X
تبلیغات
شیکسون

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

توصیه: اگر می خواهید وبلاگتان دچار فیلتر اتوماتیک نشود، از گذاشتن لینک های فیلتر شده در وبلاگ خودداری کنید.

***

پیشنهاد: عضویت در سایت اهدای عضو 

***

لینک: خرید مستقیم شارژ سیم کارت


***

درخواست کمک و یاری، لطفا مشارکت کنید
پ.ن (3 آبان 1393): برای قرار دادن این لینک در اینجا، بنده به نوبه خودم با مدیریت سایت مبدا (آقای سلطانی) و همچنین خانم دکتر شمس (از مسئولین پروژه) تلفنی صحبت کرده و در مورد صحت و درستی این کمک ها تحقیق کردم و تا جایی که من تونستم تحقیق کنم، مورد تایید هست.
چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:13 ق.ظ

من دلتنگ توام

 


پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "نگران منی (ریمیکس)" از مرتضی پاشایی (ریمیکس: امین کاوه)



ادامه مطلب
چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:06 ق.ظ

چرا به یاد نمی آورم؟!

چرا به یاد نمی آورم؟! من آدمی را دوست می داشتم.
ستاره و ارغوان را دوست می داشتم.
شکوفه و سیگار و خیابان را دوست می داشتم.
گردهمائی گمان های کودکانه را دوست می داشتم.
نامه ها ، ترانه ها وغروب های هر پنجشنبه را دوست می داشتم.
آواز و انار و آهو را دوست می داشتم.
من نمی دانم، من همه چی را دوست می داشتم


چرا به یاد نمی آورم؟! گفتم از کنار پنجره،
از روبروی آن کلاغ که بر آنتن بامی کهنه می لرزد،
از روبروی تماشای ماه، از کنار تفکری تشنه، کنار می آیم.
گفتم کنار می آیم، اما نه با هر کسی،
اما کنار ترا دوست می دارم،
اما دوست داشتن را
دوست می دارم.

چرا به یاد نمی آورم؟ جنبش خاموش خواب های ماه،
توهم دیدار کسی در انتهای جهان،
تعبیر غزلی از حوالی حافظ،
و سؤالی ساده از کودکی یتیم، گویا اواسط زمستان بود،
که من راه خانه ای را گم کردم.
من از شمارش پله ها هنوز می ترسم.

"سیدعلی صالحی"

 

از مجموعه: عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهریور ، شعر یازده

چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:57 ق.ظ

دوست داشتن برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند

یاد بگیر جانم!
دوست داشتن
برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند
عشق
به احترامِ اندامِ تراشیده ی هیچکس
رویِ پاهایش نمی ایستد
فراموش نکن
برجسته ترین لباس ها
آخرسر جایش گوشه ی کمد
لا به لایِ یک دنیا
لباس هایِ خانگیِ گشاد
که تو را هم بسترِ رویاهایِ شیرینِ شبانه می کنند
جا خوش می کند
یادت نرود
دنیا دنیا لوازمِ آرایش هم که داشته باشی
با یک آب تمامش پاک می شود
و تو می مانی!
خودِ تو
که به گمانم
یادت رفته وقتی لبخند می زنی
زیباترین مخلوقِ خدا را
نشانِ دنیا می دهی
به دلت بسپار
اگر کسی آمد
که خودِ تو را
که روزهایی می رسد
که هیچ حوصله ی
آراسته بودن را هم نداری
نگاهِ خواهانش را به تو بدوزد
و بگوید:
امروز کدام یک از لبخند هایت را پوشیده ای
که اینقدر دلنشین تر شده ای ؟
خودش را بسپارد به روزگارش
تا تو بشوی
بانویِ لحظه هایش ... !

 

"عادل دانتیسم"

سه‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:33 ق.ظ

سخنی از ارنستو ساباتو

ارنستو ساباتو می‌گوید:

 

هیچ چیز غم انگیزتر از این نیست که

کسی که دوستش داری

هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نکند!


