کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

به انگشت هایت بگو

به انگشت هایت بگو

لب های مرا ببوسند .. 

 به انگشت هایت بگو

راه بیفتند روی صورتم

توی موهام .. 

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می کند ..

گل من!

گاهی نفس عمیق بکش و

نگذار تنم از حسودی بمیرد ..


"عباس معروفی"


خرم آنروز که مستم

خرم آنروز که مستم

ز در حجره درآئی

وز لبت بوسه شمارم

بشماری که تو دانی.


"خواجوی کرمانی"


ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی

ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی

به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی


چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید

رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی.


"خواجوی کرمانی"


ز تو کی کنار گیرم

ز تو

کی کنار گیرم؟!

که تو

در میانِ جانی.


"خواجوی کرمانی"


دوست

بلبلان از بوی گل مستند و

ما از روی دوست

دیگران از ساغر و

ساقی و ما از یاد دوست.


"خواجوی کرمانی"


بی تاب توام

گفتی: 

چه کسی؟

در چه خیالی؟

به کجایی؟


بی تاب توام!

محو توام !

خانه خرابم!


"بیدل دهلوی"


برگرفته از کانال:

@baran_e_del

سه شعر از دنیا غلامی

کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بود
نمی دانست امروز با دیدنش
زنی درخیابان ایستاده می میرد و
قتلی غیر عمد می کند.‏

 
دارم سقوط می کنم ‏
به دیدنم بیا ‏
قلعه ی دلتنگی هایم ‏
را فتح کن ‏
نجاتم بده ... ‏

 

لب هایت که باز می شوند‏
شکوفه های سیب پخش می شوند در هوا..‏
عطر نفس هایت را دوست دارم ‏

ای تعبیر قشنگ تمام رویاها..‏


‏ ‏

"دنیا غلامی"

http://www.bloodorange94.blogfa.com/


دلم با توست

از گندمزارها که می گذرم

دست ام به خوشه هاست

دلم با تو

از خیابان که می گذرم

یاد تو با من است

چشم ام به چراغ راهنما

راه که می روم با منی

کندتر از من قدم برمی داری

زودتر از من 

به خانه می رسی.


"آرزو نوری"


تنها

تنها در خلوت اتاق

با هر چیزی می شود حرف زد

با میز

با دفتر تلفن

با گل های شمعدانی

با هر چه که هست...

اما من دیوانه ام

میان این همه هست

با تو حرف می زنم که نیستی ...


"مهتاب یغما"


دوستم داشته باش

دوستم داشته باش 

و هر بار

به اسم کوچکم صدا بزن

مرا  "حواصیل"  بخوان

پرنده ای که بارها از کوچ جامانده ...!

یا  "رضاییه"

دریاچه ای که هر روز

دلش بیشتر شور میزند ...

تک "درخت سپیدار" باغچه ی پدربزرگ

آخرین "فشنگ" سرباز خسته از جنگ

یا تکه "ابری" سیاه

که لک کرده دامان آبی آسمان را ...

اسم های زیادی دارم

ولی تو بی هیچ نگرانی

مرا بارها صدا بزن!

تنهایی 

شهرت من است

و این نام های کوچک!

اصلیت ام را پنهان نمی کند ...


"حمید جدیدی"


حمید جدیدی، نامه شماره 28

محبوبم!

درخشش دانه های شِکَر در نور آفتاب

و عطری که از دمنوش چای بهاره پابرجاست

چه ترکیب زیبایی خواهد شد!

درست شبیه وقتی که عطر گردنت

و سینه ریز الماسین آویخته از تنت در هم می آمیزند


چرخش قاشق میان استکان چای

رقص آرام تو را در آشپزخانه به یادم می آورد

و تُردی نان صبح

چیزی ست شبیه زمزمه ای که زیر لب می خواندی


باید ایمان بیاوریم

به رستگاری روز

وقتی که شب را هر کدام و دور از هم

اشکریزان و غلتان در جای خواب هایمان

به ناچار در آغوش گرفته ایم


بخند محبوبم!

که "دوری" تنها واژه است

و هربار که گنجشکی پشت پنجره آواز می خواند

صبحانه ی مرا

با سلام گرمی از تو 

شیرین و دلچسب میکند!


"حمید جدیدی"

(نامه شماره 28)


بخند محبوبم

بخند محبوبم

دنیا گاه

به شکل تمشک بزرگی ست

که هر کس

سهمی از سرخی آن خواهد داشت!

گنجشک ها

دست های عابران 

لب های تو

و جای زخم های من...


"حمید جدیدی"

(شب نوشت)


سفر

از سفر

برای من یک میز کوچک،

کمی آغوش نرسیده و

مقداری بوسه ی نشکفته سوغات بیاور

و من از حالا تا روزی که برگردی

مدام می نویسمت؛

جوهر قلمم که تمام شد

وقتی مات نشستم و در پیچ و تاب اندامت غلت زدم!

برس

قلمم و بگیر و پرتاب کن پیش حواسم!

با ناز روی میز دراز بکش و بگو

حالا هنرت را نشان بده

بگو بوسه را چطور می نویسند!


"حامد نیازی"

(نامه های سوخته)


عشق از نگاه خلیل جبران


چه نادانند آن مردمی که گمان می برند عشق با معاشرت طولانی و همراهی مستمر پدید می‌آید.

عشقِ حقیقی آن است که زاده‌ی سازگاری روحی باشد و اگر این تفاهم در یک لحظه کامل نشود، در یک سال و یک نسل تمام نیز به کمال نمی‌رسد!


  "جبران خلیل جبران"


دوست

یک دوست؛

کسی است که 

همه چیز را 

درباره شما می داند 

و هنوز 

به شما عشق می ورزد...

 

"آلبرت هوبارد"


گران باش

گران باش 

بُگذار تا بَهایت را پرداخت کنند 

آدمها

چیزهای مُفت را 

مُفت از دست می دهند...


"فردریش نیچه"


حالم خوب است!

حالم خوب است!

هنوز خواب می بینم ابری می آید 

و مرا

تا سرآغازِ روییدن

بدرقه می کند.


"سیدعلی صالحی"


سخنی از پائولو کوئیلو

ما آدمها دو سبد با خودمون داریم...

یکی جلومون آویزونه، یکی هم پشتمون.

نکات مثبت و خوبی هامونو میندازیم تو سبد جلویی، عیبهامونو تو سبد پشتی.

وقتی تو مسیر زندگی داریم راه میریم، فقط دو چیزو می‌بینیم:

خوبیهای خودمون و عیبهای نفر جلویی.


"پائولو کوئیلو"


خبری ده به من ای باد ...

خبری ده به من ای باد که جانان چون است؟

آن گل تازه و آن غنچهٔ خندان چون است؟


روزها شد که دلم رفت و دران زلف بماند

یارب آن یوسف گم‌گشته بزندان چون است؟


"امیر خسرو دهلوی"


ﮔﺮ ﺑﻪ ﺻﺪ ﻣﻨﺰﻝ ﻓﺮﺍﻕ ﺍﻓﺘﺪ

ﮔﺮ ﺑﻪ ﺻﺪ ﻣﻨﺰﻝ

ﻓﺮﺍﻕ ﺍﻓﺘﺪ

ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ


ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﺶ

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﺷﯿﺮﯾﻦ

ﻣﻨﺰﻟﺴﺖ.


"سعدی"