شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1392 ساعت
07:43 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
راه دوری برای رفتن ندارم
جای نزدیکی برای ماندن
و بلاتکلیفی پاهایم راه به هرجا میبرند،
تنهاییام
چمدانم را برمی دارد و دنبالم می آید
همین است که کفش
کشفِ پیش پا افتاده ای می شود
چمدان
گوش سنگینی که ازاین حرف ها پُر است
و قطاری که دور می شود
شاید
شاید به سرزمین دیگری برسد
همین است
که خیابان وطنم می شود
و هرکه سراغم می آید
- به من دست نزنید آقا!
آوارگی واگیر دارد
یکی بیاید
سیگاری میان لب هایم روشن کند
از خانه که بیرون می آمدم انگشتانم را جا گذاشتم
گذاشتم مشق های دخترم را بنویسند
وقتی از مدرسه برمیگردد
و سراغِ لانه ی خالیِ پشت پنجره می رود
یکی بیاید
پیش پایم را ببیند
از خانه که بیرون می آمدم چشم هایم را جا گذاشتم
گذاشتم در انتظار پرستوی کوچکی باشند
که امسال هم از کوچ جا خواهد ماند
یکی بیاید
بگوید اگر غیر از اینجا جای دیگری نیست،
قطاری که دور می شود
چرا دور می شود؟
"لیلا کردبچه"
از مجموعه: کلاغمرگی
یکشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1392 ساعت
09:20 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
از امروز
جهنم زیر پایت است
از امروز که هر لحظه هزار بار
سینه هایت را میان تنت گم می کنی
و شیرت در تمام قوطی های جهان خشک می شود
بغض می کنی
و دود اجاق های کور دنیا به چشمت می رود
روی شکمت دست می کشی
و ترک های حاملگی جای پنجه های ببری عقیم اند
که هرشب دشت های گرسنه را به خانه می آورد
و ناخن های پس از معاشقه اش را سیر می لیسید
از امروز
هیچ فردایی را با روز دیگری اشتباه نمی گیری
و تمام زندگی ات را
در امروزی جهنمی و طولانی فکر می کنی
به بهشتی که در چشم هایت آب می رود
آب می رود
آب می رود
آب می رود
آب می رود .
"لیلا
کردبچه"
(دادگاه
خانواده)
یکشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1392 ساعت
07:07 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
گفتی می آیی
و یاد اخبار هواشناسی افتادم
که لذت باران های بی هنگام را می برد
گفتی می آیی
و یاد تمام روزهایی افتادم
که بیهوده چتر برداشته بودم!
"لیلا
کردبچه"
از مجموعه: "صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر"
/ انتشارات دفتر شعر جوان
دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1392 ساعت
09:23 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
جادهها
جایی اگر
برای رفتن داشتند
غربت با
پوشیدن کفشهایت آغاز نمیشد
"لیلا
کردبچه"
دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1392 ساعت
09:22 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
دلم تنگ است
مثل لباس سالهای دبستانم
مثل سالهای مأموریتهای طولانیِ پدر
که نمیفهمیدم
وقتی میگویند کسی دورَست
...
یعنی چقدر دورَست
"لیلا کردبچه"
یکشنبه 18 فروردین ماه سال 1392 ساعت
1:59 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
دوستت دارم
و پنهان
کردنِ آسمان
پشتِ میلههای
پنجره آسان نیست...
"لیلا
کردبچه"
یکشنبه 18 فروردین ماه سال 1392 ساعت
1:59 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
انگشتت را
هرجای نقشه
خواستی بگذار
فرقی نمی کند
تنهایی من
عمیق ترین
جای جهان است
و انگشتان تو
هیچ وقت
به عمق فاجعه
پی نخواهند برد
"لیلا کردبچه"
از مجموعه: صدایم را از پرنده های
مرده پس بگیر
شنبه 19 اسفند ماه سال 1391 ساعت
09:50 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
عاشقت نشدم
که صبح ها
در خواب ساکت خانه ای
بی پنجره ، بی در . . . مانده باشی
و تلفن
صدایم را پشت گوش انداخته باشد
عاشقت نشدم
که عصرها
دست خودت را بگیری و ببری پارک
انقراض نسلت را روی تاب های خالی تکان بدهی
و فراموش کرده باشی
چقدر می توانستم مادر بچه های تو باشم !