برچسب‌ها: ارنستو ساباتو
سه‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:32 ق.ظ

رسیده‌ام به تو

رسیده‌ام به تو

اما هنوز دلتنگ‌اَم!

انگار به اشتباه،

جای طلوع

در غروبِ چشم‌هایت

فرود آمده باشم!

 

"رضا کاظمی"

برچسب‌ها: اشعار رضا کاظمی
سه‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:31 ق.ظ

آن سوی این دیوارهای بلند

وقتی یک جوری
یک جورِ خیلی سخت، خیلی ساده می‌فهمی
حالا آن سوی این دیوارهای بلند
یک جایی هست
که حال و احوالِ آسانِ مردم را می‌شود شنید،
یا می‌شود یک طوری از همین بادِ بی‌خبر حتی
عطرِ چای تازه و بوی روشنِ چراغ را فهمید،
تو دلت می‌خواهد یک نخِ سیگار
کمی حوصله، یا کتابی ...
لااقل نوکِ مدادی شکسته بود
تا کاری، کلمه‌ای، مرورِ خاطره‌ای شاید!

کاش از پشتِ این دریچه‌ی بسته
دستِ کم صدای کسی از کوچه می‌آمد
می‌آمد و می‌پرسید
چرا دلت پُر و دستت خالی وُ
سیگارِ آخرت ... خاموش است؟

و تو فقط نگاهش می‌کردی
بعد لای همان کتابِ کهنه
یک جمله‌ی سختِ ساده می‌جُستی
و درست رو به شبِ تشنه می‌نوشتی: آب!
می‌نوشتی کاش دستی می‌آمد وُ
این دیوارهای خسته را هُل می‌داد
می‌رفتند آن طرفِ‌ این قفل کهنه و اصلا
رفتن ... که استخاره نداشت!

حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همین مزارِ بی‌نام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببینیم این بادِ بی‌خبر
کی باز با خود و این خوابِ خسته،
عطر تازه‌ی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!

راستی حالا
دلت برای دیدنِ یک نم‌نمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دریا گریه دارد!؟

حوصله کن بلبلِ غمدیده‌ی بی‌باغ و آسمان
سرانجام این کلیدِ زنگ‌زده نیز
شبی به یاد می‌آورد
که پشتِ این قفلِ بَد قولِ خسته هم
دری هست، دیواری هست
به خدا ... دریایی هست!

 

"سید علی صالحی "

دوشنبه 3 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 01:25 ب.ظ

مثل حرف زدن گنجشک ها

مثل حرف زدن گنجشک ها
درباره ی باران
پر از شوق ام.
به حیاط می روم
دست پرنده ها را می گیرم
با هم ...

روی سطرهای دفترت می نشینیم

"فرناز خان احمدی"

دوشنبه 3 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:38 ق.ظ

می لرزد دل من ...

شبیه لرزیدن پوست یک مادیان

وقتی گنجشکی بر گرده اش می نشیند

یا لرزیدن دست های مادربزرگ

وقتی چای را

از استکان به نعلبکی می ریخت

برای سرد شدن

 

مثل لرزیدن آرام یک مزرعه ی چای

در نم نم باران

یا لرزیدن گوشی موبایل

بر میز شیشه ای

 

می لرزد دل من

... وقتی

نام تو را می شنوم.

 

"یغما گلرویی"

از کتاب: باران برای تو می بارد / انتشارات نگاه / 1391

--------------------------------------------------------------


پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "بارون" با صدای مهدی احمدوند / سال انتشار: 1393

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 01:57 ب.ظ

از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش

...  پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوتِ گنگ و بی حاصل و رنجزای گسترده ای... در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است! هیچ کس، هیچ چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست. "بودن من" بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم! تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای! کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم...

 

"دکتر علی شریعتی"

 


پ.ن:

دوم آذر، سالروز تولد بزرگ مرد عرصه ی اندیشهدکتر علی شریعتی" گرامی باد.

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:57 ق.ظ

می خواهم شعر بگویم

حالی نمانده
می خواهم شعر بگویم
می خواهم خلوت ریه هایم را
پرکنم از خشکسالی ابری
که با دستمال خیس هیچ خاطره ای نمی بارد!
می خواهم سوت بزنم از ته این جاده
برقصم روی تکه تکه های سکوتی
که از حافظه ی صبح جا مانده است!
می خواهم لالایی بخوانم
سرش را ببندم با ته مانده ی غباری
که آسمان را به سرفه انداخته است.

می خواهم شعر بگویم با رعشه ی قلبی
که تیر می کشد زیر پل هوایی
به سمت رودی که با اولین تعارف
فرو می رود در رگ تیزآب!

می خواهم شعر بگویم با حداقل چیزی
میان خواب و رویا با تکه موجی کوچک
که از ویرانی دریا برمی گردد!

 

"سلبی ناز رستمی"


(از مجموعه جدید در دست چاپ)

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:29 ق.ظ

روش پاک کردن Srstrkr.com از فایرفاکس

روش پاک کردن Srstrkr.com از فایرفاکس

(بلوک کردن سایت تبلیغاتی مزاحم در فایرفاکس)

 دو سه روزی بود که این سایت تبلیغاتی مزاحم (اسپم Srstrkr.com) به فایرفاکس سیستمم وارد شده و بسیار اذیت میکرد. با هر کلیک در هنگام باز کردن پنجره جدید این سایت هم باز میشد!!! چون اطلاعات سیستمی ام بد نیست، همیشه با یک سرچ کوچولو و یا با چند حرکت با توجه به اطلاعاتی که دارم، از پس ویروس ها و اسپم های این چنینی بر می اومدم اما این یکی رو این دو روزه هنوز نتونستم حذفش کنم! سایتهای خارجی راه حل هایی برای این مشکل ارائه دادن اما ظاهرا کمی طولانی و پیچیده است. معمولا برای اسپم های اینچنینی نرم افزارهای کوچک یا bat فایل ها مناسب و سریع هستن که فعلا چیزی پیدا نکردم.

تنها کاری که تونستم فعلا انجام بدم و از شرش خلاص بشم این بود که افزونه Blocksite رو نصب کردم تا این سایت رو بلاک کنه تا باز نشه. اگر شما هم احیانا مثل من گرفتار این اسپم شدید تا پیدا کردن راه حل اساسی فعلا می تونید از این روش استفاده کنید. ضمن اینکه این افزونه شاید در موارد دیگه از جمله خلاص شدن از شر پاپ آپ های ناخواسته در برخی سایتها و وبلاگها هم بدرد شما بخوره.


البته خود این افزونه هم تجربه خوبی بود چون ما گاهی با سایت های خاصی زیاد سروکار داریم و اونجا ناچاریم پاپ آپ های تبلیغاتی شون رو تحمل کنیم. با این افزونه میشه آدرس های مورد نظر رو بلاک کرد تا دیگه باز نشن.


خلاص شدن از اسپم Srstrkr.com در فایرفاکس (با روش بلوک کردن) در لینک ذیل:


پی نوشت:

اگر از دوستان کسی راه حل حذف و پاک کردن اسپم Srstrkr.com رو داره ممنون میشم در اختیار ما هم بذاره. سپاس

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 10:45 ق.ظ

آنقدر دعا کردم تا پرنده شدم

آنقدر دعا کردم

تا پرنده شدم

اما حالا که این همه راه را

به سوی تو پَر زده ام

تو قیچی بدست

در پرچین نشسته ای

غافل از اینکه من

تو را بیشتر از پَرهایم دوست دارم.

 

"عادل دانتیسم"

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 10:30 ق.ظ

گرگ ها هرگز گریه نمی کنند

گرگ ها هرگز گریه نمی کنند

اما گاهی

چنان عرصه ی زندگی بر آنان تنگ می شود

که برفراز بلندترین کوهها می روند

و دردناکترین زوزه ها را می کشند!

 

"ارنستو چگوارا"


شنبه 1 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 10:36 ق.ظ

می‌ترسم!

می‌خواهم برایِ تو نامه بنویسم

می‌ترسم؛

پست‌چی عاشق‌ت شود

کبوتر برگردد

دق کند وُ دوریت را بمیرد

می‌خواهم برایِ تو نامه بنویسم

می‌ترسم،

شهر رفتنت را بفهمد

رود نبودنت را مراب شود وُ

خواب، شب را کابوس کند

می‌ترسم؛

در راه، به‌باد برود

بعد به‌دستِ چوپانی برسد وُ

هوایِ گوسفندانش را رها کند وُ

به هوایِ تو

گوسفند شود!

می‌ترسم؛

جاده راه نرود

بن بست شود

خانه خر شود وُ

در، به لنگه بچرخد وُ لج کند وُ

تو نیستی را.. زنگ بزند

می‌خواهم برایِ تو نامه بنویسم

می‌ترسم!

می‌ترسم باز عاشقت شوم...

 

"افشین صالحی"

چهارشنبه 28 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 08:13 ق.ظ

اگر پاییز نبود

اگر پاییز نبود
هیچ اتفاق شاعرانه ای نمی افتاد
نه موسیقی باد بود
نه سمفونی کلاغها
نه رقص برگ
و من
هیچ بهانه ای برای بوسیدن تو
در این شعر نداشتم ..

 

"بهرام محمودی"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://nazoniaz92.blogfa.com

چهارشنبه 28 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 08:04 ق.ظ

به تو فکر می کنم

به تو فکر می کنم
و برگ های زرد
یکی یکی
شکوفه می شوند

راستی

آنجا هم
پاییز
این همه زیباست؟

"
نگار الهی"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://shadi110.avablog.ir

برچسب‌ها: اشعار نگار الهی
چهارشنبه 28 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:59 ق.ظ

باران برای تو می بارد

این برگ‌های زرد
به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یک‌دیگر 
برای فرش کردنِ مسیرت...
گنجشک‌ها از روی عادت نمی‌خوانند،                                      
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند
برای خوش‌آمد گفتن به تو...

باران برای تو می‌بارد
و رنگین‌کمان 
ـ ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش ـ
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند.

 

نسیم هم مُدام می‌رود و بازمی‌گردد                                      

با رؤیای گذر از درزِ روسری 
و دزدیدن عطرِ موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها 
برای تو می‌گردند
و من

به دورِ تو...

 

"یغما گلرویی"

از کتاب: باران برای تو می بارد / انتشارات نگاه / 1391

سه‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:51 ق.ظ

زن اگر بخواهد...

یک زن
اگر بخواهد
حتی می تواند
با صدایش تو را در آغوش بگیرد !

"
ایلهان برک"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://loveberg.mihanblog.com

---------------------------------------------------------


دفتر عشق:

بهترین آدمهای زندگی ...

همان هایی هستند که وقتی کنارشان می نشینی

چایی ات سرد می شود و دلت گرم!

سه‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:49 ق.ظ

وقتی می‌آمدی

دلم می‌خواست

وقتی می‌آمدی خواب باشی

بعد من درچشم‌های تو نگاه می‌کردم وُ

خودم را می‌دیدم

 

می‌خواستم وقتی بیایی

هوا خوب باشد

شب اگر بود ماه داشته باشد

_آن‌هم قشنگ

وَ روز اگر بود، روزیش  هم، همراهِ خودش بود وُ

آفتابَ‌ش ناز تابیده بود

 

وقتی می‌آمدی دلم می‌خواست

بهار شده باشد

یا پاییز یا زمستان یا..

هرچی!

 

وقتی می‌آمدی

دلم می‌خواست

بیایی.

 

"افشین صالحی"

1 2 3 4 5 ... 84 >>