کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

لبخند تو - بیژن جلالی

لبخند تو
چون زورقی طلایی
که بر دریای نیلی گذر می‌کند
از پیش چشمان خیره‌ی من گذشت
و من یک باره زیبایی تو
و تنهایی خود را یافتم.

"بیژن جلالی"

قسم به پاییزی که در راه است - سوسن درفش

قسم به پاییزی که در راه است
و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها، در حال افتادن!
قسم به بوسه های آخر
و به باران های گاه و بی گاه
و به آغوش های خالی
قسم به عشق
که من
پاییز به پاییز
باران به باران
آغوش به آغوش دل تنگ توام !

"سوسن درفش"

برگرفته از کانال: باران دل
@baran_e_del

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز - حافظ

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شد.

"حافظ"

باز از شراب دوشین در سر خمار دارم - سعدی

باز از شراب دوشین در سر خمار دارم
وز باغ وصل جانان گل در کنار دارم

"سعدی"


باز از شراب دوشین در سر خمار دارم - سعدی


متن کامل شعر در ادامه مطلب

 

ادامه مطلب ...

آرزو می کنم خنده ات - یغما گلرویی

آرزو می کنم خنده ات
تنها به عادت مرسوم
عکس گرفتن نبوده باشد
و تو خندیده باشی
در آن لحظه از ته دل
چرا که خنده تو
جهان را زیبا می کند...

"یغما گلرویی"

بخشی از شعر بلند "پرتره"
از کتاب: باران برای تو می بارد

یغما گلرویی و همسرش آتنا حبیبی

یغما گلرویی و همسرش آتنا حبیبی

کاش یک روز سر زلف تو - شهریار

کاش یک روز سر زلف تو در دست افتد
تا ستانم من از او داد شب تنهائی

"شهریار"

به سینه تا نفسی هست - فریدون مشیری

به سینه تا نفسی هست

بی قرار توام ...


"فریدون مشیری"



پیشانی‌ات وطن من است - محمود درویش

پیشانی‌ات وطن من است
به من گوش کن
و چون علفی هرز پشت این نرده‌ها رهایم نکن
همچون کبوتری در کوچ
مرا وا نگذار
همچون ماه تیره روز
و بسان ستاره‌ای دریوزه
در میان شاخسار
مرا با اندوهم رها نکن،
زندانی‌ام کن با دستی که آفتاب می‌ریزد
بر دریچه‌ی زندانم
بازگرد تا بسوزانی‌ام،اگر مشتاق منی،
مشتاق من با سنگ‌هایم، با درخت‌های زیتونم،
با پنجره‌هایم… با گِلم
وطنم پیشانی توست
صدایم را بشنو و تنها رهایم نکن

"محمود درویش"

مترجم: محبوبه افشاری

منبع: http://echolalia.ir


درباره شاعر:

محمود درویش (۱۹۴۱ – ۲۰۰۸) شاعر و نویسنده فلسطینی بود. او بیش از سی دفتر شعر منتشر کرد و شعرهای او که بیشتر به مسئله فلسطین مربوط می‌شد در بین خوانندگان عرب و غیر عرب شهرت و محبوبیت داشت. برخی از شعرهای او به فارسی ترجمه و منتشر شده‌است. وی مدتی عضو سازمان آزادیبخش فلسطین بود و در ۱۹۹۳ در اعتراض به پذیرش پیمان اسلو از این سازمان استعفا داد.

 

تو هماره در صبحدم برمی‌گردی - چزاره پاوزه

نسیم سبک سپیده دم
نفس می‌کشد با دهانت
در انتهای خیابان‌های خلوت
پرتو خاکستری چشمانت،
قطرات شیرین سپیده دم است
بر تپه‌های تاریک
قدم‌ها و نفس ِ تو
همچون باد صبحدم
فرا می‌گیرد خانه‌ها را
شهر مرتعش می‌شود
سنگ‌ها دم برمی‌آورند،
زندگی هستی تو،
یک بیداری
ستاره
در پرتو سپیده دم،
آواز نسیم،
گرما، نفس
گم شد
شب پایان گرفت
تو روشنایی و صبحی.

"چزاره پاوزه"

مترجم: کمال محمودی

منبع: http://echolalia.ir


درباره شاعر:
چزاره پاوزه (به ایتالیایی: Cesare Pavese) ( ۱۹۰۸ - ۱۹۵۰) رمان‌نویس، شاعر، مترجم و منتقد ادبی اهل ایتالیا بود. به نظر بسیاری بهترین رمان او ماه و آتش است. چزاره پاوزه از چهره‌های مهم ادبی قرن بیستم این کشور است. او از آن دسته نویسندگان ایتالیاست که ادبیات این کشور را متحول کردند. پاوزه سهم به سزایی در شناساندن نویسندگان آمریکایی در ایتالیا داشته‌است. (منبع: ویکی پدیا)

نامه‌ای از قعر دریا - نزار قبانی

اگر یارم هستی کمکم کن
تا از تو دور شوم
اگر دلدارم هستی کمکم کن
تا شفا یابم
اگر می‌دانستم عشق چنین خطرناک است
عاشقت نمی‌شدم
اگر می‌دانستم دریا اینقدر عمیق است
به دریا نمی‌زدم
اگر پایان را می‌دانستم
آغاز نمی‌کردم!
دلتنگت هستم
یادم بده چگونه ریشه‌های عشق را درآورم
یادم بده چگونه اشک‌هایم را تمام کنم
یادم بده چگونه قلب می‌میرد
و اشتیاق خودکشی می‌کند!
اگر پیامبری
از این جادو، از این کفر
رهایم کن
عشق، کفراست پس پاکم کن
بیرونم بکش از این دریا
که من شنا نمی‌دانم!
موجی که در چشمانت جاری ست
مرا به درون خود می‌کشد
به ژرف‌ترین جا
به عمیق‌ترین نقطه!
حال آنکه نه تجربه‌ای دارم
نه قایقی
اگر ذره‌ای پیشِت هستم عزیزم،
دستم را بگیر
که از فرق سر تا نوک پا عاشقم
و در زیر آب نفس می‌کشم
و ذره ذره غرق می شوم
غرق می شو…
غرق…!

"نزار قبانی"

ترجمه: دکتر یدالله گودرزی

(با تشکر از جناب رحمانی برای ارسال شعر)


عطر دهانت را دوست دارم - فرنگیس شنتیا

عطر دهانت را دوست دارم
عطرتلخ بوته های باران خورده توتون
آمیزه دردناکی از وسوسه و پرهیز
شکاف نازک بین لب هایت را دوست دارم
بی دشنام ، بی نفرین ، بی هیاهو
طرح نایابی از سکوت و دانایی
گودی زیر بازوانت را دوست دارم
لانه امنی برای گنجشک های بیقرار من
خلوت خوشبوی دل سپردن و انکار
تمام تنت را دوست می دارم
تمام تنت را
ای انسان بدون مکر
چقدر عجیب شبیه آن مردی هستی
که به خواب های کودکی ام پا می گذاشت
و جای چشم هایش
یک جفت ستاره طلایی براق روییده بود.

"فرنگیس شنتیا"


از گلی که نچیده ام - شمس لنگرودی

از گلی که نچیده ام
عطری به سرانگشتم نیست
خاری در دل است.

"محمد شمس لنگرودی"

از کتاب: شعر زمان ما، شمس لنگرودی / انتشارات نگاه

مجموعه: می میرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم / شعر 47



میوه بی مانندت - شمس لنگرودی

میوه بی مانندت
عطر توست، شکوفه نارنج!
توده یی از عطرها
که از آسمانش می چینیم.
چه مثل شبنم صبحگاهان باشی
چه شکل شاخه مرجان
میوه بی مانندت
عطر توست.

"شمس لنگرودی"

از کتاب: گزینه اشعار شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
مجموعه: شب، نقاب عمومی است / شعر 116

این موسیقی می افتد از دهان - شمس لنگرودی

این موسیقی
می افتد از دهان
تو اگر نخوانی.

"شمس لنگرودی"

از کتاب: گزینه اشعار شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
مجموعه: شب، نقاب عمومی است / شعر 95

آنقدر به تو نزدیک بودم - شمس لنگرودی

آنقدر به تو نزدیک بودم
که تو را ندیدم
در تاریکی خود، به تو لبخند می‌زنم
شکرانهٔ روزهایی
که کنار تو
راه رفته‌ام.

"شمس لنگرودی"

از کتاب: گزینه اشعار شمس لنگرودی / انتشارات نگاه
مجموعه: شب، نقاب عمومی است / شعر 88

تو اینجا نیستی - شیرکو بی کس

تو اینجا نیستی
و گم شده ای
اما هنوز لبخندت اینجاست و
روی صندلی روبرویم نشسته است

تو اینجا نیستی
اما بعد از تو
رنگ گیسوانت
تن صدایت و
بوی تن ات را
برای تنهایی و اتاقم جا گذاشته ای

تو این جا نیستی
اما آنکه
در این خانه و
روی پاشنه ی در و
در بستر و
در خواب با من است
مرا
صورت عشق تو
تنها نمی گذارد

"شیرکو بی کس"

مترجم: مختار شکری پور

از کتاب: تو اینجا نیستی اما / انتشارات نگاه


شیرکو بی کس

شیرکو بی کس - شاعر کردستان عر اق

مرا تا دل بود دلبر تو باشی - نظامی

مرا تا دل بود دلبر تو باشی
ز جان بگذر که جان‌پرور تو باشی

گر از بند تو خود جویم جدائی
ز بند دل کجا یابم رهائی

 "نظامی"

مجموعه خمسه / خسرو و شیرین

چرا مرا به خود وانهاده ای - فرنگیس شنتیا

چرا مرا به خود وانهاده ای؟
زخم دارم عمیق
درد دارم بزرگ
حرف دارم زیاد
مگر می شود تو باشی و عشق
چنین رنگ پریده و غمگین
زیر پیراهن من قوز کرده باشد؟

 

"فرنگیس شنتیا"


چه‌قدر شبیه خواب‌های من بودی - یغما گلرویی

چه‌قدر شبیه خواب‌های من بودی
در پشت‌بام تابستان‌هایی که

به هفت‌سنگ و گرگم به هوا می‌گذشتند...

گفتم: "ـ سلام!"
و می‌دانستم
سرنوشت من دگرگون شده است!

 

"یغما گلرویی"

 

از کتاب: باران برای تو می بارد


متن کامل شعر