دلتنگ که شدی
برای دو نفر چای بریز
سهم خودت را بنوش
و بگذار سهم من
به عادت همیشگی اش
از دهن بیفتد!
از: محمدمسعود کرمی
بیدی از بلور، سپیداری از آب،
فوارهای بلند که باد کمانیاش میکند،
درختی رقصان اما ریشه در اعماق،
بستر رودی که میپیچد، پیش میرود،
روی خویش خم میشود، دور میزند
و همیشه در راه است:
کوره راهِ خاموشِ ستارگان
یا بهارانی که بی شتاب گذشتند،
آبی در پشت جفتی پلک بسته
که تمام شب رسالت را میجوشد،
حضوری یگانه در توالی موجها،
موجی از پس موج دیگر همه چیز را میپوشاند،
قلمرویی از سبز که پایانش نیست
چون برق رخشان بالها
آنگاه که در دل آسمان باز میشوند،
*
کوره راهی گشاده در دل ِ بیابان
از روزهای آینده،
و نگاه خیره و غمناک شوربختی،
چون پرندهای که نغمهاش جنگل را سنگ میکند،
و شادیهای بادآوردهای که همچنان از شاخههای پنهان
بر سر ما فرو میبارد،
ساعات نور که پرندگانش به منقار میبرند،
بشارتهایی که از دستهامان لب پر میزند،
*
حضوری همچون هجوم ناگهانی ترانه،
چون بادی که در آتش جنگل بسراید،
نگاهی خیره و مداوم که اقیانوس ها
و کوههای جهان را در هوا میآویزد،
حجمی از نور که از عقیقی بگذرد
دست و پایی از نور، شکمی از نور، ساحلها،
صخرهای سوخته از آفتاب، بدنی به رنگ ابر،
به رنگ روز که شتابان به پیش میجهد،
زمان جرقه میزند و حجم دارد،
جهان اکنون از ورای جسم تو نمایان است،
و از شفافیت توست که شفاف است.
از: اوکتاویو پاز
بخشی از شعر بلند سنگِ آفتاب
از کتاب «سنگِ آفتاب»، ترجمهی احمد میرعلایی، نشر زندهرود، ١٣٧١
زندگی نامه اکتاویو پاز:
اُکتاویو پاز لوزانو (Octavio Paz Lozano) (۳۱ مارس ۱۹۱۴ - ۱۹ آوریل ۱۹۹۸) شاعر، نویسنده، دیپلمات و منتقد مکزیکی است. سال ۱۹۹۰ آکادمی ادبیات سوئد، جایزه نوبل ادبیات را به اوکتاویو پاز شاعر سرشناس مکزیکی به پاس نیم قرن تلاش در زمینه شعر و ادبیات مکزیک اهدا کرد.
ترجمه فارسی آثار اکتاویو پاز:
* «سنگِ آفتاب»، ترجمهی احمد میرعلایی، نشر زندهرود، ١٣٧١
* «آزادی»، گزیده اشعار اوکتاویو پاز، ترجمه حسن فیاد، نشر ثالث، چاپ اول ۱۳۸۲
* «شعرهای اکتاویو پاز»، ترجمه احمد شاملو
تمام اتاق بوی تو را گرفته است
زیر سیگاری را
خالی می کنم
می شورم
اما هنوز هم دهانش
بوی آخرین بوسه را می دهد
پنجره را باز میکنم
پرده عطر تو را در اتاق دور می زند
و من آغوش تو را بیرون می آورم و
با دگمه هایش
فال می گبرم
می آید
نمی آید
می آید
نمی آید
اگر دگمه ی افتاده ی یقه ات را دوخته بودم
حتما می آمدی !
از: سمانه سوادی
رنگها را
با انگشتهای
تو شمردم
باز هم یکی
زیاد آمد
میشود این
انگشت را
دو بار ببوسم
گلبهی را هم
بردارم؟
راستش را
بخواهی
جیبهام پر
از رنگ است.
اگر صبح
زودتر از من بیدار شدی
بوسم کن
اما اگر من
زودتر بیدار
شدم
بر سینهات
منتظر همان
بوسه
میمیرم؟
...
با بودنت
بهشت را دیدم
حالا خدا
دنبال سیب
سرخی میگردد
تا از بهشت
آسمان
رانده شود.
(متن کامل شعر در ادامه مطلب)
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلتِ آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم
و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند:
من تو را، او را
کسی را دوست می دارم.
