کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

از یاد تو برنداشتم دست - شهریار

از یاد تو برنداشتم دست هنوز

دل هست به یاد نرگست مست هنوز

 

گر حال مرا حبیب پرسد گویید

بیمار غمت را نفسی هست هنوز

 

"شهریار"


خیال آمدنت دیشبم - هوشنگ ابتهاج

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد

نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد


به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت

خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد


شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست

هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد 


زهی امید که کامی از آن دهان می جست

زهی خیال که دستی در آن کمر می زد


دریچه ای به تماشای باغ وا می شد

دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد


تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم

که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد.


"هوشنگ ابتهاج"

به آن ها نگفته ام - روزبه سوهانی

به آن ها نگفته ام

 یعنی نگذاشته ام بویی ببرند

که از خواب نمی ترسم

که از مرگ نمی ترسم

.

که از این چهار دیواری نمی ترسم

.

تنها از هرچه تو را نداشته باشد می ترسم

و آن ها که هنوز بویی نبرده اند

برای ترساندنم می زنند

تا حد مرگ می زنند

و در انفرادی می اندازند

به آن ها نگفته ام

که در مرگ نشسته ای

در سلول نشسته ای

در خواب نشسته ای

و انتظارم را می کشی

یعنی نگذاشته ام بویی ببرند هنوز.

 

"روزبه سوهانی"

برگرفته از مجموعه "تنهایی" انتشارات مروارید/ زمستان ۱۳۹۷

فصلِ تازه - روزبه سوهانی

می خواهم هر صبح که پنجره را باز می کنی
آن درختِ رو به رو من باشم
فصلِ تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتانِ تو می گیرد …!

"روزبه سوهانی"


بدتر از تنهایی - چارلز بوکوفسکی

چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی

اما سالها طول می کشد تا این را بفهمی

وقتی هم که آخر سر می فهمی اش

دیگر خیلی دیر شده

و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست.

 

"چارلز بوکوفسکی"

برشی از کتاب "سوختن در آب غرق شدن در آتش"


هاینریش چارلز بوکوفسکی (۱۹۲۰ -  ۱۹۹۴) شاعر و داستان‌نویس آمریکایی

چارلز بوکوفسکی از مشهورترین نویسنده ها و شاعرهای معاصر آمریکا است و بسیاری ادعا می‌کنند که بانفوذترین و صمیمی ترین ِ شاعران و نویسندگان این قرن خود اوست. در20 سالگی پدرش بعد از خواندن نوشته‌های چارلز بوکوفسکی، او را از خانه بیرون کرد و خانه به دوشی‌اش آغاز شد. اولین نوشته‌اش در ۲۴ سالگی در مجله‌ی “قصه” چاپ شد ولی آن قدر از فرایند انتشار آثارش دل زده شد که برای تقریباَ 10 سال هیچ ننوشت!

همیشه دلم خواسته - عباس معروفی

همیشه دلم خواسته بدانم،

لحظه‌های تو بی من چطور می‌گذرد؟

وقتی نگاهت می‌افتد به برگ،

به شاخه،

به پوست درخت،

وقتی بوی پرتقال می‌پیچد،

وقتی باران تنها تو را خیس ‌می‌کند

وقتی با صدایی برمی‌گردی پشت سرت و من نیستم …

 

"عباس معروفی"


زنده یاد سید عباس معروفی (۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ ، شهریور ۱۴۰۱)

خرم آن روز که بازآیی - سعدی

خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید:

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم.

"سعدی"

متن کامل شعر در ادامه مطلب  

ادامه مطلب ...

دانی که چیست دولت - حافظ

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی

یا رب به یادش آور درویش پروریدن

"حافظ"

می خواهم درخت باشم

می خواهم درخت باشم

و می خواهم پرنده ای باشم

که بر من آشیانه می سازد

می خواهم خاک باشم

جایی که درخت در آن ریشه می دواند

همانجا که پرنده بر آن زندگی می کند

می خواهم باد باشم

و زمین و درخت و پرنده را

جاودانه نوازش کنم

و زیر درخت انسانی باشم

که در رویاها وجود دارد...!

"ناشناس"

چشم از پی آن دارم - عطار نیشابوری

چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم

دل را همه میل جان با سوی تو می‌بینم

تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم

زیرا که حیات جان با روی تو می‌بینم.

"عطار نیشابوری"

متن کامل شعر در ادامه مطلب:

ادامه مطلب ...

شجاعت ...

هنوز اونقدر آدم خوب وجود داره،

که نیازی نباشه

رفتار زشت کسی رو تحمل کنی.

اونقدر احساس وجود داره،که نیازی نباشه

تنفر یا بی تفاوتی کسی رو انتخاب کنی.

اونقدر اندیشه های مثبت وجود داره،

که نیازی نباشه

افکار منفی و سیاه کسی رو همراهی کنی؛

فقط باید شجاعت تصمیم گیری،

ترک کردن و تغییر رو داشته باشی.


"ناشناس"


هنگامی که تو را می‌ بوسم

هنگامی که تو را می‌ بوسم

تنها دهان تو نیست که بر آن بوسه می‌ زنم

تنها ناف تو نیست

تنها شکم تو نیست که می‌ بوسمش

من حتا

پرسش‌های تو را می‌ بوسم

آرزوهای تو را

عکس‌ العمل تو را می‌ بوسم

شک‌های تو را

شهامتت را

عشقت را به من

و رهایی‌ ات را از من

من به پاهای تو بوسه می‌ زنم

که به این‌جا آمده‌اند و 

دوباره از این‌جا خواهند رفت

من

تو را می‌ بوسم

همین‌ گونه که هستی

هم‌ آن‌گونه که خواهی‌ بود

فردا و فرداها

هنگامی که حتا

هنگامه‌ ی من نیز گذشته است.


"اریش فرید"

ترجمه: اعظم کمالی


درباره شاعر: اریش فرید (1921-1988) در سال ۱۹۲۱ در وین زاده شد اما دوران رشد و بلوغ خود را در آلمان پشت سرگذاشت. در سال ۱۹۳۸ و به دنبال سلطه‌یابی فاشیسم هیتلری به ناچار جلای وطن کرد و در انگلستان اقامت گزید. گرچه او تا پایان عمر در انگلستان باقی ماند، اما همواره به زبان مادری خود یعنی آلمانی سرود و نوشت. فرید در طول مدت فعالیت‌های هنری خود، بیش از ۴۰ کتاب به شعر و نثر منتشر کرد.

من آخرین برگ پاییز بودم - روشنک آرامش

من آخرین برگ پاییز بودم
که جنون
به درخت پیوندم می‌داد
باد ناموافق
حرف‌ها را از دهانم می‌چید
و چون شایعه‌ای شوم
به آدم‌ها می‌رساند
از دریچه‌ی پنجره
به خانه خیره مانده بودم
الکن
ناتوان
منتظر
می‌لرزیدم
می‌دانستم
که عاشق شده‌ام
و رسم عاشقی
افتادن است.

"روشنک آرامش"

برگرفته از کانال شاعر: t.me/Aastatira

غم عشق - محمد رضا کرمی

آن عافیتی کز دل ما برده غم عشق

درمان نکند هیچ مگر لمس حضورت.

"محمد رضا کرمی"

برگرفته از کانال شاعر: @mrk_delneveshteh


به سلام کسی دل نبند

در دنیای امروز اگر کسی به تو سلام کرد مطمئن باش که

با دیگری خداحافظی کرده و اگر کسی با تو خدا حافظی کرد

مطمئن باش که به دیگری سلام گفته

پس به سلام کسی دل نبند

و از خدا حافظی کسی افسوس نخور ...

"ناشناس"


ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای - حافظ

ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای

ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت

چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ

چون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای

آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل

چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای

آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب

کشته غمزه خود را به نماز آمده‌ای

زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم

مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای

گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده‌ست

مگر از مذهب این طایفه بازآمده‌ای.

"حافظ"

آتش دوست

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت.

"ناشناس"

----

پ.ن: این دوبیتی را برخی سایتها به نام "شاطر عباس صبوحی" منتشر کرده اند. اما من منبع معتبری برای آن پیدا نکردم. در سایت گنجور هم ظاهرا اصلا این شعر وجود ندارد.

چون عمر به سر رسد - خیام

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ

پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی

از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ.


"خیام"

 

منبع: سایت گنجور

12 آذر گرامیداشت خیام

یک‌ چند به کودکی به استاد شدیم

یک ‌چند ز استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که مارا چه رسید

چو آب برآمدیم و چون باد شدیم!

 

"خیام"


منبع: سایت گنجور

 

 

عمر خیام نیشابوری (۴۴۰-۵۱۷ هجری قمری)

12 آذر، سالروز درگذشت "حکیم عمر خیام نیشابوری" فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی‌سرای ایرانی گرامی باد.

حکیم عمر خیام هزار سال پیش در حالیکه تنها یک جوان 32 ساله بود، تقویمى را تدوین کرد که در 1400 مین سال آن هستیم، تقویمی که به عنوان دقیق ترین تقویم جهان شناخته مى شود. خیام خارج ایران بسیار مشهورتر از خود ایران است. یکی از دهانه های ماه و سیارک 309 به افتخار او «عمر خیام» نامگذاری شده‌؛ در سراسر جهان نوشیدنی‌ها، هتل ها و خیابان ها به نام وی است.

این فیلم را به عقب برگردان - گروس عبدالملکیان

این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می دود
در دشت های دور
آنقدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین
زمین...
نه
به عقب تر برگرد!
بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید تصمیم دیگری گرفت.

 

"گروس عبدالملکیان"