-
خط های روی پیشانی ام
دوشنبه 29 دیماه سال 1393 13:11
خط های روی پیشانی ام ربطی به سنم ندارد دارم روزهای بعدِ رفتنت را می شمارم... "محسن حسینخانی" از مجموعه: این عاشقانههای کوچک یک روز بزرگ میشوند ----------------------------------------------------------------- درباره شاعر: محسن حسینخانی متولد 1367 کرمانشاه است. شعر را از سال 86 به صورت حرفه ای شروع کرده و...
-
مرگ قو
یکشنبه 28 دیماه سال 1393 15:24
ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻗﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﺯﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺷﺐ ﻣﺮﮒ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﯽ ﺭﻭﺩ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧَﺪ ﺁﻥ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏزلها ﺑﻤﯿﺮﺩ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺮ ﺁﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ ﺷﯿﺪﺍ ﮐﺠﺎ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﺮﺩ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﺷﺐ ﻣﺮﮒ ﺍﺯ ﺑﯿﻢ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺘﺎﺑﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ...
-
بعد از تو...
شنبه 27 دیماه سال 1393 14:57
نازنینم ! عادت نیست از این فاصله برای تو نوشتن.. اجبار است. اعترافش هم وحشتناک است ولی همین تاریکی همین سکوت محض این درد تو را به من نزدیکتر میکند! آدم ها با حضورهای کم رنگشان با بودنهایی که به بدترین وجه ممکن با منطقی که من نمیفهمم با احساسی که آنها نمیفهمند واقعهی نبودن تو را یادآوری میکنند! بعد از تو...
-
سیاه اگر چشم تو باشد
شنبه 27 دیماه سال 1393 14:30
زیبای من سیاه اگر چشم تو باشد سرم که بر زانوان تو باشد میدانم، شب از چشمهای تو میآید پنهانی به درهها میریزد بر کوهها و دشتها میگسترد دریایی تاریک، زمین را در خود میپوشد . سیاه اگر چشم تو باشد روشنای من است . "لوسیان بلاگا" (ترجمه نفیسه نواب پور)
-
آدمی در عشق می شکند!
شنبه 27 دیماه سال 1393 14:18
شتاب مکن که ابر بر خانه ات ببارد و عشق در تکه ای نان گم شود هرگز نتوان آدمی را به خانه آورد آدمی در سقوط کلمات سقوط می کند و هنگامی که از زمین برخیزد کلمات نارس را به عابران تعارف می کند آدمی را توانایی عشق نیست در عشق می شکند و می میرد! "احمدرضا احمدی"
-
با تو هیچ وقت از شک نخواهم گفت
چهارشنبه 24 دیماه سال 1393 07:59
... با تو هیچ وقت از شک نخواهم گفت از دلم می گویم دلی که بی حیا جلو چشمانت برهنه می چرخد و با هر نگاه تو وسط چشمخانهی پر اشکم خندهی شادی سر می دهد ... لبخندی بزن تا در افق همچو خورشید تا همیشه پیدا باشی می دانی؟ از آن رو نمی خوابم که با تو هیچگاه شب نمی آید با تو همیشه روزم @ همه راه اگر آتش و آب باشد حتی اگر خدا...
-
عشق تو پرندهای سبز است
چهارشنبه 24 دیماه سال 1393 07:29
عشق تو پرندهای سبز است پرندهای سبز و غریب بزرگ میشود همچون دیگر پرندگان انگشتان و پلکهایم را نوک میزند … چگونه آمد؟ پرندهی سبز کدامین وقت آمد؟ هرگز این سؤال را نمیاندیشم محبوب من ! که عاشق هرگز اندیشه نمیکند . عشق تو کودکیست با موی طلایی که هر آنچه شکستنی را میشکند، باران که گرفت به دیدار من میآید، بر...
-
تو نیستی
چهارشنبه 24 دیماه سال 1393 07:10
تو نیستی این باران بیهوده میبارد ما خیس نخواهیم شد بیهوده این رودخانهی بزرگ موج بر میدارد و میدرخشد ما بر ساحل آن نخواهیم نشست جادهها که امتداد مییابند بیهوده خود را خسته میکنند ما با هم در آنها راه نخواهیم رفت دل تنگیها ، غریبیها هم بیهوده است ما از هم خیلی فاصله داریم نخواهیم گریست بیهوده تو را دوست دارم...
-
عطر تو ...
سهشنبه 23 دیماه سال 1393 07:47
پیراهنم را در می آورم بگو با تنم که عطر تو را می دهد چه کنم !... " آیدین دلاویز " ------------------------------------------------------ دفتر عشق: + دردت به جانِ تب کرده ام، دنیا چیزی برای دروغ گفتن و جایی برای پنهان شدن نیست. دنیا چشمان قشنگ توست... کیا راد ++ درون پلکهای بسته ام هستی محبوبم . آنجا همه چیز...
-
گاهی خوابت را میبینم
سهشنبه 23 دیماه سال 1393 07:42
گاهی خوابت را میبینم بیصدا بیتصویر مثلِ ماهی در آبهای تاریک که لب میزند و معلوم نیست حبابها کلمهاند یا بوسههایی از دلتنگی "توماس ترانسترومر"
-
من همیشه دیر می رسم!
دوشنبه 22 دیماه سال 1393 07:53
گاهی زود می رسم مثل وقتی که به دنیا آمدم گاهی اما خیلی دیر مثل حالا که عاشق تو شدم در این سن و سال من همیشه برای شادی ها دیر می رسم و همیشه برای بیچارگی ها زود! و آن وقت یا همه چیز به پایان رسیده است و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است من در گامی از زندگی هستم که بسیار زود است برای مردن و بسیار دیر است برای عاشق شدن من...
-
هدیه
دوشنبه 22 دیماه سال 1393 07:49
... روزی که نفس های تو کنار نفس های من برقصد به تولدی دیگر پاسخی خواهم داشت و آنگاه که به زیباترین حس جهان دستهایمان را در هم فشرده ایم، دوستت دارم را آرام … آرام در گوش تو خواهم خواند . چشمهایت را ببند آغوشی از آن دورها برایت هدیه آورده ام . "امیر اسدنسب"
-
چشم های تو سرچشمه دریاهاست
یکشنبه 21 دیماه سال 1393 07:45
در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشمانت را یافتم و شبم پر ستاره شد تو را صدا کردم در تاریکی ِ شب ها دلم صدایت کرد و تو با طنین صدایم به سویم آمدی با دستهایت برای دستهایم آواز خواندی برای چشم هایم با چشم هایت برای لب هایم با لب هایت برای تنم با تنت آواز خواندی من با چشم ها و لب هایت انس گرفتم با تنت انس گرفتم چیزی در...
-
آبی توئی
یکشنبه 21 دیماه سال 1393 07:08
مگر می شود بوی "تو" را داشت و خاطراتت را بوئید و تو نباشی و اشک نباشد؟!! واااای باز آبی پوشیده ای؟ چقدر به تو می آید این لباس می دانی؟ آبی توئی وقتی عاشقی همین... آبی از تو رنگ می گیرد مهربان من که پا به پای تو آمده ام فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی؟ چقدر گفتم که بیا و نرو؟ چقدر گفتم حالا که می روی زود...
-
سقوط آزاد...
یکشنبه 21 دیماه سال 1393 07:01
بر لبه ی پرتگاهی ایستاده ام که در بی نهایتش ... صدایم می زنی مثل همیشه ... با همان نوای آرامش بخش که آنرا با دنیا عوض نمی کنم .. باد، بوی عطرت را برایم به ارمغان می آورد خاطرات با تو بودن رژه می روند مقابل چشمانم و چه زیباست: سقوط آزاد... در آغوش تو ! "هلیا"
-
چرا از یادت نمیبرم!!؟؟
شنبه 20 دیماه سال 1393 07:30
کنده میشود از جا هواپیما مانندِ دلِ من هنگام دیدن مهمانداری که عجیب شبیه توست مهماندار میشدی اگر، مسافران از تماشایت دل نمیکندند و خلبان حتا درِ کابین خود را نمیبست تا هر از گاهی ببیندت وقتی با لبخند زیر سرِ پیرمردی خفته، بالشت میگذاشتی همه لیوانی آب از تو میخواستند و میدانستند گرفتن آبِ طلب کرده هم از دست...
-
پنجاه و پنج دانهی مروارید
شنبه 20 دیماه سال 1393 07:16
امسال که آمدی برایم گردنبندی بیاور با پنجاه و پنج دانه ی مروارید بگذار فکر کنم به خاطر من پنجاه و پنج بار دل به دریا زده ای ... !! "نیکی فیروزکوهی" برگرفته از وبلاگ: http://loveberg.mihanblog.com
-
سخنی زیبا از آندره ژید
شنبه 20 دیماه سال 1393 07:02
کارهایی هست که دیگران هم می توانند انجام دهند، آن را انجام نده . حرفهایی هست که دیگران هم می توانند بزنند، آن را بیان نکن. و چیزهایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند ، آن را ننویس! کاری را بکن که فقط تو می توانی انجامش بدهی. "آندره ژید"
-
تو عشق بودی
چهارشنبه 17 دیماه سال 1393 08:05
تو عشق بودی این را از بوی تن ات فهمیدم شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم خیلی دیر.. اما مگر قانون این نبود که هر آنچه دیر می آید عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید؟ عادت کرده ایم به نداشتن ها و شاید به اندوه آری، تو عشق بودی این را از رفتن ات فهمیدم وگرنه این شهر هرگز این چنین سرسنگین نبود. "جمال ثریا" (شاعر اهل...
-
پنهانی
سهشنبه 16 دیماه سال 1393 12:02
می خواستم چشم های تو را ببوسم تو نبودی، باران بود رو به آسمان بلند پر گفت و گو گفتم : تو ندیدیش؟ ! و چیزی، صدایی صدایی شبیه صدای آدمی آمد گفت: نامش را بگو تا جست و جو کنیم نفهمیدم چه شد که باز یک هو و بی هوا، هوای تو کردم دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید گفتم: شوخی کردم به خدا می خواستم صورتم از لمس لذیذ...
-
دست از سرت برنمیدارم
سهشنبه 16 دیماه سال 1393 10:42
من... دست از سرت برنمیدارم تا وقتی که آرام... یزاریش روی شانه ام. "حمید جدیدی"
-
دست های قشنگ تو
دوشنبه 15 دیماه سال 1393 12:16
عشقم به تو خارج از تحمل خداست! بگو چه کنم؟ آقای من! @ خوش بهحال آن مرد که در زندگیش تو راه بروی خوش به حال مردی که براش تو شیرینزبانی کنی خوش به حال مردی که دستهای قشنگ تو دگمههای پیرهنش را باز کند ، ببندد تا لبهات به نجوایی بخندد . خوش به حال من ! @ حسرت دستهات مانده به چشمهام به خوابهام به کش و قوسهای تنم...
-
حضور تو را کجا جستجو کنم
دوشنبه 15 دیماه سال 1393 08:23
قسمت نشد که لحظه غمگین رفتنت با اشک ها مسیر تو را شستشو کنم بوسیدنت که هیچ بغل کردنت که هیچ حتی نشد تو را یک دل سیر بو کنم از یادها گذشتی و در بادها گم شدی حالا حضور تو را کجا جستجو کنم قسمت نشد، تو رفتی و من ماندم که باز باقیمانده عمر، تو را آرزو کنم. "مریم شفیعی"...
-
حریصانه عطر تنت را مینوشم
دوشنبه 15 دیماه سال 1393 08:20
حریصانه ، عطر تنت را مینوشم و صورتت را در دست میگیرم همانطور که در آغوش میکشم جان شیفته را آنقدر به هم نزدیکیم که نگاهمان ما را میسوزاند با اینحال زمزمه میکنی : ای غایب از نظرم هرقدر بخواهی مست لذتت میکنم کلماتت درد غربت دارند و راز انگار در سیارهی دیگری تبعیدم بانو کدام دریا قلب توست؟ کیستی؟ باز آرزوهایت را به...
-
برای ادامه روزهای تو
یکشنبه 14 دیماه سال 1393 08:35
به تو گفته بودیم : گاهی برای ادامه ی روزهای تو سکوت کردیم هر جا باران بارید ما در کنارت ایستاده ایم و برای مرگ و تاریکی که به دنبال تو بودند گلی پرتاب کردیم که تو را از یاد ببرند به تو گفته بودیم : درختان در تنهایی می رویند و در باد نابود می شوند اکنون پیری ما را احاطه کرده است و مرگ آماده است هر لحظه ما را تصرف کند...
-
از خانه بیرون بیا ...
شنبه 13 دیماه سال 1393 15:03
از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر، تا درختهای دودگرفتهی خیابانِ پهلوی دوباره جوانه بزنند و جویهای لبریز بطریهای خالی آب معدنی از نو طعمِ شیرین آبِ قنات را تجربه کنند ! تا آبی شود این آسمانِ خاکستری و تابلوهای نمایشگرِ آلودهگی هوا از خوشی به رقص در بیایند از خانه بیرون بیا ! بگذار نیمکتهای آن پارک قدیمی با...
-
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی
شنبه 13 دیماه سال 1393 10:26
عاشق نشدی زاهد ، دیوانه چه می دانی در شعله نرقصیدی ، پروانه چه می دانی لبریز می غمها ، شد ساغرِ جان من خندیدی بگذشتی ، پیمانه چه می دانی یک سلسله دیوانه ، افسون نگاه او ای غافل از آن جادو ، افسانه چه می دانی من مست می عشقم ، و از توبه که بشکستم راهم مزن ای عابد ، می خواره چه می دانی تا چند فریبی خلق با نام مسلمانی...
-
از زبان گنجشک ها
شنبه 13 دیماه سال 1393 08:25
بر مزار من نهال ون بنشانید تا ریشه هایش را در آغوش بگیرم و تمام خوشدلی هایم را از آوند ها تا سر شاخه ها بر افرازم حالا که دستم از دنیا کوتاه است اشتیاق زندگی را از زبان گنجشک ها آواز بخوانم . " کاوه شصتی" از مجموعه: برای مسافرانی که میروند برگرفته از وبلاگ: http://loveberg.mihanblog.com
-
نیستی و هنوز ...
چهارشنبه 10 دیماه سال 1393 08:36
نیستی و هنوز جای بوسه ات را به سیلی، سرخ نگه می دارم برای گونه ام ! حکم زن مطلقه ای دارد که آبرویش را می خرد آن یک جفت کفش که مردش به وقت رفتن جاگذاشته باشد پشت در آپارتمان ! ... "امیر معصومی" / آمونیاک 93/06/14
-
آدم برفی
چهارشنبه 10 دیماه سال 1393 08:24
در من آدم برفی ای ست که عاشق آفتاب شده .. و این خلاصه ی همه داستان های عاشقانه جهان است... "احسان پرسا" ----------------------------------------------------------- احسان پرسا: