-
آغوش تنهای من
سهشنبه 19 آبانماه سال 1394 08:08
شنیده ام موی بلند زنان عاشق را زیباتر می کند برای همین است که موهایم را کوتاه کرده ام این وصله ها به آغوش تنهای من نمی چسبد . "منیره حسینی"
-
دست خداحافظی
سهشنبه 19 آبانماه سال 1394 07:55
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانهی تنهایی خود سر بگذارم از حاصل عمر بههدر رفتهام ای دوست ناراضیام، امّا گلهای از تو ندارم در سینهام آویخته دستی قفسی را تا حبس نفسهای خودم را بشمارم از غربتام اینقدر بگویم که پساز تو حتی ننشستهست غباری به مزارم ای کشتی جان! حوصله کن میرسد آنروز روزی که تو را نیز به...
-
جنون!
سهشنبه 19 آبانماه سال 1394 07:51
تو نیستی و من تا جنون تا مرزِ نبودن تا رها شدن از هر چه که رنگ هوشیار ی دارد تا سقوط تنها یک قدم فاصله دارم تو نیستی و من دلگیر از کسانی که بی خبر می میرند بی خبر می میرم مثلِ غریبی که دل به هیچ آشنائی ندارد با خودم به هم می زنم مثلِ مسافری که یقینی به رسیدن ندارد فاتحه ی هر چیزِ آبادی را خوانده ام تو نیستی و من به...
-
عاشق روزهایی هستم
دوشنبه 18 آبانماه سال 1394 13:19
عاشق روزهایی هستم که مهربان می شوی ... حتی اگر نفهمم چرا ...! "علیرضا اسفندیاری " ---------------------------------------------------- دفتر عشق: وقتی دلتنگ باشی تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند باز هم دل تو بارانیست خیس تر از دریا خراب تر از امواج... آدم چقدر زود پیر می شود ؛ وقتی احساسش ، اضافه تر از...
-
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
دوشنبه 18 آبانماه سال 1394 13:15
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب مواج یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج ای کشته ی سوزانده ی بر باد سپرده جز عشق نیاموختی از قصه حلاج یک بار دگر کاش به ساحل برسانی صندوقچه ای را که رها گشته در امواج ....
-
هنوز آنقدر عاشق هستم
دوشنبه 18 آبانماه سال 1394 13:00
کلاغ ها مُدام خبرهای بدی از تو می آورند! تو اما نگران نباش هنوز آنقدر عاشق هستم که هر صبح سر از آغوش تو دربیاورم. "مینا آقازاده"
-
ای که برداشتی از شانهی موری باری
یکشنبه 17 آبانماه سال 1394 08:16
ای که برداشتی از شانهی موری باری بهتر آن بود که دست از سر من برداری ظاهر آراستهام در هوس وصل، ولی من پریشانترم از آنم که تو میپنداری هرچه میخواهمت از یاد برم ممکن نیست من تو را دوست نمیدارم اگر بگذاری موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگر به دل سنگ تو از من نرسد آزاری بیسبب نیست که پنهان شدهای پشت غبار تو هم ای آینه...
-
دیر آمده ای
یکشنبه 17 آبانماه سال 1394 08:02
دیر آمده ای محبوب من آنقدر دیر که به پنج زبان زنده ی دنیا هم دوستم بداری هیچ اتفاق عاشقانه ای سکوت بارانی این دیدار را نخواهد شکست! گل سرخ ات را بر سر این شعر پرپر کن ردیف و قطعه را هم به خاطر بسپار تاوان دیر رسیدن گاهی تنها با یک عمر گریه پرداخت می شود! "بهرام محمودی"
-
دلتنگی ...
یکشنبه 17 آبانماه سال 1394 07:52
دلتنگی رودخانه ای ست که به هیچ دریایی نمی ریزد. "سارا شاهدی" برگرفته از وبلاگ: کافه دلتنگی
-
تشویش
یکشنبه 17 آبانماه سال 1394 00:44
وقتی از قتل قناری گفتی دل پر ریخته ام وحشت کرد وقتی آواز درختان تبر خورده ی باغ در فضا می پیچید از تو می پرسیدم : «به کجا باید رفت؟» غمم از وحشت پوسیدن نیست غمم از غربت تنهایی هاست برگ بید است که با زمزمه جاری باد تن به وارستن از ورطه هستی می داد. یک نفر دارد فریاد زنان می گوید: «در قفس طوطی مرد و زبان سرخش سر سبزش را...
