در
توبه مرا گفت که برگیر شرابی
ساقی
تو که خود بیشتر از خلق خرابی
این
ماهی دلمرده در این برکه ی دلگیر
جز
دوری آن ماه ندیده ست عذابی
من
عارف دلتنگم یا زاهد دلسنگ
هر روز
نقابی زده ام روی نقابی
یک عمر
ملائک همه گشتند و ندیدند
در
نامه ی اعمال من مست ثوابی
ساقی،
همه بخشوده ی یک گوشه چشمیم
آنجا
که تو باشی چه حسابی، چه کتابی؟
"فاضل نظری"

در آتش
عشق تو اگر مست نسوزیم
سوزانده
شدن باد سزای همهی ما.
"فاضل نظری"

متن کامل شعر در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...تقصیر
دلم بود که چشمان تو را خواست
این سر
به هوا مثل خودم عاشق دریاست
درگیر
نگاهت شد و تا بام تو پر زد
بیچاره
ندانست که این اول بلواست
شاعر
شد از آن روز که چشمان تو را دید
این
ولوله در شعر من از چشم تو برپاست
چشمان
تو آمیزه ای از شور و ترانه است
آنجا
که غزل نیز فراگیر و مهیاست
ناز تو
نیاز دل دیوانه ی من شد
من
شاعر چشم تو که بی وقفه تماشاست
آنقدر
مرا در نفست جای بده که
این از
نفس افتاده بگوید که مسیحاست
جرم تو
که نیست این همه من عاشقت هستم
تقصیر
دلم بود که چشمان تو را خواست
"رضا
قریشی نژاد"
هربار تو را بیشتر دوست می دارم
زودتر آبستن درد می شوم
و برای سادگی هایم
بیشتر بهانه تراشی می کنم
و کاش دختران شهر بدانند
که دوستت دارم هایشان را
برای آبی زلال
و پرنده ای رها سر دهند
قطره ها زود گل آلود می شوند.
"مریم فرهمندی"
از کتاب: ساعت شنی / چاپ اول، پاییز 1396

پی نوشت: این کتاب رو فکر کنم نمایشگاه کتاب سال 97 خریده بودم با امضای خانم فرهمندی. نشانک داخل کتاب نشان میده که حدود 30 درصدش رو قبلا خوانده بودم و بعد ظاهرا در گیر و دار زندگی یادم رفت که ادامه ش رو بخونم و امروز پس از 5 سال خیلی اتفاقی دوباره لابلای کتابها چشمم بهش خورد و اولین شعر انتخابی من از این کتاب تقدیم نگاه زیبای شما شد.
از آتش تو فتاده جانم در جوش
وز باده تو شده است جانم مدهوش
از حسرت آنکه گیرمت در آغوش
هرجای کنم فغان و هر سوی خروش
"مولانا"
گفته
بودم دوستت دارم
بی دلیل نبود که این همه شوق
ستاره می شد و به چشمانم می نشست
آفتاب از خانه ام دور نمی شد
آن قدر شب رفته بود
که وقتِ خواب را گم کرده بودم.
پرده ها را می کشیدم
تا خواب مرا پیدا کند
اما تو دست نور را گرفته بودی
و راه افتاده بودی به شب هایم
بی دلیل نبود که دوستت داشتم
حتی اگر کم
کوتاه
ندیدنی
نشدنی
عشق از بال های بسته هم
پرواز می سازد
گفته بودم دوستت دارم
نگفته بودم؟
"روشنک آرامش"

برایم آوازی بخوان
مثل پرنده ای
که بجای پرواز
ترانه ای زیر بال هایش
پنهان کرده است.
"راحله شوقی جمیل"
من می توانم
بدون تو
با سایه های
دستهای تو
روی دیوار
زندگی کنم
"احمدرضا احمدی"

