سلامم را برسان به دریا قاصدک .
دستی از دل تنگم به سر شالیزار بکش.
قاصدک چشمانم را ببر به لیلاکوه، کمی عطر چای بیاور.
چشمانم بی قرار باران است.
باران قهر کرد و نبارید
ابر نشد که بر موجهای کف و صدفهای ماسه ای سجده کنم.
قاصدک راز پنهانم را به دخترک شمالی
آهسته بگو.
بگو که شاهزاده ی آبی چشم، اسب سفید چوبی را رو به
آسمان گرفته
و امید به رویش نیلوفرهای مرداب دارد.
قاصدک چشم جنگل پرندگان بی قفس را
به جای من ببوس و سلامم را بر بام سبز لاهیجان
رها کن.
پرستوها راه لانه را گم کرده اند.
در اندیشه ی پرستوها بودم که لانه ام گم شد.
"امین آزاد"
90.02.25
افکارم شبیه تو تراشیده شده.
آغوشم درست به اندازه تو جا دارد.
اطاقم بوی تو را میدهد.
فقط نمیدانم چرا چشمانم تو را گم کرده اند...
دلتنگم ...
به اندازه همه دلتنگیهایی که فقط تو میدانی.
"گیلدا ایازی"
و آنقدر
شیطنت میکنم
که صدای همه
چیز در بیاید
صدای جاقلمی
و قلمها
صدای خودنویس
توی دستتان
صدای کاغذها
صدای میز
صدای هوا
...
آن وقتی که
رسیده باشم توی بغلت
صدای خدا هم
در آمده.
@
عاشقانههای ناب را
برای کسی میسرایند
که شعلهی
امید
در چراغ
انتظار
پت پت کند
و فانوس راه
خاموش و
آویخته باشد به دیوار.
من اما
برای تو
کلمه کم میآورم
بانوی من!
شعر بلد
نیستم.
وقتی آمدی با چشمهام میگویم.
عاشقانههای
ناب را
برای آدمی میخوانند
تا از رنگ
کلمات
خود را
بیاراید
و زیباترین
لباسهاش را
برای معشوق
به تن کند.
من اما
لباسی به تنت
نمیگذارم.
...
عاشقانههای
ناب را
برای زنی میگویند
که با عطر کلمات
شبی
دلآرام شود.
من اما
قرار ندارم
شبی آرام
برای تو بسازم.
"عباس معروفی – پونه ایرانی"
از کتاب: نامه های عاشقانه / نشر گردون / 2011 / آلمان
شب سلیس است ،
و یکدست ، و باز.
شمعدانی ها
و صدادارترین
شاخه فصل ، ماه را می شنوند.
پلکان جلو
ساختمان ،
در فانوس به
دست
و در اسراف
نسیم ،
گوش کن ،
جاده صدا می زند از دور قدم های ترا.
چشم تو زینت
تاریکی نیست.
پلک ها را
بتکان ، کفش به پا کن ، و بیا.
و بیا تا
جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی
کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب
اندام ترا ، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.
پارسایی است
در آنجا که ترا خواهد گفت :
بهترین چیز
رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
از: سهراب سپهری
دفتر: حجم سبز
می خواهم
گوش باد را بگیرم
که این همه دور موهایت نپیچد
و با زندگی ام بازی نکند!
تو هم کاری بکن
مثلا دکمه پیراهنت را ببند
مثلا دامنت را جمع کن
و فکر کن پیاده رو خیس است.
"غلامرضا بروسان"
-------------------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
من آنقدر با تو بوده ام
که از بودن کنار دیگران سردم می شود!
"پل الوار "
زیبایی تو
سینی
چای را برمیگرداند
غمگینم
بی
آنکه کودکی به دنیا آورده باشم، غمگینم
مرا
دوست داشته باش
چنان
باورت میکنم
که
شاخههایت به شکستن امیدوار شوند
من
دختر یک کشاورزم
آب
باش و با من مهربانی کن
سرکشی
نکن
قلب
من از قدمهای تو پیشی میگیرد
بگذار
شب بیاید و خیابان را خلوت کند
تا
تو را در آغوش بگیرم
تو
دیواری هستی که هیچ دری از غمگینیات کم نمیکند
همیشه
چای میخوری و شعر میخوانی
صدای
تو دلتنگم نمیکند
تنهایم
میکند.
"الهام اسلامی"
تصویرت را در آب دیدم
تو رفتی
من به دنبال رودخانه راه افتادم ...
"شهاب مقربین"
از کتاب: سوت زدن در تاریکی
دستانت را می خواهم
برای تنم
که دلتنگ نگاه توست
و لبهام
نمی داند چه رنگی ببوسد
که زیباتر جلوه کنی
شاید شرابی
که مست کند شبانه های ما را
شاید ارغوانی
که مرا یاد لبهات بیندازد
مدام
به تو فکر کنم
به بوسه هات
و مدام
در خوابت به سپیدی قو
شناور باشم آرام.
"عباس معروفی"
آدم زندگی هیچ کس نیستی
من فقط عاشقی بلدم
چیزی هم در بساط نداشته باشم
قلبم پر است
عاشقی تقصیر من نیست
تقدیر است که
قرعه به نام تو افتاده
حالا میخواهی آدم این عاشقی باش
میخواهی نباش
من که گفتم فقط عاشقی بلدم
اما پا به پایم خواستی بیایی
زودتر بجنب
این قلب که بایستد
عشق تو
معجزه نخواهد کرد.
"گیلدا ایازی"
به کوچه باغ و دیوار گلی که با همه ی کوتاهی مرا از آن
همه لبخند جدا کرده.
سالهای گرم برفی زود آب شد.
پدربزرگ از خاطرات کودکی می گفت و ما حسرت می خوردیم.
ما از آن سالهای شیرین می گوییم و کودکانمان حسرت می خورند.
وقتی بچه بودم مادرم بوی بهار نارنج می داد و چقدر چشمهایش
زیبا بود.
آن روزها یک دنیا فامیل داشتیم و حال در دهکده ام کسی
مرا نمی شناسد!
کاش هرگز بزرگ نمی شدم یا دستکم آدمها بزرگ نمی شدند.
وقتی بچه بودم کسی به جهنم نمی رفت.
مادران همه ی آدمها را به بهشت راه می دادند.
آنوقتها با اینکه کوچک بودم در خیابان گم نمی شدم
اما حالا گاهی وقتها خودم را هم گم می کنم.
در زمانه ای که آتش را نماد کفر می دانند به پروانه
شدن می اندیشم.
شاید پریدن دریچه ای باشد به لبخندی قدیمی.
"امین آزاد"
به
سراغ من اگر میآیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان
جایی است.
پشت هیچستان
رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر میآرند،
از گل واشده دورترین بوته خاک.
روی شنها
هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه
معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان،
چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی
در بن برگی بدود،
زنگ باران به
صدا میآید.
آدم اینجا
تنهاست
و در این
تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من
اگر میآیید،
نرم و آهسته
بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک
تنهایی من.
از: سهراب سپهری
دفتر: حجم سبز
از صورتت نقاشی کشیده ام
همانطور که
دلم میخواست باشی
حالا چشمهایت
فقط مرا می بیند
و لبخند
همیشگیات
لحظه های
نبودنت را
می پوشاند
فقط مانده ام
هوس بوسیدنت
را چه کنم؟
"گیلدا
ایازی"
--------------------------------------------------------
دفتر عشق:
تو هستی...
و من
محکم ترین
بهانهی خلقت شدم.
"منبع: نت"
از رفتن بمان!
دستت را به من بده،
که در امتداد دستانت
بندری است برای آرامش!
"نزار قبانی"
از بودنت
از جای دست هام روی تنت
از دمپایی هات که زیر تختم پیدا می شود
از صدات که لای نفس هام ناپیدا می شود
از خوابی که تو را به من رسانده
از بوی تنت که لای ملافه هام مانده
از خطوط کف دستم
از سایه ات پشت پنجره
از هیجانم پشت در
از تپش های نابهنگام قلب من
از جست و خیزهای دل تو
از حرفهات
می فهمم که دوستت دارم
از راه رفتن با تو کنار رود
از گذشتن از چهارراه
از نگاهت کردن
از باهات حرف زدن
از با هم غذا خوردن
از خواب تو را دیدن
از صدای پاهات
از خنده هات
از تو را بوسیدن
از گوشه های لب هات
می فهمم که دوستم داری...
"عباس معروفی"
در گستره افق
آنجا که دریا به آخر میرسد
و آسمان آغاز میشود.
میخواهم
با هر آنچه مرا در بر گرفته
یکی شوم.
حس میکنم
و میدانم
دست میسایم و میترسم
باور میکنم و امیدوارم
که هیچ چیز با آن به عناد برنخیزد.
میخواهم
آب شوم
در گستره افق
آن جا که دریا به آخر میرسد
و آسمان آغاز میشود.
"مارگوت بیکل"
ترجمه: احمد شاملو
اهل آبادی در
خواب.
روی این
مهتابی ، خشت غربت را می بویم.
باغ همسایه
چراغش روشن،
من چراغم
خاموش ،
ماه تابیده
به بشقاب خیار ، به لب کوزه آب.
غوک ها می
خوانند.
مرغ حق هم
گاهی.
کوه نزدیک من
است : پشت افراها ، سنجدها.
و بیابان
پیداست.
سنگ ها پیدا
نیست، گلچه ها پیدا نیست.
سایه هایی از
دور ، مثل تنهایی آب ، مثل آواز خدا پیداست.
نیمه شب باید باشد.
دب اکبر آن
است: دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبی
نیست ، روز آبی بود.
یاد من باشد
فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد
فردا لب سلخ ، طرحی از بزها بردارم،
طرحی از
جاروها ، سایه هاشان در آب.
یاد من باشد
، هر چه پروانه که می افتد در آب ، زود از آب در آرم.
یاد من باشد
کاری نکنم ، که به قانون زمین بر بخورد .
یاد من باشد
فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد
تنها هستم.
ماه بالای سر
تنهایی است.
از: سهراب سپهری
دفتر: حجم سبز
چه قدر دلم میخواست
روی شانههای تو
به خواب روم.
تو آرام بلند شدی
دستهایم را
از هم گشودی
موهای
پریشانم را شانه زدی.
حالا این دختر کوچک
که مدام تو
را میخواهد
خستهام کرده
است.
او حرفهای مرا نمیفهمد
بیا و برایش
بگو
که دیگر باز
نخواهی گشت.
"فخری برزنده"
-----------------------------------------------------------
درباره شاعر:
فخری برزنده، متولد 3 بهمن 1351
از فخری برزنده مجموعه شعر «گنجشکی که لانه کرده در گلوی من»، سال 1380 به چاپ رسیده.
همچنین تقویم دیواری 1393 با عنوان «هزار گل قاصد برای تو» با شعرهایی از این شاعر، بهمن ماه 1392 روانه بازار شده است.
اشعار این تقویم برگرفته از مجموعه «گنجشکی که لانه کرده در گلوی من» می باشد.
====================================================
دفتر عشق:
بگذار نوازش انگشتانت
سیمهای زندگی ام را به صدا در آورد
و نغمه ای بسازد که هم از آن توست
و هم از آن من.
"منبع: نت"
یخ آب میشود در روح من،
در اندیشههایم.
بهار،
حضور توست
بودنِ توست.
"مارگوت بیکل"
ترجمه: احمد شاملو
دلتنگیهای آدمی را
باد ترانهای میخواند،
رویاهایش را
آسمان پرستاره نادیده میگیرد،
و هر دانه برفی
به اشکی نریخته
میماند.
سکوت،
سرشار از سخنان ناگفته است؛
از حرکات ناکرده،
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده.
در این سکوت،
حقیقت ما نهفته است.
حقیقت تو
و من.
"مارگوت بیکل"
ترجمه: احمد شاملو
---------------------------------------------------------
دانلود مجموعه "سکوت سرشار از ناگفته هاست" از مجموعه دکلمه های زنده یاد احمد شاملو
(از وبلاگ: "یک پیاله شعر")
------------------------------------------------------------------------
درباره شاعر:
خانم مارگوت بیکل، شاعر آلمانی، متولد سال 1958 ، که باید گفت در ایران طرفداران و خوانندگان بیشتری نسبت به جاهای دیگر دارد و این هم مرهون ترجمه هایی است که آقای شاملو از آثار این شاعر آلمانی داشته است .
آثار منتشر شده در ایران:
*سکوت سرشار از ناگفتههاست، (کتاب و نوار صوتی) ترجمهٔ آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل توسط احمد شاملو و محمد زرینبال، موسیقی بابک بیات، نشر ابتکار ۱۳۶۵
*چیدن سپیده دم، (کتاب و نوار صوتی) ترجمهٔ آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل توسط احمد شاملو و محمد زرینبال، موسیقی بابک بیات، نشر ابتکار ۱۳۶۵
*عاشقانههایی که من دوست میدارم، ترجمه ندا زندیه، انتشارات دارینوش (تهران)
*فرشتهای در کنار توست، ترجمه: ندا زندیه، ویرایش: یغما گلرویی
* تمام کودکان جهان شاعرند! / دفتر دوم: مارگوت بیکل، ترجمه: یغما گلرویی
*همچنین، چند شعر از او در کتاب همچون کوچهئی بیانتها (گردآوری و ترجمه احمد شاملو) در سال ۱۳۵۲ چاپ شدهاست.
های نارنجی!
ترنج به دست بگیرم
یوسفم می شوی
بر درگاه بایستی؟
می خواهم زخمی عمیق بسازم
که جامت به دستم باشم
گاه و بی گاه
می خواهم بنوشمت
مزه مزه نگاه نگاه
تا آخرین قطره
تا سپیدهی پگاه
"عباس معروفی"