-
چطور باور کنم
یکشنبه 19 مهرماه سال 1394 07:58
چطور باور کنم که تنها یک گلوله تو را از من گرفت تازه رودخانه می خواست شال کمرت باشد و باران طوری می آمد که درست روی دست راست تو بود بهار می آمد تا از دست راست تو نشانی روستا ها را بگیرد . تو کشته شدی و ناچار بودی از رویایت دست بکشی خبر مرگت را چون شاخه ی پر شکوفه ی گیلاس آوردند گذاشتند وسط حیاط. "زنده یاد غلامرضا...
-
قصه با طعم دهان تو شنیدن دارد
یکشنبه 19 مهرماه سال 1394 07:56
قصه با طعم دهان تو شنیدن دارد خواب، در بستر چشمان تو دیدن دارد وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم دست در دست تو هر کوچه دویدن دارد تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد سیب در دامنت احساس رسیدن دارد بیخ گوش تو دلاویزترین باغ خداست طعم گیلاس از این فاصله چیدن دارد کودکی چشم به در دوخته ام... تنگ غروب دل من شوقِ در آغوش...
-
چشم های تو مهربان بودند
شنبه 18 مهرماه سال 1394 07:12
چشم های تو درشت بودند با مژه های زیبا و صورت گرد تو مثل کاسه ی ماه بود و پاهایت که می آمدند تا مرا در گوشه ای پیدا کنند مرا چون واشری، چون لبه ی ریش ریش فرش یا «پلنگی از کار افتاده» چشم های تو مهربان بودند دهانت مهربان بود و گنجشک ها واقعا می آمدند از گوشه ی لبت آب می خوردند . "غلامرضا بروسان" از کتاب: در آب...
-
چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن
شنبه 18 مهرماه سال 1394 07:11
چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن با لشگر غم چه بایدت کوشیدن سبز است لبت ساغر از او دور مدار می بر لب سبزه خوش بود نوشیدن "حافظ"
-
درد دارد!
جمعه 17 مهرماه سال 1394 20:46
درد دارد! وقتی ساعت ها می نشینی به حرفایی که هیچ وقت قرار نیست بگویی فکر می کنی ... "هاینریش بل" + هاینریش تئودور بُل ( Heinrich Theodor Böll ) ( ۱۹۱۷ - ۱۹۸۵ ) نویسنده آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبی.
-
پیش تو میمانم
جمعه 17 مهرماه سال 1394 20:43
بر هر چهرهای سایهی مژگان را میجویم. تو را در داستانهای شرقی میجستم و نیافتمت. خیلی دیر پیدایت کردم، اینجا در سرزمین خودم و در زمین خودم. پیش تو میمانم تا هر وقت که سکوتت به من بگوید: لمسم نکن. پیش تو میمانم میدانم موهایت شعلههای آتشند و هیچ بادی آنها را خاموش نمیکند. پیش سادهترین اعجاز میمانم ماندگار...
-
بوسیدمش ...
جمعه 17 مهرماه سال 1394 20:15
بوسیدمش دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد من از جهان سهمم را گرفته بودم . " احمدرضا احمدی" برگرفته از وبلاگ: کافه دلتنگی
-
هرگز ...
چهارشنبه 15 مهرماه سال 1394 20:00
هرگز برای کسی که آزارتان داده اشک نریزید فقط لبخند بزنید و بگویید ممنون از اینکه فرصت یافتن انسان بهتری را به من دادی! "ناشناس"
-
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
چهارشنبه 15 مهرماه سال 1394 19:53
خبر به دورترین نقط ه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این، که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد!؟ چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...!؟ رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند...
-
تو واقعی بودی ...
سهشنبه 14 مهرماه سال 1394 07:42
تو واقعی بودی نه مثل دستگیره نه مثل در تو واقعی بودی مثل اندوه در مزرعه گندم به تو فکر کردم آنقدر فکر کردم که سرم را کشتم کبک ها ناپدید شدند و پرستویی در سکوت فرو رفت تا کمر آب ها کم عمقند و زندگی بیشتر از زندگی زیبا نیست. "غلامرضا بروسان" از کتاب: در آب ها دری باز شد / چاپ اول، پاییز 92...