عاشقت نشدم
که شب ها لبانم را
میان حروف کوچک بی رحم تقسیم کنم
گرمی آغوشم را
صدای نفس هایم را
و آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را
باید برای گوشی همراهش تعریف کند
بوسه هایم هرشب
در نیمه راه پیغام ها تمام می شوند
و آنچه با تأخیری طولانی به تو می رسد
خواب سنگینی است
که باید کمر تخت را بشکند
عاشقت نشدم
عاشقت نشدم که ناچار باشم برای دوستت دارم هایم
مجوز بگیرم
دوستت دارم هایم را منتشر کنم
و بعد تصور کنم این شعر را
معشوقه ات برای تو می خواند .
"لیلا کردبچه"
(شعر برگزیده ی انجمن غزل 89)
---------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
ماه به خاک نگاه کرد و گفت:
شب
ها چشم هایم را باز و بسته
میکنم
تا
شاید نگاهم کنی و بگویی "دوستت دارم"
نمی
دانم شاید خزان،
فانوس
های بیشتری برای دوست داشتن دارد
او همیشه در آغوش صبر توست...
"منبع: نت"
سه شنبه 15 اسفند ماه سال 1391 ساعت
07:22 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
...
من سردم است
و تمام رنگ های گرم دنیا را
زنان دیگری شال گردن بافته اند
من سردم است
و زمستان
تنها نام زنی عریان است
که هر شب هوس می کند با فندک یک مرد
بسوزد!
"لیلا کردبچه"
از مجموعه: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر
-----------------------------------
شعر کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب
یکشنبه 10 دی ماه سال 1391 ساعت
07:59 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
من از رعد و برق نمی ترسم
اما میان بازوان تو امنیتی هست
که ترس را زیبا می کند.
از: لیلا کردبچه / کلاغمرگی
------------------------------------------------------
دفتر عشق:
ناشناسی بیکس
نیمه شب هم حتی
اگر از کوچه تنهایی قلبم گذرد
عطر بدرود و درودش سالی
در دلم خواهد ماند
تو که دیریست در این کوچه اقامت داری...
پنجشنبه 8 تیر ماه سال 1391 ساعت
08:47 AM
| موضوع: لیلا کردبچه
یک روز سطری از این شعر
مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کند
واژه ها برایت دست تکان می دهند
خاطره ها
مثل آشنایان دورت به تو نزدیک می شوند
و فکر می کنی
چرا نبض این شعر برای تو اینقدر تند می زند ؟
- نگاهم می کنی
و چشم هایت چقدر خسته اند !
انگار از تماشای منظره ای دور برگشته اند -
نگاه می کنی به من
برفی که بر موهایم باریده
راه تمام آشنایی ها را بسته است
انگشتانم استخوانی تر از آن شده اند
که نوازشی را یادت بیاورند
و تمام این سال ها
آنقدر میان خطوط موازی دفترم
دست به عصا راه رفته ام
که بردن نامت کمر واژه هایم را خواهد شکست
نگاه می کنی به خودت
که پس از سال ها دوباره از دهان زنی بیرون آمده ای
و لرزش لب هایش را انکار می کنی
میان سطرهایش راه می روی
و پاهای بیست و چند سالگی ات را انکار می کنی
واژه ها
دوباره برایت دست تکان می دهند
خاطره ها
مثل آشنایان نزدیکت از تو دور می شوند
و این شعر
برای همیشه حافظه اش را از دست می دهد .
"لیلا کردبچه / حرفی بزرگتر از دهان پنجره / انتشارات
فصل پنجم / چاپ اول: 1390"
---------------------------------------------------
دفتر عشق:
در تو صیادیست با آب و دانه
و هزار چاقوی تیز
و در من
حماقتی است گنجشک وار که
آسوده ام میکشاند بر بام تو...
منبع
شنبه 26 فروردین ماه سال 1391 ساعت
1:13 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
مسافر کناریام که پیاده شد
پنجرهای گیرم آمد
باقی مسیر را گریستم ...
از: لیلا کردبچه
--------------------------------
دفتر عشق:
قـدم زدن در پـیاده رو
جـای خـالی ِ تـو را به رُخـــم مـی کـشد...!
بـرای همـین
همـیشه دوسـت داشـتم
روی جـدولهـا راه بـروم...