از: حسین پناهی
اگر اسکندر
سربازانش را از تاریخ بیرون بیاورد
و خون های ریخته
به رگ های صاحبانشان برگردند
من هم دست و پای گمشده ام را پیدا می کنم
برای بغل کردنت...!
از: مجید رفعتی
+ قشنگ بود این شعر و متفاوت!
-------------------------------------------------------------------------

مسیر کوهنوردی دربند، دره اوسون
دره اوسون در این فصل بسیار زیباست.... تهرانی ها دریابند.
این هم لینک گزارشش، اگر علاقمند بودید:
http://koohestan-n.persianblog.ir/post/73/
چشمانت را ببند
و فکر کن
روی صندلی چرخ دار به دنیا آمده ای
این شهر
زنی را که روی پای خودش راه می رود
دوست ندارد!
از: پوپک ریاضی
دنیا
دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند
نمی شود از
دیوارهای دنیا بالا رفت .
نمی شود سرک
کشید و آن طرفش را دید.
اما همیشه
نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد.
کاش این
دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.
شاید هم
پنجره ای هست و من نمی بینم!
دیوارهای دنیا بلند است، و من گاهی دلم را پرت میکنم آن طرف دیوار
مثل بچهی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانهی همسایه میاندازد
همیشه دلم میخواست روی این دیوار سوراخی درست کنم. حتی به قدر یک سر سوزن.
برای رد شدن نور، برای
عبور عطر و نسیم، برای...
...
از: عرفان نظرآهاری
--------------------------------------------------------------------

+ عرفان نظرآهاری، بانوی نویسنده و شاعر اهل ایران و متولد ۱۳۵۳ در تهران است. او دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی است.
(متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید)
چمدانم را برداشتم و
آمدم
اما این فقط یک شوخی ست
و یا لااقل تو باور نکن!
جدایی
بریدن درخت از ریشه است
و اره کردن زندگی
که مرگ را رقم می زند
اما من زنده ام
و این یعنی من آنجایم
کنار تو
کنار تو و درخت توت و اسب.
از: رسول یونان
برگرفته از وبلاگ:
از تمام هیاهوی این دنیا
تنها پنجره ای می خواهم
که سالها
در انتظار تو
بر شیشه های مه گرفته اش
آه بکشم...
از: راحله ترکمن
میان این همه تاریکی، پاییز، خاکستر و کلمات مهجور
شادی تا چای عصرانه ادامه پیدا نمی کند!
حتی اگر مثل روزهای نخستین صدایم کنی
باید خیلی ساده باشم
که سراغ باغ را از باد بگیرم
می دانم، می دانم لازم نیست
نام رودی را بدانم تا بتوانم گریه کنم
و تو هیچ وقت نمی خواهی باور کنی
که مرگ سلطنتی ابدی دارد
و ما به احترام او کلاه از سر بر می داریم
و نمی خواهی برایم بگویی
چرا بعد از آمدن پاییز
خوشبختی و چشم های تو نایاب می شود!؟
حالا من چگونه بقعه بایزید را خواب ببینم
وقتی عمر عشق و رویا این قدر کوتاه است!؟
وقتی زمستان زودتر می آید و ما پایان جهان را نمی دانیم
لابد می خواهی بگویی حضور همیشه ی مرگ نگذاشته است
تا میان شب و روز فرق بگذاریم
باشد، این هم بهانه ی دیگری
برای نیامدن صبح از روزنه چشم های تو به خانه من
حالا اشک هایت را پاک کن
تا برایت از نسلی بگویم که کلید خانه اش را گم کرده است
از پاییز، که در روزهای دنیا راه می رود
و از مادرم،
که شب را زیر سپیدی گیسوانش پنهان می کند
تا من نترسم!
از: محمد رضا رحمانی
-------------------------------------------------
+ دانلود دکلمه این شعر با صدای محمد رضا رحمانی
++ این چهارمین شعر و دکلمهای هست که از آقای رحمانی عزیز پست میکنم. یکی از یکی زیباتر... پیشنهاد می کنم که این دکلمه زیبا رو هم حتما دانلود کرده و گوش کنید.
+++ جا داره که باز هم از خانم مریم نوربخش برای معرفی این شاعر و ارسال دکلمهها تشکر و قدردانی کنم.