-
عشق من و تو
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1394 09:05
ﻋﺸﻖ ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﺘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ. "علیرضا اسفندیاری "
-
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1394 09:05
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما ما را چو تابستان ببر دلگرم تا بستان ما ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا تا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما تا سبزه گردد شورهها تا روضه گردد گورها انگور گردد غورهها تا پخته گردد نان ما ای آفتاب جان و دل ای آفتاب از تو خجل آخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ما شد خارها...
-
بغضم را در تنهایی شکستم
چهارشنبه 13 آبانماه سال 1394 22:50
دوست نداشتم خبر رفتنت را کسی بفهمد بغضم را در تنهایی شکستم مثل قاصدکی که جای باد به باران فکر می کرد. "محسن حسسینخانی" از مجموعه در دست چاپ: "باران بعد رفتنت بند نمی آید" ------------------------------------------------------------------------- + اولین کارگاه تخصصی شعر آزاد در کرمانشاه توسط محسن...
-
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
چهارشنبه 13 آبانماه سال 1394 21:37
و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و یأس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی. ... در کوچه باد می آید این ابتدای ویرانی است آن روز هم که دستهای تو ویران شدند باد می آمد ستاره های عزیز ستاره های مقوایی عزیز وقتی در آسمان، دروغ وزیدن میگذرد دیگر چگونه می شود به سوره های...
-
اندکی مرا دوست داشته باش
سهشنبه 12 آبانماه سال 1394 08:12
کمی فقط اندکی مرا دوست داشته باش من با کمترینِ تو به جنگ تمام نفرت های دنیا می روم … "علیرضا اسفندیاری" برگرفته از وبسایت شاعر: http://alireza-esfandiyari.com /
-
دوست دارم که یک شبه ...
سهشنبه 12 آبانماه سال 1394 08:10
... دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم، بعد بیایم و با عصایی در دست، کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم، تا تو بیایی، مرا نشناسی، ولی دستم را بگیری و از ازدحام خیابان عبورم دهی ! حالا می روم که بخوابم ! خدا را چه دیده ای ! شاید فردا به هیئت پیرمردی برخواستم ! تو هم از فردا، دست تمام پیرمردان وامانده در کنار خیابان را...
-
اگر انسان نخستین بودم
دوشنبه 11 آبانماه سال 1394 23:32
اگر انسان ِ نخستین بودم برای گفتن از عشق لب های تو را بر دیوار غار نقاشی می کردم. برای محبت، دستانت را و برای زیبایی، موهایت را ... برای جنگ، برای جنگ حتما چشمانت را می کشیدم. قرن ها بعد شاید گوشه ی همین غار باستان شناسی اجداد گوش ماهی ها را کشف می کرد _ جمجمه ی مردی که صدای تو در آن می پیچید _ ولی باور کن هیچوقت...
-
صدای سکوت
دوشنبه 11 آبانماه سال 1394 13:31
گفتن "دوستت دارم" ها هیچ فایده ای ندارد ! باید آنها را روی سنگفرش خیابان نوشت ... شاید رهگذری خواند دلش تپید.. . ماند و نرفت . وگرنه، گفتن های من، همه را مسافر کرد … ! "علیرضا اسفندیاری" از مجموعه شعر "صدای سکوت"
-
من از اتفاق های بین مان می ترسم
یکشنبه 10 آبانماه سال 1394 08:27
من از اتفاق های بین مان می ترسم! همین چیزهایی که تو فکر می کنی بی اهمیت هستند همین نگاه های سر سری تو، لعنتی! اینها چیزهایی که هستند که به راحتی می توانند من را عاشق کنند ! "علیرضا اسفندیاری"
-
ابرها راه گم کرده اند
یکشنبه 10 آبانماه سال 1394 08:26
ابرها راه گم کرده اند وگرنه کوچه ی بی درخت باران می خواهد چه کار!؟ که تنهایی کبوتری را تا پشت بی قراری پنجره ی ما بکاشند!؟ یا غربت لنگه کفشی خیس را روی سیم های چراغ برق؛ که هی از بندهایش اشک می چکد...!؟ درخت باران می خواهد چه کار!؟ پنجره باران می خواهد. نگاه خسته باران می خواهد. دلتنگی... دلتنگی باران می خواهد....
