کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

تمام شعر ها دروغند - محسن حسینخانی

تمام شعر ها دروغند

دروغی خنده دار!

باد چه کار دارد به موهای تو!

باران به خاطره ات!

من به چش مهایت!

اصلا آ نقدر ها هم که فکر می کردم

زیبا نیستی

تمام شعرها دروغند

دروغی خند هدار

مثل همین شعر

 

"محسن حسینخانی"

از کتاب: بهار نارنج

دنیا خیال می کند - محسن حسینخانی

دنیا خیال می کند گمت کرده ام

دنیا جای کوچکی ست

برای کسی که واقعا عاشق است

پیدا کردن سوزن

از انبار کاه

کار سختی نیست

وقتی آهنربایی قوی در سینه ات باشد.

 

"محسن حسینخانی"

از کتاب: بهار نارنج




خرید اینترنتی کتاب: انتشارات ایهام

حالا که آمده ای - محمدرضا عبدالملکیان

حالا که آمده ای
چترت را ببند
در ایوان این خانه
جز مهربانی نمی بارد

 

"محمدرضا عبدالملکیان"

پیوسته دلم ز جور - شیخ بهایی

پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است
وین جور و جفای خلق، از حد بیش است
بیگانه به بیگانه، ندارد کاری
خویش است که در پی شکست خویش است.

 

"شیخ بهایی"

بگو دوستت دارم - محسن حسینخانی

بگو دوستت دارم

و بگذار این جمله تا زیر خاک هم با ما بیاید

این بار درختی شویم

که شاخه هایش انگشتان من باشد

بر گهایش موهای تو

بگو دوستت دارم

تا فردا همه باور کنند

آواز دو پرنده که در قلب درختی می خوانند

چیزی جز دوستت دارم نیست.

 

"محسن حسینخانی"

از کتاب: بهار نارنج

صدای خنده های تو - محسن حسینخانی

صدای خنده های تو

افتادن تکه های یخ است

در لیوان بهار نارنج

بخند

می خواهم گلویی تازه کنم.

 

"محسن حسینخانی"

از کتاب: بهار نارنج

خواستم برایت شعری بنویسم - محسن حسینخانی

خواستم برایت شعری بنویسم

آمدی و کنارم نشستی

موهایت ریخت روی دفترم

خواستم ادامه دهم

دیدم لب هایت بوی بوسه گرفته

و دکمه های پیراهنم

دارند برای بوسیدن سرانگشتانت بی تابی می کنند

خواستم ...

دفترم را بستم

این شعر هیچ وقت مجوز نمی گرفت!

 

"محسن حسینخانی"

از کتاب: بهار نارنج



خرید اینترنتی کتاب: انتشارات ایهام

دوستت دارم و دانم که تویی - عماد خراسانی

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم 
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم 


غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی 
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم 

"عماد خراسانی"


تو که یک گوشه چشمت - عماد خراسانی

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

 

نیست دیگر بخرابات خرابی چون من
باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد

 

"عماد خراسانی"

یک دل به سر کوی تو - امیر خسرو دهلوی

یک دل به سر کوی تو آباد نیابند

یک جان ز خم زلف تو آزاد نیابند

 

از بس که گرفتار غمت شد همه دلها

آفاق بگردند و دلی شاد نیابند.

 

"امیر خسرو دهلوی"

صدایم کن - محمدرضا عبدالملکیان

دل روشنی دارم ای عشق

صدایم کن از هر کجا می توانی

صدا کن مرا از صدف های سرشار باران

صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن

صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو

بگو پشت پرواز مرغان عاشق

چه رازی است؟

بگو با کدامین نفس

می توان تا کبوتر سفرکرد؟

بگو با کدامین افق

می توان تا شقایق خطر کرد؟


"محمدرضا عبدالملکیان"



 متن کامل شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...

دیگر جوان نمی شوم - محمدرضا عبدالملکیان

دیگر جوان نمی شوم

نه به وعده ی عشق

و نه به وعده ی چشمان تو

و دیگر به شوق نمی آیم

نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو.

چه نامرادی تلخی

و دریغا، چه تلخ تلخ فرو می ریزم

با سنگینی این غربت عمیق

در سرزمین اجدادی خویش

و دریغا، چه عطشناک و پریشان پیر می شوم

در بارش این گستره ی تشویش

در خانه ی خورشید ها و خاطره ها

و دیگر جوان نمی شوم

نه به وعده ی این بهاری که آمده است

و نه به وعده ی آن شکوفه های یخ زده!

 

"محمدرضا عبدالملکیان"



متن کامل شعر

این جهان با تو خوش است - مولانا

این جهان با تو خوش است و

آن جهان با تو خوش است

 

این جهان بی‌من مباش و

آن جهان بی‌من مرو

 

"مولانا"

تو که از صورت حال دل ما - سعدی

تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری

غم دل با تو نگویم که ندانی دردم.