"منبع: نت"
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390 ساعت
2:06 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
این شعر را همین حالا بخوان
وگرنه بعدها باورت نمی شود
هنگام سرودنش چگونه دیوانه
وار عاشقت بودم
همین حالا بخوان
این شعر را که ساختار
محکمی ندارد
و مثل شانه های تو هربار
گریه می کنم می لرزد
هربار گریه می کنم
و پیراهن هیچ فصلی خیس تر
از بهاری نخواهد بود
که عاشقت شدم
"لیلا
کردبچه"
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390 ساعت
2:02 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
دیگر
خوابت را هم زیر این سقف
نمی بیند
و می داند
هیچ خیابانی به این خانه
ختم نخواهد شد
حتی اگر تمام سیگارهایش را
هرروز
با ناز الهه ای بکشد
که تمام زندگی اش در چمدان
کوچکی جا شد
گاهی تو را به سفر می فرستد
گاه بهشت
گاه جهنم
و به روی خودش نمی آورد
خوشبختی های سیاه و سفیدی
را
که از حافظه ی چسبناک
آلبوم ها کنده ای
و اتفاق عاشقانه تری که
نمی داند
روی خواب های کدام تخت می
اندازی
این روزها بنان
عجیب روی صورت پدر گریه می
کند
و انگشت های من ناتوانتر
از آنند
که به تکه پاره ی عکس هایتان
وصله های عاشقانه بچسبانند.
"لیلا
کردبچه"
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390 ساعت
1:59 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
درخت ها
بازیگران ماهری اند
آنقدر طبیعی جوانه می زنند
که نگاهت پشت تمام پنجره
ها سبز می شود
و سفیدی موهایت را در هیچ
آینه ای نمی بینی
لبخند می زنی و فراموش می
کنی بهار
فصل دخترانه ای است
که شادترین رنگ هایش
با عبور از رگ های تو شیری
می شوند
لبخند می زنی
و فراموش می کنی لباس های
چارده سالگیت را
برای دخترت کنار گذاشته ای .
"لیلا
کردبچه"
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390 ساعت
1:57 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
چه فرق می کند با کدام
لهجه درد می کشم
هربار دوست داشتن
مرا یاد شکم های برآمده می
اندازد
و فکر می کنم باید به جای
عشق
برای دکمه هایم دلیل محکم
تری می آوردم
زن
زاییده نمی شود
ساخته می شود
و دختری که صدای گریه های
عروسک تازه اش
از تمام شریان هایش عبور
می کند
چه دیر می فهمد اگر گل های
چادر مادرش را
محکم تر بو می کرد
هیچ وقت گم نمی شد
و چه زود یاد می گیرد
لالایی های تازه اش را
باید خرج آجرهای خانه اش
کند
تا مدادهای رنگی دخترش
سقف ها را با درد کمتری
روی دیوارها بکشند
می دانم
قرار بود هیچ وقت برای تو
لالایی نگویم
تا صبح ها به خاطر پرهای
خیس بالش من
به رنگ آسمان شک نکنی
و به آوازهای غمگین پرنده
هایی
که هرشب تخم های شکسته می
گذارند
قرار بود هیچ وقت لالایی
نگویم
چیزی نگویم
اما در گلویم آوازهای
هزاران پرنده ی مرده گیر کرده است
و زندگی دست هایش را
هر شب دور گردنم قفل می
کند و کلیدش را
خانه های کوچک نقاشی های
تو قورت می دهند .
"لیلا
کردبچه"
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390 ساعت
1:52 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
روزی هزار
بار با تو برخورد می
کنم
و هر
بار
اسمم را
کجا شنیده ای؟
و چقدر
چهره ام برای تو آشناست!
تقصیر چشم
های تو نیست
اگر در
نقطه های کور خانه زندگی
می کنم
و تکرار
می شوم هر روز
شبیه عطر
بهار نارنج روی میز صبحانه
شبیه خطوط
قهوه ای چای ته فنجان
ها
و شبیه
زنی در آینه که ابروهایش را برمی
دارد و
فکر می
کند دنیا در چشم های
تو تغییر خواهد کرد
تقصیر چشم
های تو نیست می دانم
این خانه
تاریک تر از آن است
که چهره ام را به
خاطر بسپاری
و ببینی
چگونه بوی مرگ از انگشت
هایم چکه می کند
هر بار
که نمی پرسی شعر تازه
چه دارم
حق با
توست، پوشیدن پیراهن
حریر
و آویختن
گوشواره های مروارید
حس شاعرانه
نمی خواهد
و می
شود آنقدر به نقطه های
کور زندگی عادت کرد،
که با
عصای سپید کنار هم راه
برویم
و با
خطوط بریل باهم حرف بزنیم.
"لیلا کردبچه"
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390 ساعت
1:19 PM
| موضوع: لیلا کردبچه
هربار به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به
تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می
شود
که در شعرهایم نمی گنجد
کافیست ترا به نام بخوانم
تا ببینی لکنت عاشقانه
ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد
دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در
گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شود
دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم
و خواستن تو جنینی است در
من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید
“لیلا کردبچه”
صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر / انتشارات دفتر شعر جوان / سال 89
