? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
زولا

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

توجه: وبلاگ "کوچه باغ شعر" هیچ کانالی در تلگرام ندارد.
---------------------------------------------
ارسال شعر:
عزیزانی که تمایل به ارسال شعر و درج آن در وبلاگ دارند، لطفا در وبلاگ کامنت و یا پیام گذاشته و یا ایمیل نمایند. لطفا درخواست اعلام نظر در مورد اشعار را نفرمایید که به دلیل کمبود وقت، شرمنده شما بزرگواران خواهم شد. مطمئن باشید که همه اشعار و کامنت ها خوانده می شود. اگر با شعر ارتباط برقرار شد، حتما در وبلاگ درج می شود. سپاس از همراهی شما
--------------------------------------------

معرفی کانال شعر: "باران دل" @baran_e_del

--------------------------------------------------

سایت "کوهنوردی، نشاط زندگی" (نیما اسماعیلی)

معرفی مسیرهای کوهنوردی و گردشگری تهران و ایران


ادامه مطلب
یکشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 01:17 ب.ظ

به کجا برم شکایت - حافظ

به کجا برم شکایت

به که گویم این حکایت

 

که لبت حیات ما بود و

نداشتی دوامی.

 

"حافظ"

 

برگرفته از کانال: باران دل

baran_e_del@


یکشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 01:11 ب.ظ

ما به خلوت - سعدی

ما به خلوت

با تو ای آرام جان

آسوده‌ایم ...

 

"سعدی"


برگرفته از کانال: باران دل

baran_e_del@

 

یکشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 01:05 ب.ظ

مرا آتش صدا کن - حسین منزوی

مرا آتش صدا کن

تا بسوزانم سراپایت
مرا باران صدا ده

تا ببارم بر عطشهایت

خیالی، وعده ای، وهمی،
امیدی،مژده ای،ی ادی!
به هر نامه که خوش داری،
تو بارم ده به دنیایت...

"حسین منزوی"

 

متن کامل شعر در ادامه مطلب

  
ادامه مطلب

یکشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 12:57 ب.ظ

لیلا منم آیا؟

هرگز مجالی نبود که لیلایی کنم
هرگز مجالی نبود
به من نگو بالا بلند
دستم به پنجره رو به احتضار
خانه خودم هم نمی رسد
قوز کرده خودم را قدم می زنم
قوز کرده خودم را می رسانم دوباره به آن پاییز
آن چه دست های تو با من کرد
تبر با گیاه آویخته از خودش نکرد
این لکه های بدخیم
از عوارض دارویی بوسه های تو نیست ؟
لیلا منم آیا ؟
که با موهای عرق کرده از وحشت فشار قبر
دروازه های دوزخ را به روی تو بسته ام
و کهیر پوست سرم
سند آزاد سازی اراضی موعود توست
مرا هر چه می خواهی صدا بزن
جز به نام خودم
من چه نسبت خونی دور یا نزدیکی
می توانم با خودم داشته باشم؟
من که مهره های شکسته کمرم 
تسبیح استخوانی ذکر توبه های توست ‌.

 

"فرنگیس شنتیا"


سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 07:49 ق.ظ

خواستن - فرنگیس شنتیا

عزیز من، عزیز من
عزیزترین من
که چشم هایت
چون غنیمت کمیاب کندوهای کوهستان است
که لب هایت
تنها گل روییده در گرمسیر من است
که دندان هایت
آخرین ذخائر جنگی این کشاکش تن به تن هستند
درهای این معبد معرفت را به روی من نبند
ذهن علیل عشق
از فردایی که در چشم های تو می لرزد
چیز زیادی نمی داند.

"فرنگیس شنتیا"

(از مجموعه در دست چاپ)


دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 07:35 ق.ظ

در شب گیسوان تو - پرواز همای

در شب گیسوان تو
مست به خواب می روم


مست به خواب

این رهِ پر خم و تاب می روم

 

بوی تو می کشد مرا
سوی تو می کشد مرا


ای که تو سوی خویش و من
سوی سراب می روم

 

هر شب از آرزوی تو
در تب ماه روی تو


در خم و تاب موی تو
مست و خراب می روم

 

ای که نگاه می کنی
بر من و آه می کشم


ای که چو شمع از آتشی
عشق تو آب می روم

 

ماه من آفتاب من
باده ی من شراب من


خانه ی روی آب من
همچو حباب می روم

 

"پرواز همای"

 --------------------------------------------------------


+ دانلود آهنگ همای با نام "در شب گیسوان تو"


یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 08:22 ق.ظ

میان تاریکی تو را صدا کردم - فروغ فرخزاد

میان تاریکی

تو را صدا کردم

سکوت بود و نسیم

که پرده را می برد .

