-
دلتنگی های نبودنت
یکشنبه 2 فروردینماه سال 1394 09:14
کاش می توانستم دلتنگی های نبودنت را شماره کنم مانند عیدی های کودکی هایم و صدای مادر را بشنوم: "آنقدر نشمار... کم می شود!!" و من باور کنم و باز دلتنگی هایم را شماره کنم تا کم شود... کاش باور کنم. "ناشناس" برگرفته از وبلاگ: http://dokhtareroyaei.blogfa.com/
-
تو به افتادن من ...
چهارشنبه 27 اسفندماه سال 1393 14:46
تـــو به افتادن من در خیابان خنــــدیدی و من همه حواسم به چشمان مردم شهـــر بود که عاشق خنده ات نشوند... "ناشناس"
-
تقویم دنیا
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1393 21:34
-
خسته ام عزیز
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1393 07:17
من خسته ام عزیز، آنقدر خسته که می خواهم در همین سطرها به خواب روم و خواب خوب تو را واژه، واژه و سطر به سطر بنویسم. چرا کسی نمی فهمد که هیچ چیزی بیشتر از خیال تو برایم آرامش نمی آفریند؟ چرا کسی باور نمی کند که شکوه آن لحظه، به تمام روزهای فردایم می ارزد؟ چرا کسی عاشقانه یِ صبح دم انتهای شب را باور نمی کند؟ چرا از من از...
-
اندر دل من مها دلافروز توئی
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1393 12:03
اندر دل من مها دلافروز توئی یاران هستند لیک دلسوز توئی شادند جهانیان به نوروز و بعید عید من و نوروز من امروز توئی "مولانا"
-
روز جهانی خنده های تو
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1393 12:02
من اعتراض دارم و تا وقتی "روز جهانی خنده های تو" را به تقویم اضافه نکنند من امسال را تحویل نمی دهم عید باید روز خنده های تو باشد و آن روز به خانه ام بیایی و آغوشت را به من عیدی دهی و چنان سخت در آغوشم گیری و هوای خنده هایت برَم دارد که جدایی در تقویم جهان بمیرد. "حسنا میرصنم"
-
اسفند که عاشق شوی
یکشنبه 24 اسفندماه سال 1393 09:17
اسفند که عاشق شوی سال را با بوسه تحویل می کنی حتی اگر سال نو، نیمه شب از راه برسد شاید تلفنت عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند کسی با یک سلام قبل از سپیدهء سال بعد دیوانه ات کند اسفند که عاشق شوی تمام دروغ ها را باور می کنی و دلت غنج می زند . می دانم که در روزهای آخر سال دسته کلیدت را گم می کنی گوشی ات را جا می گذاری و...
-
دشوار نبود شناختن تو
چهارشنبه 20 اسفندماه سال 1393 08:14
دشوار نبود شناختن تو حتا در شلوغی مترو ... گویی خدا فشار داد دگمه ی "توقف" را و یخ بست خنده بر لبان کودکی که دست در دست مادرش به سمت باجه ی بلیت می رفت ... از حرکت ماندند تمام "عابران" و ازدحام ایستگاه از تپش افتاد حتا ترمز گرفت قطاری که می گذشت ! تنها تو قدم بر می داشتی همچنان و من می شنیدم ضرب...
-
به خاطر تو گریه نمی کنم
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1393 07:50
به خاطر تو گریه نمی کنم تو خوبی .. خوبی ات به لبخند وادارم می کند . می دانی؟ برای خودم گریه می کنم.. برای حال خوشم گریه می کنم به اینکه هربار که می افتم.. بزرگ تر می شوم من بلد نیستم به زبان تو زیبا باشم اندازه ی تو زیبا باشم من همینم .. دختری که اشک هایش همه جا هستند با هر کلمه ای گریه می کند ... دختری که فکر می کند...
-
نامه های مریم حیدرزاده / نامه سوم
سهشنبه 19 اسفندماه سال 1393 07:15
به نام او که آن قدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد. نمی دانم شاید سلام... گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم . اغلب دلم برایت تنگ می شود. هر لحظه یک بار تنفست می کنم. جای تعجب نیست یک دیوانه دارد با تو حرف می زند. خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو...
-
نامه های مریم حیدرزاده / نامه دوم
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1393 10:43
زیبا سلام! دیگر نه خط قهوه ای مانده که روی فنجان فال من و تو نیفتاده باشد و نه شعر حافظی که در جواب نیت بعدهایمان درنیامده باشد. هرکدام از خط ها و شعر ها چندین بار اقبالشان را آزموده اند و گاه دلخوش و گاه دیگر پریشانم کرده اند. ستاره ها هم که دیگر حرفشان را نزن، از تمامشان بیزارم! انگار زمانی که خورشید برای تولد آن ها...
-
حتما که نباید شعر بلد باشى
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1393 07:15
حتما که نباید شعر بلد باشى تنها، بودنت کافى ست، همین که مى خندى، نگاهم مى کنى، و یا صداىت را در آغوشم جا مى گذارى، همین بوى آرام نفس هات که دورم مى پیچد. بوسیدن چشمات، یا خیره شدن به راه رفتنت، همه اینها یعنى شعر تنها بودنت کافىست... "مهدى ج.و"
-
عادت کرده ام به سکوت
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1393 15:08
باد لاى موهایت مى پیچد موهایت موج بر مى دارد و در کرانه اى دوردست اسب هاى ترکمن رم مى کنند ! چشم هاى تو ارتباطِ مستقیمِ باد و باران است چشم هاى تو پیامبر باغچه و ناودان است چشم هاى تو معجزه چشم های تو ابر چشم های تو .. آه اى معشوق ! عادت کرده ام به تنهایى عادت کرده ام به سکوت کمى نگاهم کن تا صداى دریا بدهم !...
-
نامه های مریم حیدرزاده / نامه اول
یکشنبه 17 اسفندماه سال 1393 14:32
چه سلامی؟! چه نگاهی! وقتی شانه هایت مدت هاست به علامت نمی دانم بالاست و انگار حالا حالاها هم خیال پایین آمدن ندارد. چه تابستانی؟! وقتی یک عالمه از برگ ها هنوز پایین نیامده به خاطرش خود کشی کردند. چه گرمایی؟! وقتی دیگر مِه آهِ من یخ دستانت را حتی تکان هم نمی دهد. چه بهانه ای؟! وقتی تمام بهانه ها را گرفته ای و دیگر...
-
دوست داشتنت را ...
شنبه 16 اسفندماه سال 1393 08:44
دوست داشتنت را بغل گرفتم وُ دویدم! کاشکی آدمها با دور شدنشان دوست داشتنشان را هم میبردند... "سیدمحمد مرکبیان"
-
ترس
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1393 08:23
می بینی ترسِ نبودنت چه به روزم آورده است؟ و وحشت گم کردن دستی گرم چگونه تا مغز استخوانم نفوذ کرده است ؟ دیگر چگونه بگویم چقدر دلتنگ توأم؟ وقتی دندان هایم از ترس یا سرما – چه فرق می کند اصلاً ؟ – واژه هایم را تکه تکه می کنند و ناچارم بریده بریده د و س ت ت د ا ش ت ه ب ا ش م. … "لیلا کردبچه" از کتاب: حرفی...
-
... دلت برایم تنگ می شود
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1393 16:54
این اواخر به من فکر می کنی و دلت برایم تنگ می شود ! کاش زنده بودم و این روزها را می دیدم . "کامران رسول زاده" ------------------------------------------------------- + عشق انسان را داغ می کند و دوست داشتن انسان را پخته... هر داغی روزی سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود . (منسوب به کورش کبیر (
-
عزیز دل! سلام...
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1393 16:53
عزیز دل! سلام... گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است. بدانی چطور دلتنگت می شوم. اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم !! می دانم قرار نبود که بیایی و چه زیبا می شود، کسی وقتی بیاید که قرار نیست... !! دلم که برایت تنگ می شود به عکس های یادگاری مان نگاه می کنم و هر لحظه تو را نفس می کشم. راستی آن چیزی را که چند...
-
در غیاب تو
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1393 08:30
... در غیاب تو ترانه های تکان دهنده نوشتم، به تماشاى کشورهای جهان رفتم، خانه خریدم مردِ خانه شدم اما هنوز جای تو در تک تک دقیقه ها خالی ست، شعرها برای زیبا شدن به تکه ای از تو محتاجند و نوشتن پلی ست که مرا به تو می رساند ... چه کسی باور می کرد در نبود تو تقویم ها ورق بخورند و من هر سال شمع های تولدم را فوت کنم بی آن...
-
امشب که به رویایت آمدم
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1393 08:03
نیامدن سر قرار هزار و یک دلیل دارد اتویی که لباس را می سوزاند یا اتوبوسی که تأخیر می کند، نمی تواند بهانه خوبی برای پایان حرص خوردن هایت باشد. عزیزم! حلالم کن و عصبانی نباش می خواهم بیایم اما سنگی که رویم گذاشته اند سردتر از آن است که حرف هایم را به گوشات برساند امشب که به رویایت آمدم از دلت درمی آورم. "بهرنگ...
-
نباید با طنابِ چشم هایت به چاه رفت
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1393 08:56
می خندی گونه هایت گود می افتد و شهر پر می شود که شاعری دوباره به دام افتاد ! گریه می کنی خطِ لبانت پر می شود و با اولین هق ِهق یک پنجره از خواب هایم کم می شود ! نباید با طنابِ چشم هات به چاه رفت و از کوری چشم ِ یازده ستاره به یوسف قصه ها گفت نباید طاق باز دراز کشید وقتی رکابی ام هنوز بوی تو را می دهد . ملافه های سفید...
-
دیوانگی
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1393 08:46
دیوانگی بد نیست برای یک بار هم که شده دیوانه تر از من باش و بگذار چنان گم شوم در تو چنان گم شوی در من که یکی دیده شویم از بالا و خدا خیال کند یکی از ما دو نفر را گم کرده است بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش و باورش شود زیادی پیر شده و جهان را به ما بسپارد ما جهان را به آغاز زمین می بریم و پلنگ ها آهوها را نمی درند و نفت...
-
از دهانت صدای بوسه می آید
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1393 08:55
می توانی بی اینکه بپرسی چرا، دوستم داشته باشی؟ و موهایت را به بادی که از لای انگشتانم عبور می کند قرض بدهی؟ می توانی به نامم تکیه کرده لباست را مرتب کنی قبل از سلام آب گلویت را قورت بدهی و با صدایت هزار نت به گلوی سه تار بریزی؟ عزیزم ! همه می دانند از دهانت صدای بوسه می آید و چشم هایت سکوت را به دریا تحمیل می کند خوش...
-
شعرهای من
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1393 08:53
در شعرهای من ممکن است ماه، راه شود و کوه، دریا اما درد کماکان همان است که بود . "علیرضا روشن" ----------------------------------------------------- + بادبادک بالا رفت... قرقره از غصه لاغر شد!
-
دارم کم کم به داشتنت عادت میکنم
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1393 10:18
یادت هست گفتی: مگر اینکه خواب داشتن مرا ببینی ...! حالا که خواب هستم می توانم دستان تو را برای چند لحظهای داشته باشم گلم؟! در خواب کجا برویم؟ پارک یا خلوتترین کوچههای شهر؟! نترس! درست است که ذوق مرگ شده ام، اما زود نمی بوسمت! زود مثل این شاه ماهی ندیده ها بغلت نمی کنم! اصلاً آنقدر مهربان می شوم که احساس امنیت کنی...
-
دلم یک ترانه ی غمگین می خواهد
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1393 09:49
دلم یک ترانه ی غمگینِ خارجی می خواهد با زبانی که نمی فهمم چیست می خواهم به دردی که نمی دانم چیست زار زار گریه کنم. "بهرنگ قاسمی"
-
کجای دنیا را عاشق کرده ای
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1393 13:31
نمی دانم این روزها کجای دنیا را عاشق کرده ای اما حتم دارم هنوز، تنها که می شوی کنارِ دریاچه ای، به سنگ هایِ غمگین شنا یاد می دهی یا شاید به لباس هایِ ویترین نشسته حسرت می دهی تنت را چه می دانم شاید هم کافه ای را پیدا کرده ای که قدر سیگار کشیدنت را می داند به انضمام یک کافه چی که هر بار با اشاره ات به دیوار می خورد اما...
-
من شرارههای ﺍﻧﺎﺭ ﺭﺍ شناختهام
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1393 08:38
ﺑﻪ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﮐﺒﻮﺗﺮﺍﻥ ﻗﺴﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﻮ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ خیالهای ﺑﻠﻮﻍ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻤﺮﻡ ﻭ ﺩﺭ باغچههای ﮐﻨﺎﺭ ﺣﻮﺽِ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﯽ میکارم ﻭ نارونهای ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﺗﻮﻟﯿﺪ میکنم ﺣﺮﯾﺼﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﮐﺎﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﺍﺭ خانهخرابت میکند ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ شکوهمندند ﭘﻨﺠﺮﻩ، آیینه ﻭ ﺑﺎﻍ اینها ستونهای اندیشههای ﺗﻮ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ خانهات ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ...
-
ای باد سحر
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1393 08:26
ای باد سحر، تو از سر نیکوئی شاید که حکایتم به آن مَه گوئی نی، نی غلطم گرت بدو ره بودی پس گرد جهان دگر که را میجوئی. "مولانا" ------------------------------------------------------ + پی نوشت: مصرع سوم این شعر رو تمام سایتها و وبلاگها به این صورت نوشته اند!! : ((نی، نی غلطم گرت بدوره بودی)) یعنی "بدو...
-
همه چیز با تو شروع نشد ...
چهارشنبه 29 بهمنماه سال 1393 09:22
هیچ چیز با تو شروع نشد همه چیز با تو تمام میشود کوهستانهایی که قیام کردهاند تا آمدنت را پیش از همگان ببینند. اقیانوسها که کف بر لب میغرند و به جویبار تو راهی ندارند. باد و هوا که در اندیشهاند چرا انسان نیستند تا با تو سخن بگویند و تو سوسن خاموش! همه چیزت را در ظرفی گذاشته به من دادهای تا بین واژگان گرسنه قسمت...