کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

وصل تو - سیمین بهبهانی

هر چه هستم و هستی باش
دیگر نمانده طاقت پرهیزم

آغوش گرم خویش دمی بگشای
تا پیش پای وصل تو جان ریزم.

 "سیمین بهبهانی"

مده ای رفیق پندم - سعدی

مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم

تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی

"سعدی"

کس نیست در این گوشه - شهریار

کس نیست در این گوشه فراموش‌تر از من
وز گوشه‌نشینان تو خاموش‌تر از من

هر کس به خیالیست هم‌آغوش و کسی نیست
ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

"شهریار"

سید محمدحسین بهجت تبریزی (زاده ۱۲۸۵- درگذشته ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت) شاعر ایرانی اهل آذربایجان بود.

پ.ن: استاد در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشودند و ارادت خاصی به ائمه و امام و انقلاب و آقا داشتند... دیگه همین.

---------

27 شهریور، سالروز درگذشت استاد شهریار و "روز شعر و ادب فارسی" گرامی باد.

عطر خوش گیسوان تو - نیکی فیروزکوهی

آیا باید در آغوش تو جای می‌‌گرفتم

و آرزو می‌‌کردم

همان جا

همان لحظه

آغشته به عطرِ خوشِ گیسوانِ تو بمیرم؟

آه نازنینم

در آغوش تو جای گرفتم

همان جا

همان لحظه

مرا خوش تر آن بود

از عطر خوش گیسوانت

جانی دوباره بگیرم.

"نیکی فیروزکوهی"

هر چند که در راه تو خوبان - هلالی جغتایی

هر چند که در راه تو خوبان همه خاکند

حیفست که بر خاک نهی آن کف پا را

"هلالی جغتایی"

متن کامل شعر در ادامه مطلب  

ادامه مطلب ...

برای رنج کشیدن - چارلز بوکوفسکی

ما برای رنج کشیدن آفریده شده ایم
ولی به دنبال لذت می گردیم
باید پذیرفت که تنها راه ادامه دادن
لذت بردن از رنج هایی ست که می کشیم.

"چارلز بوکوفسکی"

ترک یاری کردی - هلالی جغتایی

ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را

دشمن جانی و از جان دوست‌تر دارم تو را

گر به صد خار جفا آزرده سازی خاطرم

خاطر نازک به برگ گل نیازارم تو را

"هلالی جغتایی"

دنیای تو همین جاست - نیکی فیروزکوهی

دنیای تو همین جاست
کنار کسی که
قسم می خورد به حرمت دستهای تو
کنار کسی که
با خدای خود قهر می کند
با موهای تو آشتی
کنار کسی که
حرام می کند خواب خودش را بی رویای تو
کنار کسی که
با غم چشمهای تو غروب می کند
غروب محبوب من
غروب
همان جایی که
اگر تو را از من بگیرند
سرم را می گذارم تا بمیرم.

"نیکی فیروزکوهی"

 

دلم برایت تنگ شده - نیکی فیروزکوهی

دلم برایت تنگ شده
باید ببینمت
باید صدایت را بشنوم
بشنوم که صدایم می زنی
که اسم مرا با تاکید بر زبان می آوری
باید بشنوم که می خندی
که زندگی را دوست داری
که سختی ها را به هیچ می گیری
که دوری برایت معنی ندارد
باید صدای کفشهایت را بشنوم
آن وقار و آرامش نهفته در هر قدمت را
باید دستانت را ببینم
وقتی پرده را کنار می زنی
وقتی گلهای تازه در گلدان می گذاری
وقتی ساز می زنی
باید چشمهای قهوه ای رنگ را ببینم
وقتی به بازی کودکی نگاه می کنی
وقتی نقاشی های دخترت را نشان می دهی
وقتی وسط یک پرتقال، بچه پرتقالی می بینی
وقتی به دیدارت می آیم
و می خواهم مرا به نام بخوانی
وقتی می بینی زخمهایم از دیدار تو خوب می شوند
وقتی می بینی دوباره می خندم
دوباره ساز می زنم
دوباره گلهای تازه را در گلدان می کارم
وقتی دیگر دلتنگ نیستم!

"نیکی فیروزکوهی"

صبحگاهان وقتی آفتاب - سوزان پولیس شوتز

صبحگاهان
وقتی آفتاب
در حال روشن کردن روز است
من بیدارم
و اولین فکرم تویی
شبانگاهان
در تاریکی به درختان خیره می شوم
که چون سایه هایی در مقابل ستارگان خاموش
قد کشیده اند
مجذوب این آرامش مطلق می شوم
و آخرین فکرم تویی.

