کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

قول دادم 1 - نزار قبانی

به تو قول دادم

که دوستت نداشته باشم
سپس در برابر این تصمیم بزرگ وحشت کردم
به تو قول دادم که برنگردم
و قول دادم از اشتیاق نمیرم
اما مردم
و بارها برگشتم
بارها تصمیم گرفتم که دست بردارم
اما یادم نمی‌آید دست برداشته باشم.

"نزار قبانی"

مترجم: ؟


نزار قبانی - Nezar_qabbani

آدم برفی - روشنک آرامش

نیستی
و زندان
نام تمام خیابان های این شهر است
اجاق زمستان روشن است
و پیاده رو ها
دلشان را به کوبش ضربه های کفش ها خوش کرده اند
که نلرزند از زمستان
که نمی رند زیر دل یخ زده ی برف ها

نیستی
و بخار نفس هایم
دست هایم را گرم نمی کند
دلم
زیر تگرگ فاصله مانده
در من انگار برف می بارد
می بارد ...
یکریز برف می بارد!

نیستی
و من انگار آدم برفی تنهایی هستم
که شالگردنم را باد برده
چشم های ذغالی ام از حرارت افتاده اند
و لبخند مصنوعی ام را برف پوشانده
و نبودنت
دل مرا
دل مرا
مرا
آب می کند...!

"روشنک آرامش"


قدیسه ها عاشق می شوند - محدثه بلوکی

می خواهمت !

در یک شب رویایی

آن هنگام که نفسهایمان

با هم در آمیخته شد !

و نبضِ تند دوست داشتن

در عمقِ جانم جاری شد !

و عشق را

که تنها می توانستم در آغوش تو بیابم !

 

شبیه یک قدیسه

که به رسالت دین اَش دعوت شده باشد !

من مؤمنم، به لبانت

به شریعتِ تنت

و غمگین از این همه زیبایی !

 

"محدثه بلوکی"

 

از کتاب: آزادی، چون رقصی در باد... / 1397


کتاب آزادی چون ... - محدثه بلوکی

 

دلم به دست های تو خوش بود - داود سوران

دلم به دست های تو خوش بود

به اینکه این بهار

پاییز را از لباس هایم می تکانی !

به اینکه خط به خط دستم

پر از دست خط تو باشد.

به اینکه قول دست هایت را

ـ ده بار تمام ـ

به انگشت هایم داده ام.

 

دلم به چیزهای ساده ای خوش بود

به بوییدن گل های سرت

بافتن موهات

به اینکه برای حتی یک بار

گره روسری ات

با سر حرف من باز شود !

 

چقدر داشتن چیزهای ساده سخت است !

مثل یک مار بی دست و پا

که هیچ وقت نتوانست برای معشوقه اش

نامه ای بنویسد 

یا دست کم یک بار برایش دستی تکان بدهد !

می پیچم به دور خودم

به دور خودم می پیچم!

و دلم برای دلم می سوزد ....

 

"داود سوران"

 

برگرفته از کانال "باران دل"

baran_e_del@

مرا یادت هست - فرنگیس شنتیا

کجایی؟‌ چه می کنی؟
هنوز نام مرا یادت هست؟‌
بوی من در اتاقت می چرخد هنوز؟
در گوشه پیراهنت چطور؟
هنوز هم آن پرنده کورت را داری؟‌
که تا یک نفر می گفت سلام 
زیر گریه می زد و بر شانه های تو می نالید
گل هایت چگونه اند؟‌


زیر این همه آوار
زیر این فوران آبسه چرکی شهر
در این هرج و مرج عمومی استخوان های تکیده مغز
برایت شاخه ای و برگی مانده است هنوز؟‌
من که همه دلبستگی های دور و نزدیکم
سوختند و مردند و خاکستر شدند
آخرین آن همین دیشب بود
فکر می کنم
تکه ای ازخنده های تو را   
برای وصله کردن به چهره عفونی ماه
از گوشه دلم به سرقت بردند.

راستی نگفتمت
جای چشم هایم
گلوله کاشته ام
جای ناخن هایم
تراشه سنگ
جای لب هایم
تکه دعایی که نمی دانم آرزوی مرگ کیست.


از دست هایت برایم بگو
از انگشت هایت
از ناخن هایت
که چقدر بر دل من می نشست 
وقتی بوی خاک باغچه تو را می داد
و بوی ریشه های قبر مرا.


یادت می آید؟
آن روزی که خون تا زانوهای من بالا می رفت
و مرده ام روی دوش خودم باد کرده بود؟
من جز پوست اندازی در آن طهارت امن 
با تو که کاری نداشتم
این تو بودی که به زخم های من دست کشیدی  
و اسم اعظم خدا ناگهان از دهانت پرید
شاید برای بقایای کافوری من 
همان عطر دهان تو کافی بود.


می شد تو را داشت و دیگر نمرد
می شد تو را داشت و هرگز نرفت
اما صدای اولین میخ تابوت
تفهیم اشتباه بشارت را
در مغز من فرو می کرد
تو گفته بودی خداحافظ  
یا من روی دست های تو مرده بودم؟
یادم نمی آید!
جز آن قهوه ای متین
که از چشم های تو درد را
به مهره های پشت من می کشید
چیزی از آن لحظه های افلیج
یادم نمی آید.


اکنون کجایی بی من؟
بی من چه می کنی؟‌
بی من که با مرده خودم بر دوش 
همه شهر را به دنبال تو می گردم
همه شهر را به دنبال تو می گردم.

 

"فرنگیس شنتیا"

از مجموعه در دست چاپ

"تو به روایت دهان دوخته من"


بیا و این بار تو مرا دعوت کن - محدثه بلوکی

در من هنوز شعری از تو به جا مانده

که نه دیگر می شود آن را در ظلمت شب

و نه با اولین طلوع سپیده دم پیدا کرد !

این زن چه خوب می داند

که چشم هایت

تمام قافیه های دلم را دزدیده است.

بیا و این بار از تمام قافیه های این شعر عبور کن

و مرا به اولین طلوع خورشید دعوت کن

به لحظه ی رویش گل های نرگس

به اولین قرارهای خیس ماهی های عاشق

بیا و این بار تو مرا دعوت کن

...

"محدثه بلوکی"

 

از کتاب: آزادی، چون رقصی در باد... / 1397

جوری دوستت دارم که - محسن دعاوی

جوری دوستت دارم که
انگار در این شهر
فقط همین یک نفر موجود است
و انگار مرا خدا
به دوست داشتنت اجبار کرده!
راهی ندارم جز این که دوستت داشته باشم!!

 

"محسن دعاوی"

 

برگرفته از کانال "باران دل"

baran_e_del@

به سر شد عمر - الهام ملک محمدی

به سر شد عمر و یک دم سر نشد بی دوست
که غایب بود و هر جا هست دل با اوست

 

"الهام ملک  محمدی"

دل شکستی - الهام ملک محمدی

دل شکستی که بهشتی به عطایش بدهی
به بهشتت هوسی نیست دلم را مشکن

"الهام ملک  محمدی"

از گندم‌ زارها که می‌ گذرم - آرزو نوری

از گندم‌زارها که می‌گذرم
دست‌ام به خوشه‌هاست
دلم با تو


از خیابان که می‌گذرم
یاد تو با من است
چشم‌ام به چراغ راهنما


راه که می‌روم با منی
کندتر از من قدم برمی‌داری
زودتر از من
به خانه می رسی ...

 

"آرزو نوری"

 

برگرفته از کانال "باران دل"

baran_e_del@

دوئل چشمهایت را دوست دارم - محدثه بلوکی

...

دوئل چشمهایت را دوست دارم .

وقتی که نگاهم می کنی

این شعر هم دلش برایت تنگ می شود.

"چراغ ها را من خاموش می کنم"

می خواهم این بار با روشنایی چشمهایت

سپیدآریِ یک شب زیبا را

به تمنّای این شعر دعوت کنم.

ای رُخداده در من

من جانم به لبخندهای تو بند است .

بگذار که تصویر این شعرِ زیبا

در نقاهتِ بوسه هایمان جان بگیرد !

بیا در عمقِ جانم

ریشه کن در من

آمیخته شو با من

عاشقم باش

لحظه ای با من

تن به تن

تنها با من...

دوئل چشم هایت را دوست دارم.

 

"محدثه بلوکی"

 

از کتاب: آزادی، چون رقصی در باد... / 1397


آن که برگشت و جفا کرد- سعدی

آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت

به همه عالمش از من نتوانند خرید.

 "سعدی"

 برگرفته از کانال "باران دل"

baran_e_del@


توضیح: مصرع اول به این صورت نیز گفته شده است:

آن که برگشت و جفا کرد، به هیچم بفروخت

چشمانت راز آتش بود - محدثه بلوکی

چشمانت

راز آتش بود.

در التهاب قلب ویران شده ام

و لبانت چون دشنه ای سوزان

که مرهم تمام زخم های قبل از تو با من بود !

و آنقدر با آتش دوست داشتن

و عطر تنت زندگی کرده ام

که همه چیز را از یاد برده ام جز تو

و حالا دیگر هراسی ندارم

از این همه سوختن

از این همه زخم

و خاکسترِ خاطراتی که

از من و تو به جای خواهد ماند.

 

"محدثه بلوکی"

 

از کتاب: آزادی، چون رقصی در باد... / 1397


شاعر محدثه بلوکی

دیگر رویایی ندارم - روشنک آرامش

دیگر رویایی ندارم
و خیابان های ذهنم
همه از تردد تنهایی دلگیرند

زنی
که دست هایش را برای روز مبادا کنار گذاشته
و قلبش را به حراج می گذارد
موهایش را به خیریه می بخشد و
تنهایی اش را زیر پلک هایش چال می کند
دردش واگیر دارد

و تو که روحش را جویده ای
و دست از سر استخوانش بر نمی داری
هرگز نخواهی فهمید
زن هایی که در آشپزخانه می میرند
و در آتش دفن می شوند
و ققنوس وار از خاکستر زاده می شوند
جمعیتی رو به ازدیادند

در ایستگاه قطار منتظر نیامدنم بمان
قطار ها دیگر به ایستگاه ها وفادار نمی مانند!

"روشنک آرامش"


اگر مرا ببوسی - آلدا مرینی

اگر مرا ببوسی
و اگر من چشم در چشم تو شوم
می ترسم از ویرانی ام
نگاه تو چون شراره ای است
که ناگهان
شعله ور می شوند
و من
به زندگانی بلند گل سرخی فکر می کنم
که بی هیچ تشویشی
در انتظار جاودانگی ست

 

"آلدا مرینی"

مترجم: اعظم کمالی

 

منبع: وبسایت اکولالیا

http://echolalia.ir

 

آلدا مرینی - Alda Merini


+ آلدا مرینی (ایتالیایی: Alda Merini؛ ۱۹۳۱ – ۲۰۰۹) شاعر و نویسنده اهل ایتالیا بود.


تنت می‌تواند زندگی‌ام را پر کند - خوزه آنخل بالنته

تنت می‌تواند زندگی‌ام را پر کند
عین خنده‌ات
که دیوار تاریک حزنم را به پرواز در می‌آورد.
تنها یک واژه‌ات حتی
به هزار تکه می‌شکند تنهایی کورم را.

اگر نزدیک بیاوری دهان بی‌‌کران‌ات را
تا دهان من
بی‌وقفه می‌نوشم
ریشه‌ی هستی خود را.

تو اما نمی‌بینی
که چقدر قرابت تنت
به من زندگی می‌بخشد و
چقدر فاصله‌اش
از خودم دورم می‌کند و
به سایه فرو می‌کاهدم.

تو هستی: سبک‌بار و مشتعل
مثل مشعلی سوزان
در میانه‌ی جهان.

هرگز دور نشو:
حرکات ژرف طبیعت‌ات
تنها قوانین من‌اند.
زندانی‌ام کن
حدود من باش.
و من آن تصویرِ شاد خویش خواهم بود
که تو-اش به من بخشیدی.

 

"خوزه آنخل بالنته"

مترجم: محسن عمادی

 

منبع: وبسایت خانه شاعران جهان


بلور دریا

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر
در روحمان طراوت مهتاب عشق بود
سرهایمان چو شاخهء سنگین ز بار و برگ
خامش ، بر آستانه محراب عشق بود

گوئی فرشتگان خدا در کنار ما
با دستهای کوچکشان چنگ میزدند
در عطر عود و نالهء اسپند و ابر دود
محراب راز پاکی خود رنگ میزدند

پیشانی بلند تو در نور شمع ها
آرام و رام بود چو دریای روشنی
با ساقهای نقره نشانش نشسته بود
در زیر پلکهای تو رویای روشنی

من تشنهء صدای تو بودم که می سرود
در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
چون کودکان که رفته ز خود گوش می کنند
افسانه های کهنهء لبریز راز را

آنگه در آسمان نگاهت گشوده شد
بال بلور قوس و قزح های رنگ رنگ
در سینه قلب روشن محراب می تپید
من شعله ور در آتش آن لحظهء درنگ

گفتم خموش «آری» و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو.

 

"فروغ فرخزاد"

از دفتر: عصیان



تو را دوست دارم - گوستاو فلوبر

هرگز کسی مانند من از قلب تو -که تا کوچکترین کنج هایش عاشق بود- لذت نخواهد برد...

تو را دوست دارم آن سان که هرگز کسی را دوست نداشته ام و دوست نخواهم داشت. تو یگانه هستی و خواهی ماند، بی هیچ قیاسی با دیگری... تو را با تمام هر آنچه که از قلبم باقی مانده، دوست می دارم. با تکه هایی که از آن نگه داشته ام. فقط می خواهم بیشتر دوستت بدارم تا تو را خوشبخت تر کنم. چون رنج ات داده ام! دور از تو، من زندگی ات هستم. اغلب در گوشم صدای گام هایت را می شنوم. از اینجا نگاهت می کنم... چهره ی زیبا و صادق ات را دوست می دارم، آری دوستت دارم. می خواهم زندگی ات به هر صورت دلپذیر باشد و آکنده از گل ها و شادی ها...

 

"گوستاو فلوبر"

(قسمت هایی از نامه ی گوستاو فلوبر به معشوقه اش لوئیز)


گوستاو فلوبر - Gustave Flaubert


+ گوستاو فلوبر (به فرانسوی: Gustave Flaubert) (۱۸۲۱ - ۱۸۸۰) از نویسندگان تأثیرگذار قرن نوزدهم فرانسه بود که  جزو بزرگترین رمان‌نویسان ادبیات غرب شمرده می شود.

اگر بودی - زاگرو نورالهی

اگر بودی

محکم به سینه می چسباندمت و

برگ و شاخه هایمان در هم تنیده می شد

کبوتران شادی از لبهایم به لانه های تو پناه می گرفت و

از لانه های تو به فصل من و

از فصل من به أبدیت تو مهاجرت می کردند

کاش بودی تا ابرهایم را به هوای تو بلند می کردم

تا بال به سمت من می گشودی و

من باد ترانه ی دستهایت می شدم

کاش جاده ای که می رفت دوباره برگردد

من هنوز هم تمام غذاهای دونفره و لباسهامان

تمام اسناد هویتمان

پرسه و بوسه و آغوش و لبخندمان را

در این چمدان

با خود به همه جا کشانده ام.

 

"زاگرو نورالهی"

 

ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن - مولانا

ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن

ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن

 

چنگی که زد دل و جان در عشق بانوا کن

نی‌های بی‌زبان را زان شهد پرشکر کن.

 

"مولانا"