در بازی
بازوان ِتو
دست
به سرت که می
کنم
از لای انگشت
نگاری ها
... تا مو
شکافی ِ گیسوانت
باور کن
خدا هم نظر
می دهد
وقتی که
مانده ام
کدامیک از
لبانت را دست چین کنم
"هومن شریفی"
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را
به بادها می داد
و دستهای سپیدش را
به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
- نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
همیشه در همه جا
- آه با که بتوان گفت
که بود با من و
- پیوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند
کسی که بی من نیست
کسی ...
-دگر کافی ست
"حمید مصدق"
حتا اگر
توی این دنیا
نباشم.
بانوی من!
هر وقت
به دوست
داشتن فکر میکنم
ابدیت
و تمامی شبها
با نام تو
بر سینهام
سنجاق میشود.
میدانی؟
میدانی از
وقتی دلبستهات شدهام
همه جا
بوی پرتقال و
بهشت میدهد؟
"عباس معروفی"
و مادرم میگوید:
دعا !
و من خوب میدانم
که زیباترین
تعریف خدا را
فقط میتوان
از زبان گلها شنید ...
"حسین پناهی"
---------------------------------------------------------
دفتر عشق:
من تو را میخوانم... و همین ساده ترین قصهی یک انسان است.
سکوت را میپذیرم
اگر بدانم
روزی با تو
سخن خواهم گفت
تیره بختی را
میپذیرم
اگر بدانم
روزی چشمهای
تو را خواهم سرود
مرگ را میپذیرم
اگر بدانم
روزی تو
خواهی فهمید
که دوستت
دارم
"جبران خلیل جبران"
تا آن هنگام
که فصل آخر
در کتاب
زندگی انسانی نوشته نشده
هر صفحه و هر
تجربه ای مهیج است
همه چیز گشوده
است و قابل تغییر
کسی که تنها
به فصل های
قدیمی و ورق خورده ی کتاب بیاندیشد
نقطه اوج فصل
آخر زندگی را
از دست می
دهد .
"مارگوت بیکل"
به ساعت من
تو
تمام قرارها را نیامده ای،
کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام...
قرار روزهای بی قراریام!
کجای آسمان ببینمت؟
من از جست و جوی زمین خسته ام...
"کامران رسول زاده"
از کتاب: «فکر کنم باران دیشب مرا شسته, امروز توام»
چشم هایت را خواب می بینم
نگاهت را کابوس
هی غریبه
هنوز جای تنت
روی
... تخت من
مانده است
به جایت که دست می کشم
تو را پیدا نمی کنم
نمی دانم
در کدام
یک از خواب های من
جا مانده ای...
"سارا کاظمی"
-------------------------------------------------------
دفتر عشق:
پرنده با انبوه حسرت در قلب خود؛ به تنگ ماهی خیره شده و می گوید:
تو که سقف قفست شکسته، پس چرا پرواز نمی کنی!؟
منبع: وبلاگ از شراب تا سراب
-----------------------------------------------------
+ ترانه "فقط در همین حد" با صدای بابک مافی را از اینجا دانلود کنید.
کابوس های سر ساعتت پس نگرفتم که رویش
دردهایم را
بالا بیاورم ...
بیا... چشم
های پر حرفت را بیاور
می خواهم
شهرزادترین قصه هایت را
به گوشم بیاوری
و دنیا برای
چند دقیقه در تو خلاصه شود ...
بیا... اتفاق
در آغوش های بسته می افتد
بی آنکه به
هیچ کجای تقدیر بر بخورد .
"هومن شریفی"
مأوای ما گلبرگ کوچکی ست
بازمانده از باغی دور
با هزار زمستان دیوانه اش در پی
و سهم ستاره از آفتاب
تنها تبسم پنهانی ست
که در انعکاس تکلم شب جاری ست.
خدایا از آن پرندهی کوچک سبز اگر خبر داری
بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن.
از: سید علی صالحی
امروز پنجشنبه است
باید شمعِ نامَت را روشن کنم
تا چلچراغی از سقف آسمان برویَد.
امروز پنجشنبه است
باید گیسوانِ خاک را شانه کنم
تا در سرخیِ دامنَم
خاکستر و استخوان پُر شود.
امروز پنجشنبه است
باید رؤیاهام را بفروشم
تا برایت سرپناه بسازم.
آه که امروز چهقدر کار دارم!
"رضا
کاظمی"
از مجموعه: پابرهنه تا ماه
نه بی تابی ِ
جنگل را می کنم
همه را برای
تو می آورم...
اگر تو به
ارتفاع چوبی این سقف قناعت کنی
یقین، دنیا
را درون کلبه ای جای داده ام
بی آنکه هیچ
جغرافیایی از حقیقت
به اندازه آغوش تو خبر داشته باشد.
"هومن شریفی"
----------------------------------------------------------
دفتر عشق:
از
عشق نگو دیگر
وقتی در بوی
موهایت مشغولم
حرف کهنه
ایست دوست دارمها
وقتی میان
دستانت
دوست دارم بمیرم !
از عشق نپرس
دیگر
وقتی می روی
و من سرزده می میرم
…
"منبع: نت"
-------------------------------------------------------
پی نوشت:
+ همچنان دوستان کامنت میذارن و در مورد آهنگ وبلاگ میپرسند. متاسفانه بلاگ اسکای مثل بلاگفا پست ثابت ندارد که بشود یک مطلب را برای همیشه در بالای صفحه ثبت کرد! وگرنه حتما این موضوع را پست ثابتش میکردم. لااقل تا موقعی که این آهنگ اینجاست:
متاسفانه خواننده این ترانه را نمیشناسم و فایلش را هم ندارم. فقط کد موزیک را دارم. با عرض معذرت، دوستان لطفا درخواست کد موزیک نفرمایند!
++ اگر موزیک برای شما پخش نمیشود (در مورد موزیک پلیر این وبلاگ و سایر وبلاگها که بر پایه swf پلیر هست) ممکنه که از به روز نبودن فلش پلیر فایر فاکس و یا IE شما باشه. گوشه سمت چپ نوار آدرس فایرفاکس را چک کنید. اگر یک آیکون قرمز رنگ داشت (مربوط به Adobe flash)، آن را باز کرده و اکتیو نمایید تا مشکل حل شود. از گزینه Allways active... استفاده نمایید که برای همیشه ثبت شود.
لازم به ذکر است که Adobe flash player نه تنها برای پخش موزیک بلکه برای موارد دیگر هم (در اینترنت) کاربرد دارد. پس همیشه آنرا بروز رسانی کرده و آخرین ورژن را نصب نمایید.
آخرین ورژن فلش پلیر را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
موفق باشید
بزرگترین گناه من
ـ ای شاهزادهی دریا چشم!ـ
دوست داشتن کودکانهی تو بود!
(کودکان عاشقان بزرگند...)
نخستین (و نه آخرین!) اشتباه من
زندگی کولی وارم بود!
آماده بودنم
برای حیرت از عبورِ سادهی شب و روز
و برای هزار پاره شدن
در راهِ هر زنی که دوستش میداشتم!
تا از آن پارهها شهری بسازد
و آنگاه
ترکم کند!
لغزش من دیدن کودکانهی جهان بود!
اشتباهم،
بیرون کشیدن عشق از سیاهی به سوی نور
و گشودن آغوشم
همچون دریچههای دِیر
به روی تمام عاشقان!
"نزار قبانی"
در گوشه ی دنج یکی از همین روزهایی که رنگین کمان دلتنگی تــــــو بر سقف آن خودنمایی می کند، زانو در بغل گرفته ام و سر بر سنگفرش های جادویی نگاه یادگاری تــــــــو ، بر این قاب، خاطره می سایم.... حریر خوشبوی چشمان تـــــــو را بر تنم رخت میکنم و سراپا هوش میشوم برای چشیدن طعم کودکانه ی واژه های ناب تـــــــو... همه ی وجودم آیینه ای می شود برای انعکاس روح آفتابی تــــــو ... سراپا بال می شوم برای اوج گرفتن در خلوت سکوت تـــــو که همچون آسمانی بی حد، وسعتی برایش متصور نیست.
آری من مشتاقانه در این گوشه ی دنج، یادم را به خاطره های پروانگی هایم با تــــو، می سپارم... افسوس... افسوس... که این گوشه ی دنج دیرزمانیست که خاکستری رنگ و غبارآلود، چون مردابی سرد و ساکت، من و تــــو را به همراه روزها و غزلواره های پروازمان در خود فرو می برد. و من اینجا... دور از تـــــو... تنها تماشاچی این جان سپردنم... دلیل زندگی ام... بازگرد و رویاها را به گوشه ی دنج بازگردان.
