? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

سه‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 12:40 ب.ظ

با منطق رویا

در آغوش من خفته‌ای

می‌بینم که خفته‌ای
خدا می‌آید و می‌گوید:
داری چکار می‌کنی؟
بهش می‌خندم و می‌گویم:
دیدی باز نفهمیدی که ما دو نفریم؟

به نگاهت راضی‌ام
به صدات
به بودنت
آنقدر راضی‌ام
که تکه‌های خوشبختی‌ام را
پیدا می‌کنم؛
یک سنجاق سر
یک دگمه
یک آینه
یک پنجره
و یک مرد
که در آغوش تو
خواب تو را می‌بیند...


"عباس معروفی"

سه‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 08:42 ق.ظ

بعد از تو ...

بعد از تو ما مثل بنفشه ها زندگی کردیم

ناچار بودیم

به درخت ها فکر کنیم

و زندگی کنار پنجره بود

کنار آستین کتم

زندگی در یک قدمی بود

به خاطر تو خشمم را در بهار پنهان کردم

دستم را به نرده ها گرفتم

و از هیاهو دست کشیدم

زانو زدم

و سرم را چون دهان عطری باز کردم.

 

"غلامرضا بروسان"

 

از کتاب: در آب‌ها دری باز شد / نشر مروارید / چاپ اول، پاییز 1392 / صفحه 25

دوشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 03:38 ب.ظ

نور روشنایی

بزن مطرب هوایی کن، هوایی

برون کن از سرم فکر جدایی

 

من از افلاکیانم یاری‌ام ده

بگردان تا شوم من هم سمایی

 

بزن مطرب به آهنگ دل ما

بده ما را نشان آشنایی

 

بزن مطرب گذر ده زین بیابان

دگر راهی نمانده بر رهایی

 

بزن مطرب برقصان تا برقصم

به ساز و چنگ و تار دلربایی

 

بزن مطرب هوایی دیگرم ده

نگردد بارِ دیگر، دل هوایی

 

از این ترسم که دل آواره گردد

بگوشش نارسد از تو صدایی

 

دل تاریک ما را ره نشان ده

رسد ز آن ره به نور روشنایی

 

"رضا بهرامی" (صدف)



+ دست خط شاعر در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
دوشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 11:14 ق.ظ

هنوز در رگ‌های من کسی هست

مرگ

تنها دری است

که تا به تو فکر می کنم باز می شود

هر بار بدم می آید از خانه ای که در آن نیستی

و بعد به هر دری می زنم عزرائیل پشتش است

و بعد

طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را

به کدام سقف بیاویزم

و تیغ

یعنی این تویی که هنوز در رگ هایم جریان داری

 

مرگ

چیزی شبیه دست های من است

که حتی با ده انگشت نمی توانند

یک ذره از گرمی دست های تو را نگه دارند

و چیزی شبیه صدایم

که هربار دوستت دارم

تارهای صوتی ام را عنکبوت ها تنیده اند

 

و چه انتظار بزرگی است

این که بدانی

پشت هر «دوستت دارم» چقدر دوستت دارم.

...

 

"لیلا کردبچه"

 

از کتاب: حرفی بزرگتر از دهان پنجره

نشر فصل پنجم / چاپ سوم 1392 / صفحه 64

--------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

نسخه قدیمی تر این شعر را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

بنظر می رسد که خانم کردبچه برای چاپ شعر در کتاب، آن را ویرایش کرده و بنظرم این ویرایش کاملا مثبت و رو به جلو بوده است..

به عنوان مثال: توجه کنید به استفاده از "سقف" به جای "درخت" در این بخش از شعر:

«طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را

به کدام سقف بیاویزم»

و سایر تغییرات که بنظرم ساختار شعر را محکم تر و پخته تر کرده است.

برای این تغییرات به جا و این پختگی باید به خانم کردبچه آفرین و تبریک گفت.

این یعنی حرکت رو به جلو...

در کل، شعر جدید کوتاه تر شده و بخش های پایانی حذف شده. در واقع کمی از سیاهی شعر هم کم شده است.

قلمت ماندگار خانم کردبچه عزیز

 


ادامه مطلب
یکشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 12:14 ب.ظ

جاودانه

...

