? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • آغوش تو (چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 07:52)
    آغوشت تمام حرف های نگفته را در قلبم بازگو می کند بگذار چشم هایت لالایی بخوانند و لب هایت من را نوازش کنند اما آغوشت فقط حرف بزند .... "الیسا واحدی"
  • نام تو ... (چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 07:48)
    از همه خودم لب‌هایم را بیشتر دوست دارم چقدر نام تو رنگ می دهد به لب هایم ... "الیسا واحدی"
  • سلام تو ... (چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 07:45)
    عشق را بوسه بخیر می کند؛ صبح را سلامِ تو ... "لیلا مقربی"
  • لب‌هایت (سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 13:18)
    لب‌هایت را بیشتر از تمامی کتاب هایم دوست می دارم چرا که با لبان تو بیش از آنکه باید بدانم، می دانم. لب‌هایت را بیشتر از تمامی گل ها دوست می دارم چرا که لب‌هایت لطیف تر و شکننده تر از تمامی آنهاست. لب‌هایت را بیش از تمامی کلمات دوست می دارم چرا که با لب‌های تو دیگر نیازی به کلمه ها نخواهم داشت. "ژاک پرِوه"...
  • جای خالی تو (سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 13:11)
    آنقدر جای خالی‌ات اینجاست، که کنارم دراز می کشد، برایم قصه می گوید، سر بر شانه ام می گذارد و گاه باهم گریه می کنیم... آن قدر به نبودنت عادت کرده ام که اگر یک روز بیایی، دلم برای جای خالی ات تنگ می شود...! "چیستا یثربی" پ.ن: مطمئن نیستم که این شعر برای خانم یثربی هست یا خیر؟
  • [ بدون عنوان ] (سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 13:09)
    این چه حرفی‌ست که در عالم بالاست بهشت هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت. "صائب تبریزی" ---------------------------------------------- پ.ن: بیت دوم این شعر را به گونه دیگری نیز گفته اند: شعر کامل در سایت گنجور
  • ما در چه شماریم (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 12:01)
    ما در چه شماریم، که خورشید جهان‌تاب گردن به تماشای تو از صبح کشیده‌ست ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده‌ست. "صائب تبریزی" منبع: سایت گنجور
  • دوست داشتنت (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 11:55)
    دوست داشتنت به روییدن ستاره بر سنگ می ماند، به چیدن انگور از مزارع ماه، همان قدر دور، همان گونه بی فرجام! خواستنت سیب نیست که بچینم، اشک نیست که بریزم. اینکه در میانه جنگ دلت بخواهد زمان بایستد، گلوله بایستد، باد بایستد، تا نفسی بی دغدغه، بی هراس دقایق بعد، از پشت این خاکریزهای خسته گریز بزنی به دشتهای خوشبخت که سر...
  • همه شب سجده برآرم (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 11:10)
    همه شب سجده برآرم، که بیایی تو به خوابم و در آن خواب بمیرم، کـه تو آیی و بمانی ... (محمد صفوی) ؟ یا (شهریار) ؟ شعر کامل: اینجا
  • دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 11:05)
    دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا با تو آنقدر حرف دارم که با گفتن تمام نشود سال‌هاست من لحظاتی را زیسته‌ام که گره به نام تو خورده دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا من در آن‌جا با تو شهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرد این خانه‌ها این کوچه‌ها این میدان‌ها کفایت هر دویمان را نمی‌کند. "اُزدمیر آصف " ترجمه: قادر...
  • با شناختن تو ... (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 10:39)
    دیگر نه هراسانم نه ناامید روزگارانم را عوض کردم با آنچه که برایم دادی روزگارانی که در خورت نبودند و دور انداختم هر چه را که لایقت نبود اکنون بادهایند که جای آن تیرگی ها می وزند تو به تعریف دوباره‌ی آموخته های مقدسم آمدی سرزمینم را در نگاهی به زیبایی ات پیوند زدی دست‌هایم را به دوردست‌ها رساندی پنهان‌ترین دریاها را به...
  • جدایی (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 07:55)
    اینکه با تو باشم و با من باشی و با هم نباشیم؛ جدایی همین است. اینکه یک خانه ما را در بر بگیرد، اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد، جدایی همین است. اینکه قلبم اتاقی باشد خاموش کننده صداها با دیوارهای مضاعف و تو آن را به چشم نبینی، جدایی همین است. اینکه در درون جسمت تو را جستجو کنم. جدایی از صمیم دل و آوایت را در درون...
  • حسودی ام می شود (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 07:48)
    حسودی ام می شود به لباس‌هایت، که هر روز تو را در آغوش می گیرند! حسودی ام می شود به بالِشَت، که هر شب سرت را روی سینه اش می گذاری! حسودی ام می شود به همه چیز؛ به همه کس...؛ به کسانی که سال‌هاست در کنار تو زندگی می کنند! می بینی؟ دوریت آنقدر دیوانه ام کرده که هیچ تیمارستانی قبولم نکند! "یاشار عبدالملکی"
  • [ بدون عنوان ] (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 07:38)
    این روزها بی حواس ترین زن دنیا منم که در گذر از میان مردم شهر با هر عطری به یاد تو مست می شوم و در چهار خانه ی هر پیراهنی شبیه تو بیتوته می کنم این روزها هستی وُ نیستی و میان بی حواسی های معلقم قدم می زنی تو را می گردم در میان تمام کسانی که شبیه تو نیستند و سراغ تو را از شلوغ ترین خیابان های شهر می گیرم نیستی که نیستی...
