X
تبلیغات
چهره بلاگ

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

پی نوشت ۲ آبان ۱۳۹۲:

درباره مبل آفر www.aferfurniture.com  (ادامه مطلب)

----------------------------------------------------

لینک های مفید:

آزاد وب، عبور از ف*یل*تر، رمز: 2255

Photo Resizer، یک نرم افزار کم حجم و عالی برای ریسایز کردن تصاویر: اینجا 


ادامه مطلب
چهارشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 11:18 ق.ظ

لطفا با من گریه کن!

چیزهایی هستند که می‌توانند مرا له کنند
مثل صورت‌های بی‌روح
مثل پاکت‌ها
مثل کلوچه‌ها
مثل زن‌های اجیر شده
مثل کشورهایی که ادعای عدالت می‌کنند
مثل آخرین بوسه و اولین بوسه،
مثل دست‌هایی که زمانی عاشق تو بودند
و تو این‌ها را می‌دانی،
لطفا با من گریه کن...

"چارلز بوکوفسکی"

چهارشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 11:17 ق.ظ

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فِراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد

سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

 

میل آن دانه‌ی خالم نظری بیش نبود

چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن

بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

 

چشم از آن روز که بَرکردم و رویت دیدم

به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

نازنینا! مکن آن جور که کافر نکند

ور جَهودی بِکُنم بهره در اسلامم نیست

 

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف

من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

نه به زِرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

 

به خدا و به سراپای تو، کز دوستیت

خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی

به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

 

سعدیا! نامتناسب حَیَوانی باشد

هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

 

"سعدی"

برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل، غزلیات سعدی
سه‌شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 02:01 ب.ظ

شکست خوردم!

 شکست خوردم!

با فتح شهری که تو

در آن نبودی...

 

"جلال ارمغان"


برگرفته از وبلاگ

http://hessohalepaizi.blogfa.com/

برچسب‌ها: اشعار جلال ارمغان
سه‌شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 12:21 ب.ظ

عقل بیهوده سر طرح معما دارد

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

 

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

 

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد.

 

"فاضل نظری"

برچسب‌ها: اشعار فاضل نظری، غزل
دوشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:46 ق.ظ

این آخرین باره

♫♫♫

از دست من میری، از دست تو میرم

تو زنده میمونی، منم که می میرم

تو رفتی از پیشم، دنیامو غم برداشت

برداشتِ ما از عشق با هم تفاوت داشت

این آخرین باره من ازت می خوام

برگردی به خونه

این آخرین باره من ازت می خوام

عاقل شی دیونه

♫♫♫

اینقدر بزرگه تنهایی این مرد

که حتی تو دریا نمیشه غرقش کرد

من عاشقت هستم، اینو نمی فهمی

یه چیزو می دونم که خیلی بی رحمی

همیشه می گفتی شاهی گدایی کن

ظالم بمون اما مظلوم نمایی کن

هرچی بدی کردی پای من بنویس

نتیجه ی این عشق بازم مساوی نیست

 

ترانه سرا: افشین مقدم

 -------------------------------------------------------------------------


+ "این آخرین باره" آهنگی که حاشیه های فراوانی را تاکنون به همراه داشته. ملودی این کار توسط علیرضا افکاری و ترانه ی آن توسط افشین مقدم سروده شده است. در قسمت تنظیم نام سید قاسم موسوی و در قسمت ترانه سرا ظاهرا به اشتباه نام روزبه نیکروان درج شده است. گفته می شد این آهنگ یکی از قطعات آلبوم جدید ابی می باشد که باید تا زمان انتشار رسمی آلبوم منتظر ماند.

افشین مقدم ترانه سرای آهنگ "همدم" نیز می باشد که قبل تر با صدای معین شنیده بودیم.


++ دانلود آهنگ "این آخرین باره" با صدای ابی / سال انتشار: 2013


+++ پ.ن: با تاخیر زیاد و دیر! این ترانه رو اینجا گذاشتم. اما بسیار زیباست. پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید.

برچسب‌ها: دانلود آهنگ، ابی، افشین مقدم، روزبه نیکروان، دانلود آهنگ این آخرین باره
دوشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 07:52 ق.ظ

دلخوشم

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست 
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست 

قانعم ، بیشتر از این چه بخواهم از تو 
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست 

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم 
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست 

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن 
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست 

من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه 
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست 

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز 
که همین شوق مرا، خوب‌ترینم! کافیست 


"محمد علی بهمنی" 


+ با تشکر از "آسمان" عزیز برای ارسال این غزل زیبا

برچسب‌ها: اشعار محمد علی بهمنی، غزل
یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:32 ق.ظ

کاش...

جنگل،
پاییز،
کلبه ای چوبی
و دودی که از دودکشش بالا می رود
کاش با تو
در چهارچوب همین تابلو
آشنا شده شده بودم.

 

"رویا شاه حسین زاده "

برچسب‌ها: اشعار رویا شاه حسین زاده، شعر جنگل، شعر پاییز، شعر کلبه
یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:31 ق.ظ

آری آدم ها هم گاهی...

باید خیال بافت روزها را
و شب ها را پس انداز کرد
هیچ شمعی دل به باد نمی بندد اگر مجبور نباشد
و هیچ ابری نمی بارد
اگر ذائقه زمین عوض شود
اتفاق یعنی یک نفر پنجره را باز بگذارد
و لک لک ها کودکان را به خانه شان برسانند
یعنی یک مادر خودش را به دنیا بیاورد
از آسمان فرشته ببارد
و درختان گمان کنند بهار شده است
آری
آدم ها هم گاهی می توانند آدم باشند.

 

"میلاد کاشانی"

برچسب‌ها: اشعار میلاد کاشانی
یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:29 ق.ظ

نامه‌های عاشقانه نیما یوشیج - 5

به عزیزم عالیه 

به من گفته ای بدون خبر بازگشت نکنم؟ ببین این ابرهای سفید را که از جلوی ماه رد می شوند از مغرب به مشرق خبر می برند ، ولی صبر لازم است. درباره ی خودم نمی دانم برای خبر آوردن لازم است تا آخر عمر صبر کنم، یا نه؟
هنوز تو را می بینم در مقابل در ایستاده ای. رو به بالا بنا به عادت نگاه می کنی. کی خبر مرا به تو می آورد؟
نسیم خنکی که مو هایت را تکان می دهد صدای من است. بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت! 

عالیه! یک قطره ی شفاف در این وقت سحر روی دست تو می افتد. گمان نکن باران است. طبیعت پر از کاینات است. وقتی که عاشق از معشوقه اش دور می شود، بعد ها خیلی چیزها شبیه به آثار وجود آن دور شده، از نظر می گذرند، قطره ی باران که در خاموشی شب خیلی محزون به زمین می اید شبیه به اشک آن عاشق است. 

چه قدر رقت انگیز است که گل به محض شکفتن، پژمرده شود! قلب در دست اطفال همین حال را دارد.
مگر تو نمی خواهی مرا از خودت دور کنی. اگر جز این است، به من بگو امشب بدون خبر می توانم بازگشت کنم، یا نه؟
مخبر تو 
نیما 

12 اردیبهشت 1305

 

منبع: سایت آوای آزاد

برچسب‌ها: نامه‌های عاشقانه نیما یوشیج، اشعار نیما یوشیج
چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 11:39 ق.ظ

بهار بی حضور تو ...

ﺑﻬﺎﺭ، ﺑﯽﺣﻀﻮﺭِ ﻗﺪﻡﻫﺎﺕ
ﮐﺎﺑﻮﺱِ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺏِ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺳﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺷﮑﻮﻓﻪ، ﺑﻬﺎﻧﻪﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ
ﻭَ ﺗﻮ
ﭘﯿﺮﺍﻫﻦِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﻨﺪ .

"ﺳﯿﺪﻣﺤﻤﺪ ﻣﺮﮐﺒﯿﺎﻥ"

برچسب‌ها: اشعار سیدمحمد مرکبیان
چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 11:37 ق.ظ

ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ

ﺗﻮ ﺁﺏ ﺷﺪﻩﯾﯽ 
ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺍﺳﺐﻫﺎ 
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺩﺭﻩﻫﺎ 
ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺷﺒﻨﻢ، 
ﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ.... 
ﺷﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺗﺎﺟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ 
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺒﺎﻧﻮﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥﻫﺎ ﺷﻮﯼ 
ﮐﻔﺸﺪﻭﺯﮎﻫﺎ ﺧﺎﻝﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩﺷﺎﻥ ﺭﺍ 
ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻫﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ 
ﻗﻮﭺﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺩﺭﺧﺖ ﺻﻨﻮﺑﺮ ﻣﯽﺟﻨﮕﻨﺪ 
ﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ. 
ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ 
ﺧﺎﻟﻖ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻦ! 
ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ 
ﻭ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖﻫﺎﯾﻢ ﭘﻬﻠﻮ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺑﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﮐﺎﻏﺬ 
ﻭ ﮔﻮﺍﻩ ﻣﯽﺁﻭﺭﻧﺪ 
ﺳﻮﺭﻩﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻪ. 


"ﺷﻤﺲ ﻟﻨﮕﺮﻭﺩﻱ" 
ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ

 

+ با تشکر از  "آسمان" عزیز برای ارسال این شعر زیبا

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
سه‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:16 ق.ظ

دلتنگی ...

دلتنگی یعنی
خیابانی شلوغ پر از همه آنها
که شبیه تو اند
مثل ساعتی که سازش کوک نیست
و هیچ منتظری نگاهش نمی کند
چیزی شبیه پیانو های بعد از ظهر
در کافه هایی که میزی در آن تنها نیست
و صدای خنده های تو
تنها صدایی است
که باورش نمی کنم
عشق های کوبیسم از در و دیوار شهر
بالا می روند
و دوست داشتن های مدرن 
تلخ تر از همیشه اند
این جا ثانیه ها وقت کم می آورند
دلتنگی یعنی 
دوست داشتن ات
مثل رویایی میان این خواب ها
انگار دیر تر از هرگز.

 

"میلاد کاشانی"

http://bahman14.blogfa.com/

برچسب‌ها: اشعار میلاد کاشانی، شعر دلتنگی
سه‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:14 ق.ظ

همیشه باش...

همیشه باش

هیچ نیمکتی

طاقت بغض مرا ندارد.

 

"ناشناس"


برگرفته از وبلاگ:

http://shahrehbaran.blogfa.com/

سه‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:10 ق.ظ

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟

وآنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

 

وآنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

وآنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟

  

وآنکه جان‌ها به سحر نعره زنانند ازو

وآنکه ما را غمش از جای ببُرده‌ست کجاست؟

 

جانِ جان‌ست، وگر جای ندارد چه عجب!

این که جا می طلبد در تن ما هست، کجاست؟

 

غمزۀ چشم بهانه‌ست وزان سو هوسی‌ست

وآنکه او در پس غمزه‌ست دلم خَست کجاست؟

 

پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود

وآنکه در پرده چنین پردۀ دل بست کجاست؟

 

عقل تا مست نشد چون و چرا پَست نشد

وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟

 

"مولوی"

دیوان شمس / غزلیات

 

برچسب‌ها: اشعار مولوی، غزل، دیوان شمس
دوشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 09:49 ق.ظ

این عید هم بی تو گذشت...

این عید هم بی تو گذشت...

و من امسال

هیچ سبزه ای گره نزدم

از لج هر دویمان...

تو حتی در فکر آمدن هم نبودی

و با دستی که اینهمه دور است

چگونه می توان آرزو کرد!؟

 

پ.ن: من دستانم را پیش تو جا گذاشته ام

تا دلت نگیرد از بی تفاوتی روزگار...

 

"از خانم نسترن"

http://yadat-hast-migofti.blogfa.com/

دوشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:50 ق.ظ

بهار دست های توست...

بهار دست های توست

و شکوفه های درختی که مثل لبخند تو
نام اش را نمی دانم.

سرخی گونه هات
دل سیب های هفت سین را برده
و نگاه تو سبز ترین خیال دنیاست
وقتی آفتاب گرم می افتد روی دیوار نگاه
حتمن جایی دورتر از اینجا،
تو داری چشم هات را باز می کنی

چه ساده ایم ما
نمی دانیم این نسیم فروردین 
عطر گیسوهای معشوق است
افتاده به جانِ هوا
حالا این تو و این گنجشک های بی قرار
نشسته بر سپیدار ، سر کوچه
پی بهار می گردند
من که هرچه گفتم‌شان هنوز نیامده ای،
باورشان نشد...

 

"میلاد کاشانی"

http://bahman14.blogfa.com/

برچسب‌ها: اشعار میلاد کاشانی، شعر بهار
دوشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:11 ق.ظ

عصر سنگی

بزرگ ترین سوال این روزهای اطرافیانم شده ای... 
بیچاره من! هنوز می ترسم بگویم که عاشقت شده ام 
چه رسد به گفتن قصه شکستنم... 
درد نفهمیدن عشقم 
درد نپذیرفتنم 
درد شکستنم به کنار... 
کنایه ها را چه کنم؟ 
تو چه میدانی الان ساعت چند است 
تو چه میدانی با اشک از نرسیدن نوشتن چه دشوار است... 
نمیدانی... 
من می نویسم و تو در خواب بی تفاوتی خود بمان 
من می گریم و تو در عصر سنگی خود بمان 
مبادا به کوه شیشه ای دل من دل ببندی... 
دیگر نمیدانم اشک هایم را چه بگویم 
هرشب می پرسند ما تاوان کدام گناهیم 
دروغ هایم را دگر باور ندارند 
پس چرا ساکتیَ؟ 
گناه من چه بود گلم 
دل دادن به تو.....؟ 
در عصر سنگی خود بمان.

 

"کاووس رشیدی"

 

+ با سپاس از "دوست" عزیز برای معرفی و ارسال این شعر.

برچسب‌ها: اشعار کاووس رشیدی
یکشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 10:31 ق.ظ

برگرد و برایم شعری بخوان

مرگ در برگ ها زرد می شود
در آدم ها سفید
و در من، درست رنگ تو را گرفته

پیش از آنکه مشت های گره کرده ام
از پندار زندگی تهی شوند
برگرد
و برایم شعری بخوان
برگرد
تا صدایت در دستم گلی شود
رو به همه تلخی ها

روزی باز می گردی
تا رنگ های رفته را
به زندگی ام بازگردانی
روزی دیر
آنقدر دیر که می ترسم
در میان سطرهای غبار گرفته
از یاد واژه ها هم رفته باشی.

 

"میلاد خان‌میرزایی"

برچسب‌ها: اشعار میلاد خان‌میرزایی
یکشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 10:29 ق.ظ

تو خوابیده ای آرام

تو خوابیده ای آرام

و من پشت پلک تو آنقدر می بارم

تا پنجره را باز کنی ..

دستهات را زیر باران بگیری و

بخندی ...

 

" عباس معروفی "

برچسب‌ها: اشعار عباس معروفی
1 2 3 4 5 ... 65 >>

درباره

نام: نیما، متولد: 9 اسفند 54، محل سکونت: تهران، وضعیت تاهل: متاهل ............................................................ ایمیل: nima_m406@yahoo.com ..................................................................... در میان باور همه که کوچه های عشق خالی از تک درخت های عاشق است، من درختی یافته ام که هر روز بر روی پیکره اش مشق عشق با نوک مهر می زنم، در میان باور همه که می گویند اگر از عشق بگویی سکوتی مبهم تو را قورت خواهد داد، ولی من با فریاد عشق در میان این کوچه باغ پر هیاهو فریاد زدم، فریاد زدم که دوستت دارم ای ستاره همیشه مهتابی من، چرا که در این کوچه ها تنها پروانه ها قدم می گذارند که رقص شاپرکها را به وادی عشق تنها به عشق هایی مثل تو تقدیم کنند. و به راستی که عجب رنگارنگ شدن از طبیعت عشق قشنگ است... .....................................................................

موضوعات

آمار

  • بازدیدکنندگان: 1331987

---------------------------

جستجو در صفحات وبلاگ

Google

---------------------------

---------------------------