-
بلکه پنجاه سال دیگر
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1393 07:51
یک روز، بلکه پنجاه سال دیگر موهای نوه ات را نوازش می کنی در ایوان پاییز و به شعرهای شاعری می اندیشی که در جوانی ات عاشق تو بود شاعری که اگر زنده بود هنوز هم می توانست موهای سپیدت را به نخستین برف زمستان تشبیه کند و در چین دور چشمانت حروف مقدس نقر شده بر کتیبه های کهن را بیابد... یک روز بلکه پنجاه سال دیگر ترانه ی من...
-
ای باد سحر
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1393 07:47
ای باد سحر، به کوی آن سلسله موی احوالِ دلم بگوی، اگر یابی روی ور زانکه ترا ز دل نباشد دلجوی زنهار، مرا ندیدهای هیچ مگوی "مولانا"
-
تو نیستی ...
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1393 13:52
تو نیستی بهانه های کوچک خوشبختی نیستند تو نیستی من نیستم - در نبود تو- لبخندهای کاغذی آلبوم غرق شدند در بارانِ بی دریغ اشک تا سپاس گزار تو باشم که به اندازه ی یک غریق نجاتِ غریبه تلاش نکردی برای گرفتن من از آب گل آلود ! "ﻓﺎﺿﻞ ﺗﺮﮐﻤﻦ"
-
ای آنکه مرا ...
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1393 13:51
ای آنکه مرا بستهی صد دام کنی گوئی که برو در شب و پیغام کنی گر من بروم، تو با که آرام کنی همنام من ای دوست، که را نام کنی "مولانا"
-
پرنده ای که نمی خواهد بپرد
یکشنبه 26 بهمنماه سال 1393 13:42
برای پرنده ای که نمی خواهد بپرد وزنه ای ست بال، که بر تن سنگینی می کند. "علیرضا روشن" منبع: http://just-poem.blogfa.com
-
ای آنکه طبیب دردهای مایی
یکشنبه 26 بهمنماه سال 1393 13:40
ای آنکه طبیب دردهای مایی این درد ز حد رفت چه میفرمایی!؟ والله اگر هزار معجون داری من جان نبرم تا تو رخی ننمایی "مولانا"
-
صورتم را به دو دست بگیر
شنبه 25 بهمنماه سال 1393 07:17
منم اناری در هنگامه ی ِ پوسیدن ! تا دورم نینداخته اند صورتم را به دو دست بگیر و لب هایم را بمک ! "علیرضا روشن" ------------------------------------------------------------------ دریاچه چیتگر، بهمن ماه 1393 ------------------------------------------------------------ پیشنهاد موزیک: دانلود آهنگ "داغ اون...
-
دنبال صدای تو می گردم
شنبه 25 بهمنماه سال 1393 07:15
دنبال صدای تو می گردم صدای حرف هایی که نمی زنی آوازهایی که نمی خوانی و آهی که نمی کشی. جنگ تو را در قاب عکس کنج اتاق زیباتر کرده است و من را در وزش سال های طولانی مثل پنجره کوچکی مدام باز و بسته می کند پشت سر هم روی پیاده رو راه می روم و خرده ریز فریادها به ته کفش هایم می چسبد. تو مثل ابرها از تمام شهر رفته ای و من...
-
ای آتش بخت ...
شنبه 25 بهمنماه سال 1393 07:13
ای آتش بخت سوی گردون رفتی وی آب حیات سوی جیحون رفتی با تو گفتم که بیدلم من بیدل بیدل اکنون شدم که بیرون رفتی "مولانا"
-
نردبان
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1393 10:51
تو برای من تعریف زندگی بودی من برای تو یک نردبان بلند! گاهی ارتقاع، پست ترین جای زمین است... جایی که تو ایستاده ای . " فهیمه صفاریه" عکس: salorta ban منبع: http://raghsegandomzar.blogfa.com /
-
برای فراموشی تو
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1393 10:23
برای فراموشی تو هیچ راهی وجود ندارد خودم را به هر راهی که می زنم روزی با تو رفته بودم ... "فرشاد بیات " منبع: http://sherekutah.blogfa.com /
-
اندر دو جهان ...
