عشق اگرچه حرف ربط نیست
ربط میدهد مرا به تو
شوق را به جان
رنج را به روح
همچنان که باد
خاک را به دشت
ابر را به کوه.
"سیدعلی میرافضلی"
دوست داشتنت،
اندازه ندارد!
پایان ندارد!
گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و
موج های کوچک و بزرگ مکرر را
بی انتها، بشماری...
"علی صالحی بافقی"
گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه سودای جهان
عمرست چنان کش گذرانی گذرد.
"خیام"
همین خرده کاغذ ها و دست نوشته های خط خورده
شاید بهای رستگاری دنیا باشد
تو فکر میکنی خورشید ابله است
که این همه می گردد و
از زمین ابله گون
روی بر نمی گرداند؟!
شاید هنوز کسی هست که هر روز
از رویای شفاف یک سیب
بالا می رود و
شیشه های مه گرفته ی دنیا را
پاک می کند
شاید هنوز کسی هست
که خواب هایش را برای هیچکس نگفته است.
"حافظ موسوی"
از کتاب: دستی بر شیشه های مه گرفته ی دنیا / نشر زمانه / چاپ اول، 1373
پ.ن: از همه دوستان نازنینی که تولدم رو تبریک گفتند، بی نهایت سپاسگزارم. مهرتان ماندگار
لهجهات
نه شمالی ست
نه جنوبی
اما
حرف که میزنی
باد از شمال
میوزد
و پرندگان از جنوب بازمیگردند.
"مژگان عباسلو"
به این در و
آن در می زنم
یکی از این
درها
رو به آغوش
تو باز شود شاید
و سرانگشتانم
تنت را
نت به نت
بنوازند باید
هیزم بر آتش
ِ نابودی ام نینداز
من آب از سرم
گذشته است!
در به در ات
می شوم
گور به گور
اما نمی شوم
برای مُردن
فرصت زیاد است
باید تو را
زندگی کرد.
"مهدیه لطیفی"
بهمن ماه 1392
پ.ن: تولدت مبارک خانم لطیفی عزیز و گرانقدر
مرا در آغوش بگیر …
حتی
شده با دستهایِ سردِ آدمکهایِ یاهو..
میخواهم به آغوشت برگردم!
"نسترن
وثوقی"
آسان شدم
مثل آخرین برف اسفند،
در بازوان تو.
***
در این شهر دلتنگ
بازوان تو
میدان تحریر بغض های من است.
***
دلتنگم
شبیه میدانی
که تندیس هزارساله ی مردی را
از آن ربوده اند.
"صبا کاظمیان"
به قطاری که
تو را می برد
گفتم برگردد؟
گفتم نرود؟
گفتم...؟
چیزی نگفتم
به قطاری که
تو را می برد،
گلایه ای نیست
خودت سوار
شدی!
حالا هم شب
از نیمه گذشته است
تا ایستگاه
بعدی چند سال راه است
برف بر
بیابان یکدست است
و هم کوپه
هایت
چیزی از تو
نمی فهمند!
خستگی
همیشه به کوه
کندن نیست
خستگی گاهی
همین حسی ست
که بعد از
هزار بار یک حرف را به کسی زدن، داری
وقتی نشنیده
است
وقتی سوار
شده است.
"مهدیه لطیفی"
از ماه
لکه ای بر
پنجره مانده است
از تمام آب
های جهان
قطره ای بر
گونه ی تو
و مرزها
آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند
که خون خشک
شده
دیگر نام یک
رنگ است
از فیل ها
گردنبندی بر
گردن هایمان
و از نهنگ
شامی مفصل بر
میز
فردا صبح
انسان به
کوچه می آید
و درختان از
ترس
پشت گنجشک ها
پنهان می شوند.
"گروس عبدالملکیان"
تمام دلخوشیم
زنیست که از
من
توی عکس های
قدیمی مان مانده
از من زنی
هنوز
توی آلبوم های کنج کمد
با تو خوشبخت
است
دست هیچ کس
به او نمی رسد
زنی
دستت هنوز
دور گردنش
زنی
دستت تا
همیشه دور گردنش
زنی
دستش دور زندگی
به مرگ بگو
می تواند اگر
تو را
ازو هم بگیرد!
"رویا شاه حسین زاده"
از کتاب: قرمز همیشه انار نیست / نشر هنر رسانه اردیبهشت / 1388
این گل ز بر همنفسی می آید
شادی به دلم از او بسی می آید
پیوسته از آن روی کنم همدمی اش
کز رنگ وی ام بوی کسی می آید
"حافظ"
دلتنگی خیابان شلوغیست
که تو در میانهاش ایستاده باشی
ببینی میآیند
ببینی میروند
و تو همچنان ایستاده باشی.
" علیرضا روشن "
از کتاب: «کتابِ نیست» / نشر آموت / چاپ ششم، 1392
"کتاب برگزیده جایزه شعر مقاومت، آندره ورده ( (Andre Verdetفرانسه، 2013"
با می به کنار جوی میباید بود
وز غصه کنار جوی میباید بود
این مدت عمر ما چو گل ده روز است
خندان لب و تازه روی میباید بود
"حافظ"
می ترسم
نه مثل دیوانه از بچه ها
نه مثل بچه ها از دیوانه
می ترسم
کسی نه خودت را
که دوست داشتنت را
از من بگیرد.