در آسمان ملول

ستاره ای می سوخت

ستاره ای می رفت

ستاره ای می مرد !

 

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم

تمام هستی من

چو یک پیالۀ شیر

میان دستم بود

نگاه  آبی ماه

به شیشه ها می خورد

 

ترانه ای غمناک

چو دود بر می خاست

ز شهر زنجره ها

چو دود میلغزید

به روی پنجره ها

 

تمام شب آنجا

میان سینه ی من

کسی ز نومیدی

نفس نفس می زد

کسی به پا می خاست

کسی تو را می خواست

دو دست ِ سرد او را

دوباره پس می زد !

 

تمام شب آنجا

ز شاخه های سیاه

غمی فرو میر یخت

کسی ز خود می ماند

کسی ترا می خواند

هوا چو آواری

به روی او می ریخت

 

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد ِ بی سامان

کجاست خانه ی باد؟

کجاست خانه ی باد؟

 

"فروغ فرخزاد"

 

از مجموعه: تولدی دیگر / میان تاریکی

------------------------------------


بیشتر بخوانید:

یکی از زیباترین آثار فروغ که با آهنگ معین ماندگار شد:

ای شب از رویای تو رنگین شده + دانلود آهنگ


یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 08:08 ق.ظ

هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره - فروغ فرخزاد

هرگز آرزو نکرده ام

یک ستاره در سراب آسمان شوم

یا چو روح برگزیدگان

همنشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبود ه ام

با ستاره آشنا نبوده ام

روی خاک ایستاده ام

با تنم که مثل ساقهء گیاه

باد و آفتاب و آب را

می مکد که زندگی کند

بارور ز میل

بارور ز درد

روی خاک ایستاده ام

تا ستاره ها ستایشم کنند

تا نسیم ها نوازشم کنند

 

از دریچه ام نگاه می کنم

جز طنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

جز طنین یک ترانه آرزو نمی کنم

در فغان لذتی که پاک تر

از سکوت سادهء غمی ست

آشیانه جستجو نمی کنم

در تنی که شبنمی ست

روی زنبق تنم

 

بر جدار کلبه ام که زندگی ست

یادگارها کشیده اند

مردمان رهگذر:

قلب تیرخورده

شمع واژگون

نقطه های ساکت پریده رنگ

بر حروف درهم جنون

هر لبی که بر لبم رسید

یک ستاره نطفه بست

در شبم که می نشست

روی رود یادگارها

پس چرا ستاره آرزو کنم؟

 

این ترانهء منست

- دلپذیر دلنشین

پیش از این نبوده بیش از این.

 

"فروغ فرخزاد"

 

از مجموعه: تولدی دیگر / روی خاک

 

یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 07:55 ق.ظ

نامه‌ای عاشقانه از فروغ

نامه‌ای عاشقانه از فروغ
برای (شاهی) ابراهیم گلستان
شاهی‌جانم، باید برایم دعا کنی. قربان لب‌های عزیزت بروم. قربان چشم‌های عزیزت بروم. قربان بند کفش‌هایت بروم.
چه دوستت دارم، چه دوستت دارم، چه دوستت دارم...
قربانت بروم، قربان سراپای وجودت، قربان موهای سفید پشت گردنت بروم، قربان مردمک‌های بی‌قرار چشمهایت بروم، قربان غم و شادی ات بروم. تو چه هستی که جز با تو آرام نمی‌گیرم. حتی جای پایی از تو در خاک برای من کافیست. کافیست که بتوانم اعتماد کنم. بتوانم بایستم. بتوانم باشم. کافیست که صدایم کنی، بگویی فروغ! و من به دنیا بیایم و درخت ها و آفتاب و گنجشک ها با من به دنیا بیایند. دوستت دارم و دلم تاب تحمل این همه عشق را ندارد. دلم از سینه‌ام بزرگتر می‌شود. دلم مرا به بی‌قراری می‌کشاند ...

"فروغ فرخزاد"

 (نامه های عاشقانه فروغ به ابراهیم گلستان)

-----------------------------------


بیشتر بخوانید:

حقایقی از رابطه فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
شنبه 30 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 02:39 ب.ظ

ای دریغا - ادیب نیشابوری

ای دریغا

که پس از آن همه جان بازی ها

بر سر کوی تو

بی نام و نشانیم هنوز.

 

"ادیب نیشابوری"


متن کامل شعر

-------------------------------------

 

پیشنهاد موزیک:

+ دانلود آهنگ زیبای ایهام با نام "حال من"


 

شنبه 30 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 10:44 ق.ظ

بد دل نباش - امیر معصومی

بد دل نباش !
پای کسی در میان نیست !
پیراهنی که عطر بر آن نشسته است
در خوابی که برایت دیدم، تنم بود !
.
.
.
برده بودمت هلند ، برایم رزِ دیگری بچینی !

"امیر معصومی" (آمونیاک)


کانال نویسنده در تلگرام (عورانی):
https://t.me/amirmasouminh3

شنبه 30 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 10:40 ق.ظ

بعد از آن لحظه - علیرضا معصومی

بعد از آن لحظه که قرار شد همه چیز را به "گذشته" بسپاریم
یا خودمان را به "آینده"ی نامعلوم
بعد از آن لحظه که همه چیز را ابدی کردیم
دیگر هیچ کس به زیبایی تو نمی یابم
تو هم دیگر
هیچ کس به عاشقی من نمی بینی!

بعد از آن لحظه
هیچ داستانی به زیبایی افسانه ی ما نوشته نخواهد شد!
و هیچ سازی، لحظه های ما را نخواهد نواخت!

دیگر هیچ چشم و ابرویی، ساده دلی را افسون نمی کند!
تو همه ی افسون ها و فریب ها را برای خود برداشتی
دیگر افسونی
در جهان نماند!
تو همه ی معشوقان را بی رنگ کردی!
آنها به خونت تشنه اند!
زیبایی حریص و بی رحمانه ات به هیچ کس
به هستی رحم نمی کند!

بعد از این
تو را در هر شعر عاشقانه می جویم اما نمی یابمت!
موهایت را در هر موج دریاها می جویم اما نمی یابم!
تو را در هر زخمه ی عود
در ضرب هر دف که آشفته حالی را پریشان می کند
تو را در هر خط رنگی که بر بوم نقش می شود
در بوی هر عطری که در سرها بپیچد و آدم را گیج کند
در هر آغوش
و در هر نوازش
می جویم
اما نمی یابمت!

بودن و نبودنت...
این افسون تو است!

بی فایده ست از من بخواهی نبینمت
من هر بار تو را در ماه کامل می بینم
ماه کاملی که جان های شیدا را به خود می کشد

تو را هر بار در صبحی که

خورشید آمدنت را ناشیانه تقلید می کند، می بینم

بی فایده ست از من بخواهی با تو حرف نزنم
من در زیباترین شعرهای دنیا با تو حرف زده ام
هر بیت این زمین، خطی از موهای توست
موهایت جای هیچ اجتنابی نبود!

بیهوده از من می خواهی فراموشت کنم و

به گذشته و خاطره بسپارمت
هیچ وقت فراموش کردنت را یاد نگرفته ام

اما انتظار و امید را چرا
من از دیدنت انتظار را فراگرفته ام
تو را در آینده می جویمت

برایت منتظر می مانم
ابد کم است
به قدر ابد و یک روز!

"علیرضا معصومی"


کانال نویسنده در تلگرام (عورانی):
https://t.me/amirmasouminh3


چهارشنبه 27 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 03:32 ب.ظ

ای آنکه مرا برده ای از یاد - پریناز جهانگیر

ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟

بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟

 

در دام توأم، نیست مرا راه گریزی

من عاشق این دام و تو صیّاد، کجایی؟

 

محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت

آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟

 

آسودگی ام، زندگی ام، دار و ندارم

در راه تو دادم همه بر باد، کجایی

 

اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟

از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟

 

"پریناز جهانگیر"

 

چهارشنبه 27 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 03:27 ب.ظ

از هم گسیخته - فرنگیس شنتیا

نه یک بار
نه صد بار
نه هزار بار
به اندازه هر نفسی که در هوای تو می کشم
بگو که دوستم داری.


وقتی که بوی آغوش تو در میان باشد
در اعماق من زنی درد می کشد
که کمبود شدید محبت دارد
و تعادل روانی اش را از دست می دهد
همین که می فهمد
تو با آفتابِ پشت پنجره سر و سرّی داری.


من از چشم دوختنت به گل ها و درخت ها و پرنده ها
جنون ناگهانی می گیرم
و به چشمان خودم نیز سوء ظن دارم
که روز به روز مرا در هم شکسته تر
و تو را زیبا تر از آنچه که هستی به رخ می کشند.

حق با تو بود
دیگرنمی توان
به نجات کسی که خوشبختی خودش را
تا گوشت به ناخن می کشد
امید چندانی داشت
فقط مرا کمی بیشتر بخواه
مرا مثل وسوسه گناهی که دست از سرت برنمی دارد  
مرا چنان که می خواهمت بخواه.

 

"فرنگیس شنتیا"


دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 05:24 ب.ظ

تو را زن می‌خواهم - نزار قبانی

تو را زن می‌خواهم،

آن‌گونه که هستی


تو را چون زنانی می‌خواهم
در تابلوی‌های جاودانه
چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها
که تن در مهتاب می‌شویند

تو را زنانه می‌خواهم

تا درختان سبز شوند،

ابرهای پر باران به هم آیند،

باران فرو ریزد ...

تو را زنانه می‌خواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه‌ی گندم،
شیشه‌ی عطر،
حتی پاریس زنانه است
و بیروت – با تمامی زخم‌هایش – زنانه است

تو را سوگند به آنان که می‌خواهند شعر بسرایند … زن باش
تو را سوگند به آنان که می‌خواهند خدا را بشناسند … زن باش


"نزار قربانی"

دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 05:19 ب.ظ

نمی‌خواهم نگرانت کنم - لیلا کردبچه

نمی‌خواهم نگرانت کنم امّا

هنوز زنده‌ام 

و این روزها هربار حواسم را پرت کرده‌ام در خیابان

بوق اولین ماشین، عقب‌عقبم رانده است

 

نمی‌خواهم نگرانت کنم امّا

این شب‌ها  هربار

ناامیدی مرا به پشت بامِ خانه رسانده است

با احتیاط پله‌ها را

یکی

یکی

یکی 

پایین آمده‌ام

با اینکه می‌دانستم در من

دیگر چیزی برای شکستن نمانده است

 

این شب‌ها روی پیشانی‌ام

جای روییدنِ شاخ می‌خارد و

پوستم این شب‌ها زبر و خشن شده است

و تو از شکوه کرگدن شدن چه می‌دانی؟

 

و بر این سیارهء خاکی موجوداتی هستند

که سرانجام فهمیده‌اند

بی‌عشق می‌شود زنده ماند

موجودات عجیبی

که بی‌آنکه کسی جایی نگرانشان باشد

با احتیاط از خیابان عبور می‌کنند

پله‌ها را دست‌به‌نرده پایین می‌آیند

و صبح‌ها در پارک می‌دوند

موجودات باشکوهی

که اگر خوب به سخت‌جانی چشم‌هایشان خیره شوی، می‌فهمی

هنوز نسل دایناسورها منقرض نشده است -

 

نمی‌خواهم نگرانت کنم

نمی‌خواهم نگرانت کنم امّا 

امّا

نداشتنت را بلد شده‌ام

و مثل کودکی که سرانجام فهمیده است

تمام آنانچه در تاریکی‌ست

همان‌هاست که در روشنایی‌ست،

به خیانتِ دست‌های تو فکر می‌کنم

که تمام این سال‌ها

چراغ‌ها را

خاموش نگه داشته بودند.

 

"لیلا کردبچه"


دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 05:06 ب.ظ

پیراهن‌ ات را در آغوش گرفته‌ ام - ناهید عرجونی

پیراهن‌ ات را در آغوش گرفته‌ ام

این پرچم سفید من است

در برابر

جنگ‌ های نابرابر دنیا!

 

"ناهید عرجونی"


یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 08:40 ق.ظ

در حوالی آغوش تو - امید آذر

در حوالی آغوش تو که نه،
اما زندگی در میان قلب تو
همیشه زیباست ...
آنقدر زیباست
که وقتی خودم را حتی در خیال و رویا
در میان قلب تو تصور می کنم
نفس هایم تازه می شود
بغضهایم فراموش می شود
دلتنگی هایم رفع می شود
زندگی ام تازه بوی زندگی می گیرد
لحظه هایم غرق خوشبختی می شود
و این همان آرزوی قشنگی ست
که در میان هزاران آرزوی رنگارنگ
تو را مانند خدا در میان قلبم
تا ابد بی حد و مرز می خواهم.

"امید آذر"


 

برچسب‌ها: اشعار امید آذر
یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 08:31 ق.ظ

تو را فراسوی انتظار می‌خواهم - پل الوار

تو را فراسوی انتظار می‌خواهم
آن سوتر از خودم
و آنقدر دوستت دارم
که دیگر نمی‌دانم
از ما دو تن
کدام یک غایب است !

"پل الوار"


 

1 2 3 4 5 ... 182 >>