چشم‌هایت را می بوسم

می دانم

هیچ کس

هیچ گاه

در هیچ لحظه ای از آفرینش

آنچه را که من

در گرگ و میش نگاه تو دیدم

نخواهد دید

چشم هایت را می بوسم

و زیر بارانی از واژه های تکراری

تازه می شوم

 

بعدها

کسی دفتر شعرم را پاره می کند

نام تو

همه جغرافیای رنج مرا طی می کند

و تو جاودانه می شوی

 

بیهوده در انتظار منشین

هرگز برای رفتنت

مرثیه نخواهم گفت...

 

"نیلوفر لاری پور"

 

از کتاب: اگر تا هفت بشماری...

نشر فصل پنجم / چاپ اول، بهار 1393

یکشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 10:10 ق.ظ

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

 

"خیام"

 

+ 28 اردیبهشت ماه در تقویم ایرانی به نام بزرگداشت حکیم عمر خیام نامگذاری شده است. روز ملی خیام نیشابوری (شاعر، فیلسوف، ریاضی دان و ستاره شناس برجسته ایرانی) بر تمام پارسی گویان جهان گرامی باد.


لواسان، روستای برگ جهان، ارتفاعات سرسیاه غار - 26 اردیبهشت 1393

دانلود عکس در سایز 1600x1200 ، 460k

شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 10:17 ق.ظ

دوست داشتن آدم ها...

دوست داشتن آدم ها را می توان

از توجه آنها فهمید

وگرنه

حرف را که

همه می توانند بزنند ...

 

"پائولو کوئیلو"

------------------------------------------------------------



+ پائولو کوئیلو (Paulo Coelho)، زاده ۲۴ اوت ۱۹۴۷، نویسنده معاصر برزیلی.

دوشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:19 ق.ظ

به زندگی دست می کشم

به زندگی دست می کشم

به دکمه ها، به لباس ها

و تو را در تاریکی جستجو می کنم

یکی یکی رویاهایم را به خاطر می آورم

احساس می کنم با زندگی کنار آمده ام

به خاطر تو می خواهم در سرمای زیادی بایستم

سرم را از هر کجای مرگ که باشد

بیرون می آورم

و به تو خیره می شوم

 

"زنده یاد غلامرضا بروسان"

 

کتاب: در آب‌ها دری باز شد / نشر مروارید / چاپ اول، پاییز 1392

 

   

دوشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:08 ق.ظ

سوگند

مردم همه

تو را به خدا

سوگند می دهند

اما برای من

تو آن همیشه ای 

که خدا را به تو

سوگند می د هم.

 

"قیصر امین پور"

یکشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 06:56 ب.ظ

دلتنگی

معشوقه ی خواجه ای بوده ام شاید
روزگاری در بلخ یا قونیه
و یا تمام دلخوشی تاجری در ونیز .

سوز صدای خنیاگر پیری بوده ام شاید
در بزم پادشاهان جوان
و یا تمام رویای یک سرباز رومی
در چکاچک شمشیرها ی جنگ

به گمانم
بازرگانی
از همه ی بندر ها و خلیج ها و بار اندازها
عبورم داده در سینه اش زمانی

به گمانم
چوپانی
برای همه ی بره های معصومش
در دره های دور
یادم را نی زده روزی


شک دارم
که مر ا تنها تو زاده باشی مادر
معشوق مرا روزی
راهزنان به غارت برده اند
معشوق مرا
روزی، دریایی در خود غرق کرده است
معشوق مرا
روزی چکاچک شمشیر ها ... با آخرین
مکتوب عاشقانه ی من در جیبش.
 
بی گمان یک بار سر زا رفته ام
بی گمان یک بار گرگی مرا دریده است
بی گمان یکبار به رودخانه پرتاب شده ام
بی گمان یکباردر زمین لرزه ای ...
با اولین نطفه ی یک انسان در تنم

یقین که
اینهمه دلتنگی نمی تواند
فقط مال همین عصر باشد

مال همین غروب چهارشنبه ی دی ماه
شرق، ایران، ارومیه و رویا

"رویا شاه حسین زاده"

یکشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 06:49 ب.ظ

ناگهان چقدر زود دیر می شود!

ناگهان چقدر زود دیر می شود !...

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی 

وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از انکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو نا گزیر می شود

ای...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود دیر می شود!

 

"قیصر امین پور"

یکشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 06:39 ب.ظ

شبیه پونه ها

شبیه پونه ها

کناره های دلم

ازدحام کرده ای

و من چشمه ای

که باید از تو بگذرم.

 

"پرویز صادقی"

یکشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:57 ق.ظ

63 ترانه عاشقانه!

کتاب 63 ترانه را از نمایشگاه کتاب امسال خریدم . (انتشارات نگاه)

کتابی که به گفته‌ی شاعر، قرار بوده در 63 سالگی او چاپ شود و به این دلیل عنوانش را گذاشته «63 ترانه‌ی عاشقانه»، اما در 62 سالگی‌ او به چاپ رسیده است. (چاپ اول: تابستان 1392)

 

با اینکه ارادت و علاقه خاصی به استاد دارم، باید بگم:

متاسفانه هیچ شعری که در حد و اندازه های نام استاد شمس لنگرودی باشد، در این کتاب ندیدم!

اشعار در سطح متوسط به پایین هستند. (در قیاس با آثار قبلی شاعر)

شاید روزهای آینده با نگاه خوش بینانه تری، یک بار دیگه کتاب رو خونده، و چند شعر برای اینجا گزینش کنم.



شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 08:09 ق.ظ

اعجاز

هزار سال هم بگذرد

نگاهت،

غافلگیرم می کند

تو در هر لحظه

هزار اتفاقی

 

پاداش تمام صبوری هایم

تویی که گاهی فاصله این بوسه

تا آن دیدارت،

آنقدر زیاد است

که من باز هم دست و پایم را گم کنم

و خیال کنم که اولین بار است

و این تمام زیبایی عشق است

 

بودنت برای من،

معجزه نیست

اما این که گاهی

به موازات خواستنم،

آغوش می گشایی

و حضور من در حافظه ی عاشقانه ات؛

جان می گیرد

اعجاز واپسین است.

 

همیشه یک گام فاصله

یا هاله ای از غرور و ابهام؛

یا حتی دیوارهایی که برداشتنی نیست

کاری می کند

که تو در هر لحظه

هزار اتفاق باشی

 

مگر می شود

تو را دید

و به معجزه، ایمان نداشت!؟

 

"نیلوفر لاری پور"

 

از کتاب: اگر تا هفت بشماری...

نشر فصل پنجم / چاپ اول بهار 1393


  


درباره شاعر:

نیلوفر لاری پور، شاعر، ترانه سرا و روزنامه نگار، متولد 27 مرداد ماه 1349 ، لیسانس ادبیات. کار ادبی خود را از سال 1368 با نویسندگی در گروه کودک رادیو شروع کرد و سپس زیر نظر اساتیدی چون ساعد باقری، مرحوم حسن حسینی، محمدرضا عبدالملکیان و سهیل محمودی سرودن شعر را ادامه داد. ترانه های ایشان با صدای بیژن خاوری، زنده یاد ناصر عبداللهی، شادمهر عقیلی، علی لهراسبی و ... اجرا شده است.

خانم لاری پور این روزها، نویسندگان برنامه پربیننده تلویزیونی رادیو هفت را سرپرستی می‌کند.

نیلوفر لاری پور که پیش از این مجموعه ترانه های خود را به نام های «چهل بسم الله» ، «آلزایمر»، «زیبای اساطیری» و «خاکستری تر از همیشه» به چاپ رسانده بود این بار برای اولین بار مجموعه اشعار سپید خود را توسط انتشارات فصل پنجم منتشر کرده است.


 

وبلاگ شاعر:

http://niloufar-laripour.persianblog.ir/

شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 08:06 ق.ظ

دلدادگی ...

چیزی در تو

مرا به دلدادگی می برد

آن سان که گل ها

با کمند عطرها

پروانه ها را به دام می کشند

چیزی در تو

مرا به احساس عاشقانه می برد

آن سان که برکه ها

ترانۀ رنگین کمان ها را

با لحن لالائی

برای ماه می خوانند

چیزی در تو

مرا به جاهائی می برد

که هرگز نرفته ام

به سلام اوّلین گل سرخ

به حضور سبز دستانت

به آغوش اوّلین شب عشق

که پر از نازُ نیازُ بوسه است

چیزی در تو

دنیا را خالی می کند

تا تو تنها اوی من باشی !

 

"پرویر صادقی"

http://parvizsadeghi.blogfa.com/

چهارشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 08:45 ق.ظ

وقتی که تو نیستی

وقتی که تو نیستی

من حُزن هزار آسمانِ بی اردیبهشت را

گریه می کنم

 

فنجانی قهوه در سایه های پسین،

عاشق شدن در دی ماه

مردن به وقتِ شهریور

 

وقتی که تو نیستی

هزار کودک گمشده در نهان من

لای لای مادرانه تو را می طلبند.

...

 

"سید علی صالحی"

برگرفته از کتاب: گزینه اشعار سیدعلی صالحی / نشر مروارید / چاپ هشتم، 1392


  


+ دیروز نمایشگاه کتاب بودم. غرفه نشر مروارید، سعادتی نصیب بنده شد تا ضمن گفتگویی کوتاه با استاد صالحی، کتاب فوق رو با امضای ایشان به یادگار داشته باشم.


+ آقای کامران رسول زاده هم در غرفه نشر مروارید بودند. از کامران عزیز هم یک کتاب با امضا گرفتم.

کتاب جدید کامران به نام: «کوتاه بیا، عمرم به نیامدن قد نمی دهد» را می توانید از نشر مروارید تهیه نمایید.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:45 ق.ظ

دوستت دارم

بهار...
از نامه های عاشقانه ی من و تو
شکل می گیرد...

*

«دوستت دارم»
و پایان سطر نقطه ای نمی گذارم.

 

"نزار قبانی"

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
سه‌شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:44 ق.ظ

تنها آرزوی من

مجال ستایش موهایت ندارم.

باید برای تک تک آن نغمه ها سر دهم
دیگر عاشقان تو را به چشم دیگر می طلبند اما،
تنها آرزوی من آرایش موهای توست.

 

"پابلو نرودا"

برچسب‌ها: اشعار نرودا
سه‌شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:38 ق.ظ

عطش کهنه ی من باز به آبی نرسید

عطش کهنه ی من باز به آبی نرسید

داد این مردم خسته به جوابی نرسید

 

همه جا شکل گناه است در آیینه ی روز

باور ساده ام حتی به سرابی نرسید

 

داغ ها پشت سر هم ، رو به تقدیر زمان

دل بسوزاند و بجز فکر خرابی نرسید

 

آه… از این همه تکرار، دلم مرد چرا

زین همه زیستنم لحظه ی نابی نرسید.

 

"هادی جعفری"


+ تولدت مبارک هادی عزیز

دوشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 08:09 ق.ظ

عاشقانه...

بگذار با تو نجوا کنم و بدون آنکه سکوت ثانیه ها را بشکنم روی شانه های مهربان تو گریه کنم.

چشم در چشم عکس نازنینت که می شوم سوزش قلبم را حس می کنم ...

اما ... دلم نمی خواهد از آرامش توی نگاهت چشم بردارم ...

احساس می کنم به جای عکست رو به رویم نشسته ای و خیره شده ای به من...

در خیالم، با تو و چشمانت حرف می زنم!

با تو نجوا می کنم و بدون آنکه سکوت ثانیه ها را بشکنم روی شانه های مهربان تو گریه می کنم!

از راه که رسیدی نگاهت غریب بود، و من با غربت نگاه تو همسفر شدم.

کمکم کردی که از کویر هرچه بی مهری‌ست بگذرم و به آب روشن چشمه ی چشمان مهربانت برسم.

«چشم های نازنین تو» که حیات در آنها خلاصه می شود، زندگی معنا می گیرد و شوق پرواز می کند.

«چشم های آسمانی تو» که پیوسته پُر شده از برق امید...

دلم می خواهد روز را با طلوع خورشید چشم های زیبای تو آغاز کنم ...

دلم می خواهد توی سیاهی چشمهای من طلوع کنی...

چشم هایت را باز کن ... می خواهم از دریچه ی نگاه تو به جهان نگاه کنم ...

می خوام هرچه خوبی هست توی چشمان پاک تو ببینم ...

می خواهم نگاه مهربانت را با آرامش دستان پرمهرت همراه داشته باشم ...

می خوام بدانی که چقدر دیوانه ی صدایت هستم...

مسافر غریب نیمه راه زندگی ام، دیگر برایم غریبه نیستی...!

و مهر تو که نمی دانم از کجا راه خانه ی دلم را پیدا کرده، هر روز گوشه ی دیگری از این خانه را به نامت می کند!

کاش می دانستی که دلم، چقدر حس نگاه های مهربانت را می خواهد...

حالا که من نشسته ام و برای تو می نویسم، با تمام وجود آرزو می کنم سایه ی یک خواب عمیق روی چشمان مهربانت افتاده باشد.

تو آرام بخواب نازنینم ...

آرامش تو اوج آرزوهای من است.

 

به قلم "پرکاس"

(با ویرایش و کمی تغییر)

برچسب‌ها: عاشقانه‌ها، پرکاس
1 2 3 >>