-
وقتی یکی رو دوست داری ...
چهارشنبه 10 دیماه سال 1393 08:16
وقتی یکیو دوست داری اشکشو درنیار با اشکاش از چشماش میوفتی ... ازش فاصله نگیر اگه سرد شه دیگه درست نمیشه ... باهاش قهرنکن بی تو بودن رو یاد می گیره ... تهدیدش نکن دعواش نکن میره پشته یکی دیگه قایم میشه اون آدم پناهش میشه ... اگه دوستش داری همونجوری که هست دوستش داشته باش سعی نکن عوضش کنی اگه دوستش داری اشتباهاتشو به...
-
افسانه تو
سهشنبه 9 دیماه سال 1393 08:12
چرا وقتی می روی همه جا تاریک می شود؟ انگار از اول مرده بودم و ترسیده بودم و تو هم نبودی… نه اینکه گریه کنم، نه فقط دارم تعریف می کنم چرا بغض کرده بودم و آرام نمی گرفتم @ چه آرزوی دل انگیزی ست! نوشتن افسانه ای عاشقانه بر پوست تنت و خواندن آن برای تو … چه آرزوی شورانگیزیست! تملّک قیمتی ترین کتاب خطی جهان ورق زدنش، دست...
-
منتظرم ...
دوشنبه 8 دیماه سال 1393 08:10
منتظرم ... شبیه یک آهنگِ غمگین قدیمی ، در آرشیو رادیو ... زنگ بزن، بگو که میخواهی مرا بشنوی . " آزاد نوروزی" -------------------------------------------------- دفتر عشق: دلم را که مرور می کنم تمام آن از آن "تـــو" ست فقط نقطه ای از آن خودم روی آن نقطه هم میخ می کوبم و قاب عکس "تـــو" را...
-
مرا فرشی نیست ...
دوشنبه 8 دیماه سال 1393 07:48
... مرا فرشی نیست تا در راهت بیافکنم مرا تنها یک رویاست و آن را در پایت می افکنم گامهایت را بر رویایم بگذار اما پایت را سخت بر آن مفشار زیرا آنچه زیر پای توست رویای من است "ویلیام ییتس" (شعر کامل در ادامه مطلب) ------------------------------------------------ پیشنهاد موزیک: دانلود آهنگ "آه می کشم"...
-
گم شده است، بلدِ خانه ات...
دوشنبه 8 دیماه سال 1393 07:41
گم شده است، بَلـَدِ خانه ات ... چهار راه قرارِ من، همان آغوش بازی بود که حالا میدان بسته ای، خودت را . دورت بگردم! ... معماری تنت را بهم نزن ... چهار راه نشین سینه ات سر در گم می شود . تمام جوانی ات را هم که چنبره کنی در خودت، من دورت نمی زنم، دورت بگردم ! ... از تمام جاده های آمده و بر نگشته، چراغ چشمت را سبز نگاه...
-
خاطرات
یکشنبه 7 دیماه سال 1393 07:09
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد، ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند ... "ﭘﺎﺑﻠﻮ ﻧﺮﻭﺩﺍ" --------------------------------------------------------------- دفتر عشق: بعضی ها را هرچقدر هم که بخواهی تمام نمی شوند همش به آغوششان بدهکار می مانی . حضورشان گرم است . سکوتشان...
-
تمام فصل های بی تو بودن
یکشنبه 7 دیماه سال 1393 07:06
حالا که به اندازۀ تمام فصل های بی تو بودن قابِ چهرۀ آرامت تاقچه نشینِ دلم شده است چتر خیال تو را در کوچه های شب زدۀ بی باران باز می کنم بگذار عابرانِ عاقل لبخند تمسخرشان را بزنند و رد شوند . خاطرات تو تاریخ انقضا ندارند هر وقت که بیایند می توانند آستین های مرا از اشک خیس کنند به همین راحتی ... "ماندانا...
-
آرامم! هم جنس نگاهت
یکشنبه 7 دیماه سال 1393 07:05
آرامم ! هم جنس نگاهت ٬ هم رنگ دستهایت ! گاه سرخ و گاهی سبز … مهم نیست که شانه هایت پوشالی ست و آغوشت خیال … دستهایت اینجاست ! نگاهت٬ صدایت٬ خنده ات ! دیگر چه می خواهم؟ هیچ !! دستهایت را در دستهایم جا گذاشته ای ! "سمیرا" وبلاگ شاعر: http://note1.blogsky.com/
-
تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد
شنبه 6 دیماه سال 1393 23:43
تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد برای دیدن تو آسمان خم می شود اما برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام...
-
به یاد تو هستم
شنبه 6 دیماه سال 1393 12:16
به یاد تو هستم کاش خداحافظی نمیکردی و میرفتی من عمری خداحافظی تو را به یاد داشتم پاییز پشت پنجره استوار ایستاده است مرا نظاره میکند که چرا من هنوز جهان را ترک نکردهام من که قلب فرسوده دارم من که باید با قلب فرسوده کم کم تو را فراموش کنم ! "احمدرضا احمدی" منبع: http://negahivayadi.blogfa.com...
-
دلنوشته ...
شنبه 6 دیماه سال 1393 12:09
گوش های من، تنها مسیر منتهی به لبخند لبانم هستند. تاکنون آنها را اینگونه درک کرده ای؟ من با شنیدن کلام تو، تلخ باشد، تلخ می شوم.. شیرین باشد، شیرین می شوم.. تند باشد، گزنده می شوم.. نرم باشد، آرام می شوم. ساده است نازنینم و اگر مهربانی ات را در لابلای کلمات جا دهی من لبخند را مهمان چشمانت می کنم، رایگان ! اگر می...
-
زمستان که می آید ...
پنجشنبه 4 دیماه سال 1393 19:25
زمستان که می آید ... می شود دهان جاده ها را بست با زنجیر! با زنجیر بست تا نگوید به کسی تقویم چشم های تو، بهار ندارد! اما... فصل های زرد عمر من بی تو، باران دارد بی امان... تا دلت بخواهد! تا دلت بخواهد سرمای تنم آغوش بی کسی هایم را خاطره می سازد! یاقوت های این طاق آویخته ی رَز نشان شراب تلخ شیراز لبان تو شده است که...
-
شش ریشتر شیدایی
پنجشنبه 4 دیماه سال 1393 18:50
هنگامی که زلزله آمد دانستم همچنان... عاشق توام. وقتی سایه ام حتا ... پیشاپیش من می گریخت در هراس این که ارتفاع سقف پایین بیاید من تنها به تو فکر می کردم که چه می کنی و چرا رسم روزگار اینگونه شد که نتوانم - حتا به بهانه ی زلزله - در آغوشت بگیرم و پناهت دهم از ترسی که می دانستم در آن دم دچار آنی به تو فکر می کردم که...
-
وقتی که دلم برایت تنگ می شود...
چهارشنبه 3 دیماه سال 1393 10:42
نه از کلاغ می ترسم نه از پاسبان تمام کوچه های دنیا را بن بست می کنم وقتی که دلم برایت تنگ می شود ! "نسرین بهجتی"
-
نخستین ترانهی معجزه را
چهارشنبه 3 دیماه سال 1393 10:41
ابر نخستین ترانهی معجزه را بر لبهامان حک کرد زبانمان را فراموش کردیم کفش و لباسمان کهنه ماند و ما با بوسه درختان را بهار کردیم. ما در بدبختی، سوءتفاهم بودیم بادکنکها که نفسهای عشق مشترکمان در آن حبس بود به تیغکها خورد و منفجر شد قلبمان ایستاد و ساعتهای خفتهی زمین به کار افتاد. "احمدرضا احمدی" از...
-
گاه یک لبخند آنقدر عمیق می شود که...
