بر پیراهنم می ساید ترس قطره اشکی ست که نمی ریزد قصه ی گندم به تکرار نان می رسد قصه ی آدم به پایان مرگ... "روشنک آرامش"
<< 1 2 3 4 5 ... 111 >>