-
قایق تان شکست؟
دوشنبه 17 آذرماه سال 1393 08:57
قایق تان شکست؟ پاروی تان را آب برد؟ تورتان پاره شد؟ صیدتان دوباره به دریا برگشت؟ غمت نباشد چون خدا با ماست! هیچ وقت نگو از ماست که برماست! بگو خدا با ماست. اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی نشکنی. اگر پارویت را آب برد، باشد! آبرویت را آب نبرد! آبرویی نبری. اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود! و امید کسی...
-
روزهاى تلخ بى حوصلگى
دوشنبه 17 آذرماه سال 1393 08:31
گاهى براى روزهاى تلخ بى حوصلگى یک بوسه بوى خوش یک پیراهن و یا شنیدن یک دوستت دارم ساده یک جور خوبى حال آدم را عوض مى کند و اینطور آدم مى فهمد لذت دنیا داشتن کسى ست که دوست داشتن را بلد است به همین سادگى ...! "مهدى ج.و"
-
دیدار نخست
یکشنبه 16 آذرماه سال 1393 08:03
تو آهویی بودی که زیباییات بوق ماشینها را لال کرده بود و موهای سفیدم، سیاه میشدند یک به یک به ریتم قدمهایت ... پیش میآمدی شبیه رقصندههای اسپانیایی که مغرور میرقصند و کِش میآمد خیابان زیر گامهای تو ... چهقدر شبیه عکس آن دختر بودی در آگهی تبلیغاتی بوردای خالهام که به چهاردهسالهگی دزدانه ورقش میزدم در...
-
مرا ببوس!
یکشنبه 16 آذرماه سال 1393 07:17
مرا ببوس! روزهای سختی در پیش است بگذار تو را کمی پسانداز کنم. "رضا کاظمی" ----------------------------------------------------------- پ.ن: آقای رضا کاظمی رو فکر کنم بشه گفت "شاعر بوسه". بوسه، در اشعار ایشون بسیار بکار برده شده. بیشتر از هر شاعری. درود آقای کاظمی عزیز و گرانقدر
-
دوستت دارم و نگرانم ...
شنبه 15 آذرماه سال 1393 10:04
دوستت دارم و نگرانم روزی بگذرد که تو تن زندگی ام را نلرزانی و در شعر من انقلابی بر پا نکنی و واژگانم را به آتش نکشی □ دوستت دارم و هراسانم دقایقی بگذرند، که بر حریر دستانت دست نکشم و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم و در مهتاب شناور نشوم سخن ات شعر است خاموشی ات شعر و عشقت آذرخشی میان رگ هایم چونان سرنوشت. "نزار...
-
زندگی را ورق بزن
شنبه 15 آذرماه سال 1393 09:55
زندگی را ورق بزن هر فصلش را خوب بخوان با بهار برقص با تابستان بچرخ در پاییزش عاشقانه قدم بزن با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش... زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید. مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری! "نسرین بهجتی" خردادماه 1393 لینک این شعر در وبلاگ خانم بهجتی:...
-
بادبادک بازیگوش
سهشنبه 11 آذرماه سال 1393 07:45
تو بادبادک بازیگوشی بودی که با دنباله ی عطرش هر روز از خیابان نوجوانیام می گذشت ! و من کودکی که می دوید می دوید... می دوید... و نمی رسید کودکی که موهایش جو گندمی شدند، اما هرگز نخواست بزرگ شود چرا که بزرگ شدن، فراموش کردن تو بود ! من کودکی بودم که تمام عمر می دوید و دست تکان می داد، برای بادبادکی ... که با بادها می...
-
جرأت دیوانگی
دوشنبه 10 آذرماه سال 1393 11:18
این روزها که جرأت دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم ! بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم ! بگذار در خیال تو باشم ! بگذار ... بگذاریم ! این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است ! "قیصر امین پور" از مجموعه: آینه های ناگهان (دفتر اول) (شعر کامل در ادامه مطلب) انگار مدتی است که احساس می کنم خاکستری از دو...
-
تو را تمام زنان جهان میخواهم
یکشنبه 9 آذرماه سال 1393 08:22
به اندازه ی آگهیهای نیازمندی همشهری، به بلندای نوارقلبهای پدربزرگ، به تعداد مینهای مدفون در خاک زمین دوستت می دارم و از یاد نمیبرم سفرههای شرمندهی شهر را با دوست داشتن تو! نمیخواهم خواستنت چشمبندی شود بر چشم هایم برای ندیدن پلاسیدگی جهان... از آغوشت پناهگاهی نمیسازم برای گریز از تماشای تاول شهر که ورم میکند...
