? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • عشق آزمونی روحی است (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 12:17)
    عشق آزمونی روحی است. ربطی به جنسیت ندارد و با کالبدها بیگانه است. عشق با درونی ترین کانون وجود سرو کار دارد. اما تو هنوز حتی به معبد خود قدم نگذاشته ای، ابدا نمی دانی که کیستی و با اینحال در پی آنی که چگونه عشق بورزی. نخست خود باش، خود را بشناس و دل خوش دار که عشق را پاداش خواهی گرفت. "اوشو "
  • قبولم کن (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:34)
    قبولم کن ! قبولم کن، به گونه ی عاشقی که بجز عشق، هیچ چیز ندارد و باورم کن همچون گیاهی از عشق روییدنی از عشق بودنی از عشق، و پناهم بده ای محبوب ! امروز در خیابان خلوتی می رفتم که بوی پیچیده ی به را بوئیدم و به یاد درختان معطر هزار سال پیش افتادم که در باغ های جنوب باغ تو چون بیشه ای از رنگ زرد بود و عطر تو، عطر تن خاکی...
  • بهترین دوستِ انسان (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:32)
    سرت را قدری بیاور جلوتر تا باز هم آهسته تر بگویم : بهترین دوستِ انسان؛ انسان است نه کتاب . کتاب ها، تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند، نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلمات ِ مُرده، تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند . تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتاب ها . تو در کوه ها، در جاده ها،...
  • باران صبح ... (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:21)
    باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را... "محمد شمس لنگرودی" از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه
  • چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:19)
    چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام زین سبب خلق جهانند مرید سخنم که ریاضت کش محراب دو ابروی توام "سعدی" ----------------------------------------- متن کامل شعر: روزگاری‌ست که سودازده روی توام خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت منست که به روی تو من...
  • داستان عشق من با شَبحِ تو (دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 08:11)
    بامدادان بر جایگاهی سنگی می نشینم و برایت نامه های عاشقانه می نویسم با قلمی از پَر جغد که آن را در دواتی در دوردست فرو می برم دواتی ملقب به دریا دستم را برای دست دادن با تو دراز می کنم اما تو ساحل دیگر دریایی، در آفریقا، گرمای دستت را احساس می کنم در حالی که انگشتان مرا در خود گرفته است ... آه! چه زیباست داستان عشق من...
  • دست نیابد کسی به خاطر جمعم (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 13:43)
    دست نیابد کسی به خاطر جمعم زلف پریشان یار اگر بگذارد هیچ نگردم به گرد عشق فروغی جلوه حسن نگار اگر بگذارد. "فروغی بسطامی"
  • غنچه توان چید، خار اگر بگذارد (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 13:43)
    مهره توان برد، مار اگر بگذارد غنچه توان چید، خار اگر بگذارد با همه حسرت خوشم به گوشه چشمی چشم بد روزگار اگر بگذارد ... "فروغی بسطامی" (متن کامل شعر در ادامه مطلب) متن کامل شعر: مهره توان برد، مار اگر بگذارد غنچه توان چید، خار اگر بگذارد با همه حسرت خوشم به گوشه چشمی چشم بد روزگار اگر بگذار کام توان یافتن ز...
  • هر آنچه که هستی، بهترینش باش (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 13:37)
    اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ای باش ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید اگر نمی توانی درخت باشی، بوته باش اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه ! همه ما را که...
  • شبی دور از تو (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 13:25)
    شبی دور از تو - اما با تو- تا صبح در آن دوران شیرین ره سپردم تو را با خود به آنجاها که یک عمر غمت جان مرا می برد بردم هزاران بار دستت را به گرمی به روی سینه ی تنگم فشردم وفاهای تو را یک یک ستودم خطاهای تو را ده ده شمردم زحد بگذشت چون خودکامگی هات صفای خویش را افسوس خوردم به چشم خویشتن دیدی در این عشق تو در من زیستی من...
  • موج و صخره (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 13:21)
    تصویر قشنگی ست برخورد موج با صخره در یک غروب زیبا اما ... تا اسیر دریا نشوی نمی فهمی چه جهنمی ست این زیبایی! درست مثل برخورد تو با من در آن غروب ... "رضا محبی راد" برگرفته از وبلاگ: http://mmn77.blogfa.com
  • این زن، ‎پنهان شده لابه لای هستی تو (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 08:06)
    این زن ‎ پنهان شده لابه لای هستی تو ‎ صبح سرک می کشد از پنجره ی اتاقت ‎ نور می شود ‎ لیز می خورد از شبکیه ی چشم هایت ‎ پخش می شود در حافظه ی خواب هایت ‎ نآن می شود ‎ عشق بازی می کند با زبانت ‎ درد می کشد زیر سنگ آرواره هایت ‎ لباس می شود ‎ می نشیند به بازوانت ‎ پیچ می خورد به ران هایت ‎ آرام می گیرد در کمرگاهت ‎ عطر...
  • منم آن شکسته سازی ... (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 08:03)
    منم آن شکسته سازی که توأم نمی نوازی چه فغان کنم ز دستی که گسسته تار ما را "سیمین بهبهانی" (شعر کامل در ادامه مطلب) متن کامل شعر: ز چه جوهر آفریدی، دل داغدار مارا؟ که هزار لاله پوشد، پس از این مزار ما را تن ماچرا بسوزی که تو خود این گناه کردی تو که بوسه گاه کردی لب پرشرار ما را چه کنم جز این که گویم «بنِگر به...
  • همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 07:49)
    همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟ ! به کسى جمال خود را ننموده‏یى و بینم همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى " فصیح الزمان شیرازى" (رضوانى (
  • چگونه فریاد بزنم تو را؟ (یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1395 07:46)
    چگونه فریاد بزنم؟ وقتی گلویم را آوای نرم زمزمه های عاشقانه مان گرفته است چگونه فریاد بزنم تو را؟ وقتی تمام گنجشگکان بی پناه خاطراتمان روی بهار سینه ام خواب دستان تو را می بینند چگونه فریاد کنم؟ با لب هایی که می ترسند، بار انارشان فرو بریزد ... چگونه صدایت کنم وقتی آنقدر دوری که آفتاب گردان صورتم نمی داند باید به کدام...
  • باز هوای سحرم آرزوست (چهارشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1395 17:53)
    باز هوای سحرم آرزوست خلوت و مژگان ترم آرزوست شکوه ی غربت نبرم این زمان دست تو و روی توام آرزوست خسته ام از دیدن این شوره زار چشم شقایق نگرم آرزوست واقعه ی دیدن روی تو را ثانیه ای بیشترم آرزوست جلوه ی این ماه نکو را ببین رنگ و رخ روی توام آرزوست این شب قدرست که ما با همیم من شب قدری دگرم آرزوست حس تو را می شنوم جان من...
  • دست های تو (چهارشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1395 07:42)
    دست هات دلم را برد گفته بودم؟ حالا دست های تو تمام ثروت من است . "عباس معروفی"
  • چه می گذرد در دلم (سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 08:18)
    چه می گذرد در دلم که عطر آهن تفته از کلماتم ریخته است چه می گذرد در خیالم که قل قل نور از رگ هایم به گوش می رسد چه می گذرد در سرم که جرجر توفانِ بند شده در گلویم می لرزد سراسر نام ها را گشته ام و نام تو را پنهان کرده ام می دانم شبی تاریک در پی است و من به چراغ نامت محتاجم توفان هایی سر چهار راه ها ایستاده اند و انتظار...
  • صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم (سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 08:14)
    صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم گر...
  • در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد (سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 08:09)
    در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد من در پی آن دلبر عیار برفتم او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد من در عجب افتادم از آن قطب یگانه کز یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد ناگاه یک آهو به دو صد رنگ عیان شد کز تابش حسنش مه و خورشید فغان کرد ... "مولانا"
  • سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم (سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 08:04)
    سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم از کوی تو آشفته تر از موی تو رفتیم بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ ما آب روانیم که از جوی تو رفتیم وصل تو به آن منت جانکاه نیرزد تا دوزخ هجر تو ز مینوی تو رفتیم چون آن سخن تلخ که ناگاه شبی رفت از آن لب شیرین سخنگوی تو رفتیم ای عود شبی ما و تورا سوخت به بزمی هنگام سحر حیف که چون بوی...
  • دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم (سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 07:56)
    دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ باطل به امید سحر زین شب گوریم زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن هر چند که با حوصله ی سنگ صبوریم گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست زاری مکن ای دوست اگر بی...
  • امروز نه آغاز و نه انجام جهان است (سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 07:49)
    امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه سرمنزل عشقی بنگر که زخون تو به هر گام نشان است آبی که برآسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله این کهنه...
  • خنجر از دست عزیزان خوردن (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 19:22)
    تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از منِ خسته نمی پرسیدی آه ای مَرد چرا تنهایی..؟ "ایرج جنتی عطایی" برگرفته از کانال @baran_e_del
  • خیلی مهم (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 19:17)
    خیللللللی مهم: ما می توانیم ؛ خیلی چیزها به آدم های اطرافمون هدیه کنیم. مثل عشق, لذت و محبت...! اما لیاقت داشتن اینها رو, ما نمی تونیم بهشون بدیم! "ژواکیم ماشادو آسیس" برگرفته از کانال @baran_e_del
  • دل من ساکن دستان تو بود (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 19:11)
    دل من هرزه نبود ؛ دل من عادت داشت که بماند یک جا ... به کجا ؟ معلوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت یک پرده توری ، که تو هر روز آن را به کناری بزنی ... دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گذری دل من ساکن دستان تو بود ... دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری راستی دل من...
  • دقایق عمرت را صرف آدم های کوچک نکن (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 19:05)
    وقتی می شود دقایق عمرت را با آدم های خوب بگذرانی. چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایی کنی که یا دل های کوچک شان مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزی های بچه گانه اند؟ یا مدام برای نبودنت، برای خط زدنت تلاش می کنند؟! "زیگموند فروید" برگرفته از کانال @baran_e_del
  • لطفا به دلخوشی دیگران گیر ندهید... (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 19:01)
    سالها گذشت تا من فهمیدم ؛ آدمها احتیاج دارن سفر برن. احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه... یکی از ﻫﻴﺎت امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن. یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند. اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن. سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر...
  • جای تو خالی ست (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 18:52)
    جای تو خالی ست! در تنهایی هایی که مرا تا عمیق ترین دره های بی قراری می کشانند جای تو خالی ست در سردترین شبهایی که لبخند های مهربانی را به تبعید می برند... جای تو خالی ست در دریغ نا مکرری که به پایان رسیدن را فریاد می کنند جای تو خالی ست در هر آن نا کجایی! که منم ... "حمید مصدق" برگرفته از کانال @baran_e_del
<< 1 2 3 4 5 ... 107 >>