من شوق قدم های رسیدن به تو هستم
یک شهر دلش رفت که من دل به تو بستم
آرامش لبخند تو اعجاز تو این است
زیبایی تو خانه براندازترین است
مستم نه از آن دست که میخانه بخواهد
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد
میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو
تو جان منی جان منی جان منی تو
من بودم و غم تا که رسیدم به تو غم رفت
من آمدم از تو بنویسم که دلم رفت
این بار نشستم که تو را خوب ببینم
ای خوب تر از خوب تر از خوب ترینم
مستم نه از آن دست که میخانه بخواهد
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد
میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو
تو جان منی جان منی جان منی تو
"احمد امیرخلیلی"

خط از: مریم امام وردی
-------------------------------------
+ دانلود آهنگ "جان منی تو" با صدای حجت اشرف زاده
جهان به اعتبار خنده ی تو زیباست
بهشت
من همین دقیقه ها همینجاست.
"کاوه صالحی"
(بخشی از آهنگ پایانی مجموعه تلویزیونی لیسانسه ها اجرای گروه پالت)

خط از: مریم امام وردی
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
"محمدرضا شفیعی کدکنی"

هر روز
به شیوهای و لطفی دگری
چندانکه نگه میکنمت
خوبتری ...
"سعدی"
برگرفته از کانال @baran_e_del

دلتنگی
یعنی فکر کردن به پرواز
به خندههای بیدلیلت در راه خانه
نگاههای "مال خودمی"ات در جمع
دلتنگی
یعنی کش رفتن آدامس جویده ات
و غوطهور شدن در طعم لب هات
دلتنگی
یعنی چشمهای تو امشب سرخ بود
و چشمهای من خیس...
"عباس معروفی"
چگونه نخواهمت؟
تو
آن نیمه سیلی نخورده منی
آن
نیمه آفتابی
که
می شود برکت را
از
کشتزارهای زیر پیراهنت به زکات گرفت
مرا
چنان در آغوشت بگیر
که
در جنگل های بی تفنگ دراز بکشم
زیر
درخت های بی دار
آسمان
های بی شلیک
مرا
که از انفجار توده های گوشت به خود می لرزم
در
خودت بپیچ
و
نترس
اگر
جز زایش عجیب الخلقه این عشق
چیزی
از من نمی دانی
تو
هر چه را که با لحن متین اندوه صدا بزنی
من
همان هستم.
"فرنگیس شنتیا"
از کتاب در دست چاپ: تو به روایت دهان دوخته من

دگر آن شبست امشب
که ز پی سحر ندارد
من و باز آن دعاها
که یکی اثر ندارد.
"وحشی بافقی"
متن کامل شعر در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...
آن کس که شتاب دارد،
عاشق نیست،
تشنه
یی ست که معشوق را
چشمه ی آب شیرین تصور کرده است!
وقتی
دوید و رسید و نوشید و ورم کرد،
رها می کند و می رود!
محبوب،
چشمه
ی آب شیرین نیست،
هوای
خنک دم صبح است...
"نادر ابراهیمی"
از
کتاب: بر جاده های آبی سرخ
امروز به حالی است
ز سودا دل من
ترسم نکشد
بیتو به فردا دل من.
"خاقانی"
برگرفته از کانال
@baran_e_del
چند پنهان کنم
افسانه هجران از تو؟
حال من بر همه پیداست
چه پنهان از تو؟
"هلالی جغتایی"
متن کامل شعر در ادامه مطلب
بهت قول دادم برنگردم
اما
برگشتم
و
از اشتیاق نمیرم اما مردم
به
چیزهایی بزرگتر از خودم قول دادم
با
خودم چکار کردم؟
از
شدت صداقت دروغ گفتم
و
خدا را شکر که دروغ گفتم.
"نزار قبانی"
مترجم: ؟
با من حرف بزن!
گلویت
تنوری گرم
که
گندم را به شکل قرص نان
میان
انسان و گنجشک تقسیم می کند
و
لب هایت
شمایل
پیراهن سرخی ست
که
روی بند
زبان
باد را می فهمد.
من
خسته ام
و
خستگی همیشه از پاها رسوخ می کند
وقتی
که ایستاده ای
و
از پشت سر
برای
رفتن آدم ها دست تکان می دهی.
من
خسته ام عزیزم،
و
"خستگی"
واژه
ای است که کارش را بلد است
رنج،
کارش را بلد است
قرص
ها، کارشان را بلدند
و
تنهایی
پنجمین
عنصری ست که انسان را می سازد!
بغلم
کن و با من حرف بزن،
تا
برای روزهای مبادا
استقامت
را
به
شکل استرلیزه
در
پاهایم ذخیره کنم.
"حمید جدیدی"
کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــ
به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز
چنان به دام عزیز تو بسته است دلم
که خود نه پای گریزش بود نه میل گریز
"حسین منزوی"
متن کامل شعر در ادامه مطلب
-------------------------------------------------------------
ادامه مطلب ...
شب است و ره گم کرده ام، در کولاک زمستانی
مرا به خود دلالت کن ،ای خانه ی چراغانی!
مرا ببین کز خستگی، وز شکوه شکستگی
آینه ای گرفته ام، پیش رویت از پیشانی
"حسین منزوی"
متن کامل شعر در ادامه مطلب
------------------------------------------------
ادامه مطلب ...
بهت قول دادم
که در طول سال با تو عشقبازی نکنم
و صورتم را زیر جنگل موهایت پنهان نسازم
و در ساحل چشمانت به شکار صدف نروم
چگونه من چنین حرف سخیفی بر زبان راندهام؟
در حالیکه چشمان تو منزل من و سرزمین صلح است
و چگونه به خودم اجازه دادم احساسات مرمر را جریحه دار کنم؟
در حالیکه میان من و تو نان و نمک و پیالهی شراب و آواز کبوتر بوده است؟
و در حالیکه تو آغاز هرچیز و پایان شیرین هرچیزی هستی.
"نزار قبانی"
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا
که می میرم.
"حسین منزوی"
متن کامل شعر در ادامه مطلب
---------------------------------------
ادامه مطلب ...
بهت قول دادم
مثل
دیوانهها بار دیگر دوستت نداشته باشم
و
همچون گنجشک
به سمت درختان بلند سیبت یورش نبرم
و
هنگامی که به خواب رفتهای
موهایت را شانه نکنم ای گربهی گرانبهای من
بهت
قول دادم
که اگر همچون یک ستارهی پا برهنه بر من فرود آمدی،
بقیهی عمرم را با تو هدر ندهم
بهت
وعده دادم جنون سرکشم را افسار کنم
و
اما بسیار خوشبختم که من همچنان
به گونهای شدیدا افراطی عاشقتم
کاملا مثل بار اول.
"نزار
قبانی"
با خراب بودن سیبی درون یک جعبه
تمام سیب ها را دور نمی ریزند
اگر در میان آدمها
یک نفر پیدا شد که قدر
خوبی هایت را ندانست
خوبی هایت را برای دیگران قطع نکن،
آن یک نفر را کنار بگذار.
"ناشناس"
همه مرغان
خلاص از بند خواهند...
من از قیدت
نمیخواهم رهایی!
"سعدی"
برگرفته از کانال
@baran_e_del