کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

دیگر منتظر کسی نیستم

دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لب‌هایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی

در این ایستگاه نشسته‌ام!

"رسول یونان"

 

+ با تشکر از خانم هدی برای ارسال شعر.

 

همه وجودم خواهش توست

مثل درختی که

به سوی آفتاب قد می کشد

همه وجودم دستی شده است

 و همه دستم خواهشی:

خواهشِ تو...

 

"احمد شاملو"

گرماى مردادىِ تنِ تو

گرماى مردادىِ تنِ تو

نفسِ هرکسى را مى گیرد

و منم

چه عاشقانه گرم مى شوم

مى سوزم

و دوباره

هر مرداد

عاشقت مى شوم انگار...

 

"علیرضا اسفندیارى"


برگرفته از کانال:

@baran_e_del


کاش که او صحنه نمایی کند

کاش که او صحنه نمایی کند

در دلِ من باز خدایی کند

 

روز و شبم را غم و هیهات بُرد

کاش خدا شعبده بازی کند

 

از قفسِ سردِ تنم شاکی ام

کاش دمی بنده نوازی کند

 

رو به کجا می روَد این قلبِ من

کاش که او اهلاً و هادی کند

 

بال و پرم را غمِ غربت شکست

کاش دراین میکده بازی کند

 

شاد نِی ام از شرر خفتگان

کاش که وِی دست درازی کند

 

هرچه نویسم همه عصیان گری است

کاش که خود قصه سرایی کند.

 

"راضیه خدابنده" (رازیل)


کانال شاعر: 

@Raziel_kh

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

 

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

 

بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن

زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

 

"وحشی بافقی"

 

دست هایم چقدر می آیند به رنگِ تنت

دستهایم،

چقدر به دو طرفِ صورتت می آیند

وقتی عاشقانه تماشایم ‌می‌کنی؛

دستهایم،

چقدر به دست هات می آیند!

به دکمه های پیراهنت!

به قوسِ قَزحِ اندامت!

به این دوستت دارم ها که‌ دانه دانه

روی لبهات می‌کارم!

دست هایم چقدر می آیند به رنگِ تنت

وقتِ عشق بازی!

دست هایم‌ چقدر ‌می‌آیند به من!

وقتی تو را هر لحظه با ذوق

به چشم‌هایم نشان می دهم‌!

دست هایم را دوست دارم...

پرند از تو!

 

"حامد نیازی"

 

http://hamedniyazi.vcp.ir


حمید جدیدی - نامه شماره 15

محبوبم

از بوسه هایی که ذخیره کرده بودم

از عطر موهایی که استنشاق...

از لمس دست هات، میان دستانم

چندتایی بیشتر نمانده!

زمستان سردی پیش روست

و من از همیشه پیر و خسته تر...

 

گاهی صدای سایش استخوان هایم را می شنوم

که توامان با صدای باد بر پنجره

دوری ات را سخت تر می کند!

زمستان سردی پیش روست...

و یخبندان

عصرهای جمعه

گلویم را منقبض تر کرده است

قلبم را

و این تخت

که روزی به قدر هر دومان جا داشت!

 

می شنوی؟

صدای مرا می شنوی؟

و این نامه را

که سرد و غمگین است خواهی خواند؟!

و از ابتذال افسارگسیخته ی "تنهایی"

سهمی از بوسه هات 

سهمی از دستانت

و سهمی از عطر موهات

چیزی برایم کنار خواهی گذاشت!؟

 

"حمید جدیدی"

 

(نامه شماره 15)


فقط پنج دقیقه

اجازه بده پنج دقیقه

فقط پنج دقیقه

سرم را روی شانه‌ات بگذارم

چشم‌ها را ببندم و

زمین از نو آرام شود.

 

"سعاد الصباح"

 

من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم

من ز فکر تو

به خود نیز نمی‌پردازم

نازنینا

تو دل از من

به که پرداخته‌ای؟

 

"سعدی"

از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت

از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت

بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت

اکنون ز منش هیچ نمی‌آید یاد

بوی تو گرفته بود خوی تو گرفت.

 

"ابوسعید ابوالخیر"


از نبودنت حالم خوب نیست

چرا فلسفه ببافم؟
ساده بگویم:

از نبودنت حالم خوب نیست..!

 

"نگین رزاقی"



موهایم را کوتاه کرده ام

موهایم را کوتاه کرده ام؛

می‌دانی؟

زیبا ترم کرده است:

گونه های رنگ پریده

موی آشفته

و چشمانی که دیگر برای تو نخواهند گریست.

 

نگران چه هستی؟

دنیا به آخر نرسیده است عزیزم.

پس از من

باز هم به زمستان های تازه ای

که از راه می رسند عادت خواهی کرد.

به لبخند همسایه ات،

موشی که در دیوار خانه ات لانه کرده،

پس از من

به عطر تمام زنانی

که همبسترت می شوند عادت خواهی کرد.

کافی است برف ببارد

و تو

چتری در دست داشته باشی.

 

ما هر دو

از دو فصل دور به هم رسیده بودیم

نه شوق علف های تازه از پاهای برهنه ی من رفت

نه ابرهای سیاه از آسمان تاریک تو.

نشنیدن آوازت

زیباترم کرده است این روزها...

 

"شکریه عرفانی"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

مرا ببخش که دوستت دارم

...

دوستت دارم

با خاطره ای که هرگز به خاطرم نیست

با قدم هایی که هنوز

قدم های تندِ نخستین دیدار است

با بوسه ای که هنوز

نخستین بوسه است

و دست هایی که کودکانه

جای شعر و نوازش را اشتباه می گیرند...

 

مرا ببخش که گریزانم

که از تمام عکس ها به آینه فرار کرده ام

مرا ببخش که نمی توانم کاری کنم تا فراموشم نکنی!

 

مرا ببخش که دوست دارم از تمام دوستت دارم هایمان

تنها لبخند تو را نگه دارم

و سال ها با ترانه ی نخستین مهمانی ات برقصم!

 

بگذار زمان هر چقدر می خواهد

به تنهایی من اضافه کند

تو مرا تنها به اندازه ی کوتاه ترین شعرم

زیبا به خاطر بسپار!

 

"مهسا چراغعلی"

 

از کتاب "جنگل گریان"


مرا با رنگین ترین پیراهنم به یاد بیاور

گذشته ام را به باد داده ام

تا اندوهم را نشناسی

مرا با رنگین ترین پیراهنم به یاد بیاور ای عشق

من تمام فصل های سال‌ام

که در حیاط خانه ی تو رنگ به رنگ می شوم

تو لحظه به لحظه در من زندگی کرده ای

چگونه فراموشت کنم

وقتی هرگز تو را به خاطر نسپرده ام!؟

 

تو در من جریان داری

دشت چگونه رودی را که از دلش عبور می کند

به یاد می آورد؟

نوری که به پنجره می تابد تویی

صدای گنجشک های باغ نام توست

و ماهی قرمزی که در سینه من تکان می خورد

یعنی دوستت دارم!

...

 

"مهسا چراغعلی"

 

از کتاب "جنگل گریان"


نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی

نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی

چه شود کز دلم امروز گره بگشایی

ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من

که من از خوبش روم چون‌ تو ز در بازآیی

 

"قاآنی"

 

 برگرفته از کانال:

@baran_e_del

--------------------------------

+ میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن، از شعرای نامدار عهد قاجار است

در بیداری خواب دیدم

در بیداری خواب دیدم

آمده ای

می خندی

مهربانی ات نور می پاشد

به دل تاریک و خسته ی من ...

تو را که آسمان

استعاره ای از پشت پلک های توست

چه نیازی ست

به کبوتر بال و پر شکسته ای چون من ...

 

"دنیا غلامی"


چشمانت از سرزمینی دلخواه باز آمده اند

چشمانت از سرزمینی دلخواه باز آمده اند

جایی که هرگز کسی در آن ندانست یک نگاه چیست

و نه زیبایی چشم ها را شناخت، نه زیبایی سنگ ها

همچنان که زیبایی قطره های آب را، این مروارید های نهان.

 سنگ های عریان و بی پیکر،


ای تندیس من

آفتابی که کور می کند تو را به جای آیینه می گزیند.

آرزوی ناجنبای من آخرین پشتیبان توست

و من بر تو پیروز می شوم بی پیکاری، ای تصویر من

گسیخته از ناتوانی ام و گرفتار در بند تو. *


"پل الوار"

ترجمه: جواد فرید

 

از کتاب: با نیروی عشق (مجموعه اشعار)

---------------------------------------

 

*: در کتاب چنین آمده است: ... و گرفتار در بندهایم.


نرودا

پیشانی تو

پیشانی تو را

به گاه تنهایی با خود می کشم

همچون درفشی گم گشته

در کوچه های سرد

در اتاق های تاریک

فریاد کشان از تیره بختی

 

نمی خواهم رها کنم

دستان روشن و پیچیده ات را

دستانت را که زاده شده اند

در آینه ی بسته ی دستان من.

 

آنچه مانده کامل است

آنچه مانده هنوز

بیهوده تر است از زندگی

 

زمین را زیر سایه ات بکَن

 

سفره ای آب کنار سینه ها

چونان سنگی

در آن غرق باید شد.

 

"پل الوار"

ترجمه: جواد فرید

 

از کتاب: با نیروی عشق (مجموعه اشعار)


مرا ادامه بده

مرا ادامه بده

تا این جاده به آخر برسد

بگذار مِه روی گیسوان من بنشیند

روی لب های تو

روی خاطرات ما

حتی اگر همین فردا

آلزایمر بگیریم

امروز را زندگی کردیم

ای کاش سفر انتهای جهان بود

تا کسی در من مدام نگران نباشد

که باید برگردیم.

آیا روزی دوباره به امروز باز خواهیم گشت؟

چرا همیشه تو را باور می کنم

وقتی هنوز

دروغ های دیروزت را از یاد نبرده ام!

"نیلوفر لاری پور"

از کتاب: بی من فروغ نخوان / نام شعر: مه