  • دورترین فاصله در دنیا (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 07:33)
    دورترین فاصله در دنیا، حتی فاصله‌ی مرگ و زندگی نیست. فاصله‌ی من است با تو وقتی روبرویت ایستاده‌ام و دوستت دارم، بی آنکه تو بدانی. "رابیندرانات تاگور" + رابیندرانات تاگور (۱۸۶۱-۱۹۴۱) شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند بود.
  • باران کافی‌ست برایم (دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 07:21)
    می توانم برایت شعری بگویم از تمام حرفهایی که نمی زنم از جاده هایی که بی تو قدم زدم از پنجره هایی که از آن ندیدمت از روزهایی که بی تو هدر شدند.. می توانم شعری باشم و برلب‌هایت زمزمه شوم.. باران کافی‌ست برایم که دوباره عاشقت شوم... "مونا پرستش"
  • عجب از چشم تو دارم (سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1395 16:02)
    پیش رویت دگران صورت بر دیوارند نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند "سعدی" ----------------------------------------- (متن کامل شعر در ادامه مطلب) متن کامل شعر: پیش رویت دگران صورت بر دیوارند نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند تا گل روی تو...
  • اگر ماه از تو زیباتر بود (سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1395 15:55)
    اگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی داشتم اگر موسیقی از صدای تو دل انگیزتر بود هرگز به صدای تو گوش نمی سپردم اگر آبشار اندامش از تو متناسب تر بود هرگز نگاهت نمی کردم اگر باغچه از تو خوش‌بو تر بود هرگز تو را نمی بوئیدم اگر در مورد شعر هم از من بپرسی بدان اگر به تو نمی مانست هرگز نمی سرودمش . "شیرکو بیکس"
  • نامه‌های عاشقانه نیما یوشیج - 6 (یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1395 15:45)
    عزیزم ! به من سخت می گذرد که تو تب کنی. کاش تمام حرارت ها یک جا جمع می شد و بجای اینکه ذره ئی به اندام تو نزدیک شود، قلب سمج مرا می سوزانید. با اینکه این همه مردمان شریر وجود دارند که کارشان به گمراه کردن معصومین می گذرد، آیا تب مقری در آنها پیدا نکرد که به تو حمله برد؟ از شدت فکر و آلام باطنی حس می کنم دچار یک ضعف و...
  • بازی برف و خورشید (یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1395 15:30)
    دوست داشتن ما بازی برف و خورشید بود... هر چقدر عاشقانه تر می تابیدم محو تر می شدی! "مینا آقازاده "
  • صدای من (یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1395 15:28)
    نسیم خنکی که موهایت را تکان می دهد صدای من است بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت! "نیما یوشیج " منبع: وبسایت رسمی نیما یوشیج
  • جادوی عشق (یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1395 13:09)
    تو تنها رنگ موهایی خرمایی و تو تنها رنگ چشمانی قهوەای و تو تنها رنگ برنزەی اندامی آتشین نیستی گر سرت کتاب نبود و فوران فوارەهای روشنایی در آن نبود رنگ موهایت از خیالم پر می کشید گر نگاهت، رنگ بلندپروازی نبود و خیره به راز باد و قلب باران و آذرخش نبود، رنگ چشمانت از نگاهم پر می کشید گر روحت نیز، به جادوی موسیقی آمیخته...
  • در بند تو (شنبه 4 دی‌ماه سال 1395 07:48)
    هر دیده که بینم به تو می سنجم و زشت است چشمی که تو را دید، جز این نیست سزایش! دل بیمش از این نیست که در بند تو افتاد ترسد که کنی روزی از این بند رهایش "حسین منزوی"
  • هجران (پنج‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1395 12:53)
    حاصلی از هنر عشق تو جز حِرمان نیست آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست. "هوشنگ ابتهاج" + حرمان: ناامیدی، یاس، بی بهرگی، ...
  • گستردگی سینه ات آفاق فلق هاست (پنج‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1395 12:42)
    گستردگی سینه ات آفاق فلق هاست مرغی‌ست لبم، پر زده اکنون به هوایش آغوش تو ای دوست دَرِ باغ بهشت است یک شب بدرآی از خود و بر من بگشایش. "حسین منزوی"
  • هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید (سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1395 13:09)
    هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست هر که در خواب خیال لب خندان تو دید خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست "مولانا"
  • لب های عطش کرده ی من (سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1395 13:06)
    باز لب های عطش کرده ی من لب ِسوزان تو را می جوید می تپد قلبم و با هر تپشی قصه ی عشق تو را می گوید. "فروغ فرخزاد"
  • چگونه تو را فراموش کنم (سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1395 07:52)
    مانده ام چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم باید سال‌هایی را نیز که با تو بوده ام فراموش کنم دریا را فراموش کنم و کافه های غروب را باران را اسب ها و جاده ها را باید دنیا را زندگی را و خودم را نیز فراموش کنم "تو" با همه چیز من آمیخته ای ... " رسول یونان "
  • بعضی آدم ها را نمی شود داشت (سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1395 07:38)
    بابا لنگ دراز عزیزم بعضی آدم ها را نمی شود داشت فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها... اصلا به آخرش فکر نمی کنی آنها برای اینند که دوستشان بداری! آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست این آدم ها حتی وقتی که...
  • کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند (دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1395 08:04)
    از کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترس و هرگز قلبت را در اختیار آنها نگذار آنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارند و روزی آن را با تو تسویه می کنند. " آنا گاوالدا"
<< 1 2 3 4 5 ... 101 >>