? وقتی هستی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 01:02 ب.ظ

وقتی هستی

هیچ کس زودتر از من
لبخند نمی ‌زند
به روی تو
حتی بیداری
@
تو می‌دانی
از مرگ نمی‌ترسم
فقط حیف است
هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم

@
هیچ‌کس زودتر از من
به باز شدن چشم‌هات نمی‌رسد
حتی خورشید!
@
وقتی نیستی
بهانه می‌گیرد دلم
تلخ می‌شود
سر راه
یک چیز شیرین هم بخر
نان و یک چیز شیرین
@
دوستت داشتم
یا بوسم کردی؟
@
در آینه
گلی بر سینه‌ام
خندان و صورتی
شکفت
دست‌هام
یادت نیست
کجا حلقه شد؟
@
کی از بغلم رفتی
که نفهمیدم
و از سرما
مردم؟
@
چتر نداشتم
قطره قطره در خودم
می‌چکیدم
@
دیگر دلم در تنم
بند نمی‌شود
آقای من!
به دادم برس
@
برف امان نمی‌داد
می‌سوختی در تب
ملافه را پس زدم
نه برف امان می‌داد
نه آن ملافه‌ی سفید
@
دست‌هام را صلیب می‌‌کنم
جلو میزت
رو به زندگی
و هر چیز سخت
@
مصلوب ‌می‌شوم
با تاجی از گل
و رد انگشتانت
تنم را
شیار شیار
شعله ‌ور می‌کند

@
یک وقت
اشتباهی مرا پاک نکنی
هر وقت پاک ‌کن دستت بود
بگو از روی کاغذت بروم کنار
@
وقتی هستی
همه‌ی هستی‌ام را
با لبم
می‌گذارم روی شانه‌هات
@

اگر روزی

جز شادی تو

چیز دیگری ازت خواستم

به عشق من

به دستانت شک کن

@
وقتی هستی
نگاهم تاب نمی‌آورد
مثل رنگ
روی تنت شُره می‌کنم
وقتی هستی
هیچ چیز کم نیست
خدا هم هست آن بیرون
جای پاش هم هست بر برف
چقدر رقصیده بود آن ش
ب!

@

تمام کسانی که آن شب سرد

جا پای خدا را بر برف‌ها و مرغزار گریان دیدند

می دانند که این آیات افسانه نیست!

 

"عباس معروفی-پونه ایرانی"

(حروف بزرگ از عباس معروفی و حروف کوچک از پونه ایرانی)

 

از کتاب: نامه های عاشقانه / نشر گردون / 2011

نظرات (11)
+ آزاده
بر ماسه ها نوشتم
دریای هستی من ، از عش توست سرشار
این را به یاد بسپار . . .
بر ماسه ها نوشتی
ای هم زبان دیرین ، ای آرزوی پاکیست
اما به باد بسپار . . .
از پخش شدن فکرت روی کاغذ و ترس پاک شدنت لذت می برم .
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 05:10 ب.ظ
امتیاز: 1 0
خیلی عالی بود. ممنون
سه‌شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:17 ق.ظ
امتیاز: 0 1
دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم:
در آسمان پر می‌کشیدم
و لا‌به‌لای ابرها پرواز می‌کردم
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می‌زد

آن‌گاه با خمیازه‌ای ناباورانه
بر شانه‌های خسته‌ام دستی کشیدم
بر شانه‌هایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس می‌کردم!

قیصر امین ‌پور
دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 07:29 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ دریا
اینجاست که باید گفت :
آه ...
من بسیــــــــــار خوشبختم!
دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 01:37 ق.ظ
امتیاز: 0 0
به خواب رفته ام
مثل چراغی در اتاقی سرد و تاریک
و خاموش مانده ام
به امید دستی بر کلیدی
ود حسرت تلنگری شاید
یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:12 ب.ظ
امتیاز: 1 0
از اینکه از عباس معروفی میگذارید ممنون.
زیبا بودن.و دل انگیز.
یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 09:51 ب.ظ
امتیاز: 0 0
یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:12 ب.ظ
امتیاز: 0 0
زیبا مینویسی لذت بردم .
ممنون
یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 04:47 ب.ظ
امتیاز: 0 1
+ یکی بود هنوزم هست... http://yekmoshtkhak.mihanblog.com/
سلام

وبلاگ خوبی دارید ....انتخاب شعرها هم عالیه

خسته نباشید
یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 04:43 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ عاشقانه های حوا
دو خط موازی روی تخته سیاه کلاس نظاره گر هم بودند
به امید رسیدن
یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 02:21 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ عاشقانه های حوا
دستهایت را به من بده
میخواهم تنهاییم را با تو قسمت کنم
کمی در دستهای من
اندکی در دستهای تو
....
یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 02:20 ب.ظ
امتیاز: 1 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :