? دسته‌بندی سایر شاعران - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 01:03 ب.ظ

سهمِ دستانم از تو ...

حیف! با این‌که دوستت دارم

سهمِ دستانم از تو پرهیز است

 

قسمت‌ام نیستی و این یعنی:

زندگی، واقعا غم انگیز است...

 

 

"امید صباغ نو"

 

برگرفته از کانال: "دیوارنامه"

@DivarNaMeH1358

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 12:59 ب.ظ

ناچار!

اگر یک روز

 مجبور شوم

که تو را ترک کنم

کوچک بودن عشقم را نه،

بزرگ بودن ناچاری‌ام را باور کن...

 

"آتیلا ایلهان"


پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 12:57 ب.ظ

معجزه ی پاییز

این روزها

سخت درگیرِ عشقم!

بگذار شکوفه دهد دست هایم

روی تنِ خیالت!

 

بگذار بگویند معجزه ی این پاییز

همین شکوفه هاست!

تا از فردا شعر هایم

با عطرِ شکوفه های پاییزی...

همه را عاشق‌ کند!

 

"رضا ضراب"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 08:11 ق.ظ

جز تو یاری نگرفتیم

جز تو یاری نگرفتیم

و نخواهیم گرفت

بر همان عهد که بودیم

بر آنیم هنوز...

 

"ادیب نیشابوری"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

دوشنبه 22 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 04:53 ب.ظ

بگذار در آغوش تو آرام بگیرم

بگذار در آغوش تو آرام بگیرم

از جذبه ی چشمان تو الهام بگیرم

 

دریای منی این همه بی وقفه و زیبا

من ساحلی لب تشنه ام و کام بگیرم

 

چشمان تو تاکی ست پر از مستی انگور

از شط شراب تو منم جام بگیرم

 

عمری ست دلم گمشده در عمق نگاهت

بگذار سراغ از دل گمنام بگیرم

 

آمیزه ای از شعری و شوری و تماشا

باید که من از عشق تو سرسام بگیرم

 

لبخند بزن،شعر بپاش حضرت ماهم

بگذار در آغوش تو آرام بگیرم

 

"رضا قریشی نژاد"


چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 09:15 ق.ظ

آغوشت ...

تمام جان و تنم را

بکش در آغوشت

مرا که طاقت یک پیرهن

جدایی نیست...!!

 

"علی شکری"

 

 

سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 05:37 ب.ظ

به عطر چشمانت

از باغ های حافظ تو

تا سطرهای بی خواب من

چقدر بیراهه هست!

می خوابم

این بار

به عطر چشمانت

با سرمه ای که در چشمان هر نهنگی هست

بی مِی

بی ساغر

از هزاره ی طوفان های در راه

چگونه است گریستن بر فریادهای مانده در خیزاب

بانوی درخت های خیس و تب دار

برخیز

بیا به ساحل برویم

مرگ تاوان کمی است

برای چشمان تو...

 

"فاطمه سادات حسینی"

از کتاب: زنی در ازدحام ثانیه ها / نشر مایا / 1395

 

دوشنبه 8 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 07:39 ق.ظ

دنبال اسمی در شعرهای من نگرد

دنبال

اسمی در شعرهای من نگرد

عطر تو

واژه به واژه در من جاری ست!

ندیده ای می گویم دلتنگم

هزاران ابر

بر فراز شعرهایم رخت می شویند

می گویم پاییز

هزاران درخت پا به پای من

در پایان هر شعر برگ می ریزند!

و وقتی بر زبانم

دوستت دارم جاری می شود

هزاران پرنده ی بی پناه

آشیانشان را پیدا می کنند!

تو

در من پا گرفته ای

و تا فتح تمام من پیش می روی

می دانم آن روز نزدیک است

که هر کس مرا  ببیند

لبخند تو را تصور کند.

 

"محمد پریش"


برگرفته از کانال:

@DivarNaMeH1358

برچسب‌ها: اشعار محمد پریش
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 06:38 ب.ظ

آمدم از تو ستانم دل ...

آمدم

از تو ستانم دل نافرمان را،

دیدمت روی و به فرمان تو کردم

جان را ...

 

"عاشق اصفهانی"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

 

شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 07:39 ق.ظ

به باز آمدنت دلخوشم

به باز آمدنت چنان دلخوشم

که طفلی به صبح عید

پرستویی به ظهر بهار

 و من به دیدن تو.

 

چنان در آینه‌ات مشغولم

که جهان از کنارم می‌گذرد

بی آن که سر برگردانم.

 

به قمریان عاشق حسد می‌ورزم

که دانه بر می‌چینند

و به ستاره و باران 

که بر نیمرخ مهتابی‌ات بوسه می‌زنند

و به گلی که با اشاره‌ی تو می‌شکفد.

 

بیا

با اندامی از آتش بیا

و جلوه‌ای از آذرخش.

 

من کجا باز بینمت ای ستاره‌ی روشن

که بی تو تا شبگیر پیر می‌شوم.

 

چندان که بازآیی

ستاره‌ها همه عاشق می‌شوند.

 

"على باباچاهى"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 07:34 ق.ظ

به عدالت جهان مشکوکم

به عدالتِ جهان مشکوکم

دستانت دور

اما

نفست جانِ من است...

 

"پریناز ارشد"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 07:25 ق.ظ

پاییز که از راه می رسد

پاییز که از راه می رسد

همه چیز فرق می کند!

