? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • چه سال پرباران غریبی (دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1395 22:41)
    قطره قطره باران می نویسد :گل نم به نم دو دیده ی من می نویسد: تو چه سال پر باران غریبی چه اندوه دست و دلبازی که این گونه سنگ به سنگ سرم را می شکند، شکوفه می کند و برگ به برگ سرانگشتان مرده ام را می تاسد سیاه می کند و خود همچون گیاهکی بی پناه به باد سپرده می شوم تا در زمهریر ذهن تو زندگی کنم زاده شوم. "شیرکو بی...
  • مژده وصل تو (دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1395 22:15)
    مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر خواجگی کون و مکان برخیزم یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم بر سر تربت من با می و مطرب بنشین تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات کز سر جان و جهان دست...
  • یادگار ابدی (دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1395 21:26)
    شمع نیستم که به یک فوت تو کلاه از سرم بیفتد رسم دهان دوختن نیز تازگی ها با رواج شکنجه ی روح یکسره منسوخ شده است اصلن لازم نیست از این پس حرفی بزنم دهانم را باز نکرده دنباله ی حرفم را پرندگان می گیرند و صدا در صدا گوش فلک را هم کر می کنند چه برسد به گوش های تازه تنیده ی تو تو دیر جنبیدی زرنگ پیش از آن که سنگ را به جانب...
  • مهتاب (دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1395 21:16)
    یاد گرفته‌ام تنهایی را ماهرانه پشت روزنامه‌ای پنهان کنم اما از مهتاب که بوی شانه‌های تو می‌داد چیزی را نمی‌توان پنهان کرد. "عباس صفاری"
  • چشم های تو (دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1395 21:12)
    آسمان و هر چه آبیِ دیگر اگر چشمان تو نیست رنگ هدر رفته است بر بوم روزهای حرام شده چه رنگ‌ها که هدر رفتند و تو نشدند. "عباس صفاری"
  • دور از تو چنانم ... (یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1395 08:42)
    دور از تو چنانم که غم غربتم امشب حتی به غزل های غریبانه نگنجد در چشم منت باد تماشا که جز اینجا دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد "حسین منزوی" برگرفته از کانال: باران دل @ baran_e_del (متن کامل شعر در ادامه مطلب) متن کامل شعر: امشب غم تو در دل دیوانه نگنجند گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد تنهایی ام امشب که...
  • از تو زاده شدم (یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1395 08:21)
    از تو زاده شدم وقتی مرا با نام کوچکم خواندی آن گونه که هیچ آدمیزاده ای دیگری را صدا نکرد مثل بودنت، عزیز مثل نامت، خوشبخت مثل یافتنت، در بهار واقعه سرخی در حوالی من برپاست ای که همیشه خنده هایت را با نفس های خودم اشتباه می گیرم تو را به همین بوی بارانی که می دهی سوگند این دلخوشی های ساده‌ی کوچک را از من نگیر....
  • یک مرد، عشق را پاس می‌دارد (چهارشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1395 07:43)
    هلیا! به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می‌دارد، یک مرد هر چه را که می‌تواند به قربان‌گاهِ عشق می‌آورد، آن‌چه فدا کردنی‌ست فدا می‌کند، آن چه شکستنی‌ست می‌شکند و آن‌چه را تحمل‌سوز است تحمل می‌کند، اما؛ هرگز به منزل‌گاهِ دوست داشتن به گدایی نمی‌رود . "نادر ابراهیمی" برگرفته از کتاب: "بار دیگر شهری که...
  • اگر دست من بود (چهارشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1395 07:38)
    بانوی من اگر دست من بود سالی برای تو می‌ساختم که روزهایش را هرطور دلت خواست کنار هم بچینی به هفته‌هایش تکیه بدهی و آفتاب بگیری ! و هرطور دلت خواست بر ساحل ماه‌های آن بدوی . بانوی من اگر دست من بود برایت پایتختی در گوشه‌ی زمان می‌ساختم که ساعت‌های شنی و خورشیدی در آن کار نکنند مگر آنگاه که دست های کوچک تو در دستان من...
