? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

توجه: وبلاگ "کوچه باغ شعر" هیچ کانالی در تلگرام ندارد.
---------------------------------------------------
ارسال شعر (94.11.27):
شاعران و عزیزانی که تمایل به ارسال شعر و درج آن در وبلاگ دارند، لطفا در وبلاگ کامنت و یا پیام گذاشته و یا ایمیل نمایند. لطفا درخواست اعلام نظر در مورد اشعار را نفرمایید که به دلیل کمبود وقت، شرمنده شما بزرگواران خواهم شد. مطمئن باشید که همه اشعار و کامنت ها خوانده می شود. اگر با شعر ارتباط برقرار کرده و آنرا مناسب وبلاگ دیدم حتما در وبلاگ درج خواهد شد. سپاس

ادامه مطلب
سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 08:05 ق.ظ

یک لحظه‌ی درست

در برابر این همه ستاره‌ی عریان

این همه باران بى سوال،

یا چند آسمان بلند وُ

چند ترانه از خواب کودکى،

تو حاضرى باز آوازى از همان پسینِ پُر بوسه بخوانى!؟

 

من دلم گرفته، خوابم خراب

گهواره ام شکسته است،

حالا چه وقت گفتن از پرنده، از قفس،

از قفس هاى در بسته است!؟

 

پس بیا به خاطر یک گل سرخ،

یک لحظه‌ی درست،

یک یادِ ساده از همان سالِ بوسه ها،

برویم بالاى بالاى آسمان،

پشت پیراهنِ بى الفباى نور،

دست بر پرده خاطراتى از ماه دلنشین بپرسیم:

تو حاضرى باز آوازى از همان شب پر گریه بخوانى!؟

 

ماه هم دلش گرفته، خوابش خراب،

گهواره اش شکسته است.

دیگر چه وقت گفتن از رودِ گریه وُ

آن راز سر بسته است؟!

 

"سیدعلى صالحى"
           

از دفتر: ساده بودم، تو نبودی، باران بود


سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:50 ق.ظ

مرا نام تو کفایت می کند

از حدس و گمان های تو ویران نمی شوم

مرا نام تو کفایت می کند

تا در سرما و بوران

زمان و هفته را نفی کنم

مرا

که می دانی

نه قایق است، نه پارو

بر تو خجسته باشد

گیلاس هایی را

که بر گیسوان آویخته ای

تو صبر داری

تا خواب من پایان پذیرد

تا به دیدار من آیی.

 

صبح است

سبو را از اب پر کرده ام

کتاب ها را با شراب شسته ام

می دانستم تو کتاب های سفید را دوست داری

و پارچه های آغشته به ابر را

به تو تعارف می کنم.

 

بی گمان

سبدهایی از ماهیان دریا را

بر دوش دارم

به کنار تو می آیم

نام دریا را فراموش کرده ام

یاد جوانی و گل های پامچال

مرا کفایت می کند

به سوی دریا می روم

دوباره دریا را به یاد می آورم

...

من راه خانه ی تو را گم کرده ام

در کنار دریا می مانم

سالیان است

که من قطره قطره

دریا را از یاد می برم

راستی

پارچه های آغشته به دریا را

در ستایش ابر

در خانه ی تو گم می کنم

راستی

خانه ی تو در بیداری کجاست؟

 

"احمدرضا احمدی"

از کتاب: می گویند بیرون از این اتاق برف می بارد (گزینه اشعار)

دفتر: یک منظومه دیریاب در برف و باران یافت شد / 1380


سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:40 ق.ظ

نام تو

نام تو پرنده‌ای‌ست در دست من

تکه‌ای یخ بر روی زبانم

نام تو باز شدن سریع لب‌هاست

نام تو چهار حرف

توپی گرفته شده در هوا

ناقوسی نقره‌ای‌ست در دهانم

 

صدای نام تو

سنگی‌ست که به دریاچه‌ی آرام پرتاب می‌شود

نام تو

صدای آرام سم‌ضربه‌هایی‌ست در شب

روی شقیقه‌ی من

نام تو

شلیک سریع تفنگی مسلح شده است

 

نام تو  غیرممکن

بوسه‌ای روی چشم‌هایم

سردی پلک‌های بسته است

نام تو بوسه‌ی برف

جرعه‌ی آبی آب چشمه‌ای خنک

خواب با نام تو  عمیق می‌شود.

 

"مارینا تسوتایوا"

ترجمه: سامان رضایی

 

+ مارینا تسوتایوا (۱۸۹۲- ۱۹۴۱) شاعر و نویسنده اهل روسیه بود.


شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 06:23 ب.ظ

مرا گاهی نگاهی کن

نمی‌گویم به وصل خویش شادم گاه گاهی کن

بلاگردان چشمت کن مرا گاهی نگاهی کن.

 

"امیرخسرو دهلوی"


شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 06:20 ب.ظ

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست

ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر

 

زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم

متصور نشود صورت و بالای دگر


"سعدی"


(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

  


ادامه مطلب
برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 04:49 ب.ظ

بارانم ...

می بارم

چشمانی کو که تو را ببینم

دهانی که تو را بخوانم

گوشی که تو را بشنوم

 

بارانم

می بارم

کورمال، کورمال

در کنارت.

 

"شمس لنگرودی"

 

شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 04:43 ب.ظ

اگر توانِ ماندنت نیست ...

اگر توانِ ماندنت نیست

کسی را در آغوش نگیر

که سکوت می کند

تا صدای نفس هایت را بشنود...

کسی را در آغوش نگیر

که زود در تو محو می شود

که زود عادت می کند...

کسی را در آغوش نگیر

که از عشق رنجیده

و پناه می خواهد...

هرگز شبی بارانی

پرنده را پناه نده

که در تو حبس می شود

که آسمان را فراموش می کند.

 

"شیما سبحانی"


سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 01:40 ب.ظ

به خاطر تو

آفتاب را دوست دارم
به خاطر پیراهنت روی طناب رخت
باران را
اگر که می بارد
بر چتر آبی تو
و چون تو نماز می خوانی
من خداپرست شده ام.

 

"بیژن نجدی"


بیژن نجدی (زاده ۲۴ آبان ۱۳۲۰ در خاش - درگذشت ۴ شهریور ۱۳۷۶ در لاهیجان)، شاعر و داستان‌نویس بود.


برچسب‌ها: اشعار بیژن نجدی
سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 12:11 ب.ظ

دوستت دارم ...

دوستت دارم

نه مثل شعری که تا زلف باز می کند

طوفان می شود

و در سیاهی چشم اش

گورهای دسته جمعی حفر می شود.

 

دوستت دارم

چون شاعری که شعرش را،

وقتی دفن شده باشد

در هجوم نوشته های رنگین جهان

ولی دوستت دارم را

از لب های تو شنیده باشد

-به وقت سرودن -

 

"مهین نجفی زاده"

----------------------------------


پ.ن: بخش دوم شعر کمی مبهم هست. ولی اگر درست خونده بشه قشنگه.


سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 09:15 ق.ظ

کویر

شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم،
وقتی می‌خواند نمی شنیدم...

وقتی دیدم که نبود...
وقتی شنیدم که نخواند...!

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال،
در برابرت، می جوشد و می خواند و می نالد،
تشنه آتش باشی و نه آب ...

 

و چشمه که خشکید،
چشمه از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد
و به هوا رفت،
و آتش، کویر را تافت
و در خود گداخت
و از زمین آتش روئید
و از آسمان بارید

تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش،
و بعد ِ عمری گداختن
از غم  ِنبودن کسی که،
تا بود،
از غم نبودن تو می‌گداخت.

و تو آموختی که آنچه دو روح خویشاوند را،
در غربت این آسمان و زمین بی‌درد،
دردمند می دارد و نیازمند
بی‌تاب یکدیگر می سازد،
دوست داشتن است.

 

و من در نگاه تو،
ای خویشاوند بزرگ من،
ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود
و در ارتعاش پراضطراب سخنت،
شوق فرار پدیدار
دیدم که تو تبعیدی این زمینی!

و اکنون تو با مرگ رفته‌ای و من اینجا
تنها به این امید دم می زنم
که با هر نفسی گامی به تو نزدیک تر می شوم...

و این زندگی من است.


"دکتر شریعتی"

 

از کتاب: هبوط در کویر

----------------------------------------------



+ 2 آذر، سالروز تولد دکتر شریعتی گرامی باد.


سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:50 ق.ظ

می آیی ...

...

می آیی و چون چاقویی

روزم را به دو نیم می کنی.

می روی

پاره های تنم

در اتاقم می ماند...

 


"شمس لنگرودی"

82.08.18

 

از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه


پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 08:23 ق.ظ

تنهایی‌ام را به کدام پنجره بگویم

تنهایی‌ام را

به کدام پنجره بگویم

که فردا صبح

چشم در چشم آفتاب رسوایم نکند!

دوست داشتنم را

به کدامین خیال گره بزنم

تا طناب دار بی کسی را دور گردنم نبافد!

و از دردهایم

برای کدام ابر بگویم

تا آبروی یک مرد را چند فصل نگه دارد!

 

خودت بگو

یک دریا چند

سال می تواند بغضش را

نگاه دارد

تا خوابش پریشان نشود

و یک شاعر چند شعر می تواند

دوام آورد

تا عشق

از آستین شعرهایش بیرون نزند!