پنجشنبه 23 بهمنماه سال 1393 09:53
اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی زیرا که به هر غمیم فریاد رسی کس نیست بجز تو ای مه اندر دو جهان جز آنکه ببخشیش به اکرام کسی "مولانا"
-
می ترسم نکند بیایی و ...
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1393 11:30
-
از سایهی عاشقان اگر دور شوی
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1393 09:45
از سایهی عاشقان اگر دور شوی بر تو زند آفتاب و رنجور شوی پیش و پس عاشقان چو سایه میدر تا چون مه و آفتاب پرنور شوی "مولانا"
-
به بهانه ولنتاین
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1393 09:17
وقتی که پائیتوس به دلیل خیانت به امپراطور کلودیوس (1) به مرگ محکوم شد به او این فرصت را دادند که خودش، جان خودش را بگیرد، قبل از اینکه این حکم توسط جلاد اجرا شود. اما چون موعد آن فرا رسید ترس بر پائیتوس غلبه کرد به شکلی که تصمیم گرفت که اجرای حکم را به جلاد بسپارد. اما آریا، همسر او خنجر را بلافاصله از دست های لرزان...
-
جزیره
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1393 08:17
نگاهم در آینه فرو می ریزد جزیره ای به زیر آب می رود در ساحل آینه ، دستانی کورمال عطر تو را می جویند و پرندگان بودن جزیره را فراموش می کنند . "کیکاووس یاکیده " + تولدت مبارک آقای یاکیده عزیز...
-
تخیل کن ...
یکشنبه 19 بهمنماه سال 1393 14:05
تخیل کن مرا در آغوش او که لبانش را بر هرم سینه هایم گذاشته و پیچک شده بر اندامم. تخیل کن بوسه های وحشیانه تا سحر و عطش لذت یکی شدن را که من تخیل کردم تو را و سوختم حالا نوبت توست تخیل کن مرا در آغوش ملهتب او ..! "یگانه وصالی" منبع: http://eshghe-pakeman.blogfa.com /
-
دوستت دارم اما ...
شنبه 18 بهمنماه سال 1393 11:17
تو تمام پرنده ها بودی اگر صدایت می زدم آسمان از پرواز خالی می شد شاخه ها از رفت و آمد شهر از خال خالی های سیاه روی روسری اش .. اگر صدایت می زدم تنهایی می رفت در حنجره ی باغچه بپیچد ... من دوستت دارم اما رهایت می کنم . "فرناز خان احمدی " برگرفته از وبلاگ شاعر: http://www.2288.blogfa.com /
-
توقف
شنبه 18 بهمنماه سال 1393 10:15
... به روزهای رفته نگاه میکنم به رنگهای پریدهی عکسهای قدیمی به لبخندهای جوان دستهای جوان درختهای جوان که فوارههای سبز صامت بودند به ذغال گداخته گلهای رز به ذغال گداخته قلبم به ذغال گداخته لبهام و دهانی که هنوز خندیدن را از یاد نبرده بود ستون هر چند استوار خانه سرانجام فرو میریزد صداها سرانجام به سکوت ختم...
-
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
شنبه 18 بهمنماه سال 1393 09:59
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ !...
-
می خواهم روی لبانت گل بکارم
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1393 09:09
دوستت دارم با اینکه تو خیلی چیزها را نمی بینی مثل همین گوشواره های ستاره ام که فقط دو ستاره ی معمولی نیستند و به تنهایی می توانند تمام جهان را روشن کنند اگر تو بخواهی یا همین سبزی دامنم که از تمام دشت های بهاری تکه ای با خودش دارد .. دوستت دارم با اینکه تو گاهی می روی و می گذاری با دردهایم نفس بکشم با دردهایم برقصم و...
-
مردان دلتنگ، کوههای فرو ریختهاند
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1393 08:52
سیاه پوشیده بودی و دلتنگیهایت پیدا نبود صورتت را پوشانده بودی که اشکهایت پیدا نباشد کجای کتابهای آسمانی نوشته مرد گریه نمیکند!؟ مرد دلتنگ نمیشود مردان دلتنگ، کوههای فرو ریختهاند عاشقان تاریخی مردان دلتنگ، اشک نمیریزند بارانهای سیلابیاند سیاه پوشیده بودی و لبهایت را پوشانده بودی و چشمهایت را پنهان میکردی...
-
میان تو و تنهایی
چهارشنبه 15 بهمنماه سال 1393 17:19
میان تو و تنهایی تنهایی را انتخاب می کنم و بدون آنکه بفهمی تماشایت می کنم گلدان می شوم روی طاقچه، شب و روز در من نور بریزی یا تنها پنجره ی اتاق می شوم هر صبح موهایم را از صورتم کنار بزنی شب می شوم در من فکر کنی به رویاهای دور به رویاهای نزدیک یا تنگ پر از شراب که لبهایت را روی لب هایم بگذاری من را بنوشی این روزها مدام...
-
به من قول بده
چهارشنبه 15 بهمنماه سال 1393 16:39
سالها پیش من و تو خانهای ساختیم که آجرهایش رنگ گلهای سوسن بود فرش زیر پایمان اطلسیهای بهشت و خانهمان پر از گلدانهای سبز کوچک ... سالها پیش من و تو در تمام کوچههای این شهر با هم قدم زدیم تو بر لب جاریترین رودخانه شهر مرا بوسیدی و من زیر سایه درختان این شهر غزل غزل عاشقت شدم . سالها پیش بستری داشتیم پر از...
-
از دور تو را دوست دارم
سهشنبه 14 بهمنماه سال 1393 07:41
از دور تو را دوست دارم از دور... بی آنکه عطر تو را حس کنم بی آنکه در آغوشت بگیرم بی آنکه صورتت را لمس کنم تنها دوست ات دارم. "جمال ثریا" (ترجمه: سیامک تقی زاده) منبع: http://poets.ir
-
شعبده باز
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1393 12:57
عجیب نیست در آوردن خرگوش یا کبوتر از کلاه یک شعبده باز وقتی تو از لای موهایت بهار را بیرون می آوری! "محسن حسینخانی" از مجموعه: این عاشقانه های کوچک یک روز بزرگ می شوند -------------------------------------------------------------- دفتر عشق: ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺼﺎﺣﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﻢ ! ﺍﺣﺎﻃﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﻮﯼ ! ... ﺑﻪ ﻗﻮﻝ...
-
چقدر بی توام!
دوشنبه 13 بهمنماه سال 1393 12:47
به ماه نگاه می کنم تا در لحظه های تو شریک باشم. آه که چقدر بی توام ! بگذار قصه را از اینجا شروع کنم از همین بی تو بودن ها از همین سایه روشن چشم های ابری ات که تا به خود می آیم باریده ای و تابیده ای و رفته ای ! بگذار از همین جا شروع کنم از خودم که شبی مهتابی برای همیشه با آخرین قطار رفت . همان رهگذر که پشت بخارهای روی...
-
سخنی از افلاطون
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1393 07:46
افلاطون می گوید : اگر با دلت چیزی یا کسی را دوست داری زیاد جدی نگیر چون ارزشی ندارد زیرا کار دل دوست داشتن است همانند چشم، که کارش دیدن است اما اگر روزی با عقلت کسی را دوست داشتی اگر عقلت عاشق شد بدان که چیزی را تجربه میکنی که اسمش عشق است ... اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ می دهند ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ...
-
زمستان
یکشنبه 5 بهمنماه سال 1393 07:22
زمستان گرمترین فصل سال است وقتی درخت ها لباس هایشان را در می آورند و تو برای اولین بار دستم را می گیری. "محسن حسینخانی" از مجموعه: این عاشقانه های کوچک یک روز بزرگ می شوند
-
بادبادک
سهشنبه 30 دیماه سال 1393 07:55
می روی که خوشبخت شوی و من حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شده ... مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای از دست دادنش گریه...! "محسن حسینخانی" از مجموعه: این عاشقانههای کوچک یک روز بزرگ میشوند -------------------------------------------------------------------------- + بدست مریزاد آقای حسینخانی عزیز