باید بدانی که جایت خالیست

باید بدانی که باید باشی

کنار میزهای دو نفره ی کافه،

کنار موسیقی سیب های قرمز،

کنار رقص برگهای عاشق...

پاییز

باید فصل رسیدن باشد

باید بغض ها به پایان برسند

دست ها و آغوشت به من برسند...

اصلا پاییز بهانه است!

باید زودتر از رسیدن برسی!

جای فصلی به نام رسیدن

میان آغوش دنیا

خالی‌ست...

 

"صفا سلدوزی"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

برچسب‌ها: اشعار صفا سلدوزی
پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 10:12 ب.ظ

بزرگترین اشتباه

بزرگترین اشتباهی که می توانیم انجام دهیم این است:

به آدمها طولانی تر از آنچه که لیاقتش را دارند

اجازه دهیم در زندگیمان بمانند...!


"ژوزه ساراماگو"

(نویسنده پرتغالی)

از کتاب: همه نام ها


برچسب‌ها: ژوزه ساراماگو
پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 10:12 ق.ظ

دست در گردن یاد تو چنانم که مپرس

دست در گردن یاد تو چنانم که مپرس

آنچنان یاد تو افتاده به جانم که مپرس

 

با گُلِ روی تو از باغ دلم رفت بهار

بی‌تو ای یار! چنان رو به خزانم که مپرس.

 

"علیرضا شجاع‌پور"


برگرفته از وبلاگ:

http://be5tpoems.blogfa.com/




پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 01:54 ب.ظ

ماه عسل

چشم هایم را بوسیدم و کنار گذاشتم

نابینا بودن

شاید بهترین معجزه ی قرن باشد

وقتی از زخم هایت

زیباترین گل ها روئیده می شوند.

پلک هایم را باز نکن

که دردها قد می کشند

به اندازه ی یک خون

به اندازه ی لهجه ی تمام نیلوفرانی

که پای مرداب بی ترجمه ماندند

بگذار آن اتفاق قشنگ بیافتد

آن اتفاق نرسیده ی شفاف

دست هایت را بگیرم

و چشم هایمان

از این ماه عسل آبی شوند

و فرزندان نیامده ی ما

ما را با هم اشتباه بگیرند..

 

"گرشاسب صفایی"

از کتاب: امپراطوری با یک پاپیون درد


پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 01:04 ب.ظ

سپیده‌ی صبح

دیروز

یک سال تمام

در جست‌وجویت بودم

اما تو بر لب‌هایم خفته بودی

بعد، اشتباهاً

لب‌هایم را به بهار دوختم

چشم‌هایم را به باران

قلبم را به گل

 

و تو

با سپیده‌ی صبح

شبنم شدی و به درونم غلتیدی

تا گلی که در اعماق قلبم بود

پژمرده نشود.

 

"واچاگان پاپویان"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 08:35 ق.ظ

بیا دوباره آغاز کنیم

بیا دوباره آغاز کنیم،

مسیری را که در میانه راهش بریده ایم.

 

بیا دوباره به آغاز راه برگردیم.

این بار

چشمهایمان را نمی بندیم،

این بار

برای رسیدن به مقصدی که در انتهای راه نبود،

گامهایمان را تند نمی کنیم.

 

هستی من!

این بار که راه بیفتیم،

دستهای هم را می گیریم،

قدمهایمان را یکی می کنیم،

و از زیبایی های مسیر لذت می بریم:

از رقص بیدهای مجنون در نوازش نسیم،

از آوای آب در ستایش صبح،

از بیقراری گنجشکها در هجوم سحر

 

و از گرمی دستانی که می فشاریم،

گرفتن لبهایی که به بالای ابرها می رساندمان،

به همسایگی با ماه،

همسفرگی با خورشید.

 

بیا دوباره آغاز کنیم،

سفر به ناکجاها را

در کنار کسی که دوستش داریم.

 

"انوش ترابی"

(از دفتر: تنانه ها)


برچسب‌ها: اشعار انوش ترابی
پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 12:54 ب.ظ

من هنوز دوستت دارم

بین ما

همه چیز تمام‌شده است

غیر از یک چیز

که من هنوز

"دوستت دارم".

 

"فاروق مظلومی"

 

برگرفته از کانال:

@kafetanhay

پنج‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 12:50 ب.ظ

دلتنگی

دلتنگی

پیراهن نیست

که عوضش کنی و

حالت خوب شود !

دلتنگی گاهی

پوست تن آدمی ست ...

 

"معصومه صابر"

 

برگرفته از کانال:

@kafetanhay

سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 07:49 ق.ظ

عطر صدای تو دلتنگم می کند

عطر صدای تو دلتنگم می کند
انگار پرتقالی را بارها چیده ام
دوباره بچینم
و منتظر باشم
عده ای برای شکستن شاخه هایم بیایند...
صدای تو
پونه ای خشک است
در دستانم
که هر چه بیشتر خُردش می کنم
بیشتر عطرش زندگی را برمی دارد.

...

 

"رسول پیره"


برگرفته از کانال:

@baran_e_del

---------------------------------------------

پیشنهاد موزیک

+ دانلود آهنگ "چه بخوای، چه نخوای" از بهنام بانی.


 

1 2 3 4 5 ... 29 >>