? دشت‌هایی چه فراخ! - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 16 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:57 ق.ظ

دشت‌هایی چه فراخ!

دشت‌هایی چه فراخ!

کوه‌هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:

پی خوابی شاید،

پی نوری، ریگی، لبخندی

پشت تبریزی‌ها

غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد

 

پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:

چه کسی با من، حرف می‌زند؟

سوسماری لغزید

راه افتادم

یونجه‌زاری سر راه

بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ

و فراموشی خاک

 

لب آبی

گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:

"من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

چه کسی پشت درختان است؟

هیچ، می‌چرخد گاوی در کرد

ظهر تابستان است

سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است

سایه‌هایی بی‌لک،

گوشه‌یی روشن و پاک،

کودکان احساس! جای بازی این‌جاست

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد

 

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می‌خواند

 

از: سهراب سپهری

نظرات (3)
زندگی زیباست ولی...اگر روزی... نشد...دلت شکست...ازدست دادی...میگویی ای کاااااش....
ای کاش ها زیادند ولی ای کآآش زود به واقعیت بدل شوند...
تا درخت ماهم سیب داشته باشد...
و حسرت سیب دیگران را نخوریییییییم
.
.
.
قشنگ بووووووووود؟؟
یکشنبه 4 دی‌ماه سال 1390 ساعت 03:50 ب.ظ
امتیاز: 3 1
هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد
اندوه غم زمان زمین گیرم کرد

گفتند که جمعه میرسی از کعبه
این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد
شنبه 16 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:43 ق.ظ
امتیاز: 3 0
این شعر رو زیاد میشنوم..مشکلم حل نشد ...
شنبه 16 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:43 ق.ظ
امتیاز: 1 2
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :