کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

آموزه های اوشو - 4

من مخالف ازدواج نیستم، من موافق عشق هستم

اگر عشق به ازدواج تبدیل شود خوب است

ولی امیدوار نباش که ازدواج بتواند عشق بیاورد

این غیر ممکن است

عشق میتواند به ازدواج تبدیل شود

باید بسیار هشیارانه عمل کنی

تا بتوانی عشق را به ازدواج بدل کنی

ولی مردم معمولاً با ازدواج کردن

عشقشان را نابود میسازند!

 

"اوشو"

تو به دست‌های من فکر کن

تو به دست‌های من فکر کن
من به تنت
هرجا که باشم
دست‌هام گُر می‌گیرد
شعله‌ور می‌شود

تو به چشم‌های من فکر کن
من به راه رفتنت
هرجای این دنیا باشی
می‌آیی
نارنجی من
سراسیمه و خندان می‌آیی

تو به خورشید فکر کن
من به ماه
زمانی می‌رسد که هر دو در یک آسمان ایستاده‌اند
روبروی هم

به شبی فکر کن
که نه ماه دارد ، نه خورشید
تو را دارد.


"عباس معروفی"

نام‌ تو

اینجذبةعاشقینگر تا چند است

نامِ تو شنیدمو دلمخرسند است

از نامِ تو شاد میشود دل، آری،

نامِ تو و نامیکهبدانمانند است

 

از: شفیعی کدکنی

 

شادی داشتنت

شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازی ست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس

تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم.

 

"عباس معروفی"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://meykhaneykhamoosh.blogfa.com/

تو را ببینم، چه‌قدر کار دارم

تو را ببینم؛

می‌بوسم

نوازشت می‌کنم

برایِ تو خواب تعریف می‌کنم

 

تو را ببینم،

بغل می‌کنم

تمام رویاهایم را می‌بینم

و به تمام آرزوهایم می‌رسم

 

تو را ببینم

خوب می‌شوم، آقا می‌شوم

به تو سلام می‌دهم

نماز می‌خوانم

وَ تو را شکر می‌کنم

 

تو را ببینم خیلی دوستت دارم

آخ! تو را ببینم،

چه‌قدر کار دارم.

 

"افشین صالحی"


از کتاب: کتاب کاش جایی بود که نبود


آموزه های اوشو - 3

تلاش نکن که زندگی را بفهمی

زندگی را زندگی کن!

تلاش نکن که عشق را بفهمی

عاشق شو ..!

 

"اوشو"

به من تکیه کن!

این دختر دریا!
ای خواهر پونه کوهی!
ای شناگر! ای تنت پاک تر از آب چشمه ها
ای پرنده!ای که خونت سرخ تر از سرخ
با تو زمین به بر می نشیند
با هر نفست
چشم هایت با هر اشک رودی می زایند
و دست هایت، دانه ها را بارور می کنند
تو قلب زمین را
تو، دل آب را می شناسی
سینه هایت را چونان فیروزگان
چون جواهری پرداخت کن
تا آنها بزرگ شوند و زمین را در بر گیرند
در میان بازوان من آرام گیر
که تاریکی بمیرد، که سبزه بخندد
که عشق بر ید
در میا بازوان من آرام گیر
به من تکیه کن!


از: پابلو نرودا

من سال‌هاست به دوست داشتن تو آرامم

آرامم!
دارم به‌خیالِ تو راه می‌روم
به‌حالِ تو قدم می‌زنم

آرامم!...
دارم برایِ تو چای می‌ریزم
کم رنگ وُ
استکان باریک
پر رنگ وُ
شکسته قلم

آرامم!
دارم برایِ تو خواب می‌بینم
خوابی خوب
خوابی خوش
خوابی پر از چشم‌هایِ قشنگِ تو!
صدایِ جانَ‌م گفتنِ تووُ
برایِ تو مُردنِ،
من!

آرامم،
به‌خوابی پراز خیلی دوستت دارم!
پر از کجا بودی
پر از سلام، دلم برایِ تو تنگ شده است
دارم برایِ تو خواب می‌بینم


آرامم!
کنارِ تو حرف می‌زنم
چای می‌ریزم
تنَ‌ت را بو می‌کنم وُ
لبت را می‌بوسم
دستت را می‌گیرم و به‌سمتِ پاییز قدم می‌زنم وُ
دل، به‌دریا می‌زنم

وَ به تو سلام می‌کنم
سلام علاقه‌یِ خوبم
علاقه‌ جانِ من
من به خیالِ تو
آرامم.

می‌دانی؛
من سال‌هاست به دوست داشتنِ تو آرامم.

از: افشین صالحی

 



وبلاگ آقای افشین صالحی

http://havaliye-aram.blogfa.com/

آموزه های اوشو - 2

عشق نخستین گام به سوی خداست

و تسلیم آخرین گام ....

و این دو گام کل سفر است.

 

"اوشو"

ما عشق را درنمی‌یابیم ری‌را

حداقل می‌دانم
اول انسانم
بعد هم اندکی شاعر ...!

رسمی معمولی‌ست
آورده‌اند که شِبْلی
خود را به بهایی فروخت،
و من در پیِ میزانِ آن بهاء
خود را به تبسمِ یک فرشته فروختم


تو که می‌فهمی ری‌را
ما عشق را درنمی‌یابیم
همچون گُل... که عطرِ خویش را.

از: سید علی صالحی

مجموعه: آخرین عاشقانه‌های ری‌را / نامه دوم

 

 متن کامل شعر در ادامه مطلب

  

ادامه مطلب ...

قلب ها از زخم ها کوچکترند

هرگز نمی توان
گُل زخم های خاطره ای را ز قلب کَند
که در این سیاه قرن
بی قلب زیستن
آسان تر است ز بی زخم زیستن
قرنی که قلب هر انسان
چندیدن هزار بار
کوچکتر است
از زخم های مزمن و رنجی که می کشد.

از: نصرت رحمانی

 

+ با تشکر از خانم سمانه برای ارسال این شعر زیبا

آموزه های اوشو - 1

کسی که بتواند به غریبه ای سلام کند، به یک درخت هم می تواند سلام کند. می تواند برای پرنده ها آواز بخواند. آنها هر روز آواز می خوانند و تو حتی به روی خود هم نیاورده ای که باید روزی چهچهه ی آنها را پاسخ دهی.


"اوشو"


 

زندگی نامه اوشو:

«راجنیش چاندرا موهان جین» متخلص به «اوشو»، از عرفای هندی و اساتید باطنی ‏است که بین سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۹۰ می‌زیست. اشو با اخذ مدرک فوق لیسانس در رشتهٔ فلسفه از دانشگاه "سوگار"، تحصیلات خود را به پایان رساند و چندین سال در دانشگاه "جبل پور" به تدریس فلسفه پرداخت. وی از سال ۱۹۶۳ میلادی با سفر به سراسر هندوستان به ایراد خطابه‌هایی در زمینه‌های معنوی و عوالم روحانی پرداخت. اشو در سال ۱۹۷۴ کمون خود در شهر پونا، هندوستان، را بنیان نهاد که مورد استقبال شدیدی خصوصاً از جانب رهجویان معنویت گرای غربی قرار گرفت.

اشو در سال ۱۹۸۱ جهت معالجه به ایالات متحده رفت و در آنجا به مدت پنج سال اقامت گزید. پیروان اشو به عنوان سانیاسین شناخته می‌شوند. در مدت چهار ماه اراضی کوهپایه‌های ایالت اورگون را خریداری و شهری بنا نهادند که به راجنیش پورام مشهور شد. پس از احداث این مرکز توجه زیادی در سراسر امریکا نسبت به اشو و تعالیمش جلب شد اما در همین حال عده‌ای نیز او را فردی منحط، فاسد الاخلاق و زیر سوال برندهٔ ارزشها می‌دانستند و همین امر مشکلاتی را برای وی بوجود آورد. از پیامدهای این مخالفت‌ها برخورد قانونی دولت امریکا با اشو در سال در سال ۱۹۸۶ بود که با اتهام نقض قانون مهاجرت ایالات متحده امریکا دستگیر و به دادگاه کشانده شد. در پی این رخدادها، اشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد و در ۱۹ ژانویه ۱۹۹۰ درگذشت.

جهان چیزی از تو به دل نگرفته

هر جای تن‌اش که دست می‌گذارم
از تو نمی‌رنجد
جهان چیزی از تو به دل نگرفته
جز من که سر می‌بَرم در سینه‌ام
وَ هرشب حرفم را گردن می‌زنم
تا ناگفته‌هایم به گردنِ تو نباشد
بگذار خودم به خودم بَد کرده باشم
حرفی نیست
به اندازه‌ی چند دقیقه‌ی آهنگی که دوست می‌داشتی
پا به پای صدای واژه‌ها
سرم را از چشمانم خالی می‌کنم
تا صبح دیگر حرفی نیست
مگر تن‌اش
دست که می‌کشم
چیزی از تو
در سرم زبان باز کند.

"سید محمد مرکبیان"

------------------------------------------------------------


دفتر عشق:

دلم واسه درست کردن یه آدم برفی
خیلی تنگ شده...
یه آدم بدون درد!


با تشکر از خانم شادی

http://www.estatiraaaa.blogfa.com/

دلم انگار تو را می‌خواهد

دلم یک آغوش بیغربت میخواهد

یک آغوش پر سلام ، پر نوازش

یک آغوش آرام و نجیب ، بیبهانه

یک آغوش عاشقانه ، پر ترانه

دلم یک بغل خالیاز قانون طبیعت

یک بغل برای تعبیر خواب من

یک آغوش بیرنگ ، بینیرنگ

یک آغوش پر فریاد از عشق من

دلم یک دل گرم برای حرفهای من

دلم یک کلام حرف برای دل من

دلم یک آغوش پر نوازش ؛

دلم انگار تو را میخواهد

دلم انگار تو را میخواهد ...

 

از: نیکی فیروزکوهی

و من از اندامت فهرستی خواهم ساخت

و من از اندامت فهرستی خواهم ساخت
و چون شعری ناب
سطر به سطر
بند به بندت را
از بر خواهم نمود...


از: پابلو نرودا

یک عاشقانه ی ساده

می توانم به عکس‌ات نگاه کنم

وَ ظرافتِ تن‌ات را

در آغوش بگیرم

در کادرِ ساکتِ تصویرت

زیر بال و پَرم را می‌گیری

بالا می‌روی

بالا می‌بَری

وَ پای نگرانی‌هایم را 

از جاذبه‌ی زمین جدا می‌کنی.
 

"سید محمد مرکبیان"

آذر ماه 1392

نشانی خانه‌ات کجاست!؟

این صبح، این نسیم، این سفره‌ی مُهیا شده‌ی سبز، این من و این تو، همه شاهدند
که چگونه دست و دل به هم گره خوردند... یکی شدند و یگانه.
تو از آن سو آمدی و او از سوی ما آمد، آمدی و آمدیم.
اول فقط یک دلْ‌دل بود. یک هوای نشستن و گفتن.
یک بوی دلتنگ و سرشار از خواستن. یک هنوز باهمِ ساده.
رفتیم و نشستیم، خواندیم و گریستیم.
بعد یکصدا شدیم. هم‌آواز و هم‌بُغض و هم‌گریه، همنَفس برای باز تا همیشه با هم بودن.
برای یک قدم‌زدن رفیقانه، برای یک سلام نگفته، برای یک خلوتِ دل‌ْ‌خاص، برای یک دلِ سیر گریه کردن ...
برای همسفر همیشه‌ی عشق ... باران!
باری ای عشق، اکنون و اینجا، هوای همیشه‌ات را نمی‌خواهم
  ...
نشانی خانه‌ات کجاست!؟


تهران، اسفند ۱۳۷۴

 

از: سید علی صالحی
مقدمه کتاب: "نشانی ها"

 ------------------------------------------------      


نام کتاب: نشانی‌ها
ناشر: انتشارات دارینوش
تعداد صفحات: 48 صفحه
چاپ اول: 1374

--------------------------------------------------------------------------

 

+ کتاب «نشانی‌ها» سیدعلی صالحی واقعا بی نظیره. از مقدمه زیبایش گرفته تا تک تک نشانی ها...

همه آثار استاد ارزشمند هستند اما به شخصه این مجموعه ها را بیشتر می پسندم:

نشانی ها / دیر آمده‌ای ری‌را / عاشق شدن در دی ماه / آخرین عاشقانه‌های ری‌را


------------------------------------------------------------------------


پی نوشت (94.11.21):

+ دانلود دکلمه این شعر با صدای خانم "آ.رها"


نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرم

نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرم
سایه‌ات نیز بیفتد به تنم می‌میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هر یکی را که برایت بکنم می‌میرم

برق چشمان تو از دور مرا می‌گیرد
من اگر دست به زلفت بزنم می‌میرم

بازی ماهی و گربه است نظربازی ما
مثل یک تُنگ شبی می‌شکنم می‌میرم

روح ِ برخاسته از من، ته این کوچه بایست
بیش از این دور شوی از بدنم می‌میرم

از: کاظم بهمنی

دوری تو

هر شب فکر می کنم چه کسی فردا صبح

با بوسه ای بر پیشانیت به تو «صبح بخیر» خوااهد گفت...

چه کسی دگمه های پیراهنت را خواهد بست

و چه کسی موهایت را که چون نور خورشید دلم

را گرم می کند شانه خواهد زد...

و چه کسی آن دو چشم زیبا را خواهد بوسید...

دلم خوش ست به صدقه هایی که برای سلامتیت می گذارم کنار...

و گرنه دوری تو بزرگترین بلایی ست

که با هیچ صدقه ای دفع نمی شود... عزیزترینم

 

شعر از: راحیل

http://roz32.blogfa.com/

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم


حال اگر چه هیچ نذری عهده دار  ِ وصل نیست

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم


بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم


لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!

 

غزل از: کاظم بهمنی

از کتاب: پیشآمد / نشر شانی / چاپ اول بهار 89 / چاپ ششم 1392

 

منبع: وبلاگ آقای کاظم بهمنی «گسل»



مرکز پخش کتاب: تهران، انقلاب، پاساژ فروزنده، خانه شاعران ایران، تلفن: 66970131