کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

قهوه ات را بنوش - بهرام محمودی

قهوه ات را بنوش
بی دغدغه ی فردایی
که آمدنش را
هیچ تقویمی تضمین نکرده است!
قهوه ات را بنوش
و فکر کن
از گندمزارهای دیروز چه مانده است؟
از باغ های سیب شهریور؟
از شکوفه های انار؟
قهوه ات را گرم بنوش
بی خیال فصلی که در راه است
دیگر زمستان
چه می تواند بکند
با برگ هایی که طعم پاییز را چشیده اند!؟


"بهرام محمودی"


قهوه ات را بنوش

شبیه گل سرخ - فرزانه طالبی پور

می خواهم شبیه گل سرخی باشم
که تو از عمق قلبت می بوئی ام ...
می خواهم شبیه هوایی باشم

که تو با نبض احساست
نفس می کشی ام‌‌‌‌ ...

و موهای پیچیده ام را
در میان انگشتانت
غرق دوستت دارم می کنی ...
می خواهم بعداز خدا
خدای قلبت باشم
و بعد از خدا

خدای قلبم باشی.

"فرزانه طالبی پور"

دریا نام دیگر چشم های توست - فرنگیس شنتیا

دریا نام دیگر چشم های توست
جان کندن در اعماق آب
شکل پر تشنج بیقراری من
ای ریشه شیرین درد
ای سهم نداشته من از تمام خوشبختی
که دست هایم  
جز به آغوش کشیدن حسرت تو
بر ماهیچه های گرم

هیچ خواهشی گشوده نمی شود
در این سرگردانیِ همچون جنازه ای بر آب 
هزار بار هم که تکه پاره شوم
دوباره می خواهمت
من آن فانوس های چشمک زن

دور و نزدیک را هیچ می بینم
تو هم این زورق های عیاش پسند تفریحی را
هیچ ببین
هیچ هیچ هیچ
و به این فکر کن
که یک قایق سرگردان کاغذی
جز فرو رفتن در ورطه آبی تو
مگر سرنوشت دیگری هم دارد؟

"فرنگیس شنتیا"

 

از کتاب: تو به روایت دهان دوخته من

نام شعر: ای سهم نداشته من  

 

چه بگویم به گلدان شمعدانی - حامد نیازی

چه بگویم!
به گلدان شمعدانی
که تشنه ی دستهای ‌توست
به پنجره ی دلتنگ هوایت
و به پاییز
که از دوری چشم هایت می بارد
چه بگویم!
به شعری که از نبودِ لبهایت می نالد
به شبی که آغوشت را کم دارد
و به دقایق بی تو

چه بگویم!
به خدایی که این عشق
در تحملش نیست!
و به بوسه ام بر پیشانی ات
در دل قاب عکس بی جان
به تو که دوری
دوری و دور ...

چه بگویم!
به من که وقتی حتی تو را

در یک ‌پیراهن با خود ندارم، غمگینم.

مرا در آغوش بگیر
تا بگویم به فاصله ها
از هوایی که

بین ما جاریست متنفرم ...!

"حامد نیازی"

برگرفته از کانال

@baran_e_del‌

من خراب گیسوان توام - امیر نقدی لنگرودی

من خراب گیسوان توام
لبخند که می زنی،
جهان سمفونی بی بدیلی می شود

که دلم را به پرواز در می آورد.
با نگاهت یخ روزگار ذره ذره آب می شود و

بهار و دلم بی تاب مهربانی های مُدامت

دست هایم را
لای موهایت که یله می کنم
شراب از سرانگشتانم عطر افشانی می کند
محبوب من !
من خراب میخانه ی گیسوان توام .

"امیر نقدی لنگرودی"



این حق تو نیست که چنین زیبا باشی - فرنگیس شنتیا

این حق تو نیست که چنین زیبا باشی
و من
چون زائری رانده شده از یک معبد شگفت
با گناهان کبیره از دور تماشایت کنم
همه عطرهای خوب جهان با تو
هر آنچه بوی باروت و بوی خون با من
همه آبی های دست نخورده  آسمان با تو
هرآنچه نفرین چرک زمین درمن
بگو به کدامین نام بخوانمت
تا این ضجه های کور مکرر را
در اعماق من اجابت کنی؟

"فرنگیس شنتیا"


از کتاب: تو به روایت دهان دوخته من / 97

نام شعر: دریغ


فرنگیس شنتیا

فرنگیس شنتیا

چگونه سرو روان گویمت - خواجوی کرمانی

...

ز هر که دل برباید تو دل رباتر ازوئی

ز هر چه جان بفزاید تو جان فزاتر از آنی

 

نهاده‌ام سر خدمت بر آستان ارادت

گرم بلطف بخوانی و گر بقهر برانی

 

اگر امان ندهد عمر و بخت باز نگردد

کجا بصبر میسر شود حصول امانی

 

مکن ملامت خواجو بعشقبازی و مستی

که بر کناری و دانم که حال غرقه ندانی.


"خواجوی کرمانی"



متن کامل شعر در ادامه مطلب

  ادامه مطلب ...

ای مرهم ریش و مونس جانم - سعدی

ای مرهم ریش و مونس جانم

چندین به مفارقت مرنجانم

 

آن کس که مرا به باغ می‌خواند

بی روی تو می‌برد به زندانم.

 

"سعدی"

 

دمی با دوست در خلوت - سعدی

دمی با دوست در خلوت

به از صد سال در عشرت

 

من آزادی نمی‌خواهم

که با یوسف به زندانم.

 

"سعدی"

چنانت دوست می‌دارم - سعدی

چنانت دوست می‌دارم

که گر روزی فراق افتد

 

تو صبر از من توانی کرد

و من صبر از تو نتوانم.

 

"سعدی"

باش تا جان برود در طلب جانانم - سعدی

باش تا جان برود در طلب جانانم

که به کاری به از این بازنیاید جانم

 

هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز

صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم.

 

"سعدی"

ای روی دلارایت مجموعه زیبایی - سعدی

ای روی دلارایت مجموعه زیبایی

مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

 

دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من

چون یاد تو می‌آرم خود هیچ نمی‌مانم.

 

"سعدی"

 

عشق تو به باد می ماند - شیرکو بی کس

عشق تو به باد می ماند
وقتی که بخواهم شعله بکشم
می آید و خاموشم می کند.
عشق تو به باد می ماند
همین که شعله کشیدم
می آید و شعله ور ترم می کند...


"شیرکو بی کس"

 

برگرفته از کانال

@baran_e_del‌

تا خبر دارم از او - سعدی

تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم

با وجودش ز من آواز نیاید که منم

 

پیرهن می‌بدرم دم به دم از غایت شوق

که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم.

 

"سعدی"

برگرفته از کانال

@baran_e_del‌


تابلو نقاشی اثر خانم مرجان باغبان نژاد


دلتنگ توام جانا هردم که روم جایی - فاطمه صالحی

دلتنگ توام جانا هردم که روم جایی

با خود به سفر بردم یاد تو و تنهایی


"فاطمه صالحی"



متن کامل شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...

به پاس بودنت - جلال حاجی زاده

به پاس بودنت
هر روز
پرنده ی مرده ای پرواز می کند
قفسی می شکند
و به تعداد میله های قفس
نرگس می روید.

در انبوه پرندگان مرده
دیوانه ترینشان منم
سینه ام از شوق آزادی سرخ است
و طولانی ترین نامه تاریخ را به پایم بسته ام.


پنجره را بازکن
بگذار روی شاخه های شانه ات بنشینم
امروز، خدا مرا
به شوق آمدنت آزاد کرده است
نام تو
کلید زندان من بود ...

"جلال حاجی زاده"

 

برگرفته از کانال: دیوارنامه


منم ای نگار و چشمی - سعدی

منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت

همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی

 

و گر این شب درازم بکشد در آرزویت

نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی.

 

"سعدی"


منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت - مریم امام وردی

خط از: مریم امام وردی

کانال: @maryamemamverdi

 

خدا اگر تو بودی - کامران فریدی

خدا اگر تو بودی

همه‌ی فصل‌ها بهار بود

از درخت‌های سیب شراب انگور می‌چکید و

گیلاس‌ها یکی در میان، انار شکوفه می‌دادند؛

از پیامبران اگر یکی زن بود تو بودی

بی‌کتاب و دستور بی‌مشق و سرمشق

بی‌جنگ و شمشیر

عشق اگر لباس می‌پوشید

در آینه لب‌های تو بودند که می‌خندیدند

اما تو نه خدایی، نه پیامبر

معشوق ساده‌ی منی

حتی اگر دلت نیاید

دو تخم مرغ را برای پختن نیمرویی بشکنی!

حتی اگر بلد نباشی

از دوست داشتن حرف بزنی

باز هم من برایت می‌میرم...

 

"کامران فریدی"



من همان روز آخر اسفندم - کامران فریدی

دچار خواستن توام

می دانی یعنی چه؟!

می خوابم که دوستت داشته باشم

بیدار می شوم که دوستت داشته باشم

نفس می کشم که دوستت داشته باشم

با این همه، روزمره نیستم

در تکرار توست که نو می شوم...

من همان روز آخر اسفندم

که هر روز تحویل می شوم به تو

همیشه بهارم

بهارم با تو

و دوستت دارم.

 

"کامران فریدی"

دوستت دارم را به لاله گوش هایت بیاویز - کامران فریدی

دوستت دارم را

به لاله گوش هایت بیاویز...

که هر کلام دیگری

شنیدنش حرام است به تو...

 

دوستت دارم را

به جیبِ پیراهنت بدوز

سمتِ چپِ سینه‌ات

که راهِ دل به دل نزدیک‌تر باشد

 

دوستت دارم را

دورِ گردنت بپیچ

در سوزِ سرما

نفس در نفس زودتر اثر می‌کند

 

دوستت دارم را

دوست دارم که تکرار کنم مدام

برای دیدنت که هی دلم ضعف ‌کند

برای همین بودنِ ساده‌ی هر روزه‌ات

برای خواستنت

 

تکرارِ تو را دوست دارم

از تکرارِ توست

که نو می‌شود دلم.

 

"کامران فریدی"

 

برگرفته از کانال

@baran_e_del‌