"سعدی"


هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری - سعدی

هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری

چندانکه نگه می‌کنمت خوبتری

 

گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش

بستانم و ترسم دل قاضی ببری.

 

"سعدی"

بسوز ای دل که تا خامی - مولانا

بسوز ای دل که تا خامی

نیاید بوی دل از تو

 

کجا دیدی که بی‌آتش

کسی را بوی عود آمد.

 

"مولانا"

 

به خاطر تو - پابلو نرودا

به خاطر تو،

در باغ‌هایی مملو از گل‌های شکفته شده

من از شمیم خوش بهاران زجر می‌کشم!چهره‌ات را به یاد ندارم،

زمان زیادی‌ست که دیگر دستانت در خاطرم نیست؛

چگونه لبانت مرا نوازش می‌کردند؟!

به خاطر تو،

تندیس‌های سپید خوابیده در پارک‌ها را دوست دارم،

تندیس‌های سپیدی که نه صدای‌شان به گوش می‌رسد

و نه چیزی را به نگاه می‌کشند.صدایت را از یاد برده‌ام

صدای پر از شادی‌ات را؛

چشمانت را به خاطر ندارم.همان‌گونه که گلی با عطرش هم ‌آغوش می‌شود

با خاطرات مبهمی از تو در آمیخته‌ام.


"پابلو نرودا"

ترجمه از: اردشیر هادوی


منبع: وبسایت اکولالیا

https://echolalia.ir/


متن کامل شعر در ادامه مطلب

  

ادامه مطلب ...

مرا ببخش - یاسر قنبرلو

مرا ببخش که هم عاشق است هم شاعر 

که مانده است در این راه ِ بی برو برگرد 

مرا ببخش که می خواهمت ولی با فقر 

مرا ببخش که می بوسمت ولی با درد

مرا ببخش که من یک عقاب در قفسم 

پرنده ی خوشبختت پرنده ای عصبی ست 

مرا ببخش که اشکم امان برید از من 

که خنده ای هم اگر هست خنده ای عصبی ست

زنان ، ستاره ی دنباله دار می خواهند 

مرا ببخش که چیزی در آسمانم نیست 

مرا ببخش که می خواهی و نمی گویی 

مرا ببخش که می خواهم و توانم نیست...


"یاسر قنبرلو"

----------------------------


پ.ن: مرا ببخش اگر دوستت دارم و کاری از دستم بر نمی آید.

هزار سال میان جنگل ستاره‌ ها - هوشنگ ابتهاج

هزار سال میان جنگل ستاره‌ ها
پی تو گشته‌ام
ستاره‌ای نگفت کزاین سرای بی کسی،

کسی صدات می‌کند؟
هنوز دیر نیست
هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست
عزیز هم‌زبان
تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟

 

"هوشنگ ابتهاج"

(آبان ماه 1398)


 

پ.ن: مرا ببخش که اینگونه دلتنگ به تو می اندیشم...

سه شعر از فرنگیس شنتیا

1)

سرت را بگذار روی سینه های من
جز لابلای این باغ پارچه ای
دیگر جای امن و امانی برای تو نیست

کمی چشم هایت را ببیند
و به قصه های زیر تیغ نرفته فکر کن
به این که مثلا بیدارشویم و باران
همه خون های پاشیده بر صورت تو را شسته باشد
به این که آفتاب از لابلای موهای مشکی ات دوباره بتابد
به تن بخشنده ی گندم زارها کمی فکر کن
به تولد نامشروع گلی از لابلای این درزهای سیمانی
به هرزگی خوشایند باد در میان پیراهن نازک من
به انگشت های کریم و خسته ی خودت
به همه چیزهای قشنگ

تو باید دوباره بخندی
حتی اگر شده برای یک روز بیشتر زنده ماندن من

فردا اگر برای پیدا کردن تکه ای نور تمیز
چمدان بستم و از این جا رفتنی شدم
شک نکن که تو را هم با خودم خواهم برد.

 

2)

تو می توانی برای کسی که

از او خون زیادی رفته است کاری کنی؟

وای اگر دهان تو
وای اگر دست های تو
وای اگر نفس های تو
کاری می توانستند با ته مانده های من بکنند کارستان
بیا و یادم نیاور که کیستم
من برای تحمل این چند تکه گوشت و استخوان آویزان به زندگی
دنبال عامیانه ترین معنای عشق در تو می گردم

 

3)

تنم
تنم که گل می کند زیر انگشت های مبارک تو
به جان عزیزت قسم که مرده مرا از گور بیرون می کشند
می گذارند زیر باران گناهانش شسته شود
و آن گاه می گویند برو
هنوز بر تن تو
تکه های کبود نشده از عشق بسیار است

 

"فرنگیس شنتیا"