? عطر حضور تو را حس می‌کنم... - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 9 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:47 ب.ظ

عطر حضور تو را حس می‌کنم...

بازترین پنجره‌های شهر در حسرت عبور ردّ پاهای تو به جاده چشم دوخته‌اند. باران که می‌بارد، بوی حضور تو در فضا پراکنده می‌شود. در انتظار تو سروهای خیابان به آسمان پیوسته‌اند. آبی‌ترین لحظه‌ها بی‌گمان لحظه آمدن توست.
روزی که تو بیایی دست‌های من شکوفاتر خواهد شد. دست‌هایی که روزگاری از انتظار نوشت، از آمدن تو خواهد نوشت. آسمان زیباتر از هر بار خواهد بارید و تو آمیخته با عطر باران سرود ماندن را برایم خواهی خواند. لبخند، چهره‌‌ام را زینت خواهد بخشید و آینه‌ها شفاف‌تر از گذشته با من هم‌ کلام خواهند شد. نام جاده که می‌آید یاد تو می‌افتم. به پنجره که نگاه می‌کنم یاد تو می‌‌افتم. باران که می‌بارد بوی عطر حضور تو را حس می‌کنم. ... روزها می‌گذرد یکی پس از دیگری. تقویم‌ها بی‌حضور تو روزهای ساکت و یکسان خویش را می‌گذرانند... روزهای خورشید پشت ابر را! روزهای بی‌حضور تو یکی پس از دیگری می‌گذرد و من هر روز که می‌گذرد خوشحال‌ می‌شوم... خوشحال می‌شوم که یک روز به دیدارت نزدیک شده‌ام.

تقویم‌ها بیشتر از من عجله دارند و من دوست دارم تا انتهای این نوشته فقط بنویسم: بیا... بیا...


منبع: اینترنت


نظرات (30)
+ خیلی گند بود
:
یکشنبه 21 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 02:05 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ مرتضی کنعانی
/°من امشب شعر می‌گویم°/
من امشب شعر می‌گویم
زمرداب دل خونم امشب شعر میگویم
من امشب تا سحر مهمان عشقم
هوا تاریک و بس سرد،تَنور دلم گرم است
غباری خفته در غوغا،صدایی نیست اینجا
آه،،،،،بیا اینجا که من بی تو تنهایم
بیا که امشب زنجیر رهایی نیست!
من امشب شعر میگویم
من امشب واژه ی عشق را،کنارتو می جویم
اما،
مبادا بشکند شعرم که من بی تو میمیرم
من امشب شعر میگویم
آه،خسته ام بازهم شعر میگویم
قلم باز به دست اویخته!
آری،
امشب تا سحر شعر میگویم.........!

ن:م-کنعانی
95/8/1شنب
جمعه 7 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 09:27 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ خانه ای برای زندگی http://samfoniezendegi.blogfa.com/
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه ؟

تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب ؟



تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز ،
که از شرم نبود شاد‌ پیغامی ،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند ؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد ؟
شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:52 ب.ظ
امتیاز: 2 2
با الها!
اجلم را تو به تاخیر انداز چند روزی است دلم تنگ محرم شده است...[ناراحت]

سلام وبلاگ قشنگی داری به منمسر بزن منتظرتم
دیر نیایا![چشمک]
یکشنبه 21 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:17 ب.ظ
امتیاز: 1 1
سلام. احوال شما؟ خوبی ؟ رسیدن به خیر..نیستی ؟

بله قشنگه ولی مریم خانوم ما کاراش حرف نداره.
سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:59 ب.ظ
امتیاز: 0 1
هرکس به طریقی دل ما میشکند
ما هم به طریقی دلشان میشکنیم !
سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:23 ق.ظ
امتیاز: 0 1
گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ،
باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش!
چون آدمی که ابله باشه ،
معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه !


سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:22 ق.ظ
امتیاز: 0 1
و امشب را فقط امشب

برای خاطر آن لحظه های درد
کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن
که من امشب برای حرمت عشقی
که ویران شد
برایت قصه ها دارم ...

سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:20 ق.ظ
امتیاز: 0 0
باد با چراغ خاموش کاری ندارد اگر در سختی هستی‌ ،

بدان که روشنی...!
سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:19 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام.ازحضورتون ممنونم .مطلب فوق العاده زیبا

وخواندنی بود.
یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:44 ب.ظ
امتیاز: 0 1
روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
در لباس فقر کار اهل دولت می کنم
تا کی اندر دام وصل آرم تذر وی خوش خرام
در کمینم و انتظار وقت فرصت می کنم
یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:26 ب.ظ
امتیاز: 0 1
+ یک پیرو از جنس احساس http://nothingonlylove.blogfa.com
درودی سبز
حضور سبزت در خانه غبار گرفته ام غنیمتی از امید است که هنوز از یاد نرفته ام.
دلنوشته هایم اگر درخور خانه پر مهرت باشد خوشحال می شوم.
در پناه دادار پایدار
بدرود
یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:56 ق.ظ
امتیاز: 1 1
+ حدیث
سلام نیمایی صبح پاییزیت بخیر
یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:05 ق.ظ
امتیاز: 0 1
+ رویا(کارت پستال درخواستی تو) http://www.cartpostaleto.blogfa.com
دلــ ــم،
یک بـ ـغـ ــل شعــ ــر می خواهد
یک مشت آغــ ــوش آبـ ـی آستانت..
بـ ــ ــاران بـ ـبـ ــارد،
لبـخنــ ـد بــزنــ ـی..
نــ ــفــــ ــس بکشم
زیــر چــتــ ـر تــــ ــو!!...
یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:49 ق.ظ
امتیاز: 0 1
+ فریبا
ممنون می خوانیم
شنبه 14 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:04 ب.ظ
امتیاز: 0 1
هر روز دلواپسی هایم بیشتر می شوند
پشت این پنجره
صدای پای تو نمی آید
مگر با باد نسبتی داری
میروی رها و آزاد
و هیچ خبری از تو نیست .
شنبه 14 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:47 ق.ظ
امتیاز: 0 1
نان را از من بگیر ، اگر می خواهی
هوا را از من بگیر ، اما
خنده ات را نه ...
عشق من ، خنده ی تو
در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری است
بخند...
زیرا خنده ی تو
برای دستان من
شمشیری است آخته...

خنده ی تو، در پاییز
در کناره ی دریا
موج کف آلودش را
باید برفرازد
ودر بهاران ، عشق من
خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم

بخند بر شب
برروز ، برماه
بخند بر پیچاپیچِ خیابان های جزیره
بر این پسربچه ی کم رو
که دوستت دارد
اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم ،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند
نان را ،
هوا را
روشنی را
بهار را
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم

" پابلو نرودا "
جمعه 13 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:20 ق.ظ
امتیاز: 1 0
دیروز چک باطله است

فردا چک وعده ای است

امروز است که تنها نقدینه شماست

آن را عاقلانه هزینه کنید . . .
جمعه 13 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:13 ق.ظ
امتیاز: 0 1
خواستم نگذارم گیسوانت بلند تر شود و از شانه هایت فرو ریزد
و حصار اندوهی شود
بر زندگیم
اما موهایت آرزویم را درهم ریخت
و همچنان بلند ماند ...
نزار قبانی
چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:10 ب.ظ
امتیاز: 0 1
+ زهره
سلام ای ساکن کوچه های تنهایی بن بست !...
منم غریبه ترین آشنا ، یادت هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:30 ب.ظ
امتیاز: 0 1
+ زهره
باران می بارد
به حرمت کداممان ؟! نمی دانم !
من همین قدر می دانم ،باران
صدای پای اجابت است
خدا با همه جبروتش ،
دارد ناز می خرد
نیاز کن....
چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:29 ب.ظ
امتیاز: 0 1
سلام. روز به کام!
چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:06 ب.ظ
امتیاز: 0 1
دیروز در راهروی خاطراتم صدای پای تو بیداد می کرد
افسوس که جز قلبم هیچ حس دیگری نمی توانست آن را درک کند . ..... چرا پاهایت چرا امروز نمی آید؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:42 ق.ظ
امتیاز: 0 1
+ لیلا مومن پور http://delekaghazee.blogfa.com
سلام نیمای مهربان
سپاس که در میوه ممنوعه مرا بارها مورد لطف قرار دادی
وبلاگت را هر چه فکر کردم به خاطرم نیامد
نمی دانم من دچار نسیان پیری زودرسم یا وبلاگ شما تغیر کرده
کاش آشنایی بیشتر ی می دادی که بشناسد این کم حافظه ی روزگار
به دل کاغذی دعوتی وبلاگ دیگرم
و ضیافت استاد هوشنگ ابتهاج
چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:43 ق.ظ
امتیاز: 0 1
در شبستان خیال؛
عطر یاد تو چه آرام آمد؛
گشت زد در عطش باغ و گل و پروانه،
و چه آرام مرا پیدا کرد،
و چه آرام مرا عاشق کرد،
و چه آرام مرا رسوا کرد
سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:34 ب.ظ
امتیاز: 0 1
+
خیال دوست که از حال من خبر گیرد
دلم که بال زنان تا ستاره پرگیرد
...
سلام نیمایی ...
سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:52 ب.ظ
امتیاز: 0 1
همه تردید های دنیا را بگذار روی طاقچه ، تو برای ما بودن باید با ما باشی لبخند هایت را از طاقچه بردار ، تردیدت را بگذار ، تا ما همیشه برای ما بودن کم نداشته باشیم تو را . . .
سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:45 ب.ظ
امتیاز: 0 1
آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم

و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم . . .

.

سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:39 ب.ظ
امتیاز: 0 1
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسى کز همه ناچارتر است من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن که ز مژگان سیاه تو نگون سارتر است گر تواش وعده دیدار ندادى امشب پس چرا دیده من از همه بیدارتر است؟ هر گرفتار که در بند تو می نالد زار مى برد حسرت صیدى که گرفتارتر است عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است

سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:34 ب.ظ
امتیاز: 0 1
کاش ...


تو بودیُ باران بود

من می دویدم

بی هوا ...

به شانه ات می خوردم


و بی تامّل

تو را ...


در آغوش می گرفتم

که به چشم هایت بگویم

دوستت دارم !
؛پرویز صادقی؛
دوشنبه 9 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 05:57 ب.ظ
امتیاز: 1 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :