? دسته‌بندی سایر شاعران - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:37 ق.ظ

ای که نزدیکتر از جانی

ای که نزدیکتر از جانی و

پنهان ز نگه...

هجر تو خوشترم آید

ز وصال دگران...

 

"اقبال لاهوری"

 

برگرفته از کانال شعر: باران دل

@baran_e_del


شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:20 ب.ظ

گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند

گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند

ور آب شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند.‏

‏"عرفی شیرازی"‏

(شعر کامل در سایت گنجور)

+ مصرع دوم را بدین صورت نیز نوشته اند:‏
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند


چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 ساعت 08:21 ق.ظ

روزی اگر ببینم آمده ای

روزی اگر ببینم آمده ای
بسان کبوتری خسته از دیاران دورست، یار!
با زیبایی بی پایانی در چشمهایت
و بهاری در گیسوانت...

 
روزی اگر ببینم آمده ای
با نسیمی خنک در لبخنده ات
و دست هایی زیبا، به اندازه گذشته ها زیبا
شکوفه می دهند تمام درهایی که کوفته ای ...


روزی اگر ببینم آمده ای
با حسرت بی حسابت در درونم
به ناگهانی که خویش را گم کرده ام
به ناگهانی که چاره ای ندارم
تمام ستارگان آسمان در دلم سرازیر می شوند...


روزی اگر ببینم آمده ای
نه بر رخساره ات سایه ای نشسته
نه بر زبانت گلایه ای
غبار کفش‌هایت را به دیده می کشم
و دنیا از آن من می شود.

 

"یاووز بولنت باکیلر"

(شاعر معاصر ترک)

 

ترجمه: قادر دلاورنژاد

 

برگرفته از وبلاگ مترجم:

http://delavarnejad.blogfa.com

چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 ساعت 08:16 ق.ظ

تو معشوق باش

تو معشوق باش

همین‌گونه ستبر

همین‌گونه سپید

همین‌گونه که چشمهات تپه دارد و دشت

و دستهات که دور

دور دست های تمناست

همین‌گونه که از میان لب‌های ترد تو

حروف اسم من جاری

و جهانم مشوش می شود

و پیشانی تو عرصه کودکی کردن است و

زمین بازی خیال

و پیشانی تو قطعا بوی به می دهد

یا بوی نم دیوار حیاط

تا عطر حیات بپیچد در مشام کلمه ها

کلمه های پرنده

کلمه هایی که تایپ نمی شوند و

به زبان من نمی نشینند

تو معشوق باش

همین‌گونه که هستی

من با تو نیستم و هستم

همین‌گونه سرد و بی قرار

مثل ماه بالای آلاچیق

که بر تو می تابد و از تو بر نمی تابد.

 

"الهام حیدری"


چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 ساعت 08:07 ق.ظ

تو نرفته‌ای

پیراهنت با آغوش باز می‌خندد

بوی تنت سر به سرم می‌گذارد

اما از عکس ها نمی‌زنی بیرون.

 

تو نرفته‌ای

در خانه تکثیر شده‌ای

پیراهنت روی تخت

پیش‌بندت در آشپزخانه

صدایت در شیار گوش‌هام

راه می‌روند و بوی تو می‌آید.

 

تو نرفته‌ای

تکثیر شده‌ای

مثل من

که هرجا خاطره داریم ریشه دوانده ام

 

تو نرفته‌ای

مرگ امتحان نبودنت را از من می‌گیرد

تکثیر شده‌ای در زندگی‌ام

و من در تو مرده‌ام...

 

"بهار امیدی"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

برچسب‌ها: اشعار هار امیدی
سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 ساعت 01:18 ب.ظ

لب‌هایت

لب‌هایت را

بیشتر از تمامی کتاب هایم دوست می دارم

چرا که با لبان تو

بیش از آنکه باید بدانم، می دانم.

لب‌هایت را

بیشتر از تمامی گل ها دوست می دارم

چرا که لب‌هایت لطیف تر و شکننده تر از تمامی آنهاست.

لب‌هایت را بیش از تمامی کلمات دوست می دارم

چرا که با لب‌های تو

دیگر نیازی به کلمه ها نخواهم داشت.

 

"ژاک پرِوه"

(ترجمه از انم فریبا)


منبع: http://sarzaminedel.blogfa.com/8807.aspx


+ ژاک پروه (یا پره‌ور یا پرِوِر) (به فرانسوی: Jacques Prévert) ‏ (۱۹۰۰-۱۹۷۷)شاعر و فیلم‌نامه‌نویس فرانسوی بود.


دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:55 ق.ظ

دوست داشتنت

دوست داشتنت

به روییدن ستاره بر سنگ می ماند،

به چیدن انگور از مزارع ماه،

همان قدر دور،

همان گونه بی فرجام!

خواستنت سیب نیست که بچینم،

اشک نیست که بریزم.

اینکه در میانه جنگ دلت بخواهد زمان بایستد،

گلوله بایستد،

باد بایستد،

تا نفسی بی دغدغه،

بی هراس دقایق بعد،

از پشت این خاکریزهای خسته گریز

بزنی به دشتهای خوشبخت

که سر بگذاری بر شانه تاکستان و

هوای خانه مست ات کند.

خودت انتخاب کنی از کجای کدام خواب بیدار شوی

که سر از محال آغوش اش در بیاوری

و یک عمر تشنگی را های های بباری.

دوست داشتنت درنگ شیرینی ست

در چای سرد هر روزه ام،

بی صدا حل می شود.

 

"امیر سربی"


برچسب‌ها: اشعار امیر سربی
دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 10:39 ق.ظ

با شناختن تو ...

دیگر نه هراسانم نه ناامید

روزگارانم را عوض کردم

با آنچه که برایم دادی

روزگارانی که در خورت نبودند

و دور انداختم هر چه را که لایقت نبود

اکنون بادهایند

که جای آن تیرگی ها می وزند

تو به تعریف دوباره‌ی آموخته های مقدسم آمدی

سرزمینم را در نگاهی به زیبایی ات پیوند زدی

دست‌هایم را به دوردست‌ها رساندی

پنهان‌ترین دریاها را به کشتی هایم گشودی

تنها تویی که می توانی

رفتگان عادی را

به شعری بخوانی که

کلماتش نمی میرند.

 

"کمال اوزر"

(شاعر معاصر ترک)

 ترجمه: قادر دلاورنژاد


برگرفته از وبلاگ مترجم:

http://delavarnejad.blogfa.com

پ.ن: قسمت های آبی رنگ نسبت به اصل ترجمه اندکی تغییر یافته اند. (بدون تغییر درمعنی و مفهوم)


دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:48 ق.ظ

حسودی ام می شود

حسودی ام می شود

به لباس‌هایت،

که هر روز تو را در آغوش می گیرند!

حسودی ام می شود

به بالِشَت،

که هر شب سرت را

روی سینه اش می گذاری!

حسودی ام می شود

به همه چیز؛

به همه کس...؛

به کسانی

که سال‌هاست

در کنار تو زندگی می کنند! 

می بینی؟

دوریت آنقدر دیوانه ام کرده

که هیچ تیمارستانی قبولم نکند!

 

"یاشار عبدالملکی"


دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:33 ق.ظ

دورترین فاصله در دنیا

دورترین فاصله در دنیا،

حتی فاصله‌ی مرگ و زندگی نیست.

فاصله‌ی من است با تو

وقتی روبرویت ایستاده‌ام

و دوستت دارم،

بی آنکه تو بدانی.

 

"رابیندرانات تاگور"


+ رابیندرانات تاگور (۱۸۶۱-۱۹۴۱) شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند بود.


دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 08:04 ق.ظ

کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند

از کسانی که

همه چیز را

محاسبه می کنند بترس

و هرگز قلبت را

در اختیار آنها نگذار

آنها حساب عشقی که

نثار تو می کنند را نیز دارند

و روزی آن را با تو

تسویه می کنند.

 

"آنا گاوالدا"


دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:54 ق.ظ

چشم وا کردم و دیدم که خدایم تو شدی

چشم وا کردم و دیدم که خدایم تو شدی
دفتر پر غزل خاطره هایم تو شدی

در سرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم تو شدی

درد من دوری از توست بغل وا کن عشق!
تا بگویم به همه قرص و دوایم تو شدی

دورم از دین خود و قبله ی من گم شده و
معبد و قبله ی من، ذکر دعایم تو شدی

دور این میز که از خاطره هایت می گفت
باز هم بانی یخ کردن چایم تو شدی.

خانه مسکوت... غزل مرده و من بی تابم
علت زلزله در زنگ صدایم تو شدی.

بداهه 95/2/14

 

(شعر از خانم سحر)

منبع:

sheroadab.ir/showthread.php?tid=5397


برچسب‌ها: شعر موزون
پنج‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 01:56 ب.ظ

باور ندارم رفته ای

باور ندارم رفته ای

وقتی که هرشب

با کوتاه ترین شعر

تو را به آغوش می کشم

باور ندارم نیستی

وقتی که هرشب

از دور دست ها

آنقدر می بوسمت

آنقدر می بوسمت

که به خواب می روم.

 

"مهرداد حق محمدی"


دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 08:14 ق.ظ

تنهایی

تنهایی

مهربانم کرده است

شبیه سربازی که

از روی برجک دیده بانی

برای تک تیرانداز آن سوی مرز

دست تکان می دهد...

 

"حامد ابراهیم پور"


دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:51 ق.ظ

دوست داشتنت

کاش بدانی

دوست داشتنت

خورشید نیست،

که لحظه ای بیاید و لحظه ای برود؛

ماه نیست،

که یک شب باشد و یک شب نباشد؛

ستاره نیست،

که شبی پر شور باشد و شبی کم فروغ؛

باران نیست،

که گاه شدت گیرد و گاه نم نم ببارد

مثل نفس می ماند

همیشه با من است.

 

"محمد کریم درودگر"


دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:49 ق.ظ

می‌دونی فاجعه یعنی چی؟

می‌دونی فاجعه یعنی چی؟

یعنی با احساس وارد یک رابطه بشی

و‌ با منطق بیرون بیای...!

 

"مائده زمان"


برچسب‌ها: اشعار مائده زمان
دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:41 ق.ظ

من و تو به یکدیگر محتاجیم

من و تو

به یکدیگر محتاجیم...

ما علت و معلولیم

ما لازم و ملزومیم

تمامِ آدم‌هاى شهر را هم زیر و رو کنى

اول و آخرش

اسمت

کنارِ اسمِ من معنا پیدا می‌کند!

 

"علی قاضی نظام"


دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:31 ق.ظ

سال‌ها بعدِ رفتنت

سال‌ها بعدِ رفتنت

هربار که از پنجره به کوچه نگاه می کنم

برایم دست تکان می دهی

با چمدانی که

همه چیز را بُرد

حتی همین کوچه را،

همین پنجره را،

چشم هایم را،

ادامه ی این شعر را...

 

"معین دهاز"


برچسب‌ها: اشعار معین دهاز
دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:18 ق.ظ

رَج به رَج می بافم

رَج به رَج می بافم

خیالت را

می شود بیایی

این دوست داشتن را

دورِ گردنت بیاندازم؟

 

"مائده زمان"


برچسب‌ها: اشعار مائده زمان
سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:40 ق.ظ

نام تو

نام تو پرنده‌ای‌ست در دست من

تکه‌ای یخ بر روی زبانم

نام تو باز شدن سریع لب‌هاست

نام تو چهار حرف

توپی گرفته شده در هوا

ناقوسی نقره‌ای‌ست در دهانم

 

صدای نام تو

سنگی‌ست که به دریاچه‌ی آرام پرتاب می‌شود

نام تو

صدای آرام سم‌ضربه‌هایی‌ست در شب

روی شقیقه‌ی من

نام تو

شلیک سریع تفنگی مسلح شده است

 

نام تو  غیرممکن

بوسه‌ای روی چشم‌هایم

سردی پلک‌های بسته است

نام تو بوسه‌ی برف

جرعه‌ی آبی آب چشمه‌ای خنک

خواب با نام تو  عمیق می‌شود.

 

"مارینا تسوتایوا"

ترجمه: سامان رضایی

 

+ مارینا تسوتایوا (۱۸۹۲- ۱۹۴۱) شاعر و نویسنده اهل روسیه بود.


1 2 3 4 5 ... 25 >>