? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
دیجی چارتر
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

توجه: وبلاگ "کوچه باغ شعر" هیچ کانالی در تلگرام ندارد.
---------------------------------------------------
ارسال شعر (94.11.27):
شاعران و عزیزانی که تمایل به ارسال شعر و درج آن در وبلاگ دارند، لطفا در وبلاگ کامنت و یا پیام گذاشته و یا ایمیل نمایند. لطفا درخواست اعلام نظر در مورد اشعار را نفرمایید که به دلیل کمبود وقت، شرمنده شما بزرگواران خواهم شد. مطمئن باشید که همه اشعار و کامنت ها خوانده می شود. اگر با شعر ارتباط برقرار کرده و آنرا مناسب وبلاگ دیدم حتما در وبلاگ درج خواهد شد. سپاس
-----------------------------------------------
پی نوشت، 25 مرداد 95:
امروز بعد از مدتها سری به پیوندهای وبلاگم زدم. با کمال تعجب دیدم که تعداد زیادی از وبلاگها یا حذف شده اند و یا مدت زیادی هست که دیگه به روز نمیکنن! بیش از نیمی از پیوندها رو حذف کردم و البته اینهایی که هستن هم تعدادی شون به روز نمیکنن.
البته داستان وبلاگ و وبلاگ نویسی همیشه همین بوده. وبلاگ هایی که پس از مدتی به حال خود رها میشن. اما به نظر می رسه که اختلال سال گذشته بلاگفا و خصوصا پیدایش شبکه های مجازی ِ همراه، از جمله تلگرام و اینستا و امثالهم این روند رو بیش از پیش تسریع بخشیده.

هر چند که در یکی دو ماه اخیر فعالیتم در "کوچه باغ شعر" بخاطر مشغله کاری و به روز رسانی وبلاگ کوهنوردیم و ...، نسبت به گذشته کمرنگ تر شده و به عقیده برخی از دوستان کیفیت اشعار انتخابی نیز پایین آمده، اما به لطف و توجه شما عزیزان این وبلاگ تا به امروز بوده و به امید خدا انشاا... همچنان باشد و توفیق همراهی داشته باشیم. سپاس از شما خوبان.
,و نکته آخر اینکه: اگر دوستی و یا دوستانی میان و انتقاد میکنن که وبلاگ افت کرده و یا کیفیت اشعار انتخابی کم شده و ...، نظرشون محترمه و من همیشه از انتقاد سازنده استقبال کردم و ممنونم که اهمیت میدین و بی تفاوت نیستن. اما فراموش نکنید که اینجا یک وبلاگ شخصی هست بدون هیچ گونه منافعی برای مدیر وبلاگ، پس لطفا منصفانه قضاوت کنید و طلبکار نباشید!!!

ادامه مطلب
پنج‌شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 03:26 ب.ظ

قاصدک

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما، اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو.، فریب

قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام، ای! کجا رفتی؟ ای

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند.

 

"مهدى اخوان ثالث"



زادروز : اسفند ١٣٠٧، مشهد

مرگ: ٤ شهریور ١٣٦٩ تهران.

یادش گرامى ...


پنج‌شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 09:13 ق.ظ

عطرِ تن وُ پیراهنت

دلشوره دارم امشب، از عطرِ تن وُ پیراهنت 
دست مرا محکم بگیر، می ترسم از گُم کردنت

 

ای عشق پنهانی! مرا تا پهنه ی رویا ببر
مخفی در آغوشت ولی تا آخرِ دنیا  ببر

 

می لرزم اما لحظه را، با قصه قسمت می کنم
پنهان ز چشمِ دیگران، دل را به اسمت می کنم

 

آهسته در گوشم بگو، در شب تو می مانی وُ من
افسانه های کهنه  را تنها تو می دانی وُ من

 

دست ِمرا محکم بگیر، می ترسم از گم کردنت
دلشوره دارم امشب از عطر تن و پیراهنت

  

"صنم نافع"

 

برچسب‌ها: اشعار صنم نافع
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 04:15 ب.ظ

...


چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 08:38 ق.ظ

کلید

من که هر وقت عجله‌ای در کار بود
کلید را در جیبم پیدا نمی‌کردم،
طبیعی بود اگر جمله‌ی "دوستت دارم" را

به موقع در دهانم پیدا نکنم.
تو مثل تمام معشوقه‌های دنیا
دیرت شده بود و باید می‌رفتی،
رفتی،
و من بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم،
بارها و بارها ...
مثل دیوانه‌ای که رو به خیابان ایستاده،
و کلید را مدام در قفلی می‌چرخانَد که نیست...

"کیانوش خان محمدی"


چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 08:36 ق.ظ

روزهای نبودنت

روزهای نبودنت را طوری می‌گذرانم،

که حتی زمان به عبور خودش شک کند.

مثل مسافری که از پنجره ی قطار ِ در حال حرکت،
قطاری که ایستاده را می‌بیند.

تنها نگرانم این لحظه ی متوقف،
در حقیقت ِ تو سالها طول بکشد.

با چشمهایی ضعیف و قلبی ضعیف تر برگردی،
گمان کنی من جوان مانده ام.

برای تکاندن ِ خاک، بر شانه ام بزنی
و فرو ریختنم تو را بترساند.

  

"کیانوش خان محمدی"

 

منبع: http://gognoosekabood.blogfa.com/

 

 

+ کیانوش خان‌محمدی متولد 1364 کارشناسی ارشد طراحی صنعتی است. «سنگ‌ها از ترس غرق شدن می‌پرند...» نخستین مجموعه شعر اوست که سال 1392 از سوی انتشارات فصل پنجم به ویترین کتاب‌فروشی‌ها راه یافت.

وبلاگ شاعر: http://kiamohamadi.blogfa.com



 

چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 08:08 ق.ظ

روزی که نباشم

باورت بشود یا نه
روزی می رسد که دلت

برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد

برای نگاه کردنم، خندیدنم
و حتی اذیت کردنم!
برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی
روزی خواهد رسید

که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود
می دانم روزی که نباشم

هیچکس تکرار من نخواهد شد.

"بهومیل هرابال" 
ترجمه: پرویز دوایی

دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 08:32 ق.ظ

چشمان تو

من با چشمان تو

اندوه آزادیِ هزار پرنده ی بی راه را

گریسته بودم

و تو

نمی دانستی...

 

"سیدعلی صالحی"

 

از دفتر: نشانی ها / نشانی اول

 

متن کامل شعر



دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 07:50 ق.ظ

فتح باغ

همه می‌دانند

همه می‌دانند

که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخهء بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه می‌ترسند

همه می‌ترسند، اما من و تو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم

...


"فروغ فرخزاد"


(شعر کامل در ادامه مطلب)

 


ادامه مطلب

دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 07:37 ق.ظ

گفتی ز ناز...

گفتی ز ناز، بیش مرنجان مرا، برو ...

آن گفتنت که

بیش مرنجانم آرزوست ...

 

"مولانا"



برچسب‌ها: اشعار مولوی
یکشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 04:44 ب.ظ

ما دیر رسیدیم به هم

ما دیر رسیدیم به هم

خیلی دیر

آنقدر که پاهایم

برای رسیدن به تو

می‌دود اما نمی‌رسد

دستانم

دل آشفتگی‌هایم را

در دل شب تاب می‌دهد

تا آرام گیرم

 

چشمانم

همیشه نگران احساس توست

و طفلک دلم

مدام غم دوست داشتنت را

به جان می‌خرد

 

نازنینم

کمی از مهرت را

برای من نگه دار

من تمام جانم را

برایت کنار گذاشته‌ام...

 

 

"سارا قبادی"


برچسب‌ها: اشعار سارا قبادی
یکشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:17 ق.ظ

نامه های احمد شاملو به آیدا - 11

آیدای خوشگلم!

آن قدر خوشگل که، خودم را از تماشای هر چیز زیبایی بی نیاز می بینم.

....

شبی عالی را گذرانده ام. عصرش تو را دیده ام که بسیار شاد و سرحال بودی. با من مهربان تر از همیشه.- شبش را با هم "همکاری" کرده ایم. درست مثل زن و شوهری که در کارهای خودشان به هم کمک می کنند... توی استودیو را می گویم، که تو برای من ترجمه کردی و من نوشتم.-

....

شب بسیار عالی و قشنگی را گذرانده ام ... و حالا، نزدیک صبح، ناگهان دلم هوای تو را کرده. راستش را بخواهی، ناگهان فکر کردم تو کنار منی. چه قدر تو را دوست می دارم، خدای من.

چه قدر! چه قدر!

یک حالت لزج و گریزان، یک احساس مستی، یک جور مستی شهوی در همه ی رگ و پی من دوید. تصور این که تو کنار منی، حالی نظیر یک جور کامکاری جسمی، یک کشش دور و دراز در اعصاب، نمی دانم چه بگویم، یک احساس جسمی لذت بخش را در من برانگیخت.- آه، اگر واقعا کنار من بودی!

....

مشامم از عطر آغوش تو پر است، همان عطری که تو ناقلا هیچ وقت نمی گذاری به مراد دلم از آن سیراب شوم. دست هایم بوی اطلسی های تو را به خود گرفته است و همه ی پست و بلند اندامت را با پست و بلند اندام خودم حس می کنم ... حس می کنم که مثل گربه ی کوچولوی شیطانی در آغوش من چپیده ای و من با همه ی تنم تو را در بر گرفته ام... احساس دست نوازشگرت (که این جور موقع ها با من دشمنی دارد) دلم را از غمی که نزدیک دو سال است تلخیش را چکه چکه می چشم پر کرد:-

آخر چرا تو نباید الان پیش من باشی!؟

تو همزاد من هستی. من سایه یی هستم که بر اثر وجود تو بر زمین افتاده ام، زیر پاهایت و اگر تو نباشی، من نیستم.-

تو را دوست، دوست، دوست می دارم.

......

احمد

تهران- 27 مهرماه...

 

از نامه های "احمد شاملو" به آیدا

کتاب: مثل خون در رگ های من / ص 87


پنج‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:19 ق.ظ

همه جهان من



و من

همه جهان را

در پیراهن گرم تو

خلاصه می کنم...

 

"احمد شاملو"



پنج‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:16 ق.ظ

نیاز دارم به شنیدن صدای تو

نیاز دارم به شنیدن صدای تو

اشتیاق به بودن در کنار تو

و درد سودا زده ای

از سر نبودن نشانه های باز آمدن تو

شکیبایی،

شکنجه ی من است

نیازی مبرم دارم به تو،

ای پرنده عشق

به مهر تابناکت بر روز یخ زده ام

به دست یاری دهنده ات بر زخم هایم

که راویشان هستم

آه!

نیاز،

درد،

اشتیاق

بوسه های پر دوامت، مایه ی حیات من

ناکامم بگذار تا بمیرم با بهار

از وقتی که رفته ای، گل من، دوست دارم که باز آیی

تا آرام کنی معبد اندیشه را

که با نور ازلی‌اش نابود می کند مرا

 

"میگوئل هرناندز"


چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:01 ق.ظ

کیستی ...



کیستی که من

این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم

 

"احمد شاملو"


چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:48 ق.ظ

از همه کس گذر کنم

از همه کس گذر کنم، از تو گذر نمی شود

مشکل تو وفای من، مشکل من جفای تو

 

کن نظری که تشنه ام، بهر وصال عشق تو

من نکنم نظر به کس، جز رخ دلربای تو

 

جان من و جهان من، روی سپید تو شدست

عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو

 

از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم

من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو

 

دست ز تو نمی کشم، تا که وصال من دهی

هر چه کنی بکن به من، راضی ام از رضای تو

 

"ناشناس"


چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:43 ق.ظ

شبیه روح سبز درختان

شبیه روح سبز درختان در تن افکار عاشقانه ام می پیچی و باغ احساس مرا به آبی عمیق آسمان می بری. مثل ابری که چون پرنده هرگز نمی خوابد، در من پدیدار می شوی و مثل آسمان پائیزی قلبم را از هوائی به هوائی دیگر روانه می کنی. دلم می خواهد یکی از آن ابرهای صورتی را بگیرم، تو را درآن بپیچم وُ به دست نسیم بسپارم تا برای گل های تشنه ام باران های تازه بیاوری و از دریاها سایه های خیس وُ خنک بچینی برای واژه های تب دارم. آسمان پائین می آید و در اعجاز غروب خورشید پرده های ابر به آرامی گشوده می شوند و تو چون ماهی تنها بر اریکۀ شب هایم تکیه می زنی و ستارۀ چشمانت که چون شبنم بر گل های بهشت می درخشد روح مرا چراغانی می کند و اشک من آتش می گیرد. به تو می اندیشم و تو چون نیلوفر بر آب های گرم وُ آرام رگ هایم شکوفا می شوی، مرا از هیاهوی دنیا می گیری وُ به خلوت رؤیا می سپاری. در طوفان لحظه ها دلم آرام می گیرد وقتی می دانم تو چون خورشید پشت ابرها منتظری و مثل دختر خندان رنگین کمان زندگانی را به لطافت می کشی و فردا را رنگ می زنی. هرگز از آسمان تو خسته نمی شوم، تو پر از خاطرات خورشید و ماهی. همیشه کسی جایی در من آسمان را می خواند! آنجا که جز زیبایی چیزی مرا احاطه نمی کند!

 

"پرویز صادقی"


سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 07:57 ق.ظ

مرا دوست‌تر بدار

از تمام نداشته‌ها

می‌توانی به من فکر کنی

چگونه دستم را می‌گیری؟

چگونه آغوشت را برویم می‌گشایی؟

چگونه سرت را به سینه‌ام می‌فشاری؟

مرا دوست‌تر بدار...

انگار که همین حالا از دستت خواهم رفت...

 

"آبا عابدین"


برچسب‌ها: اشعار آبا عابدین
سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 07:52 ق.ظ

نامه های احمد شاملو به آیدا - 10

آیدای نازنین و گرامی من!

...

به تو نگاه می کنم. خوابیده ای و چشم هایی را که من دوست می دارم بر هم نهاده ای. می دانم که پشت این پلک های بسته نگاهی است که چون بر من افتد سرشار از گلایه و سرزنش می شود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشم هایی که روزگاری مرا با بیش ترین عشق های جهان نگاه می کردند، حالا کمرم را زیر بار ملامت دو تا کنند.

به آن چشم های درشت جان داری که همیشه، تا زنده ام، الهام بخش شعر و زندگی من خواهند بود. بگو که من آن ها را شاد و جرقه افکن می خواسته ام. به آن ها بگو که چه قدر دوست شان دارم،  بگو که آن ها آفتابند و من آفتابگردان، و هنگامی که از من غایبند، چه طور سرگشته و بی چاره و پریشان می شوم.

...

به آن ها بگو که یک لحظه غیبت شان را تاب نمی آورم.

به آن ها بگو که سرچشمه مستی و موفقیت من هستند. به آن ها بگو که برای کشتن من، برای مردن من، همین قدر کافی است که آتش خشمی از آن ها بجهد، بگو که برای غرقه کردن من کافی است که تنها و تنها، قطره ای اشکی از گوشه ی آن دو چشم بجوشد.

به آن ها بگو !

به شان بگو که احمد تو، مردی است تنها با یک هدف: خنداندن آن چشم ها!

و روزی که بتوانم آن چشم ها را از خنده ی شادی و نیک بختی سرشار ببینم، همه ی جهان را صاحب شده ام.

به آن ها بگو!

 

احمد تو.

با هزارها بوسه برای آن دوتا_

و پایین تر: برای آن لب ها که به من می گویند:

دوستت دارم.

16 بهمن 1345

 

 

از نامه های "احمد شاملو" به آیدا

کتاب: مثل خون در رگ های من / ص 141


دوشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 07:39 ق.ظ

رودخانه‌ی آتش

می‌خواستم دنیا را عوض کنم

دنیا عوض شد

اما کار من نبود

 

می‌خواستم انسان را دگرگون کنم

انسان‌ها دگرگون شدند

نه آن‌گونه که من می‌خواستم

 

حالا دیگر

فقط  می‌خواهم

تو را نگه‌دارم

همان‌گونه که بودی 

بی هیچ تغییری

پیچیده در رویاهای کاغذی‌ام

 

و تو

می‌دانم

عوض نخواهی شد

همان‌گونه که بودی

گریزپا

پرطغیان و تغیّر

ویران‌گر

رودخانه‌ی آتش...!

 

"شهاب مقربین"


از کتاب: این دفتر را باد ورق خواهد زد / نشر آهنگ دیگر


1 2 3 4 5 ... 138 >>