X
تبلیغات
بازی تراوین

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

توصیه: اگر می خواهید وبلاگتان دچار فیلتر اتوماتیک نشود، از گذاشتن لینک های فیلتر شده در وبلاگ خودداری کنید.

***

پیشنهاد: عضویت در سایت اهدای عضو 

***

لینک: خرید مستقیم شارژ سیم کارت

پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:31 ق.ظ

تو معاشقه نمی دانی

تو معاشقه نمی دانی

اندام مرا پادشاهان بزرگ دنیا لمس کرده اند

موهایم درون تمام شعرهای تاریخ جاری ست

لبهایم آنقدر خون ریخته است تاکنون که بارها پیامبران منعش کرده اند

و خدا در هر پیامش آن را گناه کبیره دانسته است

آویزان شدن را در چوبه دار آموخته ای

چه می دانی چطور می شود برگردنم آویزان شوی

سینه هایم بزرگترین شیاطین را فرشته کرده است

ماه را کشیده روی زمین

قیصر را خواب ربوده است...

تو معاشقه نمی دانی

دستی بزن به این موهایم

ببین کفر مطلق است

بنوش کمی از لبانم

جهنمی ست از حرارت و درد

تو معاشقه نمی دانی...!

 

"جمانه حداد"

ترجمه: بابک شاکر

برچسب‌ها: اشعار جمانه حداد، ترجمه های بابک شاکر
پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:22 ق.ظ

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

 

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا؟

 

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

 

در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟

شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟


"
زنده یاد استاد شهریار"

-----------------------------------------------------------------

 

+ شعر زیبای «آمدی جانم به قربانت...» که توسط زنده یاد استاد غلامحسین بنان خواننده مشهور نیز به آواز درآمد، از جمله شاهکارهای زیبای استاد شهریار می باشد که در بستر بیماری هنگام دیدن معشوقه اول خود که به همراه همسرش برای عیادت استاد به بیمارستان رفته بود سروده شده است.


پیشنهاد موسیقی:

دانلود آهنگ " آمدی جانم به قربانت" با صدای غلامحسین بنان، سال انتشار: 1323 ، 16M ، MP3 128

+ البته این موسیقی رو پیشنهاد نمی کنم بلکه در واقع فقط برای خالی نبودن عریضه گذاشتمش اینجا :)

برچسب‌ها: اشعار شهریار، دانلود آهنگ
پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:05 ق.ظ

من خود آن سیزدهم

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

 

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

 

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

 

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم

 

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود میگذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

 

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

 

"شهریار"

 ----------------------------------------------------------

 

پی نوشت:

+ گفته می‌شود شهریار دانشجوی سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی، خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این‌که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده‌بود، ترک تحصیل کرد. این شعر شهریار اشاره به داستان فوق دارد.

++ این شعر زیبا و قابل تامل استاد شهریار هم توسط محسن چاوشی در آلبوم "من خود آن سیزدهم" خوانده شده. (ترک 7)

برچسب‌ها: اشعار شهریار
پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:49 ق.ظ

برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم

برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردم

به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم
تو شدی همسر اغیارو من از یار و دیار
گشتم آواره و ترک سرو همسر کردم

زیر سر بالش دیباست تو را کی دانی
که من از خار و خس بادیه بستر کردم
در و دیوار به حال دل من زار گریست
هر کجا ناله ی ناکامی خود سر کردم

 

در غمت داغ پدردیدم وچون در یتیم

اشکریزان هوس دامن مادر کردم

اشک ازآویزه ی گوش تو حکایت می کرد

پند ازاین گوش پذیرفتم ازآن درکردم

پس از این گوش فلک نشنود افغان کسی
که من این گوش ز فریادو فغان کر کردم
ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در
دیده را حلقه صفت دوخته بر در کردم

شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال
آنکه من خاک رهش را به سر افسر کردم

 

"شهریار"

----------------------------------------------------------------


پیشنهاد موسیقی:

دانلود آهنگ "ستمگر" با صدای محسن چاوشی از آلبوم "من خود آن سیزدهم"، سال انتشار: اسفند 1391

ترانه این آهنگ زیبا ترکیبی است از همین دو شعر استاد شهریار که امروز گذاشتم. (لینک شعر اول)

برای آنها که اطلاع نداشتند عرض کنم که آلبوم "من خود آن سیزدهم" یکی از کارهای متفاوت و بنظرم ارزشمند و زیبای محسن چاوشی بود که در آن از اشعار شاعران نامی و کلاسیک پارسی استفاده شده است: مولانا، وحشی بافقی، شهریار، باباطاهر

برچسب‌ها: اشعار شهریار، دانلود آهنگ
پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:43 ق.ظ

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

 

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

می روم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده ی کوته نظران

 

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

 

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

 

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

 

"شهریار"

 ---------------------------------------------------------------------

 

مختصری از زندگی نامه استاد شهریار:

سید محمدحسین بهجت تبریزی (زاده ۱۲۸۵- درگذشته ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده است. وی در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. در ایران روز درگذشت این شاعر معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.

مهم‌ترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا یاد کرده‌است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.

شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی - مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد.

شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است. شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷ شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی ایران سرود.

 

پی نوشت:

1- در اینکه استاد شهریار شاعر توانمندی بوده و اشعار ارزشمندی سروده شکی نیست. اما برای اینکه یک نفر در این کشور از بقیه متمایز شده (خصوصا از مشاهیر معاصر) و به افتخار وی مناسبتی در تقویم فارسی نامگذاری و ثبت شود، آن دو خط بالا که بُلد شده خیلی مهم است ت ت ت.

2- در هر حال، سالروز درگذشت استاد شهریار و «روز شعر و ادب فارسی» تسلیت و تهنیت باد.

برچسب‌ها: اشعار شهریار، زندگی نامه شهریار، بیوگرافی، دانلود آهنگ
چهارشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:49 ق.ظ

تو را با خطوط سیاه می کشم

تو را با خطوط سیاه می کشم

و موهایت را با نقطه چین

لبهایت را

لبهایت را درون چشمهایم پنهان می کنم

کمی دریا را به چشمهایت می ریزم

ولی دریا را رسم نمی کنم

اندامت را سفید می کشم

سینه هایت را سفید

دستهایت را و پاهایت را

آنگاه پرده ای روی آن می کشم

تا حسرت دیدن تو بماند روی دل همگان

تنها خودم تو را دیده ام

بی پرده... برهنه

 

"انسی الحاج"

ترجمه: بابک شاکر

منبع: http://poets.ir


انسی لویس الحاج (1937 -  18 فوریه 2014) شاعر معاصر لبنانی

انسی الحاج شاعر معاصر لبنانی، با گشودن چشم انداز شعر سپید (قصیدة النثر) تحولی چشمگیر را در شعر نوی عربی آغاز کرد. به گفته ی نزار قبانی، شاعر معروف عرب، انسی الحاج از تاریخ سازان جنبش نوگرایی و از شجاع ترین آن ها است. از آثار او می توان «سر بریده» و «از طلا چه ساختی با گل چه کردی» را نام برد. وی تحت تاثیر شاعران سورئالیست فرانسه می سر ایید.

(سودابه مهیجی http://avangardha.com)

برچسب‌ها: اشعار انسی الحاج، ترجمه های بابک شاکر، بیوگرافی، انسی لویس الحاج
چهارشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:46 ق.ظ

غربت

در هر گوشه ای از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!

"فریاد شیری"

(شاعر کرد)

+ با تشکر از خانم فاطمه

--------------------------------------------------------------


پیشنهاد موسیقی:

دانلود آهنگ "باران تویی" از گروه چارتار

برچسب‌ها: اشعار فریاد شیری، دانلود آهنگ
چهارشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:43 ق.ظ

این‌ جذبه‌ عاشقی‌ نگر تا چند است‌

این‌ جذبه‌ عاشقی‌ نگر تا چند است‌
نامِ تو شنیدم‌ و دلم‌ خرسند است‌
از نامِ تو شاد می‌شود دل‌، آری‌
نامِ تو و نامی‌ که‌ بدان‌ مانند است‌

 

"خیام"

برچسب‌ها: رباعیات خیام، اشعار خیام، رباعی
سه‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:00 ق.ظ

آواز تازه ای بخوان

آواز تازه ای بخوان
آوازی شبیه نوای داوود
با غزلی به زیبایی غزل های سلیمان
با صوتی حزین بخوان
با چشمانی شاد
و من روبروی تو به لبهایت فکر می کنم
و در این فکر
موسیقی متولد می شود...

"ندی انسی الحاج"

ترجمه: بابک شاکر

 

+ با تشکر از خانم فاطمه


ندی انسی الحاج، شاعر اهل لبنان

برچسب‌ها: اشعار ندی انسی الحاج، ترجمه های بابک شاکر
سه‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:56 ق.ظ

تنهایی

تنهایی

یعنی من،

وقتی روزها، دست در گردنِ خورشید می اندازی

و در روشناییِ جهان سهم داری!

تنهایی

یعنی تو،

وقتی شب ها هم آغوشِ ماه می شوم

و در تاریکیِ جهان دست دارم!

 

"نسترن وثوقی"

برچسب‌ها: اشعار نسنرن وثوقی
سه‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:54 ق.ظ

روزها فکر من این است...

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

 

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

کیست آن گوش که او می شنود آوازم

یا کدام است سخن می کند اندر دهنم

 

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

 

می وصلم بچشان تا در زندان ابد

به یکی عربده مستانه به هم درشکنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

 

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

 

"مولانا"

برچسب‌ها: اشعار مولوی
دوشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:25 ق.ظ

برخیز بتا بیا ز بهر دل ما

برخیـــــــز بُتا بیـــــــا ز بهـــــــر دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم

زان پیش که کوزه ها کنند از گِل ما.

 

"خیام"

------------------------------------------------------


پ.ن: این شعر را 60 جور دیگر هم نوشته اند! نمی توانم بگویم که حتما درست ترین، اما بنظرم قشنگ ترینش همین هست که اینجا نوشته شده.

برچسب‌ها: رباعیات خیام، رباعی، اشعار خیام
دوشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:23 ق.ظ

می توانم در اندوه دست و پا بزنم

می توانم در اندوه دست و پا بزنم

در همه ی برکه هایش

به آن عادت کرده ام

اما کوچک ترین تکان خوشی

پاهایم را سُست می کند

و همچون مستان راهم را نمی شناسم

مگذار کسی خنده ای کند

مستی ام از آن شراب تازه بود

همین!

 

قدرت چیزی نیست جز درد و رنج

ناتوان، و اسیر نظم و انضباط

تا وقتی که سنگین شود و سرنگون

به غول ها اگر مرهمی دهی

مانند انسان ها ضعیف و ناتوان می شوند

اما کوهی اگر بر دوششان نهی

آن را برایت حمل می کنند!

 

"امیلی دیکنسون"

ترجمه: ملیحه بهارلو

http://adabi.persianblog.ir/post/122/

برچسب‌ها: اشعار امیلی دیکنسون، ترجمه ملیحه بهارلو
دوشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:29 ق.ظ

انصاف نیست

انصاف نیست

دنیا آنقدر کوچک باشد
که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی
و آنقدر بزرگ باشد
که نتوانی آن کس را که دلت می خواهد
حتی یک بار ببینی!

"بهومیل هرابال"

برچسب‌ها: اشعار بهومیل هرابال
یکشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:36 ق.ظ

مرا کم دوست داشته باش!

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
عشقی که گرم و شدید است
زود می سوزد و خاموش می شود
من سرمای تو را نمی خواهم
و نه ضعف یا گستاخی ات را !
عشقی که دیر بپاید ، شتابی ندارد
گویی که برای همه ی عمر ، وقت دارد .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد !
من به کم هم قانعم
و اگر عشق تو اندک ، اما صادقانه باشد ، من راضی ام
دوستی پایدارتر ، از هرچیزی بالاتر است .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !

"امیلی دیکنسون"

----------------------------------------------------------------


بیوگرافی شاعر:

امیلی الیزابت دیکنسون 1830-1866، (به انگلیسی: Emily Elizabeth Dickinson) شاعر آمریکایی قرن نوزدهم میلادی. از آنجا که دیکنسون یک شاعر پرکار اما درونگرا بود کمتر از ده شعر از قریب به هزار و هشتصد شعر او در زمان حیاتش به چاپ رسید. آثاری نیز که در زمان حیاتش به چاپ رسیدند اغلب به صورت قابل توجهی توسط ناشران دچار تغییر می‌گشتند تا مطابق با معیارهای متعارف شعری وقت شوند. او را شاعر معتکف نیز گویند یا به قول دکتر الهی قمشه ای دختر مولانا چرا که او بسیار با ابهام سخن می‌گوید. او شاعر قطعه معروف "I'm nobody! Who are you?" (من هیچکسم تو که هستی؟) می‌باشد.

برچسب‌ها: اشعار امیلی دیکنسون، زندگی نامه، بیوگرافی
یکشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:27 ق.ظ

نابینای توام

نابینای توام

نزدیک تر بیا

فقط به خط بریل می توانم که تو را بخوانم،

نزدیک تر بیا

که معنی زندگی را بدانم.

 

"محمد شمس لنگرودی"

18 تیر 1384

 

از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار)

مجموعه: ملاح خیابان ها

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، ملاح خیابان ها، کتاب حکایت دریاست زندگی
یکشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:26 ق.ظ

چشم های تو

چشمت ستاره اش را

چندان چراغ وسوسه خواهد کرد

تا من به آفتاب بگویم: نه!

بانوی رنگ های شکوفان!

رنگین کمان!

پل بسته ای که عشق

آفاق را به هم بردوزد

آفاق را به رنگ تو می بینم

و چشم هایت آن سوی مه

همچون چراغ های دریایی می سوزد.

 

"حسین منزوی"

برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی، چشم های تو
شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 03:52 ب.ظ

چقدر خوب است...

 
ادامه مطلب

برچسب‌ها: شعروگرافی، اشعار سیاوش میرزایی
شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 10:03 ق.ظ

قهر نکن عزیزم!

قهر نکن عزیزم!
همیشه که عشق
پشت پنجره هامان سوت نمی زند
گاهی هم باد
شکوفه های آلوچه را می لرزاند
دنیا همیشه قشنگ نیست
پاشو عزیزم!
برایت یک سبد ،گل ِ نرگس آورده ام
با قصه ی آدم ها روی پل
آدم ها روی پل راه می روند
آدم ها روی پل می ترسند
آدمها
روی پل
می میرند.

"ویسلاوا شیمبورسکا"


برچسب‌ها: اشعار ویسلاوا شیمبورسکا
1 2 3 4 5 ... 78 >>