کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

مرغ عشق

تو تمام منی
من تمام اندوه سالخورده زنان سرزمینم
که از سر ناچاری
ردپای عشقشان را در فال‌ها دنبال می‌کنند
شاید روزی برگردد
شاید دوباره مرا بخواهد
شاید مرغ عشق‌ها
و قهوه‌ها
و تاروت‌ها
یک بار راست بگویند

ولی هیچ مردی
هیچ وقت به آغاز قصه برنگشت
به لبخندم اعتماد نکن
زخمی با من است
که با هیچ دروغی درمان نمی‌شود
تا روزی که هنوز
زنان غمگینی هستند
که با صدای زنگ تلفن
بغض می‌کنند.

"نیلوفر لاری پور"

از کتاب: بی من فروغ نخوان



ناشکیبا

به همین دلخوشم

که هنوز دلواپسی هایم را بلدی

وقتی دلم می گیرد

بی آن که بگویم پنجره را باز می کنی

وقتی باران می بارد

در لیوان خودت برایم چای می ریزی و

پرده را کنار می زنی

برای دست هایم نگرانی

وقتی می لرزد و سکوت می کند و

نگاهت را با بی قراری ام هماهنگ می کنی.

من همین را در تو می پرستم

که اگر بخواهم عکس روی دیوار را بر می داری

حتی اگر لبخند سحرانگیزت را قاب گرفته باشد.

تو خوب می دانی

جز من کسی نباید اسیر جادویت باشد

به من فرصت بده

تا در کنار تو ناشکیباترین عاشق جهان باشم.

 

"نیلوفر لاری پور"

از کتاب: بی من فروغ نخوان


برایم شعر بفرست

برایم شعر بفرست 

حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت

برای تو می گویند.....

می خواهم بدانم

دیگران که دچار تو میشوند

تا کجای شعر پیش میروند

تا کجای عشق

تا کجای جاده ای که من

در انتهای آن ایستاده ام!


"افشین یداللهی"


برگرفته از کانال:

@baran_e_del

ای در میان جان‌ها

ای در میان جان‌ها، از ما کنار تا کی؟

مستان شراب نوشند، ما در خمار تا کی؟

ما کشتگان عشقیم، بر خاک ره فتاده

ما را چنین گذاری، در رهگذار تا کی؟

 

"شاه نعمت الله ولی"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del


مشکل دنیا

مشکل دنیا این است که

آدمهای باهوش پر از شک هستند 

در حالی که آدمهای احمق پر از اعتماد به نفس

 

"چارلز بوکوفسکی"

مراقب ظرفیت طرف مقابلت باش

وقتی توی لیوان بیش از حد آب بریزی که سر ریز بشه...

اونی که مقصره، لیوان نیست 

مقصر تویی...!!

که بیش از ظرفیتش بهش آب دادی

پس مراقب ظرفیت طرف مقابلت باش

تا لبریزش نکنی.

گاهی دلت می خواهد از دید بعضی آدم ها پنهان بمانی

گاهی دلت می خواهد از دید بعضی آدم ها پنهان بمانی. آدم هایی که مدام توی زندگیت سرک می کشند و با ژست صمیمیت داشته هایت را می شمرند، احساساتت را خط کشی می کنند، اشتباهاتت را سرزنش می کنند، به چیزهایی که خود ندارند حسادت می کنند، دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت و آن را بزرگ و بزرگتر می کنند و هر کاری که لازم باشد می کنند تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند.

فریب ظاهرشان را نخور، این آدم ها "آینه" نیستند، "شیشه خرده" اند!


"پریسا زابلی پور"


تا بر لب تو زمزمه ی عاشقانه هاست

تا بر لب تو زمزمه ی عاشقانه هاست
با من هوای غرق شدن در ترانه هاست

عاشق شدن چه حال غریبی ست،خوب من!
لرزیدنِ نگاه و دل و دست و شانه هاست!

 

" یدالله گودرزی"

 

منبع:

http://hamghafiebabaran.ir/


+ با تشکر از خانم صندوقی برای ارسال شعر


سفر

تو سفر خواهی کرد

با دو چشم مطمئن تر از نور

با دو دست راستگو تر از همه ی اینه ها

خواب دریای خزر را

به شب چشمانت می بخشم

موج ها زیر پایت همه قایق هستند

ماسه ها در قدمت می رقصند

من ترا در همه ی اینه ها می بینم

روبرو، در خورشید

پشت سر، شب در ماه

من تو را تا جایی خواهم برد

که صدایی از جنگ

و خبرهایی کذایی از ماه

لحظه هامان را زایل نکند

من ترا از همه آفاق جهان خواهم برد

پس همسفر با منی

تو سفر می کنی اما تنها

صبح صادق

و همه همهمه ی دستان

ره توشه ی تو.