بیا پشت یک
میز بنشینیم
هر دو مسلح
به دفتر و قلم
تو
اولین لحظه
ای را بکِش که مرا دیده ای
من
عاشقانه ای
می شوم که اولین بار
برایت نوشته
ام.
صدای قناری
گرممان نمی کند
دستت به
کشیدن نمی رود
دستم به
نوشتن نمی رسد.
جناب گارسون
لطفا
شکلات مرا
سر میز دیگری
بگذار
عاشق که شدم
بر می گردم.
از: اعظم
کمالی
+ با تشکر از خانم بهاره برای ارسال این شعر زیبا
خوبم...
درست مثل
مزرعه ای که
محصولش را
ملخ ها
خورده اند
دیگر نگران
داس ها نیستم!
از: فریبا عرب نیا
+ با تشکر از خانم هلیا برای ارسال این شعر زیبا
---------------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
تنها منظره ای که
پریشانی اش
لذت بخش است
تصویرِ ی است
از
گیسوانِ تو
در باد .
"منبع: نت"
ای کاش حواست نباشد
از خانه بیرون بزنی
من به کوچه بیایم و
به باران فکر کنم
و تو روزنامه ات را
روی سرت بگیری
من تمام کوچه را بدوم
و کمی چتر
تعارفت کنم
حتما مسیرمان یکی ست
حالا که مقصد تویی!
از: سمانه سوادی
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در «تو»
خلاصه کردم:
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین
یک بار
تکرار می شدی!
تکرار...
از: قیصر امین پور
برگرفته از وبلاگ:
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم.
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.
از: سهراب سپهری
مجموعه: زندگی خوابها
بانو!
تو هم باید از این همه بهار ، که می آید و بی تأمل می گذرد
از این همه تابستان
که ترانه و اثر را به خاطر ندارد
از این همه تگرگ
که شکوفه و شادمانی را غارت می کند
و این مهتاب پریشان که بر پیشانی ما می ریزد خسته شده باشی
تو هم باید رویاهایت را در 7 سالگی گم کرده باشی
که با آمدن باران گریه ات می گیرد!
بانو!
چرا یک تقویم بی پاییز در همه ی دنیا پیدا نمی شود!؟
چرا در میان شکوفه های بادام هم، باد بال پروانه ها را می لرزاند!؟
چرا ما می ترسیم در روشنایی دنیا راه برویم!؟
چرا تو در تن پوش بهاریات نیستی بانو!؟
دلواپس تو نیستم
به خاطر بارانی که می بارد...
از: محمد رضا رحمانی
-----------------------------------------------
دانلود دکلمه زیبای "دلواپس تو نیستم" با صدای محمد رضا رحمانی
از قطعات آلبوم "دلواپس تو نیستم" / مانی رهنما / محصول 1385 / آهنگساز: پیروز ارجمند
-------------------------------------------------
+ شعرهای آقای محمد رضا رحمانی منو بیاد اشعار دل انگیز نرودا میندازه! و حتی بار اول که دکلمه ها رو گوش دادم احساسم این بود که شاعر این اشعار، نرودا هست. اشعار قوی و بسیار زیبایی گفته آقای محمد رضا رحمانی برای این آلبوم. در عجبم از گمنامی این شاعر! شاید هم "هرچه درخت پربارتر، افتاده تر".
به ع.م
که گفت: منتظر بهارم...
تو چشم به راه بهار بودی
من نشسته بودم روی پله ها
گلدان ها را رنگ می زدم
سبز
سرخابی
نارنجی
آبی
فکر کردم این رنگ ها چیزی به یادت آورده اند
چیزی شبیه گذشته ای شیرین
نمی دانم
شاید باز می خواستی صدایم کنی
با دستهایت... تنم را آتش بزنی
با دستهایت
تار به تار موهایم را ببافی به رویاهایی نزدیک تر
به همین لحظه
که کنار حوض قدم می زنی
و من گلدان ها را رنگ می کنم.
از: فرناز خان احمدی
وبلاگ شاعر: "ترنج نامه"
+ با تشکر از لیلا ی عزیز برای ارسال این شعر زیبا
آب؟
بگو آب
و من روی تنت باران ببوسم
برو!