دوشنبه 1 دیماه سال 1393 11:33
گاه یک لبخند آنقدر عمیق می شود، که گریه می کنیم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی می شود، که با آن زندگی می کنیم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است، که چشمانمان رهایش نمی کنند و گاه یک عشق آن قدر ماندگار می شود، که فراموشش نمی کنیم. . رویای با تو بودن را نمی توان نوشت، نمی توان گفت و حتی نمی توان سرود! با تو بودن قصه شیرینی...
-
هرگز نگو خداحافظ!
دوشنبه 1 دیماه سال 1393 11:09
هرگز نگو خداحافظ ! خداحافظی با تو سلام گفتن به در به دری هاست و در آغوش کشیدن تمام تنهایی ها، ترس ها، سرگشتگی ها... هرگز نگو خداحافظ! خداحافظی با تو، منجمد شدن قلب هجده ساله ای ست که نام تو را آواز می داد به تپیدن های خود... در الوداع هر دیدار پی واژه ای می گردم به جای خداحافظ، تا با آن بباورانم به خود که دوباره دیدنت...
-
زمستان
دوشنبه 1 دیماه سال 1393 09:03
... زمستان را به خاطر چتری دوست دارم که سرپناهش را در باران قسمت میکنی با من و هر قدر هم که گرم بپوشی یقین دارم باز در صف خلوت سینما خودت را دلبرانه میچسبانی به من هنوز باورم نمیشود که سال به سال چشم به راه زمستانی مینشینم که سالها چشم دیدنش را نداشتهام. "عباس صفاری" پ.ن: این شعر رو قبلا هم گذاشته بودم...
-
وقتی قرار است بروی
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1393 08:23
وقتی قرار است بروی، دل دل نکن ... منتظر نمان هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند . وقتی قرار است بروی، حتما دل شوره هایت را مرور کرده ای یادگاری هایت را، بغض های پشت سرت را ... یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم و باران هایی که بر سرمان بارید و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم . بهانه برای...
-
تو نیستی ...
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1393 08:18
تمام این فاصلهها تمام ِ این تنهاییها تمام ِ نداشتنهایت ای کاش، خوابی بودند شبیه ِ خواب ِ دم ِ صبح میآمدی با دستان ِ شبیه اطلسیات بیدارم میکردی میگفتی: جان ِ دلم، صبح شده است و من به بهانهی رهانیدنم از خوابی سخت در آغوش میکشیدمت ... اما حیف، تو نیستی و من به واقعی ترین شکل ِ ممکن اسیر کابوس ِ نداشتنات شده...
-
به من بهانه ای بده
سهشنبه 25 آذرماه سال 1393 09:33
به من بهانه ای بده تا کنار تنهایی تو بمانم روی کتف های تو لانه ای بسازم برای روز مبادا هر دویمان هنوز یک بیابان راه پیش رو داریم به من بهانه ای بده تا همسفرت باشم این سقف کوتاه فقط برای خیره شدن به آرزوهای بزرگ نیست بغضت را از خاطراتت تفریق کن مرا با خودت جمع ببند ... یک لبخند بزن تا من بخاطر لبخندت بمانم ....
-
از سر گذشتهها (5)
سهشنبه 25 آذرماه سال 1393 09:31
... ای مادر و معشوقهی توأمان که نظمِ تمام قبلهنماها را بر هم میزنی! جهان کوچکتر از آن است که تو را گم کنم! تو پنجرهای رو به مدیترانهای و ترانهای که هزار جایزهی گِرَمی را درو خواهد کرد! دیواری هستی میان من و مرگ و گلی که پاییز از عطرش پا سست میکند... تو سیبِ گلابی در دستهای بایر من هستی و من میخواهم دو حبه...
-
یک دوستت دارم...
