کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

زندگانی بی‌رخ تو ...

هر سحر صد ناله و زاری کنم پیش صبا
تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما

باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم
ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟

مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن
سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا

خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی
زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا

‏"عراقی"‏

‏+ عَنا: رنج و سختی

ای مهر تو در دل‌ها

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان‌ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل
تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

ای مهر تو در دل‌ها، وی مهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان‌ها

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها.‏
‏...‏

‏"سعدی"‏


+ این مصرع را بدین صورت نیز نوشته اند:

با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها


من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را

ای موافق صورت و معنی، که تا چشم من است
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را

‏"سعدی"‏

خیال در همه عالم برفت و بازآمد

خیال در همه عالم
برفت و بازآمد
که از حضور تو
خوشتر ندید جایی را.‏

‏"سعدی"‏

ای روی تو آرام دل خلق جهانی

ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را

در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
‏...‏
‏"سعدی"‏

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شربتی تلختر از زهر فراقت باید
تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
‏...‏

‏"سعدی"‏

گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند

گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند

ور آب شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند.‏

‏"عرفی شیرازی"‏

(شعر کامل در سایت گنجور)

+ مصرع دوم را بدین صورت نیز نوشته اند:‏
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند


چشم های تو ...

چشم های تو ...
خواه در زندان به دیدارم بیایی  خواه در مریض خانه
چشم های تو هماره در آفتابند
آنسان که کشتزاران اطراف آنتالیا
در صبحگاهان اواخر ماه مِی

چشم های تو ...
بارها در برابرم گریستند
خالی شدند
چونان چشم های درشت کودکی شش ماهه
اما یک روز هم بی آفتاب نماندند

چشم های تو ...
بگذار خمار آلوده و خوشبخت بنگرند، چشم های تو
و تا جایی که در می یابند،
دلبستگی انسان ها را به دنیا ببینند
که چگونه افسانه ای می شوند و زبان به زبان می چرخند.

چشم های تو ...
بلوط زاران "بورصه" اند در پاییز
برگ های درختانند بعد از باران تابستان
و "استانبول" اند ـ در هر فصل و هر ساعت ـ
 
چشم های تو ...
گل من! روزی خواهد رسید
روزی خواهد رسید که
انسان های برادر
با چشم های تو همدیگر را خواهند نگریست
با چشم های تو خواهند نگریست ...

"ناظم حکمت"
ترجمه: قادر دلاورنژاد

به بودنت ادامه بده

میان خاطرات بى شمارمان

اى آشنا!

به بودنت ادامه بده

از اولین آغوش

هزار شب هم که بگذرد

باز ستاره بى قرار وُ

مهتاب بى قرار وُ

این دل بى قرار است...

 

"نیکى فیروزکوهی"


برگرفته از کانال شعر: باران دل

@baran_e_del


روزی اگر ببینم آمده ای

روزی اگر ببینم آمده ای
بسان کبوتری خسته از دیاران دورست، یار!
با زیبایی بی پایانی در چشمهایت
و بهاری در گیسوانت...

 
روزی اگر ببینم آمده ای
با نسیمی خنک در لبخنده ات
و دست هایی زیبا، به اندازه گذشته ها زیبا
شکوفه می دهند تمام درهایی که کوفته ای ...


روزی اگر ببینم آمده ای
با حسرت بی حسابت در درونم
به ناگهانی که خویش را گم کرده ام
به ناگهانی که چاره ای ندارم
تمام ستارگان آسمان در دلم سرازیر می شوند...


روزی اگر ببینم آمده ای
نه بر رخساره ات سایه ای نشسته
نه بر زبانت گلایه ای
غبار کفش‌هایت را به دیده می کشم
و دنیا از آن من می شود.

 

"یاووز بولنت باکیلر"

(شاعر معاصر ترک)

 

ترجمه: قادر دلاورنژاد

 

برگرفته از وبلاگ مترجم:

http://delavarnejad.blogfa.com

تو معشوق باش

تو معشوق باش

همین‌گونه ستبر

همین‌گونه سپید

همین‌گونه که چشمهات تپه دارد و دشت

و دستهات که دور

دور دست های تمناست

همین‌گونه که از میان لب‌های ترد تو

حروف اسم من جاری

و جهانم مشوش می شود

و پیشانی تو عرصه کودکی کردن است و

زمین بازی خیال

و پیشانی تو قطعا بوی به می دهد

یا بوی نم دیوار حیاط

تا عطر حیات بپیچد در مشام کلمه ها

کلمه های پرنده

کلمه هایی که تایپ نمی شوند و

به زبان من نمی نشینند

تو معشوق باش

همین‌گونه که هستی

من با تو نیستم و هستم

همین‌گونه سرد و بی قرار

مثل ماه بالای آلاچیق

که بر تو می تابد و از تو بر نمی تابد.

 

"الهام حیدری"


تو نرفته‌ای

پیراهنت با آغوش باز می‌خندد

بوی تنت سر به سرم می‌گذارد

اما از عکس ها نمی‌زنی بیرون.

 

تو نرفته‌ای

در خانه تکثیر شده‌ای

پیراهنت روی تخت

پیش‌بندت در آشپزخانه

صدایت در شیار گوش‌هام

راه می‌روند و بوی تو می‌آید.

 

تو نرفته‌ای

تکثیر شده‌ای

مثل من

که هرجا خاطره داریم ریشه دوانده ام

 

تو نرفته‌ای

مرگ امتحان نبودنت را از من می‌گیرد

تکثیر شده‌ای در زندگی‌ام

و من در تو مرده‌ام...

 

"بهار امیدی"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

بگذر شبی

به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم

که غمت با دلم چه کرد

 

"هوشنگ ابتهاج"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del


(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

 

ادامه مطلب ...

چشمانت دو چشمه ‌اند

همیشه چشمانت

دو چشمه ‌اند در خواب‌ هایم

و همین است که

صبح که شعرم بیدار می‌ شود

می ‌بینم بسترم

سرشار از گل عشق توست

و نم ‌نم گیاه و سبزینه ...

عشق تو آفتاب است

آنگاه که درونم طلوع می ‌کنی

و می ‌بینمت

آن هنگام هم که می ‌روی

نمی‌بینمت

سایه‌ی تنم می ‌شوی و ابر خیالم

پا به پایم راه می‌ افتی

و همراهم می ‌شوی ...

 

"شیرکو بی کس"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

اگر باد نبود

اگر باد نبود

کنارم بند می‌شدی
همین‌جا که می‌دانی !

اگر باد نبود

آسمانم را سراسر ابر نمی‌گرفت ...
و من
این همه دلتنگ نمی‌شدم ابرآلود ...
این همه در دلم نمی‌باریدم  ...
و این همه از شوق آفتاب نمی‌آمدم کنار پنچره ...!!

همیشه خیال می‌کردم
تو می‌آیی
و من آمدنت را تماشا می‌کنم
همیشه،
باد، پنجره را به هم کوبید ...
و باران ِ تندی گرفت!!


"عباس معروفی"


+ با تشکر از خانم "مهربانو" برای ارسال شعر.


چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان
پَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا
بر شاخسار بلوطی که بالانشین است

و باز پناه جُستن پوپکی
پیاله‌ی آبی ...

...
دارد از پشت نی‌زار این دامنه
صدای کسی می‌آید
کسی دارد مرا به اسم کوچک خودم می‌خواند
آشناست این هوای سفر
آشناست این آواز آدمی
آشناست این وزیدن باد
خنکای هوا
عطر برهنه‌ی بید ...

...
سوسن‌ها، سنجدها، باران‌های بی‌سبب
و پرندگانِ سحرخیز دره‌ی انار
که خوشه‌های شبِ رفته را
به نور بوسه می‌چیدند
و من چقدر بوسه بدهکارم

به این همه رود، راه، آدمی...!

 

"سیدعلی صالحی"

 

از مجموعه: دعای زنی در راه که تنها می‌رفت

متن کامل شعر در وبسایت رسمی سیدعلی صالحی

 -----------------------------------


پ.ن: گزیده ای از شعر بلند "شاید". چیدمان پاراگراف های شعر کمی عوض شده است.


چه خلوت خوشی دارد این گوشه‌ی قشنگ!

چه خلوت خوشی دارد این گوشه‌ی قشنگ!
باد از عطر علف، بی‌هوش
هوا از عیش آسمان،‌ آبی
و ذهن روشن هیزم
که گرمِ گرم ... از خیال جنگل افرا و صنوبر است.
...
چه بوی خوشی می‌آید از حواشی این پونه‌زار!
باید آنجا
آن دوردستِ کمی مانده به رود
باران باشد،
یک جاده‌ی خیس نقره‌پوش آنجا
پیچیده‌ی نم و نی
پر از نقش پای پرنده و آهوست
آنجا بادهای از شمال آمده
دارند رمه‌های سراسیمه‌ی مه را
به جانب دره‌های پنج و نیم غروب می‌برند!
...
و من که بدم می‌آید
این لحظه فقط شاعر باشم
دوستان دورِ جنگل صنوبر و افرا ... دیر کرده‌اند،
چوبدست پیرمرد را برمی‌دارم
راه می‌افتم ...

 

"سیدعلی صالحی"

 

از مجموعه: ساده بودم، تو نبودی، باران بود

متن کامل شعر در وبسایت رسمی سیدعلی صالحی


بوی پیراهن تو

هنوز بوی پیراهن تو
با طعم خیسِ همان فتیر نازکِ برشته با من است.

...

جز ما کسی خبر نداشت
که در خانه با خواهش باران و بوسه چه می‌کنیم
ما در خفای پرده حتی
از احتمال دیدن حضرت آینه هم سخن می‌گفتیم
حالمان خوش بود
چراغ‌های دوردستِ دره‌ی دربند
علامت روشن زندگانی از آوازهای محرمانه بود
و ما خوب می‌دانستیم
به خاطر آن بهاری که قول قناری و نرگس است
باید به هر حوصله با زمستان زمهریر مدارا کنیم.

"سیدعلی صالحی"

 

از مجموعه: سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت

متن کامل شعر در وبسایت رسمی سیدعلی صالحی

 

آغوش تو

آغوشت

تمام حرف های نگفته را

در قلبم بازگو می کند

 بگذار چشم هایت لالایی بخوانند

و لب هایت من را

نوازش کنند

اما آغوشت فقط حرف بزند ....

 

"الیسا واحدی"


نام تو ...

از همه خودم

لب‌هایم را بیشتر دوست دارم

چقدر نام تو

رنگ می دهد به لب هایم ...

 

"الیسا واحدی"