-
ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻮﺩ
شنبه 9 آبانماه سال 1394 13:35
ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻮﺩ . ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ... ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﺖ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ! ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ ... ﻭ ﺻﺒﺢ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻋﺠﺎﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎرﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﻟﻌﻨﺘﯽ! ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. "علیرضا اسفندیاری"
-
برگ زیتون
شنبه 9 آبانماه سال 1394 09:37
با بودنت خدا هم هست و زمین میچرخد به دور خورشیدی که تویی . @ دوستت دارم تا ابد مال تو باهاش نان بخر باهاش دور بزن در میدان شهر مثل پلاک بینداز به گردنت پلاک جنگ؟ جنگ... میدانی چیست؟ هشت سال به گردنت بیاویزم از من خسته میشوی؟ پلاک جنگ نه گل میخک برگ زیتون گوشهی موهات ... دوستت دارم تا ابد مال تو باهاش ستاره رصد کن...
-
ترکم نکن!
جمعه 8 آبانماه سال 1394 20:56
ترکم نکن! بیا هر آنچه را میتوانیم فراموش کنیم، همه چیز در حال فراموش شدن است. فراموش کنیم سوء تفاهمها و اوقاتی را که برای فهمیدنِ «چگونه»ها هدر دادیم و لحظههایی را که در آنها به ضربِ «چرا»ها شادی قلبمان را کشتیم. ترکم نکن! … من مرواریدهای بارانی را به تو هدیه میکنم که از سرزمینی بیباران میآیند. زمین را در...
-
تو ماه بودی ...
پنجشنبه 7 آبانماه سال 1394 23:42
زمین شناس حقیری تو را رصد می کرد به تو ستاره ی خوبم نگاه بد می کرد کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم کسی که محو تو می شد مرا لگد می کرد! تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی دانی ... چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد! بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند چه...
-
تیر غیب!
پنجشنبه 7 آبانماه سال 1394 23:27
مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است خاطرم از مرگِ تلخِ جوجه ها آزرده است هر زمان یادت می افتم مثل قبرستانم و... سینه ام، سنگ مزار خاطرات مرده است ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودش این سکوت بی رضایت، نه؛ به من برخورده است غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتند تا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است! تیر غیب از آسمان یک...
-
غزل!
پنجشنبه 7 آبانماه سال 1394 23:14
کسی که دوستش دارم، غزل است ...! اسمش که نه چشم هاش ...! "رضا کاظمی " ----------------------------------------------- + من شاعر نیستم، راوی چشمان توام... برگرفته از وبلاگ: http://www.pinarhh.blogfa.com /
-
مرا با آغوشت در میان بگذار
پنجشنبه 7 آبانماه سال 1394 22:52
گاهی شب ها آنقدر به آغوشت فکر می کنم که تنم گـُر می گیرد ! لطفن بعد از خواندن این شعر کمی مرا با آغوشت در میان بگذار. " آیدین دلاویز"
-
کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد
چهارشنبه 6 آبانماه سال 1394 00:05
کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد خوب من، منظره ی خوب تماشا دارد ساخته ام آینه ای را به بلندای خیال تا خودت را به تماشای خودت وا دارد راز گیسوی تو، دنیای شگفت انگیزیست که به اندازه ی صد فلسفه، معنا دارد گوش کن، خواسته ام خواهش بیجایی نیست اگر آینه ی دستت بشوم جا دارد چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو یعنی این دهکده، یک...
-
بی تو دنیای من آبستن ویرانی هاست
سهشنبه 5 آبانماه سال 1394 23:31
بی تو دنیای من آبستن ویرانی هاست شانه هایم گسل درد و پریشانی هاست بوی پیراهن و چشمان به خون خفته و من .... از غمت کور شدن خصلت کنعانی هاست زهر خوراندی و از عشق نوشتم چه کنم؟ این بلاکش شدنم رسم خراسانی هاست عشق یعنی که بباری به گل و سنگ و علف عاشق محض شدن عادت بارانی هاست بی تو احساس من از عطر اقاقی خالی ست عطر تو باعث...
-
کتابهایم را بر هم می نهم
سهشنبه 5 آبانماه سال 1394 09:36
کتابهایم را بر هم می نهم تا از آنها تختگاهی بیافرینم و در این پست آباد، بر آن بایستم تا تو ـتنها تو!ـ مرا ببینی! ور نه شعر جز خودزنی نامتناهی تازیانه نیست در محکمه ای که قاضی و محکوم هر دو منم و پُتککِ حکمم را جز به مجازات خویش بر میز نمی کوفم! کتابهایم را بر هم می نهم تا بر تختگاه خودساخته ام بایستم و تو را در...