آدمی را آب و
نانی باید و آنگاه آوازی...
در قناری ها
نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن
تنگناشان باز، شادی های شیرین است.
کمترین
تصویری از یک زندگانی،
آب،
نان،
آواز،
ور فزون تر
خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزون تر
خواهی از آن، شادی آغاز
ور فزون تر،
باز هم خواهی، بگویم باز...
آنچنان بر ما
به نان و آب، اینجا تنگ سالی شد
که کسی در
فکر آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی
نباشد،
شوق پروازی نخواهد بود...
------------------------------------------------------
+ دانلود تصنیف «آب، نان، آواز» با صدای همایون شجریان
- به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
- دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
- به هر آن کجا که باشد
بجز این سرا، سرایم!
- سفرت بخیر اما
تو و دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را!
هنوز از روی
عینکم
پاک نکرده ام
و ته کفش
هایم
هنوز یک تکه
از جنگل
حضور دارد!
من هنوز
خوابهای سفید
می بینم
و فکرهای
کهنه ای دارم...
می دانم
اشتباه کردم
نباید عاشقت
می شدم!
"راحله
ترکمن"
ﻣﻦ ﻫﻨوز
ﮔﺎﻫﯽ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ
ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ
ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﻡ.
---------------------------------------------------------
پی نوشت (5 دی ماه 92):
این شعر در سایت ها و وبلاگ های ادبی هم به نام ناظم حکمت ثبت شده و هم به نام خانم راحله ترکمن.
در این مدتی هم که این شعر را اینجا پست کردم، در مورد شاعرش حرف و حدیث بسیار بوده و هر از گاهی دوستان نظر می گذاشتند که: ناظم حکمت است یا راحله ترکمن.
و بالاخره فکر کنم کامنت خانم "پرستو ارسطو" (مترجم محترم اشعار ناظم حکمت) حسن ختام و مدرک معتبری باشد برای تثبیت نام "ناظم حمت" پای این شعر.
با سپاس از خانم پرستو ارسطو
کامنت خانم پرستو ارسطو:
«این شعر بی تردید و با اطمینان از ناظم حکمت می باشد که افراد بسیاری آنرا ترجمه کرده اند از جمله خود من و شاید خانم ترکمن آنرا به اشتراک گذاشته اند بی آنکه نام شاعر و مترجم را بنویسند.»
مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات
روی میزت راه میهی؟
میشود
وقتی مینویسی
دست چپت توی دست من باشد؟
اگر
خوابم برد
موقع رفتن
جا نگذاری مرا روی میز!
از
دلتنگیت میمیرم.
@
وقتی نیستی
می خواهم بدانم چی پوشیده ای
و هزار چیز دیگر
@
تو بگو
چطور به خودم و خدا
کلافه بپیچم
تا بیایی؟
*
خنده های تو
کودکی ام را به من می بخشد
و آغوش تو
آرامشی بهشتی
و دست های تو
اعتمادی که به انسان دارم...
چقدر از نداشتنت می ترسم
بانوی باشکوه من!
@
حاضرم همهی دنیا را
ساکت کنم
تا تو در آغوشم آرام بخوابی.
حالا تب تنت را
ببوس روی تن من.
@
مثل بازی آب و خاک
لجوج و تمام خواه
به تنت بپیچم؟
مثل برکه ای زلال
در آغوش زمین
جایی برای خودم
دست و پا کنم؟
خب حالا مرا ببوس
مثل نیلوفر آبی
@
موهام خیس خیس است.
بپیچمش به انگشتهای تو؟
نمیدانم.
میخواهم بیایم توی بغلت
با لباس بیایم؟
نمیدانم.
میخواهم شروع کنم به بوسیدنت
تا همیشه...؟
صبح که چشم باز کنم
موهام فرفری شده
این را میدانم.
@
جاذبه های تو تمام نمی شود
من اما
تمام می شوم در آغوشت
و باز به دنیا می آیم
بهخاطر دوباره دیدنت
با همین تولد مکرر
می بوسم و نگاه می کنم و می چرخم...
چند بار دیگر
زمین دور خورشید بچرخد
و من خیال کنم هنوز نچرخیده ام؟
@
آنقدر آرام بوسیدمت
که خدا هم نفهمید
و خوابش برد
دنبال دستات می گشتم
@
تو گم شده باشی
مرا صندلی
به تمدن باز نمیگرداند.
گاهی خیال بودهام
گاهی توهم
گاهی تجردی تنها
میان آدمها
سایهای از خودم
که تمام عمر
دنبال تو میگشته.
"عباس معروفی - پونه ایرانی"
(حروف بزرگ از عباس معروفی و حروف کوچک از پونه ایرانی)
از کتاب: نامه های عاشقانه / نشر گردون / 2011 - آلمان
اگر مرا دوست
نمیداری
دوست نداشته
باش
من هرطور شده
خودم را ازین
تنگنا نجات میدهم
اما دوست
داشتن را فراموش نکن
عاشق دیگری
باش
این ترانه
نباید به پایان برسد
سکوت آدمها
را میکشد
این چشمه
نباید بند بیاید
میخکهایی که
در قلبها شکوفا شدهاند
از تشنگی میخشکند
اگر دوستداشتن
را فراموش نکنی
تمام زیباییها
را به یاد خواهی آورد.
از: رسول یونان
برگرفته از وبلاگ:
در خواب تو
بیدار بودم
سرگردان و
بیدار
حتا همان
لباس صورتی هم تنت نبود
موهات دور
صورتت...
دیدهای ماه
خرمن میزند؟
آسمان مثل
پردههای سیاه
از دور صورتش
فرومیریزد
دیدهای؟...
نفس میزدی
و من
بین لبها و
سینههات
سرگردان بودم
گفتی کجایی؟
گفتم
سرگردانی قید زمان است
نه مکان.
"عباس معروفی"
------------------------------------------------------
دفتر عشق:
کاش من و تو
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی
گاهی تو را
گاهی مرا
تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان
به امانت می بردند …
"منبع: نت"
...
مرسی که هستی
و هستی را
رنگ میآمیزی
هیچ چیز از
تو نمیخواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو...
نه،
راه نرو
میترسم پلک
بزنم
دیگر نباشی.
"عباس معروفی"
کوهساران مرا پر کن، ای طنین فراموشی!
نفرین به زیبایی _آب تاریک خروشان_ که هست مرا فرو پیچید و برد!
تو ناگهان زیبا هستی، اندامت گردابی است
موج تو اقلیم مرا گرفت
تو را یافتم، آسمان ها را پی بردم
تو را یافتم، در ها را گشودم، شاخه ها را خواندم
افتاده باد آن برگ، که به آهنگ های وزش هایت نلرزد!
مژگان تو لرزید، رویا در هم شد
تپیدی: شیره ی گل به گردش در آمد.
بیدار شدی: جهان سر بر داشت، جوی از جای جهید.
به راه افتادی : سیم جاده غرق نوا شد
در کف توست رشته ی دگرگونی
از بیم زیبایی می گریزم، و چه بیهوده: فضا را گرفته ای
یادت جهان را پر غم می کند، و فراموشی کیمیاست.
در غم گداختم، ای بزرگ، ای تابان!
سر بر زن، شب زیست را در هم ریز، ستاره دیگر خاک!
جلوه ای، ای برون از دید!
از بیکران تو می ترسم، ای دوست! موج نوازشی.
از: سهراب سپهری
از مجموعه: آوار آفتاب
-----------------------------------------------------------
پی نوشت:
برخی اشعار منتشر شده ی سهراب در اینترنت ایراد تایپی دارند و این حتی در مورد سایت رسمی سهراب سپهری هم صدق میکند! جالب اینکه اکثر وبلاگها و سایتها هم بدون اینکه دقت کرده و یا احساس وظیفه کنند، شعر را به همان صورت و با همان ایراد تایپی در سایتشان قرار میدهند.
بعنوان مثال در سایت سهراب، این بخش از شعر:
((نفرین به زیبایی _آب تاریک خروشان_ که هست مرا فرو پیچید و برد!))
کلمه «پیچید» به صورت «پیچد» آورده شده و در کمتر سایت یا وبلاگی این مورد اصلاح شده.
امروز به همین بهانه به یکی دو شعر دیگر از سهراب هم سر زدم (در وبلاگ خودم) و ایراد تایپی یا املایی شان را رفع کردم.
کما اینکه گاهی اوقات یک ایراد تایپی ساده، خواننده را از درک مضمون اصلی شعر و یا آن مصرع باز داشته و یا لااقل از زیبایی شعر میکاهد.
از دوستان عزیز تقاضا دارم از کنار ایرادهای تایپی و یا نوشتاری در شعرها به آسانی نگذرند و حتما حتما در این وبلاگ اینگونه مشکلات و یا کمی و کاستی ها را گوشزد کنند تا اصلاح شود. با سپاس
هیچ می دانی؟
تا تو در آغوش من گل نکنی
این بهار ، بهار نمیشود...
"نیکی فیروزکوهی"
این ابرها را
من در قاب پنچره نگذاشته ام
که بردارم.
اگر آفتاب نمی تابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمنده توام
خانه ام
در مرز خواب و بیداری ست
زیر پلک کابوس ها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم بر نمی آید.
"رسول یونان"
برگرفته از وبلاگ:
http://baharaneman.mihanblog.com
بچه ها خنده خنده به گنجشک ها سنگ می زنند
و آنها جدی جدی میمیرند!
"اقتباس از شعر اریش فرید، شاعر اتریشی"
انسانم !
ساکت، چون درخت سیب !
گسترده، چون مزرعه ی یونجه !
و بارور، چون خوشه ی بلوط !
به جز خداوند،
چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود!؟
"حسین پناهی"
جانانم
آن گاه که در
گذشتم ، از من شمش طلا مساز
تا در خزانه
ی بانک ها که همچون گورستان است
احساس وحشت
نکنم
و نیز از من
مترسکی برای پرندگان در مزرعه تعبیه مکن
تا یخ بندان
مرا منجمد نکند
و جغدها مرا
دشمن نپندارند
شاعر من
آن گاه که در
گذشتم ، از من مرکب بساز
و با من سطر
به سطر آفرینش هایت را بنویس
تا طعم
جاودانگی را در درون حروفت دریابم
و این بار از
نو
تا ابد زنده
بمانم.
"غاده السمان"
بعد
از انتظار طولانی آسمان و تنگدستی زمین و سالهای ترس
برای ملامت
سقف های کوتاه و دلجویی چلچله های فروردین
به ملاقات تو
آمدم!
تا نامم را،
دلم را و واژگانم را به تو بسپارم...!
عرق پیشانیام
را بگیر
می خواهم دو
زانو در برابرت بنشینم
و تا حریر
پیراهنت را شاپرکها بیرون می آورند
دستی به
گیسوانت فرو برم
میان خنده
های تو ،
قرص ماه و کودکان بذر و بالهای شانه به سر آواز
می خوانند
تو، تمام آن چیزی هستی که من
به خواب دیده بودم
تو، دانه ی
خورشیدی ، مهربانی انگور
و من ، بی
آنکه ناخنهایم را به گاوآهن ببندم زمستان را سرافکنده خواهم کرد
تو صدایم
می کنی و پیراهنم پر می شود از بهــار...
من که همه
عمر، آسمان را به تردید نگریسته بودم
حالا می خواهم
چایم را در کهکشان شیری بنوشم
حبه ی قندی
تعارفم کن
این اتفاق
عجیب که در جان من افتاده است
خواب باغ را
در تاریکی هم سبز می کند...
"محمد رضا رحمانی"
برگرفته از وبلاگ:
----------------------------------------------------
دانلود دکلمه زیبای این شعر با صدای شاعر
از قطعات آلبوم "دلواپس تو نیستم" / آهنگساز: پیروز ارجمند / تنظیم: مانی رهنما / سال 1385 / ترک 12
+ با سپاس فراوان از خانم مریم نوربخش برای ارسال فایل صوتی
--------------------------------------------------------
پی نوشت (9 مهر 1392):
بین تمام شعرهایی که اخیرا خواندم و پست کردم (نمی تونم بگم از کی اما حداقل چند روز اخیر) از هیچ شعری به اندازه این شعر لذت نبردم و به دلم ننشست. دست مریزاد به آقای رحمانی.
----------------------------------------------------
پی نوشت مهر 1402:

بیوگرافی کوتاه از محمد رضا رحمانی:
محمد رضا رحمانی، زاده اسفند سال 1331 تهران. نویسنده، ویراستار، شاعر بازیگر و ترانه سرا.
آثار و کتابهای چاپ شده:
"بانوی اردیبهشت" / انتشارات همگام / 1375
"دانستن این همه سکوت" / انتشارات پاکان / 1377
"بانوی اردیبهشت و غزلی ناتمام" / انتشارات دنیای هنر / 1380
آلبوم صوتی "دلواپس تو نیستم" / با صدای محمدرضا رحمانی / آهنگ ساز دکتر پیروز ارجمند / تنظیم: مانی رهنما / 1385
و آثار بسیاری در قالب کتاب کودک و کتاب علمی و ترانه تیتراژ سریال های تلوزیونی مانند تب سرد.
هرگز شیشه عطر از دستتان افتاده که بشکند؟
شیشه ی عطرم شکسته بود!
حیاط پر از بوی خدا شده بود!
ستاره ام - درشت و درخشان-
روبه رویم پشت به دیوار،
سر بر گریبان برده بود
و من در آغوش ماه
برای همیشه به خواب رفته بودم!
با گونه ی خیس و کبود سیزده سالگی ام
که جای آخرین بوسه ی مادرم بود!
"زنده یاد حسین پناهی"

چقدر شبیه مادرم شده ام
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
"حسین پناهی"
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا
اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم
گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا
چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه
جا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت
و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا
نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه
از این آتش روشن که به جان من و توست.
"هوشنگ ابتهاج"
---------------------------------------------------------------
دانلود ترانه "زبان نگاه" با صدای شکیلا
منبع وبلاگ: شب شعر
-------------------------------------------
+ دانلود آهنگ بسیار زیبای "زبان نگاه" با صدای "پرواز همای" (گروه مستان)
از آلبوم "دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید"
آسمان را نگاه میکنم
قدش آنقدر بلند است که
تقویم را برمیدارم
تک تک برگهایش را
با بادبادکی
به آسمان میسپارم...
حالا میتوانم
برگردم به اول زمان
اما نه!
دیگر به بهشت نمیروم
آنجا خون
تاوان سیبی بود
که با عشق به تو دادم...
تنها گوشه ی ته چشمان تو
بهشت که هیچ
ابدیتی است برای من
نگاهم کن...
"گیلدا ایازی"
کنار این همه مهمان
چقدر تنهایم!؟
وقتی
میان این همه ناخوانده
کفش های تو نیست ...
"اصغر معاذی"
برگرفته از وبلاگ شاعر:
http://www.maazi.blogfa.com/9101.aspx
پ.ن: مشابه (بخوانید کپی) این شعر را در صفحه آقای ناصر رعیت نواز در سایت "شعر نو" بخوانید: اینجا
تاریخ درج شعر در وبلاگ آقای معاذی فروردین 91 هست و در صفحه آقای رعیت نواز حدود تابستان سال 91. البته متاسفانه پای شعر در سایت شعر نو تاریخ ندارد!! و تاریخ حدودی را می شود از کامنت های زیر شعر فهمید.
البته من اصراری ندارم که بگم حتما آقای رعیت نواز کپی کرده. تاریخ ها همیشه هم واقعیت رو نمیگن. شاید قبل تر آقای رعیت نواز جایی این شعر رو منتشر کرده باشن. اما مسلمه که بالاخره یکی از دیگری کپی کرده است. خسته نباشن!