کاش میآمدی و
دوباره از باغ نگاهم انگور میچیدی
من هر روز تشنهی نگاه مهربان توأم
و در آرزوی شنیدن صدای تو
دل تنهایم
و شعرهایی که گاهی برایت مینویسم
و جان ناقابلی که در تن دارم
و خیال تو که هر شب لابهلای موهایم غوطهور میشود
همه در انتظار توست.
"شهره روحبانی"

این چشم جهان بین مرا در همه عالم
جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست.
"عراقی"
متن کامل شعر در ادامه مطلب
از هر تعلقی که گذشتم، تواناتر شدم.
هر روز چیزی را ترک کردم و هر روز چیزی مرا ترک کرد.
با هر تَرْکی، خاکِ تنم تَرَکی برداشت و چیزی از آن رویید،
بالی شاید، کوچک و شفاف و نامرئی.
پریدن با پرهایی ناپیدا مرا بی پروایی آموخت.
آخرین تمنایم سنگی است سهمگین که بر شانه هایم چسبیده است،
باری که قرن هاست به ناگزیر هر زنی آن را برده است.
فردا آن را از شانه هایم پایین خواهم گذاشت
زیرا که در این کوله پشتی، توشه نیست؛
تقاضا و تمناست و آدمی زیر بار تقاضاها
و تمناهایش تلف خواهد شد.
رهیدن، رنج بسیار دارد اما پاداشی نیز دارد که آن رنج را التیام میبخشد.
چه ناچاری دلپذیری است که راه رستگاری جز از گذشتن نمیگذرد .
"عرفان نظرآهاری"
زمین خوردن شکست نیست
شکست زمانی به سراغت میآید
که در همانجایی که زمین خوردی، بمانی.
"منتسب به سقراط"
آدمی به مرور آرام میگیرد، بزرگ می شود، بالغ میشود و پای
اشتباهاتش می ایستد،
آنها را به گردن دیگران نمیاندازد و دنبال مقصر نمیگردد؛
گذشتهاش را قبول می کند، نادیدهاش نمیگیرد و
اجازه میدهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.
آدمی از یک جایی به بعد می فهمد که از حالا باید
آینده اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر
میفهمد که زندگی یک موهبت است،
یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای
بی مقدار کرد.
اصلا از یک جایی به بعد
حال آدم، خودش خوب میشود ...
"محمود دولت آبادی"
برشی از کتاب "جای خالی سلوچ"
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
ای مرغ سحر تو صبح برخاستهای
ما خود همه شب نخفتهایم از غم دوست.
"سعدی"
ای از دل و جان لطیفتر قالب تو
بسیار رهست از شکر تا لب تو
عمریست که آفتاب و مه میگردند
روزان و شبان در آرزوی شب تو.
"مولانا"
مرا هزار امید است و
هر هزار تویی!
"سیمین بهبهانی"

((خط از آقای امید زمانی))
متن کامل شعر در ادامه مطلب
صبحی که در آن خنده ی دلدار نباشد
بهتر بُوَد آن دیده که بیدار نباشد...
"مرتضی نوربخش"
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم.
"حافظ"
متن کامل شعر در ادامه مطلب:
ادامه مطلب ...
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
بر در تو نشستهام منتظر عنایتی
گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر
ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی
"عراقی"
اگر تو فارغی از حال دوستان، یارا
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
هنوز با همه دردم امید درمانست
که آخری بوَد آخر شبان یلدا را.
"سعدی"
متن کامل شعر:
ادامه مطلب ...
گفتند
خانه ی تو
در مسیر رودخانه است
و من سوار بر قایقم پارو زدم
کم کم
نیزارها و مرغ آبی ها محو شدند
جیغ مرغ های دریایی
و سوت کشتی ها
جای آواز قورباغه ها را گرفتند
گفتند خانه تو
آن طرف دریاست
قایق من کوچک بود و خسته
قلبم اما برای تو بزرگ و تپنده
قایق را رها کردم
و دل به دریا زدم
"محسن حسینخانی"
بر من از جور تو هر چند که بی داد رود
چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود.
"جامی"
---------------------------------
پی نوشت: اصل شعر در مصرع اول چنین است: بر من از "خوی" تو هر چند که بی داد رود. (منبع: سایت گنجور)
ظاهرا آواز این شعر توسط ؟ اجرا شده و از "جور" به جای "خوی" استفاده شده و بنظر من هم انتخاب بهتری است.
تا در سر من نشئه ی دیوانه شدن بود
هر روزِ من از خانه به میخانه شدن بود
یا سرخی سیبِ تو از آن جاذبه افتاد؟
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود
یک بار نهان از همگان دل به تو بستیم
این عشق نه شایسته ی افسانه شدن بود
ای کلبه ی متروک فرو ریخته بر خویش
ویرانه شدن چاره ی بیگانه شدن بود؟!
مگذار از ابریشم من حلّه ببافند
در پیله ی من حسرت پروانه شدن بود.
"فاضل نظری"

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
"حافظ"
"برگرفته از کانال شعر باران دل"
متن کامل شعر در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...
