? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

سه‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 08:00 ق.ظ

رویا

ﻫﺮ ﺷﺐ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﺶ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ

ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

ﺗﻮ

ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﯽ

ﻭ ﻣﻦ

ﻫﺮ ﺷﺐ

ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ

ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ...

 

"ﺳﺎﺭﺍ ﺷﺎﻫﺪﯼ"

-----------------------------------------------

 

دفتر عشق:

کاش..

از میان همه‌ی رویاهایی

که برایت بافته‌ام..

آمدن را بپوشی...

"ناشناس"

برچسب‌ها: اشعار سارا شاهدی
سه‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:58 ق.ظ

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت  

که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

 

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش  

هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت

 

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل  

تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت.

 

"حافظ"


+ امروز فکر کردم که جناب حافظ واقعا چقدر مهجور واقع شده در ویلاگم! :)

++ رند، واژه‌ای فارسی است به معنای زیرک، حیله‌گر، بی‌قید و لاابالی، ... و امروزه به انسان فرصت طلب رند می‌گویند. در اصطلاح تصوف، رند کسی است که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سالم است. رند در اشعار حافظ، انسانی است آزاده و بی قید و وارسته و شخصیتی است در نقطه مقابلِ زاهد.

برچسب‌ها: اشعار حافظ، معنی رند
سه‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:42 ق.ظ

نیلوفر

از مرز خوابم می گذشتم،
سایه تاریک یک نیلوفر
روی همه این ویرانه فرو افتاده بود.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

در پس درهای شیشه ای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم.

بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر برگرد همه ستون ها می پیچد.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

نیلوفر رویید،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.
من به رویا بودم،
سیلاب بیداری رسید.
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم:
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود.
در رگ هایش ، من بودم که میدویدم.
هستی اش در من ریشه داشت،
همه من بود.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

"سهراب سپهری"

از مجموعه: زندگی خواب‌ها

دوشنبه 29 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:19 ق.ظ

تو راز فصل ها را می دانی

تو
راز فصل ها را می دانی
وقتی پائیز؛
آهنگ رنگ رنگ موهایت.
تابستان؛
التهاب سرخ لبانت.
زمستان؛
سپیدی شانه های برفی ات.
و بهار؛
قرار با اطلسی ها

در مردمک چشمان توست...


"رسول رضایوف"

از کتاب: ملودی سرخ / انتشارات هزاره ققنوس / بهار 94

دوشنبه 29 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:16 ق.ظ

نامت را فریاد می زنم...

هنوز

صدای جیرینگ جیرینگ النگوهایت

از حافظه ی کوچه

پاک نشده بود و خاک کوچه

دامن چین‌دارت را نگرفته بود

که چرخان چرخان

پرت شدی توی خاطره ها..

عمو، فقط زنجیر مرا بافت

و معلوم نشد

تو را

پشت کدام کوه انداخت

که هیچ فریادی از من

پژواکت را به گوشم نمی رساند

اما من

 خسته نمی شوم..

اگر تمام زنجیرها را هم

به پایم ببندند

نامت را فریاد می زنم...

 

"محسن حسینخانی"


از مجموعه در دست چاپ: زمین گرفتگی

 

یکشنبه 28 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 11:52 ق.ظ

چه فرقی می کند

چه فرقی می کند
"
دوستت دارم" هایت را
قبلا
به پای کسی ریخته باشی یا نه
وقتی این تفنگ
با آخرین تیرش هم مرا خواهد کشت!

 

"حسین غلامی خواه"

یکشنبه 28 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 11:29 ق.ظ

کبریت های سوخته

کبریت های سوخته هم،
روزی درخت های شادابی بوده اند
مثل ما،
که روزگاری می خندیدیم
قبل از اینکه عشق روشنمان کند!

 

"بهار منصوری"

شنبه 27 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 03:54 ب.ظ

فردا دیر است

تا شب نشده
خورشید را ...
لای موهایت می گذارم
و عاشق می شوم
فردا
برای گفتن
دوستت دارم
دیر است ...

 

"جلیل صفربیگی"

شنبه 27 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 03:44 ب.ظ

قول دادم به کسی غیرِ تو عادت نکنم

قول دادم به کسی غیرِ تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

 

عشق یعنی که تو از آنِ کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !

چه غمی بیشتر از اینکه تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم!

 

عشق تو از ته دل، عمر مرا نفرین کرد...
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

 

بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم...
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم !

 

"علی صفری"

برچسب‌ها: اشعار علی صفری، غزل
جمعه 26 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 10:09 ب.ظ

آغوش تو

 ﺗﺎ ﺁﻏﻮﺵ "ﺗـﻮ"

ﯾﮏ "ﺭﻭﯾـــــــــﺎ"
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺳﺖ ...
ﺍﻣﺸﺐ ﺭﺍﻫﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ
ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺏ ...

"مریم یزدانی"

------------------------------------------------------


دفتر عشق:

این همه زیبایی که تقصیر تو نیست،
اما تقصیر توست
که سهم من از این همه زیبایی،
خیالی‌ست که هرشب
از موهات می‌بافم...

"ناشناس"

 

جمعه 26 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 10:04 ب.ظ

عشق ما

من چیزى
از عشق مان
به کسى نگفته ام !
آنها تو را هنگامى که
در اشک هاى چشمم
تن مى شسته اى دیده اند ...


"نزار قبانی"

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
چهارشنبه 24 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:22 ق.ظ

ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻨﺖ

ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻨﺖ

ﻧﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﭘﻨﺠﺮﻩ

ﺍﺷﺘﯿﺎﻗﯽ ﺑﻪ ﺻﺒﺢ ﺩﺍﺭﺩ

ﻧﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺷﺐ

ﻣﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ...

ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ ﭘﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺭﺍﻡ

ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺗﯿﺮﻩ ﻭ ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﻋﻨﻜﺒﻮﺕ ...

ﺍﯾﻨﺠﺎ

ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻛﻢ ﺍﺳﺖ

ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ...!

 

"ﺳﺎﺭﺍ ﺷﺎﻫﺪﯼ"

-------------------------------------------

وبلاگ شاعر:

http://www.sarashahedi.blogsky.com/

--------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

دلم شور می زند..

نکند این شب ها

کسی هم تو را آرزو کند..

نکند دعایش مستجاب شود..‍!

"ناشناس"

برچسب‌ها: اشعار سارا شاهدی
چهارشنبه 24 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:21 ق.ظ

رود عسل

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ

ﻟﺐ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ

ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ

ﮐﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ

ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺩﯼ ﺍﺯ ﻋﺴﻞ

ﭼﻄﻮﺭ ﺷﺐ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ...

 

"حافظ ایمانی"


چهارشنبه 24 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:20 ق.ظ

بی تو می رفتم

 

 

...

بی تو می رفتم،

می رفتم،

تنها،

تنها...
و صبوری مرا
کوه تحسین می کرد...

 

"حمید مصدق"

سه‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 10:46 ق.ظ

نگاه

ﺗـــﻮ

ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ..

ﭼﺮﺍ نمی آیی ﻣﺮﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ

ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ

ﻧﮕﺎﻩ،

ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﮐﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ..!

 

"حافظ ایمانی"

--------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

به بودن ها، دیر عادت کن

و به نبودن ها، زود

آدم ها، نبودن را بهتر بلدند!

"ناشناس"

 

سه‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 10:43 ق.ظ

دلم تو را می خواهد

ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﻪ،

ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ...
ﺳﺨﺖ "ﺗﻮ" ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ!

"ﻣﺮﯾﻢ یزدانی"

سه‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 10:42 ق.ظ

خود ممکن آن نیست که بردارم دل

خود ممکن آن نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه میدارم دل.

 

"مولانا"

دوشنبه 22 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:23 ق.ظ

ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ

ﺧﺴﺘﻪ،

ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ،

ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ..

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ

ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ

ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻦ!

ﺑﻌﺪﻫﺎ..

ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ...

 

"ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ"

------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

دیگر خاطره ها

کفاف تنهایی هایم را نمی دهند

بیا...

"ناشناس"


دوشنبه 22 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:22 ق.ظ

سرد شده ای

سرد شده ای

درست مثل این چای

اما نمی دانم چرا

از دهان نمی افتی!...

 

"محسن حسینخانی"


از مجموعه: این عاشقانه های کوچک یک روز بزرگ می شوند

دوشنبه 22 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:20 ق.ظ

من بودم و دوش آن بت بنده نواز

من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز...

 

"مولانا" یا "ابوسعید ابوالخیر" !!؟؟

1 2 3 4 >>