"سوزان پولیس شوتز"

منبع: https://sheromehr.ir/

سوزان پولیس شوتز (Susan Polis Schutz) متولد 1944 نیویورک، آمریکا. این شاعر برجسته‌ی آمریکایی متعلق به نسلی از شاعران موسوم به «نیروی عشق و صلح» است که در دهه‌ی شصت میلادی در آمریکا شکل گرفت.

من که یک بار به وصل تو رسیدم - هلالی جغتایی

من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمر

کی توانم که شوم از تو به یک بار جدا؟

"هلالی جغتایی"

 متن کامل شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...

خاک کویت ز سرم برد - هلالی جغتایی

خاک کویت

ز سرم برد هوای دگران ...

"هلالی جغتایی"

 

 هِلالی جغتایی اَستَرآبادی (مرگ ۹۰۸ ه.ش)، از شاعران پارسی‌گوی ایرانی در سدهٔ ۹ هجری خورشیدی بوده است.

متن کامل شعر در ادامه مطلب  

ادامه مطلب ...

زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد - سعدی

زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد

از صورت بی طاقتی ام پرده برافتاد

گفتیم که عقل از همه کاری به درآید

بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد

"سعدی"

 

متن کامل شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...

بیا نزدیک تر - تس گالاگر

حتی پرندگان نیز،

یکدیگر را یاری می رسانند…

بیا نزدیک تر،

نزدیک تر…

یاریم کن تا بوسه ات را برچینم.

"تس گالاگر"

مترجم: رضا رضوانی بروجنی

منبع: https://sheromehr.ir/

 

تس گالاگر (Tess Gallagher) متولد ۱۹۴۳، شاعر و نویسنده آمریکایی.

از چه رو گویی که من در بند ِزلف ِدیگرم - مسعود آذر

از چه رو گویی که من در بند ِ زلف ِ دیگرم
منکه یک موی ترا با قیمت ِ جان می خرم.

منکه جز خاک ِ ره ِ پایت نبوسیدم دمی

هر دم آید از چه رو خاک ِ جفایت بر سرم.

مخفیانه لب به لب با جام ِ مِی دیدم ترا

من مگر با جان ِ خود بر لب ز جامی کمترم.

هر شب آغوش ِ مرا نادیده گر گیری بدان

بسترم گرید چو کودک بر تو من بر بسترم.

عاشقان را نیست در دل راه و رسم ِ امتحان

ورنه گر خواهی بگو تا قاب ِ سینه بر درم.

هیچ مرغی را به سر جز خاطرِ پرواز نیست

قدر ِ دام ِ عشق من دانم که بی بال و پرم.

فرقِ من با شمع ِ شب، سوزاندن ِ پروانه است

من چگونه سوزم ات با مشتی از خاکسترم.

تو مرا جان گویی و من گر نمی گویم ترا

در به در در جستجوی اسمی از جان بهترم.

روزگار از طاقت ِ آذر به تنگ آمد چو دید

هم به دوشم بار ِ او هم داغ ِ دلبر می برم.

"مسعود آذر"

چگونه دوست دارمت - الیزابت برت

چگونه دوست دارمت؟

بگذار روشهایم را بشمرم

دوستت دارم

به ژرفا و پهنا و بلندایی

که روحم را توان رسیدن به آن هست

آنگاه که سرشار از حسی ناپیدا

به نهایت بودن

و کمال زیبایی هستم

دوستت دارم

به اندازه خاموش ترین نیاز هر روز

به آفتاب و نور شمع

دوستت دارم، رها

چنان مردمانی که برای حقیقت می جنگند

دوستت دارم، ناب

چنان مردمانی که به سماع در می آیند

دوستت دارم، با شوقی

که اندوه دیرسال مرا محو می کند

و با ایمان کودکی ام

دوستت دارم

با عشقی که از دست رفتنی می نماید

و با قدیسین از دست رفته ام

دوستت دارمت

با نفسها

لبخندها و

اشکهای تمام زندگی ام

و اگر خدا بخواهد

پس از مرگ

نیکوتر از این

دوستت خواهمت داشت.

"الیزابت برت براونینگ"

مترجم: حسین مکی زاده

منبع: https://sheromehr.ir/

الیزابت بَرِت براونینگ (Elizabeth Barrett Browning) (زاده ۱۸۰۶ - درگذشته ۱۸۶۱) از برجسته‌ترین شاعران انگلستان در عصر ویکتوریا بود. 