-
من یک زن خوشبختم!
یکشنبه 9 آذرماه سال 1393 08:20
من یک زن خوشبختم ! و خیابانی که راه مرا دنبال می کند خوشبخت است و کوچه ای که به گریبان خانه ام می رسد خوشبخت است و تو که هر روز به پنجره ی اتاقم پیله می کنی یک روز پروانه ای خوشبخت می شوی با این همه دروغ عنکبوتی ست که مدام در دهانم تار می تند. "منیره حسینی"
-
مرا فریاد کن
یکشنبه 9 آذرماه سال 1393 08:19
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن ... "احمد شاملو" ------------------------------------------------- دفتر عشق: دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است: سلام... من تو را می خواهم. "ناشناس"
-
بخوان به معراج آغوشت مرا
شنبه 8 آذرماه سال 1393 07:55
بخوان به معراج آغوشت مرا که سرزمین این کولی از مرز نفسهای تو آغاز میشود ! "یغما گلرویی" --------------------------------------------------- دفتر عشق: من از تمام دنیا فقط آن دایره مشکی چشمان تو را می خواهم وقتی که در شفافیتش بازتاب عکس خودم را می بینم . "ناشناس"...
-
رفتن که بهانه نمی خواهد
شنبه 8 آذرماه سال 1393 07:49
رفتن که بهانه نمی خواهد، یک چمدان می خواهد از دلخوری هاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشی هاى انکار شده ... رفتن که بهانه نمی خواهد، وقتى نخواهى بمانى، با چمدان که هیچ بى چمدان هم می روى ! ماندن... ماندن اما بهانه مى خواهد، دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغ هاى دوست داشتنى، دوستت دارم هایى که مى شنوى اما باور نمى کنى، یک فنجان...
-
یادم نیست...
شنبه 8 آذرماه سال 1393 07:18
یادم نیست طلوع اوّلین گل سرخ بود یا غروب آخرین نرگس زرد ؟ ! که پروانه ها تو را در من سرودند یادم نیست اوّلین شعرم را برای تو که باران کجا می خواند و پنجره ها فهمیدند یادم نیست کدام شب بو از خواب عطر تو پرید که سیب ها دانستند یادم نیست با جنون کدامین بید نیمکت ها را برای تو چیدند یادم نیست من تو را کی دیده ام در ملاقات...
-
من دلتنگ توام
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1393 08:13
پیشنهاد موزیک: دانلود آهنگ "نگران منی (ریمیکس)" از مرتضی پاشایی (ریمیکس: امین کاوه) من دلتنگ توام شعر مینویسم و واژههایم را کنار میزنم که تو را ببینم … "شمس لنگرودی"
-
چرا به یاد نمی آورم؟!
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1393 08:06
چرا به یاد نمی آورم؟! من آدمی را دوست می داشتم. ستاره و ارغوان را دوست می داشتم. شکوفه و سیگار و خیابان را دوست می داشتم. گردهمائی گمان های کودکانه را دوست می داشتم. نامه ها ، ترانه ها وغروب های هر پنجشنبه را دوست می داشتم. آواز و انار و آهو را دوست می داشتم. من نمی دانم، من همه چی را دوست می داشتم … چرا به یاد نمی...
-
دوست داشتن برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1393 07:57
یاد بگیر جانم! دوست داشتن برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند عشق به احترامِ اندامِ تراشیده ی هیچکس رویِ پاهایش نمی ایستد فراموش نکن برجسته ترین لباس ها آخرسر جایش گوشه ی کمد لا به لایِ یک دنیا لباس هایِ خانگیِ گشاد که تو را هم بسترِ رویاهایِ شیرینِ شبانه می کنند جا خوش می کند یادت نرود دنیا دنیا لوازمِ آرایش هم که داشته...
-
سخنی از ارنستو ساباتو
سهشنبه 4 آذرماه سال 1393 11:33
ارنستو ساباتو میگوید: هیچ چیز غم انگیزتر از این نیست که کسی که دوستش داری هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نکند !
-
رسیدهام به تو
سهشنبه 4 آذرماه سال 1393 11:32
رسیدهام به تو اما هنوز دلتنگاَم! انگار به اشتباه، جای طلوع در غروبِ چشمهایت فرود آمده باشم! "رضا کاظمی"
-
آن سوی این دیوارهای بلند
سهشنبه 4 آذرماه سال 1393 11:31
وقتی یک جوری یک جورِ خیلی سخت، خیلی ساده میفهمی حالا آن سوی این دیوارهای بلند یک جایی هست که حال و احوالِ آسانِ مردم را میشود شنید، یا میشود یک طوری از همین بادِ بیخبر حتی عطرِ چای تازه و بوی روشنِ چراغ را فهمید، تو دلت میخواهد یک نخِ سیگار کمی حوصله، یا کتابی ... لااقل نوکِ مدادی شکسته بود تا کاری، کلمهای،...
-
مثل حرف زدن گنجشک ها
دوشنبه 3 آذرماه سال 1393 13:25
مثل حرف زدن گنجشک ها درباره ی باران پر از شوق ام . به حیاط می روم دست پرنده ها را می گیرم با هم ... روی سطرهای دفترت می نشینیم "فرناز خان احمدی" (10 آبان 1393)
-
می لرزد دل من ...
دوشنبه 3 آذرماه سال 1393 08:38
شبیه لرزیدن پوست یک مادیان وقتی گنجشکی بر گرده اش می نشیند یا لرزیدن دست های مادربزرگ وقتی چای را از استکان به نعلبکی می ریخت برای سرد شدن مثل لرزیدن آرام یک مزرعه ی چای در نم نم باران یا لرزیدن گوشی موبایل بر میز شیشه ای می لرزد دل من ... وقتی نام تو را می شنوم. "یغما گلرویی " از کتاب: باران برای تو می بارد...
-
از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش
یکشنبه 2 آذرماه سال 1393 13:57
... پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوتِ گنگ و بی حاصل و رنجزای گسترده ای... در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است! هیچ کس، هیچ چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست....
-
می خواهم شعر بگویم
یکشنبه 2 آذرماه سال 1393 11:57
-
روش پاک کردن Srstrkr.com از فایرفاکس
یکشنبه 2 آذرماه سال 1393 11:29
روش پاک کردن Srstrkr.com از فایرفاکس (بلوک کردن سایت تبلیغاتی مزاحم در فایرفاکس) دو سه روزی بود که این سایت تبلیغاتی مزاحم (اسپم Srstrkr.com) به فایرفاکس سیستمم وارد شده و بسیار اذیت میکرد. با هر کلیک در هنگام باز کردن پنجره جدید این سایت هم باز میشد!!! چون اطلاعات سیستمی ام بد نیست، همیشه با یک سرچ کوچولو و یا با چند...
-
آنقدر دعا کردم تا پرنده شدم
یکشنبه 2 آذرماه سال 1393 10:45
آنقدر دعا کردم تا پرنده شدم اما حالا که این همه راه را به سوی تو پَر زده ام تو قیچی بدست در پرچین نشسته ای غافل از اینکه من تو را بیشتر از پَرهایم دوست دارم. "عادل دانتیسم"
-
گرگ ها هرگز گریه نمی کنند
یکشنبه 2 آذرماه سال 1393 10:30
گرگ ها هرگز گریه نمی کنند اما گاهی چنان عرصه ی زندگی بر آنان تنگ می شود که برفراز بلندترین کوهها می روند و دردناکترین زوزه ها را می کشند! "ارنستو چهگوارا"
-
میترسم!
شنبه 1 آذرماه سال 1393 10:36
میخواهم برایِ تو نامه بنویسم میترسم؛ پستچی عاشقت شود کبوتر برگردد دق کند وُ دوریت را بمیرد میخواهم برایِ تو نامه بنویسم میترسم، شهر رفتنت را بفهمد رود نبودنت را مراب شود وُ خواب، شب را کابوس کند میترسم؛ در راه، بهباد برود بعد بهدستِ چوپانی برسد وُ هوایِ گوسفندانش را رها کند وُ به هوایِ تو گوسفند شود! میترسم؛...
-
اگر پاییز نبود
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1393 08:13
اگر پاییز نبود هیچ اتفاق شاعرانه ای نمی افتاد نه موسیقی باد بود نه سمفونی کلاغها نه رقص برگ و من هیچ بهانه ای برای بوسیدن تو در این شعر نداشتم .. " بهرام محمودی" --------------------------------------------- وبلاگ شاعر: غزل پرسه
-
به تو فکر می کنم
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1393 08:04
به تو فکر می کنم و برگ های زرد یکی یکی شکوفه می شوند راستی آنجا هم پاییز این همه زیباست؟ " نگار الهی " برگرفته از وبلاگ: http://shadi110.avablog.ir