باران که ببارد
می روم و در باغچه ی انگشتانم
نبودنت را می کارم
خیلی وقت است توی گلدان چشم هایم
ندیدنت ریشه دوانده
می خواهم نبودنت را پیوند بزنم به ندیدنت
عجب درخت تنومندی خواهد شد!
میوه هایش را اما
فقط تو گاز بزن...
طعم شکستنم را
تو دوست تر می داشتی.
شعر از خانم شیلا احمدی
http://www.harirghazal.blogfa.com
عشق ایرانی
نرسیدن است
نبودن است
سر به بیابان زدن و
نی زدن است
یار را شمع محفل دیگران دیدن و
سر بر شانه ی ساقی سوختن است
فرانسوی
ایتالیایی
حتی شده هندی
...
سیاه سفید عاشقم باش!
"مهدیه لطیفی"
بهمن ماه 1392
من رد بوی تو را می بوسم
گنجشک های تشنه
مرا بدرقه می کنند.
کودک از پی مادر
مادر از پی کودک.
"کیکاووس یاکیده"
از کتاب: کولی، پیراهن تنگ یک خواب بلند / انتشارات کاروان / 1386

پ.ن: 20 بهمن، سالروز تولد کیکاووس یاکیده عزیز، بر تمام طرفداران و هواداران این شاعر و هنرمند گرانقدر گرامی باد.
هر که را از دور می بینم
گلویم خشک می شود
می ترسم نکند این بار
اشتباه نگرفته باشم
بانو!
من به دنبال تو می آیم
تو هم از من بگریز
بگذار دیرتر بمیرم…
"کیکاووس یاکیده"
از کتاب: بانو و آخرین کولی سایهفروش / انتشارات کاروان / ۱۳۸۱
نیمی از جهانم برای تو
نیمی برای گنجشک ها
نیمی از دوست داشتنم برای تو
نیمی برای باد
تا کوچه ها را بگردد!
نیمی از مهربانیم برای تو
نیمی برای باران
تا بر زمین ببارد!
و ناگهان
مرا به نام کوچکم صدا می کنی
گنجشک هایم به سرزمین تو کوچ می کنند
و من
با این همه بیابان
که هیچ هم بهار نمی شود
فصل ها را گم می کنم.
"فخری برزنده"
از شعبده
باز هم کاری ساخته نیست
گیرم
طناب بکشد از دل من تا دل تو
گیرم
با دست هایی به پهلو باز
که
معلوم نیست برای حفظ تعادل است
یا
برای بغل کردن تو
تمام
طناب را راه بروم و
نیفتم از دهان تو!
گیرم گرم بنوشی ام
گرم بپوشی ام
گرم ببوسی ام
گرم تر...
یا گیرم این لبخندِ گرم ِکج ات
بحث انگیزترین تابلوی نقاشیِ قرن بعد شود
با این ها
چیزی از قدِ تنهایی های من
آب نمی رود
و هنوز
شب ها
روی شعرها
از این پهلو...
به آن پهلو...
...
برای
دوست داشتنت
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم!
"مهدیه لطیفی"
بمهن ماه 1392
(با برداشت از شعری قدیمی تر)
برگرفته از وبلاگ شاعر:
http://heliya1382.persianblog.ir/

اگر یک روز
از زندگی من
باقی مانده
باشد،
از هر جای
دنیا
چمدان کوچکم
را میبندم
راه میافتم
ایستگاه به
ایستگاه
مرز به مرز،
پیدایت میکنم،
کنارت مینشینم،
روی سینهات
به خواب میروم.
"فخری
برزنده"
از کتاب: «گنجشکی که لانه کرده در گلوی من» / 1380
میخواهم کاری کنم که خدا
مرا ببرد توی لباسهای تو
و تو
توی لباسهای من
دنبال خودت بگردی...
"عباس معروفی"
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ
ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﮐﺎﺵ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﻪ ﺍﯼ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻗﻔﻞ ﮐﻨﻢ
ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﮑﯽ ﻳﮏ ﮔﻨﺠﻪ ﺧﺎﻟﯽ ...
ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻢ
ﺟﺎﯼ ﺳﺮﻡ ﭼﻨﺎﺭﯼ ﺑﮑﺎﺭﻡ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﺍﺵ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻴﺮﻡ ...
"ناظم حکمت"
از کتاب: تو را دوست دارم چون نان و نمک
بخوان به
نام گل سرخ
در صحاری شب
که باغ ها
همه بیدار و
بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند
بخوان به نام
گل سرخ در
رواق سکوت
که موج و
اوج طنینش ز
دشت ها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی
شب
که رهگذار نسیمش به هر
کرانه برد
ز خشک سال
چه ترسی
که سد بسی
بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز
و در برابر شور
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان
برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو
و قمری و
لاله
سرودها بسرایند ژرف
تر از خواب
زلال تر از
آب
تو خامشی، که
بخواند؟
تو می روی،
که بماند؟
که بر نهالک بی برگ
ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور
در آن کرانه ببین بهار
آمده
از سیم خاردار گذشته
حریق شعله ی
گوگردی بنفشه چه
زیباست
هزار آینه جاری
ست
هزارآینه اینک
به همسرایی قلب
تو می تپد
با شوق
زمین تهی دست
ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین
نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام
گل سرخ و
عاشقانه بخوان
حدیث عشق بیان
کن بدان زبان
که تو دانی !
"محمد رضا شفیعی کدکنی"
بر دکه ی روزنامه فروشی
باران
به شکل الفبا می بارد
دوست دارم
چند حرف و شاخه گلی در منقار بگیرم
و منتظرت بمانم
باران عصر
موزون و مقفا
می بارد... می بارد... می بارد
و تو
دیر کرده یی
گل ها
مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند
تو نخواهی آمد
و شعر
داستان پرنده یی است
که پرواز را دوست دارد و
بالی ندارد.
"محمد شمس لنگرودی"
از کتاب: "پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه" / نشر آ هنگ دیگر
برگرفته از وبلاگ:
ابرهایی که
توی این عکساند
تا حالا باید
جایی باریده باشند
بی گمان گلهای زیادی را رویانده اند
و بی گمان
یکی از آن گل ها را کسی برای معشوقه اش برده
فکر می کنم
معشوقه باید لبخندی زده باشد از شادی
بی آنکه
بداند
ما در این
عکس
چقدر غمگین بوده ایم!
"رویا شاه حسین زاده"
از کتاب: صدای زنگ در آمد
برگرفته از وبلاگ:
شما ای قله
های سرکش خاموش
که پیشانی به
تندرهای سهم انگیز می سایید
که بر ایوان
شب دارید چشم انداز رویایی
که سیمین
پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید
که ابر آتشین
را در پناه خویش می گیرید
غرور و
سربلندی هم شما را باد
امدیم را
برافرازید
چو پرچم ها
که از باد سحرگاهان به سر دارید
غرورم را نگه
دارید
به سان آن
پلنگانی که در کوه و کمر دارید.
"سیاوش کسرایی"
برگرفته از مجموعه: آرش کمانگیر
من زخمهای بی
نظیری به تن دارم اما
تو مهربان ترینشان
بودی
عمیق ترینشان
عزیزترین شان
بعد از تو
آدم ها
تنها خراش های
کوچکی بودند بر پوستم
که هیچ
کدامشان
به پای تو
نرسیدند
به قلبم
نرسیدند
بعد از تو
آدم ها
تنها خراش های
کوچکی بودند
که تو را از
یادم ببرند، اما نبردند
تو بعد از هر
زخم تازه ای دوباره باز می گردی
و هر بار
عزیزتر از
پیش
هر بار عمیق
تر .
"رویا شاه حسین زاده"
از کتاب: قرمز همیشه انار نیست / نشر هنر رسانه اردیبهشت / 1388
و کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395
یک نفر اینجا هست
که دلش می خواهد
سوزنی بردارد
ــ سوزن کوچکی از جنس بلور ــ
و دلش می خواهد
یک سبد قوس و قزح
با خودش بردارد …
به خیابان برود
هر کجا کوچه دلگیری هست ...
هر کجا لب هایی غمگینند
«کوک شُل» هایی از جنس تبسم بزند ...
هر کجا اشکی هست
پرده را چین بکشد
تا که خورشید بتابد به اتاق ...
هر کجا تاریک است
از نخ نقره، شهابی بدهد
توی گلدان غم و دلزدگی، نرگسی سبز کند ...
بین دل ها
پل روبان بزند ...
یک نفر اینجا هست
که دلش می خواهد
همه جا حاشیه سرخ محبت باشد .
"منصوره رضیئی "
از وقتی که
دوست ام مرا ترک کرده است،
کاری ندارم
به جز راه رفتن!
راه می روم
تا فراموش کنم.
راه می روم.
می گریزم.
...دور می
شوم.
دوست ام دیگر
برنمی گردد،
اما من حالا
دونده دوی
استقامت شده ام.
"شل سیلور استاین"
گاهی
یک پیراهن چهارخانهی مردانه هم حتی
میتواند
خانهی آدم باشد
که دلتنگیهایت را در جیبش بریزی
و دگمههایش را
برای همیشه
ببندی.
"رویا شاه حسین زاده"
از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395
----------------------------------------------------------------
درباره شاعر:
رویا شاه حسین زاده متولد 18 دی 1356، ارومیه
شاه حسین زاده مدرک کارشناسی ادبیات دارد و در ارومیه تحصیل کرده است. او دبیر است و در نقاشی، تصویرگری، ویراستاری و نویسندگی تبحر دارد.
نخستین مجموعه شعر وی "قرمز همیشه انار نیست" توسط نشر "هنر رسانه اردیبهشت" در سال 1388 به چاپ رسیده است.
آدرس وبلاگ شاعر:
پسرک و پیرمرد
پسرک گفت: «گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد.»
پیرمرد بیچاره گفت: «از دست من هم می افتد.»
پسرک آهسته گفت: « من گاهی شلوارم را خیس می کنم.»
پیرمرد خندید و گفت: «من هم همینطور»
پسرک گفت: «من اغلب گریه می کنم»
پیرمرد سر تکان داد: «من هم همین طور»
پسرک گفت: «از همه بدتر بزرگترها به من توجهی ندارند.»
و گرمای دست چروکیده را احساس کرد:
«می فهمم چی می گی کوچولو، می فهمم.»
"شل سیلور استاین"