  • یاد تو (سه‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1395 13:52)
    در قایق سرگشته‌ی این ماه هلالی من هستم و یاد تو و دریای خیالی این گوشه همان گوشه و این میز همان میز جای لب تو مانده بر این ساغر خالی. "عمران صلاحی" تهران – 84.02.23 از کتاب: پشت دریچه‌ی جهان
  • دماوند (سه‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1395 07:50)
    ای دماوندِ پس از باران من ای رسیده تا لب ایوان من ای تکانده برف را از شانه ات باز بیرون آمدی از خانه ات آمدی با آن کلاه برف خود آمدی با شال آه ژرف خود شیر صبح و نان خورشیدت به دست گام های گرم تو یخ را شکست ای عموی پیر من حرفی بزن بر سکوت شیشه ها برفی بزن ای نهان در هاله‌ی افسانه ها شعله هایت در اجاق خانه ها باز هم از...
  • صبوری (شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1395 22:13)
    دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می‌کنم صبوری می‌کنم تا تمام کلمات عاقل شوند صبوری می‌کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود صبوری می‌کنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه،‌ تا سراغِ همسایه ... صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ ... تا مرگ، خسته از دق‌البابِ نوبتم آهسته زیر لب ... چیزی، حرفی، سخنی بگوید مثلا وقت بسیار است و...
  • میان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بود (شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1395 22:04)
    من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام ری‌را میان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بود که راه را بی‌دلیلِ راه جسته بودیم بی‌راه و بی‌شمال بی‌راه و بی‌جنوب بی‌راه و بی‌رویا. من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام اسامی آسان کسانم را نامم را، دریا و رنگ روسری تو را، ری‌را! دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسد حتی همان چند چراغ دور که در خواب مسافرانْ...
  • رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد! (شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1395 21:45)
    اشتباه می‌کنند بعضی‌ها که اشتباه نمی‌کنند! باید راه افتاد، مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند بعضی هم به دریا نمی‌رسند. رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد! "سیدعلی صالحی"
  • زندگی چقدر زیباست (شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1395 21:30)
    دیدم، خودم دیدم، پروانه قشنگی هی در گلوی من میرقصید. من داشتم برای یک ستاره ترانه می خواندم. دیدم، خودم دیدم، یک قناری قشنگ، از آن همه آواز، تنها حنجره ترا نشانم می داد. زندگی چقدر زیباست "ری را"!* دیروز نامه عزیزی از شیراز آمد نامه اش، زبان شقایق بود. انگاری هرواژه، باورکن! هر واژه به واژه دیگر عاشق بود....
  • بی نجوای انگشتانت (شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1395 18:33)
    بی نجوای انگشتانت، جهان از هر سلامی خالی‌ست. "احمد شاملو" برگرفته از کانال: باران دل @ baran_e_del
  • هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود (شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1395 18:29)
    هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود هر که درد تو کشد از پی درمان نرود آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست به تماشای گل و لاله و ریحان نرود. "شاه نعمت‌الله ولی" درباره شاعر: سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (قرن هشتم- قرن نهم هجری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است .
  • زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم (شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1395 18:24)
    زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم حیران و پریشانم و تعبیر نکردی یک عالم و عاقل به جهان نیست که او را دیوانه‌ی آن زلف چو زنجیر نکردی بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بخت شد پیر دلم پیروی پیر نکردی بیمار شدم از غم هجر تو و روزی از بهر من خسته تو تدبیر نکردی....
  • بوسه هایم ابری می شوند (سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395 15:11)
    بوسه هایم ابری می شوند و پشت سرت آسمان، آسمان فرو می ریزند و مثل پرستویی کنار پنجره ی اتاقت می خوابند و سراغت را می گیرند هر جا که بوی تو باشد همان جا فرو می ریزند بوسه هایم نیز مثل خودم نه مادر دارند، نه وطن و نه کسی که غمخوارشان باشد بوسه هایم تکه ابری بی مرزند و گردباد سبز عشق که یک‌سر سراغ تو را می گیرند اگر شبی...
  • ژرف ترین پاک روبی ها (سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395 15:05)
    هلیا! ژرف ترین پاک روبی ها پیمانی ست با باد، بگذار باد بروبد. بگذار که رستنی ها به دست خویش برویند. از تمام دروازه ها آن را باز بگذار که دروازه بانی ندارد و یک طرفه است به سوی درون. از تمام خنده ها آن را بستای که جانشین گریستن شده است. کسی خواهد آمد، به این بیندیش! هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر......
  • تحمل تنهایی ... (سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395 14:56)
    نه هلیا! تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است. تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد. چه چیز مگر، هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتن انحراف نیست؟ نه هلیا... بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند؛ زیرا تنها مجرمان التماس...
  • با من از دست هایت بگو (شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 08:10)
    با من از دست هایت از پیشانی ات و از آفتاب تندی که بر آن می تابد از پیراهنت بگو که باد به سینه ات می چسباند آن را وقتی در میان خوشه های گندم ایستاده ای و فکر زمستان پیش رو که به گرمای آغوش من می کشاندش. بوی گندم ویرانم می کند بوی وحشی بازوانت ویرانم می کند با من از خاک مزرعه ات حرف بزن و بگذار شعرهایم تب تند تنت را...
  • جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح (شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 08:04)
    جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح باشد که چو خورشید درخشان به درآیی چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد وقت است که همچون مه تابان به درآیی بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی. "حافظ" متن کامل شعر در سایت...
  • تو را دارم و دارای جهانم (شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 08:02)
    دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق، تو را دارم و دارای جهانم همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی. "فریدون مشیری" ------------------------------------------------- متن کامل شعر: شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می‌خواندم از لایتناهی. آوای تو می‌آردم از شوق به...
  • اگر چه دل به کسی داد (شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 07:38)
    اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز ندانم از پی چندین جفا که با من کرد نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟ "سعدی" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
  • تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدم (دوشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1395 16:15)
    تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدم سوختم تا که من از عشق خبردار شدم من چه کردم که چنین از نظرت افتادم چاره‌ای کن که به لطف تو گنهکار شدم خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بود بوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم تا در آن سلسلهٔ زلف تو افتادم من بی‌سبب چیست که پیش نظرت خوار شدم برو ای باد صبا بر سر کویش تو بگو که ز مهجوری تو...
  • رهایم نکن (یکشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1395 13:12)
    تن پوشی ندارم به غیر از دستهایت تمام تنم را بپوشان رهایم نکن این عریانی بدون دستهای تو حرام است معصیتی ست که مجازاتش مرگ است تمام تنم را بپوشان موهایم تنم پاهایم نمی خواهم چشمان نامحرمی تنم را ببیند خودت را درون من بیانداز به اندامم در آمیز تا زنده ام رهایم نکن تن پوشی ندارم این عریانی معصیتی ست که مجازاتش مرگ است ....
  • انتظار (شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1395 18:55)
    و تو هم روزی پیر می شوی اما من پیرتر از این نخواهم شد در لحظه یی از عمرم متوقف شدم منتظرم بیایی و از برابر من بگذری زیبا پیر شده آراسته به نوری که از تاریکی من دریغ کرده یی . "شمس لنگرودی" از دفتر: رسم کردن دست های تو کتاب: شعر زمان ما / شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
  • همه از تو حرف می زنند (شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1395 18:46)
    همه از تو حرف می زنند و گمان می کنند، از آفتاب، آب، استعاره سخن می گویند . مثلا این درخت که ریشه های جوانش را بغل گرفته و می رود آنجا که نسیم بهار می وزد و گمان می کند هر میوه یی که دلش بخواهد بار می دهد، یا این طوطیان که مخفیانه از سر مرزها گذشتند و حالیا به یاد طویان بُنارس مست می کنند . این باد، این سکوت، این برف،...
  • ای که نزدیکتر از جانی (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 07:37)
    ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگه... هجر تو خوشترم آید ز وصال دگران... "اقبال لاهوری" برگرفته از کانال شعر: باران دل @ baran_e_del
<< 1 2 3 4 5 ... 103 >>