منبع: وبلاگ از شراب تا سراب
http://perkas.blogfa.com
با
آن که نام شما را بسیار زمزمه میکنم،
اما در این
دقیقه نمیدانم از چه این بهار،
در چندمین
ماه سال میشکفد.
به گمانم
کوچهای در بَرزَنِ بادها، بنبست است،
ورنه این سوز
گزنده را سر بازگشت نبود.
از: سید علی صالحی
مجموعه: عاشق شدن در دیماه، مُردن به وقت شهریور / نشانیها / شعر 4
---------------------------------------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
صدای پای بهار می آید
و من این را دیروز ...
از آسمانی که به ضیافت ابرهای عجول نشسته بود فهمیدم .
من و این لیوان چای که سردمان شده است،
خنکای سر ظهر امروز را سر می کشیم .
مثل همه ی روز هایی که دیر شده اند،
چه قدر دیر تو را دیدم!
منبع: وبلاگ از شراب تا سراب
http://perkas.blogfa.com
-------------------------------------------------------------
+ ترانه زیبای «بردی از یادم» با صدای «شهاب الدین و فرناز» را از اینجا دانلود کنید.
این آرایش جدیدت در شعرهام
همه چیز را به هم ریخته!
لااقل موهایت را ببند
که شعرهام به باد نرود...
"کامران رسول زاده"
از کتاب: «فکر کنم باران دیشب مرا شسته, امروز توام»
نه اینکه بی تو نخندم
نه،
اما به خدا
تمام این خنده های خام بی خیال
به یک تبسم
کوتاه دیدار چهارشنبه ها نمی ارزند
به تبسم ساعت
نه صبح
یا دقیقتر
بگویم
نه و بیست
دقیقه ی صبح
حالا اگر
بانگ بیست و بهانه ی ساعت در ازدحام واژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد
گناهش به گردن
تو
که من و این
دل درمانده را
چشم در راه
طنین تبسم می گذاشتی
حالا هنوز
نه صبح
چهارشنبه ها که می شود
کنار خیال
خالی اتاقک تلفن می ایستم
دل به دامنه
ی رویا می دهم
و تو را می
بینم
که با لباسی
به رنگ بنفشه های بنفش
به سمت
پسکوچه های پرسه و پروانه می روی
نه اینکه بی
تو نخندم
نه،
اما به
نیامدن همیشه ی نگاهت قسم
تمام خطوط
این خنده های خواب آلود
با رگبار
گریه های شبانه
از رخساره ی
خسته و خیسم
پاک می شوند
"یغما گلرویی"
از دفتر: گفتم بمان، نماند... (1377) / شعر یازده
من تشنه ی آتشم
آن اقیانوس را در جانم سرازیر کن!
آن آتشفشان دیوانه را زنجیر از دهانش برگیر و همه را
یک جا بر سرم ریز!
بگذار بسوزم!
بگذار در آن آتش های سیال بگدازم!
مترس!
آن همه را این همه در سینه ات پنهان مکن!
به جان من بریز!
این همه در اندیشه ی سلامت و راحت من نباش!
می خواهم در آنچه تو می گدازی , بگدازم.
بگو , بریز , دهانت را بگشای
ای قله ی سنگی آتشفشان!
خاموشی تو مرا در کنارت بیشتر می گدازد...
من دیگر تحمل ندارم .
آن زندان بزرگ را بشکن!
"دکتر علی شریعتی"
من به چشمهای بی قرار تو
قول می دهم
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم…
"قیصر امین پور"
هزار معبد به یکی شهر...
بشنو:
گو یکی باشد معبد به همه دهر
تا من آنجا برم نماز
که تو باشی.
چندان دخیل مبند که بخشکانیام از شرم ِ ناتوانی خویش:
درخت ِ معجزه نیستم
تنها یکی درختام
نوجی در آبکندی،
و جز اینام هنری نیست
که آشیان ِ تو باشم،
تختت و تابوتت ...
"احمدشاملو"
از دفتر: حدیث بیقراری ماهان
-------------------------------------------------------
دفتر عشق:
لکنت زبان هم بهانه خوبی ست برای مزه مزه کردن اسمت...
"منبع: نت"
------------------------------------------------------
+ ترانه زیبای «شبیه هیچ کس»، با صدای مهرداد آسمانی، را از اینجا دانلود کنید.
از آلبوم «شبیه هیچ کس»، سال انتشار: 2103