نگران نباش زخمم عمیق نیست - نیلوفر لاری پور

نگران نباش
زخمم عمیق نیست

تو که باید عادت داشته باشی

به زخم زدن
به مرهم گذاشتن

به تسلا دادن

اگر می دانستم

بعد از هر زخمی که می زنی

همپای من اشک می ریزی

و در آغوشم می گیری

خنجرت را خودم صیقل می زدم!

و با تمام آن چه برایم مانده

در آغوشت می گرفتم

تا اشکهایمان یکی شود و بعد...
خنجر را تا دسته در قلبت فرو می کردم!

"نیلوفر لاری پور"

از کتاب: اگر تا هفت بشماری...

این عاشقانه ترین شعر جهان است - پل الوار

می خواهمت، و این شیواترین تمنای جهان است

ندارمت، و این غم انگیزترین فقدان جهان است

می بینمت، و این شیرین ترین خواب جهان است

می خوانمت، و این بی واژه ترین شعر جهان است

زیبای من!

آنجا که سخن به بن بست می رسد

شعر آغاز می شود

و تپش های قلب ناآرام

موسیقای این ترانه است…

در حضورت، نگاهم

در فراقت، شعرم سخن می گوید…

حضورت، اشتیاق را در من بیدار می کند

و یادت، درهای واژه را بر من باز می کند

زیبای من!

"جز تو هیچکس نخواهد فهمید

یک شاعر چگونه عاشق می شود"

پیش نگاهم می نشینی

ناگهان رگهای قلبم باز می شود

سینه ام تمام اکسیژن هوا را می بلعد

پلکم می پرد

و نگاهم ناب ترین احساس جهان را

به عمق چشمان تو پرواز می دهد…

زیبای من!

چه اهمیت دارد

شعر باشد و قافیه نباشد

درخت باشد و برگ نباشد

پاییز باشد و باران نباشد

وقتی تو باشی…

"تو باشی و هیچ نباشد

وه چه فقدانِ قشنگی…"

حضور تو در قلب بی رنگ من

شکوه تمام رنگ های پاییز است…

به خاطر گرمای وجودت

سردترین ساعات جهان را دوست دارم

به خاطر رنگ موهایت

تیره ترین شب های جهان را دوست دارم

به خاطر قوسِ لبخندت

تمام پل های جهان را دوست دارم

به خاطر شکوه نامت

تمام گل های جهان را دوست دارم

به خاطر تمام سلول های تنت

تمام ذرات جهان را دوست دارم

ماهِ من!

"تو هستی و چه نیاز که آفتاب برآید"

تو را دوست دارم

تو را به اندازه تمام لحظه هایی که نداشتمت دوست دارم

تو را به اندازه ی تمام نداشته هایم دوست دارم

تو را به اندازه آن لحظه هایی که نگفتم دوستت دارم دوست دارم

زیبای من!

این شکوه شعر من است

و این عاشقانه ترین شعر جهان است

جز تو هیچکس نخواهد فهمید

یک شاعر چگونه عاشق می شود…

"پل الوار"

مترجم: حمید مرادی

منبع: https://sheromehr.ir/

 پل اِلوار (Paul Éluard) (زاده ۱۸۹۵ – درگذشته ۱۹۵۲) شاعر فرانسوی.

تحمل من ساده نیست - نیلوفر لاری پور

تحمل من ساده نیست

گاهی گربه ای می شوم

که در اتاق در بسته ای گیر افتاده است.

گاهی بادبادکی که تمام آسمان را

به آخرین حلقه ی دنباله اش سنجاق کرده اند
یا رعد و برقی
که تنها درخت ایستاده در بیابان را
دو نیم میکند
اما بیشتر روزها
زنی هستم که درد و غرور را به هم گره می زند
تا بی تفاوتی نگاهت را

نا امنی آغوشت را
و واقعیت حضور مرزی که

برداشتنی نیست را تحمل کند.
تحمل من ساده نیست.
اما تحمل تو
غیر ممکن.
و من چرا هنوز این غیر ممکن را...
دیوانگی ست؟
نیست؟

"نیلوفر لاری پور"

از کتاب: اگر تا هفت بشماری...

مرا پیکری است - پل الوار

مرا پیکری است

تا چشم انتظار تو باشم

تا از دروازه های صبح

تا دروازه های شب در پی تو بشتابم

مرا پیکری است

بهر آنکه عمرم را با عشق تو سر کنم.

"پل الوار"

منبع: https://sheromehr.ir/