دوشنبه 24 آذرماه سال 1393 11:45
گاهی آدم دلش فقط یک دوستت دارم میخواهد که نمیرد! "افشین صالحی" ----------------------------------------------------------- دفتر عشق: دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش می زند ! "ناشناس"
-
به دنبال لبخند ناب تو هستم
دوشنبه 24 آذرماه سال 1393 11:43
... به دنبال لبخند ناب تو هستم چنین عمرم را می گذرانم . مرا نه شکوِه است نه گلایه قلبم اگر یاری کند برگ های زرد پاییزی را شماره می کنم که دارند از پاییز جدا می شوند و به زمستان متصل می شوند برای زیستن هنوز بهانه دارم ... من هنوز می توانم به قلبم که فرسوده است فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد به قلبم فرمان می دهم...
-
از سر گذشتهها (4)
دوشنبه 24 آذرماه سال 1393 11:35
... تو سیبِ گلابی در دستهای بایر من بودی و من میخواستم دو حبه ترانه شوم در چای زندهگیات... منزوی شدم چون موش کوری که در دالان دستساز خویش جا بهجا میشود و خورشید، ترجیعبندِ تمام آوازهای اوست... میخواستم قزلآلایی باشم که سرچشمهی رودها را به جنگ میطلبد، نه ماهی آکواریومی که از شیشهای به شیشهای میرود،...
-
از سر گذشتهها (3)
یکشنبه 23 آذرماه سال 1393 09:59
... تو سیبِ گلابی در دستهای بایر من بودی و من میخواستم دو حبه ترانه شوم در چای زندهگیات... قدم به زمستان گذاشتم در نوجوانی و هنگامی که دوستان زیرِ هجده سالم فیلمهای پورنو را دوره میکردند به آغوشِ تو اندیشیدم در سرما برای گرم شدن! چشمانِ تو گالری نقاشی بود اما من فرصت نداشتم برای بلعیدن این همه زیبایی... چرا که...
-
حقیقت دارد، تو را دوست دارم
چهارشنبه 19 آذرماه سال 1393 08:18
حقیقت دارد تو را دوست دارم در این باران می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور کنم سلام کنم لبخند تو را در باران می خواستم می خواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم دوباره متولد شوم دنیا را ببینم رنگ کاج را ندانم نامم را فراموش کنم دوباره در آینه نگاه کنم ندانم پیراهن دارم کلمات دیروز را امروز...
-
از سر گذشتهها (2)
چهارشنبه 19 آذرماه سال 1393 08:06
... تو سیبِ گلابی در دستهای بایر من بودی و من میخواستم دو حبه ترانه شوم در چای زندهگیات... از جناحی به جناحی پریدم چون گنجشکی که بلوطِ جهان را شاخه به شاخه میشناسد. بر هر شاخه اما آواز خود را خواندم و سر باز زدم از بلعیدن کرمهایی که خود را مالکِ درخت میدانستند. آوازِ خود را خواندم با نتهایی که عطرِ نام تو را...
-
از سر گذشتهها (1)
سهشنبه 18 آذرماه سال 1393 08:30
تو سیبِ گلابی در دستهای بایر من بودی و من میخواستم دو حبه ترانه شوم در چای زندهگیات... تلخیِ شیرین، با فرهاد کاری کرد که ترجیح داد از خونریزی مغزی بمیرد و کششِ کهربایی تو مرا به سمتِ معنا کردن جهان برد... از کتابی به کتابی کوچِیدم، گریختم از ترانههای ترسو، پس زدم آغوشهایی را که هزار نئون چشمکزن در برشان گرفته...
-
امشب مهمان منی
دوشنبه 17 آذرماه سال 1393 09:12
امشب... مهمان منی چهارگوشه دریا را می تکانم و بسترت می کنم می خواهم غرق شدن ماه را در دریا تماشا کنم! "نسرین بهجتی" برگرفته از وبلاگ: http://loveberg.mihanblog.com ---------------------------------------------------------- دفتر عشق: ما بدهکاریم به هم به تمام دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماند...