? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
مودیسه

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

توجه: وبلاگ "کوچه باغ شعر" هیچ کانالی در تلگرام ندارد.
---------------------------------------------------
تشکر (94.11.17):
از دوستانی که برای اصلاح نام شاعران پیام می‌گذارند، سپاسگزارم.
----------------------------------------------------
ارسال شعر (94.11.27):
شاعران و عزیزانی که تمایل به ارسال شعر و درج آن در وبلاگ دارند، لطفا در وبلاگ کامنت و یا پیام گذاشته و یا ایمیل نمایند. لطفا درخواست اعلام نظر در مورد اشعار را نفرمایید که به دلیل کمبود وقت، شرمنده شما بزرگواران خواهم شد. مطمئن باشید که همه اشعار و کامنت ها خوانده می شود. اگر با شعر ارتباط برقرار کرده و آنرا مناسب وبلاگ دیدم حتما در وبلاگ درج خواهد شد. سپاس

ادامه مطلب
پنج‌شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 06:44 ق.ظ

زیبایی می تواند بی رحم باشد

سه شعر از خانم روشنک آرامش:

 

1)

تو را می شود جور عجیبی دوست داشت

آن‌قدر که در حافظه ی هیچ انسانی نگنجد

تو را می شود

آن‌قدر عمیق دوست داشت

که سنگی برای پیمودنش

هزار سال راه طی کند!

 

2)

زیبایی می تواند بی رحم باشد

درست شبیه چال ظریف گونه ی چپ تو

وقتی عمیق می خندی!

 

3)

دل‌تنگم شو

به دیدنم بیا...

معلوم نیست این روز های عاشقی

تا کجا به تقویم وفادارند!

 

"روشنک آرامش"

 

از کتاب: اشک هایم دریا را خیس می کنند / انتشارات الف



+ بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، غرفه شماره 17، سالن ملل، نشر ادبی الف

 

پنج‌شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 06:39 ق.ظ

تمام نام‌ها

بی هیچ نام

می آیی

اما تمام نام های جهان باتوست

وقت غروب نامت

دلتنگی ست

وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی

نام تو وسوسه است

زیر درخت سیب نامت

حواست

و چون به ناگزیر

با اولین نفس که سحر می زند

می گریزی

نام گریزناکت

رویاست...

 

"حسین منزوی"

 

از کتاب: ترمه و تغزل – برگزیده شعر حسین منزوی

انتشارات روزبهان / چاپ هشتم / بهار 94


چهارشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 04:54 ب.ظ

دو شعر از خانم روشنک آرامش

1)

شلیک کن

آخرین گلوله ی هفت تیرت را

وسط پیشانی ام

میان ابروانم

زخم بر پیشانی می خواهم

داغ بر دلم زیاد است!

 

2)

آن قدر مرا به سینه ات بفشار 

که ضربان قلبم 

بر پوست تنت نقش ببندد

تا آیندگان از سنگواره ی سینه ی تو 

بدانند که

زنی تو را

بی وقفه عاشق بوده است!

 

"روشنک آرامش"

 

از کتاب: هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست / انتشارات کوله پشتی

 


چهارشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 08:37 ق.ظ

به این سیاره تبعید شده ایم

به این سیاره تبعید شده ایم

کم کم

زمان را باور کردیم

ساعت ها

هر روز ما را به سر کار می برند

هر شب ما را می خوابانند

و هر سال ما را پیر می کنند

و ما

هنوز که هنوز است

در آسمان

سرگردان به دنبال ستاره ی خود می گردیم.

 

"محسن حسینخانى"

 

از کتاب "زمین گرفتگی" / نشر مایا / چاپ اول بهار 1395



+ آثار محسن حسینخانی  را در نمایشگاه کتاب تهران، شهر آفتاب، از سالن 1، راهرو 1، غرفه نشر اقلیما، و سالن 2، راهرو 7، غرفه نشر مایا می توانید تهیه فرمایید.

+ دیدار با محسن حسینخانی از 15 تا 23 اردیبهشت ماه،  غرفه انتشارات اقلیما و غرفه انتشارات مایا،

+(امروز چهارشنبه 15 اردیبهشت ، از ساعت 15 تا 19)


چهارشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 08:28 ق.ظ

چشم های تو

برای صبح شدن

نه به خورشید نیاز است

نه خنده های باد؛

چشم هایت را که باز کنی،

موهایت که پریشان بشود،

زندگی

عاشقانه طلوع خواهد کرد...!

 

"مینا آقازاده"


سه‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 02:27 ب.ظ

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان

چه خیالات دگر مست درآید به میان

 

گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند

وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان

 

هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند

همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان

 

سخنم مست شود از صفتی و صد بار

از زبانم به دلم آید و از دل به زبان

 

سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست

همه بر همدگر افتاده و در هم نگران

 

همه بر همدگر از بس که بمالند دهن

آن خیالات به هم درشکند او ز فغان

 

همه چون دانه انگور و دلم چون چرش است

همه چون برگ گلاب و دل من همچو دکان

 

ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم

تا مفرح شود آن را که بود دیده جان

 

"مولانا"


برچسب‌ها: اشعار مولوی، غزل
سه‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:39 ق.ظ

تو آفتابی

تو آفتابی

هرصبح

می تابی برپنجره ی خیالم

و نورمی پاشی

روی سایه ی تنهایی ام

امروز را

عاشقانه بتاب رؤیای من!

 

"سارا قبادی"


برچسب‌ها: اشعار سارا قبادی
سه‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:19 ق.ظ

در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست

در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست

عشاق تو را به دیده در خواب کجاست

خورشید ز غیرتت چنین می‌گوید

کز آتش تو بسوختم آب کجاست

 

"خاقانی"


برچسب‌ها: اشعار خاقانی، رباعی
سه‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:17 ق.ظ

پُر از سنگینم!

دارم هِی نیامَدنت را خواب می‌کنم وُ

آمدنت را

خواب می‌بینم

داشتنت را بغل می‌کنم وُ

بوسیدنت را خیال می‌بینم

دارم  هِی با تو حرف می‌زنم

هِی با تو حرف زدن را،

گوش می‌کنم

هر روز  کنارِ تو راه می‌وم، قدم می‌زنم

خسته می‌شوم

کنارِ تو دراز می‌کشم می‌خوابم!

 

سلام خوبِ قشنگم

پاهایت درد نگیرد از سنگینی‌یِ سرم

آخر، سرم پُر از سنگین است

از دِق‌هایِ انتظار

از نیامدن‌ هایِ، هِی تو

از کجا رفته‌ای،

راهِ کدام جاده را گرفته‌ای

سنگین است،

 

بگذار سرم را از پایِ تو بردارم!

تمامِ دردهایی که کشیدی را دارد

تمامِ دلتنگی‌هایی که داشتی را

تمامِ اجبارِ رفتن وُ

بیهوده، رفتن را

سرم به اندازه‌یِ خیلی سنگین است

به‌قدرِ زیاد

می‌ترسم پایت درد بگیرد وُ

نتوانی برگردی

بیایی

وَ در آغوشَ‌م خواب روی!

 

بگذار سرم را از پایِ خیال تو بردارم

سنگین است

خوابت درد می گیرد.

 

"افشین صالحی"


دوشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 02:39 ب.ظ

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم

شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاه
گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم

با پرتوِ ماه آیم و چون سایه ی دیوار
گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم

دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شب ها
چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن نتوانم

فریاد ز بی مهری ات ای گل که درین باغ
چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم

ای چشمِ سخن گوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو وگفتن نتوانم.

 

" محمدرضا شفیعی کدکنی"


دوشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 02:34 ب.ظ

بهار تویی

بهار تویی
که هرشاخه ی ِشکسته ام
باتو هوس ِجوانه میکند

"نیلوفرثانی"

دوشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 02:32 ب.ظ

ازتو می‌نویسم

از تو می‌نویسم
موهایم
تشنه ی لمس دست های تو
از من می‌نویسی
نم چشم هایت
بی‌تاب بوسه های من
و این خود، شعری ست
به وسعت دوست داشتن.

 

"نیلوفر ثانی"


یکشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:45 ق.ظ

سفرهای تنهایی

سفرهای تنهایی همیشه بهترند

کنارِ یک غریبه می‌‌نشینی

قهوه ات را می‌‌خوری

سرت را به پشتی‌ صندلی

تکیه میدهی‌ تا وقت بگذرد

به مقصد که رسیدی

کیف و بارانی ات را بر میداری

به غریبه ی کنارت

سری تکان می‌‌دهی‌ و می‌‌روی

همین که زخمِ آخرین آغوش را

به تن‌ نمی‌کشی

همین که از دردِ خداحافظی

به خود نمی‌‌پیچی‌

همین که تلخی‌ یک بغض را

با خودت از شهری به شهری نمیبری

همین یعنی‌ سفرت سلامت...

 

"نیکی فیروزکوهی"


یکشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:43 ق.ظ

من رویا دارم

من رویا دارم

رویای من بوسه ای ست

وقتِ خواب

و چشمانی که وقت بیداری نگاهم کند

رویای من کوچک نیست

به اندازه تمام هستی بزرگ است

یک بوسه و یک چشم

چیز کمی نیست...

 

"مجدی معروف" / شاعر فلسطینی

(مترجم: بابک شاکر)


یکشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:37 ق.ظ

چه‌قدر تو را داشتن شیرین است

چه‌قدر تو به من می‌آیی

چه‌خوب من، بزرگ شده‌ام!

 

چه‌قدر تو را داشتن شیرین است

چه‌قدر شیرینی به چشم‌هایِ تو می‌خورد

شیرینی‌ای بیشتر از چای شیرین

حتا بیشتر از چای با قندهایِ یواشکی

‌کودکی‌هایِ خیلی

چه‌قدر تو به من می‌آیی

چه‌خوب من، بزرگ شده‌ام!

 

دارم کنارِ تو راه می روم،

دستت چه ناز، ظریف است

انگار می خواهد بوس کند،

بغل کند

آن‌قدر که آدم خجالتش بریزد وُ

شرمَ‌ش آب شود

صدایَ‌ش باز شود وُ

فریادش شروع به گفتنِ نامت کند!

به گفتنِ نامِ تو

قبلِ هر، دوسِ‌ت دارم

به گفتنِ نامِ تو

بعدِ هر دوستت دارم خیلی

چه‌قدر تو به من می‌آیی

چه خوب من، بزرگ شده‌ام!

 

چه کِیفِ خوبی دارد

کنارِ تو پاییز را ریختن

کنارِ تو برگ را نوشتن

کنارِ تو خوب بودن،

خوبی کردن

چه‌کیفِ خوبی دارد

کنارِ تو برف را، آدم برفی را

وَ بهار وُ هرچه خوب را،

دوست داشتن !

 

چه خوب بزرگ شده‌ایم

چه‌قدر به‌هم، می‌آییم!

 

دارم کنارِ تو خودم را خواب می‌بینم.

 

"افشین صالحی"


پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 11:24 ق.ظ

بی‌تو چه کنم!?

تو درخت تنومندی هستی

که شاخه‌هایت

در هر بهار

چلچله‌ها را به مهمانی فرا می‌خواند

بی‌ادعا و بی‌منت

و من بی‌ تو

ریشه‌ی خشکی هستم که

تمام خاک سرزمین مان را

از شمال تا جنوب

در جست‌وجوی قطره‌ای آب می‌پیماید

بگو بی‌تو چه کنم

مهربانم ...

 

"شهره روحبانی"




پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 11:18 ق.ظ

دو کلمه

دنبال دو کلمه می گشتم

دو کلمه

مانند پچ پچ دو برگ

در گوش هم

یا زمزمه ی دو لب

در جست و جوی یک بوسه

 

دنبال دو کلمه می گشتم

مانند دو گوشواره

که آویزه ی گوشـت کنم

 

کلمات صف کشیدند

دسته دسته

دستبند تو شدند

کلماتی که دستت را دوست می داشتند

 

تو چنگ زدی

از هم گسیختی

رشته ی کلمات را

در هم ریختی

فرو انداختی

هر یک را به گوشه ای

دنبال یک کلمه می گردم

یک کلمه ی خاموش

مانند یک بوسه

که جمع کند همه ی کلمات را

روی لب های تو

 

"شهاب مقربین"

 

برگرفته از وبسایت شهاب مقربین


 

پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 11:01 ق.ظ

یک‌شب، به تو خواهم رسید

یک‌شب؛

به دست‌هایَ‌ت خواهم رسید

از آن آغوش خواهم ساخت وُ

خود را،

در آغوشِ تو خواهم دید

یک‌شب،

به موهایَ‌ت خواهم رسید

 از آن تا خدا بالا خواهم رفت

به لب‌هایَ‌ت،

وَ از آن بوسه خواهم چید

 

به لب‌هایت خواهم رسید وُ بوسه خواهم چید وُ

لبخند خواهم دید!

 

یک‌شب،

به تو خواهم رسید

به شب‌ها

به‌ روزها

به خواب‌هایت

می‌دانم

می‌دانم

می‌دانم یک روز

دستم به تمامِ خوابت خواهد رسید!

 

"افشین صالحی"


پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 11:01 ق.ظ

سه شعر از خانم شراره مافی

مرا، دیوانه بخوان
وقتی می آیی!
کسالتِ ساعت را پاک کن!
به سیمِ آخر بزن؛
مثل سنتوری که چنگ می زند
به وقتِ دیدار!
*

یک رُز ، لای موهایم کاشتم
و دلتنگی هایم را

به دورترین رنج زاران بردم ،
فردا
شاید
یک فراموشیِ خفیف جوانه زد!
*

 تقریبا
همه کشورهایی که می شناسم
زخمِ جنگ به سینه دارند
همه جنگ ها؛
مدالِ مرگ!
تو اما؛
پلاک بی رقیب یک دفاع بمان . . .

"شراره مافی"

 

برگرفته از کتاب "دیروزِ یک بعد از ظهرِ کال" / نشر شانی / 1393


1 2 3 4 5 ... 129 >>