احمدرضا احمدی، تولد 1319.02.30 ، وفات 1402.04.20 - روحش شاد و یادش گرامی باد.
متن کامل شعر در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...ﻣﯽ ﺳﺮﺍﯾﻢ ﺗﻮ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻧﻪ ﺳﭙﯿﺪﯼ
ﻧﻪ ﻏﺰﻝ
ﺗﻮﺋﯽ ﺁﻥ ﺷﻌﺮ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻭ ﺑلند
ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﺜﻨﻮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ
ﻣﻨﻢ ﺁﻥ ﺷﺎﻋﺮِ بی دل
ﮐﻪ ﻓﻘﻂ
ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ می بیند
ﺳﺒﮏ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻭ
ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺍﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺳﺖ
ﻣﻨﻢ ﺁﻥ ﻣﺴﺖ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﮐﻪ ﺩﻟﻢ
ﺗﻮ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻮ ﺭﺍ
میﺧﻮﺍﻫﺪ.
"فروغ فرخزاد"
مائیم که تا مهر تو آموختهایم
چشم از همه خوبان جهان دوختهایم
هر شعله کز آتش زنهٔ عشق جهد
در ما گیرد از آنکه ما سوختهایم
"مولانا"
تو را
که مهربانی ات حساب نیست
مرا
که زخمهای مانده بر دلم...
صدا بزن
صدای تو هنوز هم
مرا
جدا می کند
دمی ز غم ...
"معصومه صابر"

خالق: معصومه صابر - نام اثر: آوازی از یک رویا - مشخصات: پتینه، اکریلیک، ورق طلا
ناگزیرم
از دوست داشتنت!
چُنان پرنده ای از آغوشِ آسمان
یا ریشه های گلی سرخ از خاک.
جهان اگر برپاست
هنوز
کسی
کسی را
دوست دارد
اگر چه دیر
اگر چه دور...
مرا از دوست داشتنت
راه گریزی نیست...
"معصومه صابر"

کتابهای چاپ شده:
ماهی توی قوطی کنسرو - 1396
تمام زندگی را زیر و رو کردم نیستم! - 1396
کاش خوابی خوش باشم - 1397
از
چراغانیِ چشمان تو من جان دارم
بی تو یک نسبت نزدیک به باران دارم
روشنم از تو و آن منحنیِ لب هایت
من به
لبخند پر از صبحِ تو، ایمان دارم
"معصومه صابر"

آبرنگ، معصومه صابر
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
"حافظ"

شعر کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...
در کاسه ی وصل تو اگر زهر دهندم
خوش تر که به پیمانه ی هجران تو، قندم
"حسین منزوی"
مجموعه اشعار / انتشارات نگاه

در من بپیچ باد دیوانه
تنها در تو رها خواهم شد
در من بپیچ تا آسمان
در پرواز مرغان دریایی
و رقص طلایی گندمزار
در من بپیچ باد دیوانه
با گیسوانم چنگ بنواز
با من برقص
در کرانه ها
مرا به دورها ببر
مثل یک پرواز
در من بپیچ باد دیوانه
"راحله شوقی جمیل"

زیبا،
زیبایی تو
کلمات را گیج می کند
بوی تنت در شش هایم
رد انگشتانت بر انحنای تنم
آه! در تمام آنها دوستت دارم پیداست
می خواهم با تو باشم
تا توقف زمان
در آب های روان
تا لمس تو در کنار گوش ماهی ها
تا جام، تا بوسه
و نوشیدن شهد تو از منافذ تنت
تا رهایی
می خواهم با تمام کلمات خداحافظی کنم
و تو را به بزم عیش گل و پروانه دعوت کنم
آیا می گذری از جشنی
که در رگهایم بر پاست؟
"راحله شوقی جمیل"

آثار چاپ شده:
رقص با درنا / نشر آثار برتر / 1398
مشتی توت نارس / نشر آثار برتر / 1400
گر بیایی دهمت جان
ور نیایی کشدم غم
من که بایست بمیرم
چه بیایی، چه نیایی.
"ناشناس"
پی نوشت: این شعر را در فضای مجازی به نام سعدی منتشر کرده اند که ظاهرا صحیح نمی باشد.