 

"اشکان پارسا"


پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 08:17 ق.ظ

بی رحمی یک لبخند

می دانی
تقصیر من نیست
اگر زیبایی چشم های تو
توی هیچ بوم نقاشی
جا نمی شود
آنقدر بی رحمانه زیبایی
که چشم دوربین ها را
ضعیف کرده ای
با این بلای سرخِ لبخند
که بر سر کلمه ها آوردی
حواس هیچ شاعری
به معشوق اش نمی ماند
نگرانم!
می دانم که آخرش
جایی در بیت های پایانی
نسل شعر های عاشقانه را
منقرض می کنی!

 

"میلاد کاشانی"


برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://bahman14.blogfa.com/

چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 09:22 ق.ظ

ترانه یی غمگینم

می خواستم ترانه یی باشم
که بچه های دبستانی از بر کنند
دریا که می شنود
توفانش را پشتش پنهان کند
و برگ های علف
نت های به هم خوردن شان را
از روی صدای من بنویسند.

می خواستم ترانه یی باشم
که چشمه زمزمه ام کند
آبشار
باسنج و دهل بخواند.

اما ترانه یی غمگینم
و دریا، غروب
بچه هایش را جمع می کند که صدایم را نشنوند!

نت هایم را تمام نکرده
چرا رهایم کردی.

"شمس لنگرودی"

82/6/17

 

از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه


چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 08:15 ق.ظ

بی تابانه در انتظار تواَم

بی تابانه در انتظار تواَم
غریقی خاموش
در کولاک زمستان.

فانوس های دور سوسو می زنند
بی آن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش می رسند
بی آن که مرا بشنوند.

من نه غزالی زخم خورده ام
نه ماهی تنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است.-
آن جا که تو خفته یی
شنزاری داغ
که قلب من است.

 

"محمد شمس لنگرودی"

مجموعه: پنجاه و سه ترانه عاشقانه

کتاب: شعر زمان ما / شمس لنگرودی / انتشارات نگاه


 

+ 26 آبان، سالروز تولد استاد شمس لنگرودی گرامی باد.


سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 03:41 ب.ظ

به من وعده‌ی دیداری بده

دکمه‌های پیراهنم
خواب انگشتان تو را می‌بینند
و کفش‌هایم می‌سوزند
در آرزوی پابه پایی با کفش‌های تو!

شالِ من
نمی‌تواند خاطره‌ی شانه‌هایت را از خاطر ببرد،
شلوارم دنبال می‌کند مرا در خانه
و می‌خواهد دوباره
او را به قدم زدن در کنار تو ببرم...
پس چگونه انتظار داری از تو نخواهم
به من وعده‌ی دیداری بدهی؟

"یغما گلرویی"


سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 02:22 ب.ظ

در ادامه ی شب ...

امروز هم

بی «صبحت به خیر عزیزم» ات آغاز شد

یک جمله ی ساده که

 قادر بود

خورشید مرا

از پشت کوهها بیرون بکشد

بالا بیاورد

بنشاند پشت میز صبحانه

 

من در ادامه ی شب

میز را چیدم

من در ادامه ی شب

صبحانه ی گنجشک ها را دادم

من با چراغهای روشن

به خیابان زدم

و هیچ کس نمی دانست

در درونم زن دیوانه ایست

که روزش

به چند کلمه وابسته است.

 

"رویا شاه حسین زاده"


سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 02:01 ب.ظ

پنج رباعی از مجتبی رمضانی

1)

درمانده و زار می کشیدم خود را
تا روی مزار می کشیدم خود را
من مرد نبودم به خدا، بعد از تو
باید که به دار می کشیدم خود را

 

2) 

حالا که برا ی تو میسر گشته
بگذر دگر از حال من سرگشته
تو منظره قشنگ ساحل اما....
هر موج که سمتت آمده برگشته

3)
با گریه و التماس پس خواهی داد
ای بی دل ناسپاس، پس خواهی داد
سوگند به دلهای شکسته، آخر
یک روز تو هم تقاص پس خواهی داد

4)
خسته شده ام توان برایم بفرست
دلگیر نشو زمان برایم بفرست
نگذار که گوشه ی قفس خاک شوم
یک تکه از آسمان برایم بفرست

5)
چون دشت اسیر خشکسالی شده ام
چون خاطره ها دور و خیالی شده ام
چندیست که بی تو ای هوای تازه
من مستحق بی پر و بالی شده ام.


"مجتبی رمضانی"


سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 08:21 ق.ظ

دست های تو

عشق
مثل رد دست تو روی هواست
نمی توانم به کسی ثابتش کنم
یا نشانش دهم

حالم که خوب است

یعنی دستانت از شب گیسوانم عبور کرده است
گیسوانم نفس می کشند.

"
چیستا یثربی"

 

+ با تشکر از خانم گل ناز

http://golenazj.persianblog.ir/

 

1 2 3 4 5 ... 147 >>