? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
الی گشت
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

توجه: وبلاگ "کوچه باغ شعر" هیچ کانالی در تلگرام ندارد.
---------------------------------------------------
ارسال شعر (94.11.27):
شاعران و عزیزانی که تمایل به ارسال شعر و درج آن در وبلاگ دارند، لطفا در وبلاگ کامنت و یا پیام گذاشته و یا ایمیل نمایند. لطفا درخواست اعلام نظر در مورد اشعار را نفرمایید که به دلیل کمبود وقت، شرمنده شما بزرگواران خواهم شد. مطمئن باشید که همه اشعار و کامنت ها خوانده می شود. اگر با شعر ارتباط برقرار کرده و آنرا مناسب وبلاگ دیدم حتما در وبلاگ درج خواهد شد. سپاس

ادامه مطلب
پنج‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 08:47 ق.ظ

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

 

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی‌ست

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

 

"حافظ"

------------------------------------

 

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

 

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی‌ست

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

 

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

 

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس

که در سراچه ترکیب تخته بند تنم

 

اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید

عجب مدار که همدرد نافه ختنم

 

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع

که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

 

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار

که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

 

"حافظ"


چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 06:23 ب.ظ

عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر

عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر

آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر

 

هر که جز عاشقان ماهی بی‌آب دان

مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر.

 

"مولانا"

 


+ 8 مهرماه، روز بزرگداشت مولانا گرامی باد.


چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 06:19 ب.ظ

جفا مکن

جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیست

جدا مشو که مرا طاقت جدائی نیست

 

مدام آتش شوق تو در درون منست

چنانکه یکدم از آن آتشم رهائی نیست.

 

"عبید زاکانی"


چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 06:12 ب.ظ

برای تو سبز مانده ام

به یاد سلام تو،

لبانم همیشه ترند

و در انتظار گام‌هایت

چشمانم را در امتداد کوچه

وجب به وجب کاشته ام..!

ای ساده ترین!

از کدامین خیال عبور می کنی؟

راهی را نشانم بده

برای تو سبز مانده ام..!

 

"یاشار عبدالملکی"



چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 06:08 ب.ظ

آرامشت مسری‌ست

آرامشت مسری‌ست

آنقدر که سرایت کرده است

به پیراهن سفیدت

بانو

لحظه ای بایست

مقابل باد

تا با اهتزاز پیراهنت

دنیا از جنگ بایستد.

 

"وحیدرضا سیاوشان"



چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:50 ق.ظ

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

 

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

 

"حافظ"


برچسب‌ها: اشعار حافظ
سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 02:29 ب.ظ

دستت را بده

دریا عمیق است
تنهایى، عمیق تر

دستت را بده
با هم دست و پا بزنیم
پیش از آن که غرق شویم.

"شهاب مقربین"


سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 02:19 ب.ظ

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

 

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود، از دل و از جان نرود.

 

"حافظ"


--------------------------------------------

 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

 

از دماغ من سرگشته خیال دهنت

به جفای فلک و غصه دوران نرود

 

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

 

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است

برود از دل من وز دلِ من آن نرود

 

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود، از دل و از جان نرود

 

گر رود از پی خوبان دل من معذور است

درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

 

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

 

"حافظ"

 

برچسب‌ها: اشعار حافظ، غزل
سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 08:25 ق.ظ

سفر

دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـایی

با خود به سفر بردم یاد تو و تنـهایی

 

رفتم که سفر شاید درمان دلم گـردد

رفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجایی

 

از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام

بیهوده سفرکردم وقتی که تو مـاوایی

 

با یک غزل ساده از عشق تو مـیـگویم

آخرچه شود حاصل جزغصه و رسـوایی

 

در حسرت دیدارت بی خوابم و بـیدارم

یاد دل من هستی؟ای مظهر زیـبـایی

 

تلخ ست همه ی عمرم از شدت دلتـنگی

یا سوی تو باز آیم؛یا اینکه تو مـی آیی!

 

"فاطمه صالحی"

 

منبع: صفحه شاعر در سایت "شعر نو"

 

پ.ن: این شعر را برخی از سایتها به مولانا منسوب دانسته اند، که اشتباه است!


سه‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 08:22 ق.ظ

دستت را به من بده

همه ی راه ها

که با پا پیموده نمی شوند.

دستت را به من بده...

 

"شهاب مقربین"


دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 08:18 ق.ظ

ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ

ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺳﺖ


ﻣﺎ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸّﺎﻕ ﺑﺮﻓﺘﯿﻢ
ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﯿﺶ ﻭ ﻣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯿﺪ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺭ ﺑﺸﺪ ﺳﺎﻏﺮ ﻣﺴﺘﺎﻥ؟
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺳﺒﺐ ﻋﺸﻖ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ؟

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺩﻝ ﻋﺸﺎﻕ ﻃﻌﺎﻡ ﺍﺳﺖ


ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸﺎﻕ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ


ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺁﻥ ﺟﺎﻡ ﻭ ﺷﺮﺍﺑﺶ

ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻘﺼﺪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻡ ﺍﺳﺖ.

 

"ناشناس"

 

پ.ن: این شعر را به مولانا منسوب دانسته اند، که فکر نکنم صحیح باشد!



دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:23 ق.ظ

دیدی ای ماه که شمع شب تارم نشدی

دیدی ای ماه که شمع شب تارم نشدی

تا نکشتی ز غمم، شمع مزارم نشدی

بی خبر از بر من رفتی و این دردم کشت
که خبردار ز دشواری کارم نشدی

روی برتافتی و پشت و پناه دل من
نشدی کز همه رو رو به تو آرم، نشدی

زاری‌ام دیدی و آنقدر تغافل کردی
که خبردار ز حال دل زارم نشدی

گفتی آرام ندارد دل تنها بی من
چه کنم مایه آرام و قرارم نشدی

باز هم مهر تو می پرورم اندر دل تنگ
گرچه عمری به تو دل بستم و یارم نشدی.

 

"احمد گلچین معانی"

 

 

+ احمد گلچین معانی (۱۸ دی ۱۲۹۵- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۷۹) متولد تهران، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ایرانی بود.


یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:47 ق.ظ

دست هایت را دور من گره بزن

دست هایت را دور من گره بزن

مرا وادار به گفتن نامت کن

مثل نخی که دانه های تسبیح را

دور هم جمع کرده،

بغلم کن

من مقصدم گیسوت نباشد

همه ی دوستت دارم هایم می ریزند

گم می شوند.

 

"رسول ادهمی"


برچسب‌ها: اشعار رسول ادهمی
یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:44 ق.ظ

کاش باد مرا می برد

بی خیال تو بودم

سبک

رها

آزاد

 

مثل پیراهن بی گیره

رویِ بند

می رقصیدم در باد

 

ناگهان

دستی گره زد مرا

به بند خیال تو

و من ماندمُ

حجمِ وسیعِ دلتنگی

و گرهی که

به دستان تو باز خواهد شد

 

کاش

باد مرا می برد....

 

"سارا ‌قبادی"


برچسب‌ها: اشعار سارا قبادی
یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:41 ق.ظ

آتش دل

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم.

"رهی معیّری"


برچسب‌ها: اشعار رهی معیری
یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:40 ق.ظ

عاشقت شدم که ...

عاشقت شدم که وقتی پاییز شد

و هر کسی رفت توی لاک خودش

کسی باشد که هوای این بی قراری ام را داشته باشد

عاشقت شدم که صبح های ابری بهانه ی لبخند باشی

که صدایت طعنه بزند به خش خش برگ ها

عاشقت شدم که شعرهایم مخاطب خاص داشته باشند

و آدم ها من و تو را با هم ورق بزنند

آن روز من به دلهره های بعد از نبودنت فکر نکردم

دلم خواست عاشقت شوم

تا رنگ فصل ها را ما تعیین کنیم.

 

"شیما سبحانی"


یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:39 ق.ظ

عطر بوسه

خیال قشنگی‌ست

اگر من

کلید بچرخانم

تو از پنجره تابیده باشی

و خانه عطر بوسه بگیرد.

 

"یاسمن احمدی"

یکشنبه 4 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:36 ق.ظ

بچسب به من!

بچسب به من!

مثل چای بعد از کار؛

مثل دیدار دانه‌ی انگور با لب؛

آن هم وسط تماشای فیلم‌های پر از بوسه؛

مثل خواب بعد از خواندن شعرهای مربوط...

 

مثل نوازش نرم آفتابِ اول صبح؛

مثل صبحانه‌ی بعد از حمام؛

مثل پیراهنی که اولین‌بار می‌پوشی و آینه از ذوق می‌خندد؛

مثل نشستن پروانه روی دستگیره‌ی در و کمی دیر شدن!

 

مثل کفش‌هایی که سمت روز تازه ایستادند؛

مثل سلام پیرمردی که بوی نان تازه جوانش کرده؛

مثل لبخند معشوقه‌ی چشم به‌راه و هنوز زیبایش؛

مثل خودمانی شدن اسم تو با لب‌هایم...

 

بچسب

بچسب به من

مرا به خودم بیاور

به لب‌هایت

به هرچه قشنگی در دنیاست...

 

"رسول ادهمی"


برچسب‌ها: اشعار رسول ادهمی
شنبه 3 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 12:54 ب.ظ

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید


"سعدی"

-------------------------------------------


بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

روی میمون تو دیدن درِ دولت بگشاید

 

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

 

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید

 

رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد

زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید

 

نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی

پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید

 

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عُقبی

چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید

 

دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم

هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید

 

با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری

ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید

 

گر حلالست که خونِ همه عالم تو بریزی

آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید

 

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند

پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید

 

سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن

نظری گر بربایی دلت از کف برباید

 

"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل
1 2 3 4 5 ... 142 >>