هرجا که میخواهی برو
اما
دورتر از یک نفس نرو
آتش؟
بگو آتش
و من کف دستهام را
روی پوستت شعله ور کنم
کلمات را مثل گلبرگ
زیر پای تو میریزم
که راه گم نکنی
و بر کاغذم بمانی
رحم؟
تو بگو رحم کن
من خدا را بین نفسهای تو
به التماس میاندازم
یاس به نخ میکشم
کلمات را
به گردن تو میآویزم
که بوی من
خوابت را حرام کند
از ندیدنت هی میمیرم
به امید دیدنت
هی نو به نو
زنده میشوم
تنها یک میز برای من بخر
همین
و نان
جوهرم که تمام شد
مرا هم ببر دلم باز شود
در بازار پرندگان
بعد بیا روی میز بخواب
ببین چه داستانی مینویسم
از آن ملافهی سفید
و اندام تو
چه انتظار بیهودهای است خورشید
که تو را
به دستانم
هدیه نخواهد داد!
بوی نارنج میدهی
عشق من!
بهار میآیی
یا پاییز میرسی؟
حالا که در آغوش منی
شبها مرا میفرسایند
که بودنت در دستانم
از خیال به خاطره بدل شود
و مرا در نبودنت تجزیه کنند
باز عاشقت شدم
داشتم آهنگی گوش میدادم
که شبیه موهای تو بود
مثل یک جعبه جواهر
که در بیابان به دست آدم دادهاند
نمیدانم باهات چکار کنم
هیچ کس
دگمههای مرا
باز نکرده بود
جز تو
که می بستی و باز میکردی
نمیدیدی دگمهی آستینت
به یقهام دوخته شده
و نگاهت بر لبهام
دال یادم رفته بود یا میم؟
بوسیدن که یادم نمی رود
عشق من!
+ از دل این شعر چند شعر میشود بیرون آورد! ... بیش از یک بار باید خواند!
بانو!
ما میان پریشانی و سالخوردگی
گمشدن دوباره ی جهان را
گریه می کنیم
و این آفتاب بی رمق پاییز
گلوی هیچ پرنده ای را گرم نمی کند
اگرچه، آنقدر مهربان باشد
که تا آمدن شکوفه های سیب
در سبد بماند.
بانو!
هرچه سالخورده تر می شوی
رؤیاهایت شگفت تر می شود
و لبانت، عطرآگین تر
باور کن
مومیایی خاطرات را خاک هم نمی تواند پنهان کند
و من هنوز دلم می خواهد با نوازش نفسهایت
که آغشته ی مهتاب است
به خواب روم
و تو
به نجوا
از گشاده دستی عشق بگویی
از ستارگان گیسو دار
که به ملاقات باران می آیند
از نامیرایی ِ نیلوفر
و هم آغوشی نان و آزادی.
از: محمد رضا رحمانی
---------------------------------------------------
دانلود دکلمه زیبای "مومیایی خاطرات" با صدای محمد رضا رحمانی
از قطعات آلبوم "دلواپس تو نیستم" / مانی رهنما / محصول 1385 / آهنگساز: پیروز ارجمند
+ با سپاس فراوان از خانم مریم نوربخش برای ارسال فایل صوتی
++ دانلود یک دکلمه دیگر از محمد رضا رحمانی
+++ از صبح دارم دکلمه های زیبا و بی نظیررررر این آلبوم رو گوش میدم و اشعارش رو تایپ و یا اصلاح میکنم. شعر، موسیقی متن و صدا... همه عاااااالی و بی نظیر. جالب اینکه در یکی دو سایت و وبلاگ نمونه هایی از اشعار این آلبوم رو پیدا کردم که پر بود از ایراد املایی و تایپی و حتی توهم! حیف از این شعرهای زیبا... حق اینه که در تایپ و نوشتنش خط به خط و واژه به واژه وقت گذاشت و بی نقص نوشت. بسیار زیباست. این آلبوم رو باید اورجینالش رو تهیه کرد. واقعا حق شاعر و همه دست اندکاران این آلبوم هست که بجز اجر معنوی اجر مادی و مالی هم از این اثر برجسته ببرند. امید که اینطور باشه و برده باشند.
----------------------------------------------------
نکته: از این شاعر خوش ذوق اطلاعاتی در اینترنت نیافتم! فقط این را بگویم که ایشان را با مرحوم محمد رضا رحمانی (1308-1370) متخلص به مهرداد اوستا اشتباه نگیرید. دوستان اگر اطلاعاتی درباره این شاعر گرانقدر دارند ممنون میشوم در اختیار بنده و خوانندگان وبلاگ قرار دهند.