"خسرو گلسرخی"


(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

 

ادامه مطلب ...

پنج شعر از نسترن وثوقی

1)

تمامِ عمر در تاریکی زیستم
سپید می نویسم
شاید کلمات روشن شوند
و سیاهی را
از حافظه شعرهایم پاک کنند!

2)

تمامِ روزهای هفته سر در گم ام
غروب جمعه که می شود
سر از دل تنگی در می آورم!

3)
به اعتبار همین شب ها زنده ام
وقتی تاریکی شان از حد می گذرد
تا بالاتر از سیاهی رنگی نباشد
و باز تنهایی بیاید
تکلیفِ شب هایم را روشن کند!

4)
نگران نباش
خیلی تنها نمی مانم
عاقبت یک روز
مرگ دستم را می گیرد
و از تمامِ این خیابان هایِ شلوغ عبورم می دهد
نگران نباش
مرگ شبیه زندگی نیست
دست های پُر مهری دارد
دستِ هر کس را بگیرد
دیگر رهای اش نمی کند!

5)
بعد از تو
من
سوژه های زیادی

برای شعر گفتن دارم
تو بعد از من
چه داری؟

"نسترن وثوقی"


اندوه پیراهنِ بلندی بود‎

و اندوه پیراهنِ بلندی بود
که بعدِ تو به تن کردم
تا آن قدر بر تن ام زار بزند
که شاید مرگ، دل رحم تر از زندگی باشد
و پیراهنِ سفیدی از آستین روزهای اش
برایم بیرون بیاورد!

"نسترن وثوقی"


روی به خاک می‌نهم


روی به خاک می‌نهم

گر تو هلاک می‌کنی

 

دست به بند می‌دهم

گر تو اسیر می‌بری.

 

"سعدی"


چنان مشتاقم ای دلبر


چنان مشتاقم

ای دلبر به دیدارت

که از دوری

برآید از دلم آهی

بسوزد هفت دریا را.

 

"سعدی"

 

 

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر


ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

 

مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

 

"سعدی"


مرا ببخش

مرا ببخش

اگر دوستت دارم و

کاری از دستم بر نمی آید..!

 

"رسول یونان"


بگذار دست هایت صورتم را ببوسند

بگذار دست هایت صورتم را ببوسند و

روی چشم هایم خوابشان ببرد!

بگذار صدایت بزنم،

عزیزم؛

عمرم؛

جانم؛

و به عشقم که رسیدم،

لبخند بزنی و با شیطنت بروی توی لباسم قایم شوی!

بگذار از ترس پیدا نکردنت بغض کنم و ببارم!

تا خدایی که بلد نیست بازی مان را 

به خاطر من ساعت ها دنبالت بگردد!

بگذار سر به سرش بگذاریم و بخندیم؛

تا با مهربانی از خوشی مان ذوق کند

بگذار عاشق باشیم،

دیوانگی کنیم!

خدا عاشق های دیوانه را خیلی دوست دارد!


"حامد نیازی"


آمدن مگر چطور می‌تواند باشد؟

آمدن مگر چطور می‌تواند باشد؟

غیر از این است که عطرت بپیچد و

من هزار بهار را

شاخه به شاخه

به پای آمدنت

شکوفه دهم...


"مریم قهرمانلو"


احوال دل، آن زلف دوتا داند و من

احوال دل، آن زلف دوتا داند و من

راز دل غنچه را، صبا داند و من


بی من تو چگونه ای، ندانم اما

من بی تو در آتشم، خدا داند و من


 "رهی معیری"


خیال تو ...

دلتنگم

و خیال تو

پونه ای خشک است

در دستانم

که هر چه بیشتر خُردش می کنم

عطرش بیشتر زندگی را بر می دارد... 


"رسول پیره"


روی در روی

روی در روی و

نگه بر نگه و

چشم به چشم!

حرف ما و تو

چه محتاج زبانست امروز؟


"وحشی بافقی"