"علی کریمی کلایه"
از کتاب: خانه ای که وسط اتوبان است

درباره شاعر:
علی کریمی کلایه ، متولد 1358، کرج
اولین کتاب او در سال 1377 به نام «پر از ستاره ام اما...» به چاپ رسید که بیشتر حاوی غزل های نئوکلاسیک است. کتاب دوم او با نام: «خانهای که وسط اتوبان است» مشتمل بر غزل پست مدرن، غزل نئوکلاسیک و شعر آزاد، نتوانسته است مجوز چاپ بگیرد. بنابراین شاعر از تمام حق و حقوق و زحماتی که برای این کتاب متحمل شده گذشته و تصمیم به انتشار الکترونیکی آن گرفته است.
دو یادداشت سید مهدی موسوی درباره این کتاب را اینجا بخوانید و اینجا
دانلود کتاب «خانهای که وسط اتوبان است» - PDF - 2.5mb
هرچند نداری تو ز احساس، نشانی
من عاشق لبخند توام، گرچه ندانی
مغرور و بداخلاق بشو با همه، اما
«با من به ازین باش که با خلق جهانی»
"نفیسه سادات موسوی"
از من زنی
هنوز
توی عکسهای
قدیمی
با تو خوشبخت
است
به مرگ بگو
می تواند اگر
دستت را از
دور گردن او هم باز کند.
"رویا شاه حسین زاده"
لب باز مگیر یک زمان از لب جام
تا بستانی کام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است
این از لب یار خواه و آن از لب جام
"حافظ"
آرامگاه حافظ در شیراز
------------------------------------------------------------------------
زندگی نامه حافظ:
خواجه شمسالدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با: ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیشتر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند. او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته میشود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبانهای اروپایی ترجمه شد و نام او بگونهای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار میشود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیدهاند.
حافظ شیرازی در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشتهاست.
دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیدهاست.
منبع: ویکی پدیا
جشن «سپندارمزدگان» یا «اسفندگان» (اسپندگان)، بعنوان روز زن و زمین در ایران باستان نام داشته و روز گرامیداشت زنان بوده است. در ادبیان کهن فارسی این آیین را «مردگیران» یا «مزدگیران» نیز گفته اند که در این روز، زنان از دست مردان هدیه می گرفتند.
سپندارمزدگان، 29 بهمن یا 5 اسفند؟
روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا اسپند یا «سپندارمزد» یا «اسپندارمزد» نام دارد. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آوردهاست که ایرانیان باستان روز پنجم اسفند (اسپند) را روز بزرگداشت زن و زمین میدانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند (اسپند) ذکر کردهاند. با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام (که پس از ابوریحان میزیست) و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی که به تقویم جلالی مشهور است، تاریخ ذکر شده به روز رسانی شده و در نتیجه 29 بهمن، به نام اسپندارمزدگان نام گذاری شده است.
لذا بین مردم و حتی بزرگانی که از تاریخ و تقویم مطلعند، در تاریخ دقیق این روز اختلاف نظر وجود دارد. برخی آنرا 29 بهمن و برخی دیگر 5 اسفند می دانند!
پ.ن: طبق منابع کهن و همانطور که از نام آن پیداست (اسفندگان)، این جشن به روز اسپند یعنی پنجمین روز از ماه اسفند اشاره دارد. لذا بنظر می رسد که بزرگداشت این جشن مطابق آئین کهن در 5 اسفند ماه، منطقی و شایسته تر باشد.
ولنتاین
واژه ولنتاین (Valentine) از نام کشیشی به نام والنتینتوس گرفته شده که در زمان کلودیوس امپراتور روم می زیسته است. در آن زمان به فرمان امپراطور ازدواج برای سربازان رومی قدغن بود. والنتینتوس اقدام به عقد سربازان رومی با دختران محبوبشان مینمود. سرانجام این کشیش به زندان افتاده در زندان عاشق دختر زندانبان گردیده و با قلبی عاشق به جرم جاری کردن عقد عشاق به جوخه اعدام سپرده میشود.
غربیها سالروز مرگ وی را که سه قرن پس از میلاد مسیح به وقوع پیوسته گرامی می دارند و این روز را به نام ولنتاین یا روز عشق نامگذاری نموده اند.
سپندارمزدگان یا ولنتاین؟
چند سالی است که ایده جشن سپندارمزدگان یا اسفندگان به جای ولنتاین در رسانه های غیر رسمی و سایتهای اینترنتی مطرح شده که تا حدودی هم جواب داده و در چند سال اخیر شاهد کمرنگ شدن ولنتاین و به طبع آن پررنگ تر شدن سپندارمزدگان به عنوان روز عشق ایرانی بوده ایم که قطعا جایگزین بهتر و پسندیده تری برای این روز می باشد.
تنها نکته منفی آن این است که مردم ما هنوز به یک نتیجه قطعی و واحد برای این روز نرسیده اند. برخی 29 بهمن و برخی دیگر 5 اسفند را بنام روز عشق ایرانی شناخته و معرفی می کنند و این اختلاف نظر متاسفانه به اصل موضوع خدشه وارد کرده و قطعا نفوذ پذیری آن را در بین مردم کم خواهد کرد.
امید که این مشکل هم به همت بزرگان و ادیبان این مرز و بوم حل شده و مردم هم به نوبه خود برای گسترش روز افزون این مناسبت باستانی همت گمارند.
تهیه و تنظیم: نیما
29 بهمن 1392
منابع: سایت ویکی پدیا و سایر منابع در اینترنت

+ «سپندارمزدگان» روز بزرگداشت زن و زمین و «روز عشق ایرانی» بر همه عاشقان مبارک باد.
------------------------------------------------------------
در این باره بیشتر بخوانید:
سخنی درباره زمان جشن اسفندگان، به قلم استاد رضا مرادی غیاث آبادی - اینجا