-
مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند
سهشنبه 14 مهرماه سال 1394 07:40
مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند ناگهان میآید و در سینه میلرزد دلم هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان میکند با من از این هم دلت بیاعتناتر خواست، باش! موج را برخورد صخره کِی پشیمان میکند؟ مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرتکِش است هرکسی او را به زخمی تازه مهمان میکند اشک میفهمد غم...
-
شعری منتشر نشده از زنده یاد بروسان
دوشنبه 13 مهرماه سال 1394 12:43
غلامرضا بروسان، متولد سال 1352، مشهد، سال 1390 به همراه همسر شاعرش در یک سانحه رانندگی درگذشت . او از 18سالگی شعر میسرود و مجموعههایی چون «یک بسته سیگار در تبعید»، «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است» و ... از او به یادگار مانده است. شعری که میخوانید، یکی از آثار منتشر نشده این شاعر است که یکی از دوستان او در...
-
پاییز من
دوشنبه 13 مهرماه سال 1394 08:31
پاییز من از آنجایی آغاز می شود که تو چند قدم از شعرهایم دور می شوی بانو ... همیشه همین است که می بینی برگ ها وقتی به مردن فکر می کنند که مهر تمام شده باشد ... "مرتضی غلام نژاد " ---------------------------------------------------- دفتر عشق: آغوش تو که باشد خواب، دیگر بهانه ای برای خستگی نیست و تپش های قلبت،...
-
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺍﺕ
دوشنبه 13 مهرماه سال 1394 08:24
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺍﺕ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩﻡ ... ﺑﻢ ﺑﻮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ! "ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺻﺎﻟﺤﯽ "
-
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
دوشنبه 13 مهرماه سال 1394 08:20
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه هر گوشه چو...
-
خاطره چشم های تو
یکشنبه 12 مهرماه سال 1394 13:58
ﮐﺎﺵ ﻫﯿﭻ ﭘﻨﺠـــــــــــــﺮﻩﺍﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺳﯿﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ... "هانی محمدی"
-
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
یکشنبه 12 مهرماه سال 1394 13:55
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد. "مولانا"
-
وقتی قبل از برگشتن فعل رفتنی در کار باشد
یکشنبه 12 مهرماه سال 1394 13:53
می دانی؟ وقتی قبل از برگشتن فعل رفتنی در کار باشد محبت خراب می شود محبت ویران می شود محبت هیچ می شود باور کن یا برو یا بمان اما اگر رفتی ... هیچ وقت برنگرد . هیچ وقت . "نادر ابراهیمی" (بار دیگر شهری که دوست می داشتم)
-
اگر آمدی
شنبه 11 مهرماه سال 1394 07:30
اگر آمدی به دلت بد راه نده شهر همان شهر است کوچه همان کوچه خانه همان خانه ... فقط من کمی مردهام!... "ناشناس"
-
رفتنت ...
شنبه 11 مهرماه سال 1394 07:29
پروانه نیستم اما سالهاست دور خودم میچرخم وُ میسوزم . رفتنَت در من شمعی روشن کرده است انگار ! "رضا کاظمی"
-
قدم های تو
شنبه 11 مهرماه سال 1394 07:28
زمین گیرت می شوم که خورشید گرفتگی هایم را باور کنی دست خودم نیست اگر انگشت هایم موهای کوتاه بلندت را کلافه می کند و تمام فلسفی دیدن هایم به دلبری از تو ختم می شود سر به زیرت می شوم که سر از سرکشی هایم در نیاوری دست خودم نیست اگر با خودم کلنجار می روم که هیچ لرزه ای به نگارم نرسد پرگار می شوم دور عاشقانه هایت که خورشید...
-
دستگیره در را که می گیری
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1394 21:04
دستگیره در را که می گیری پرنده ای بال می گشاید پلنگی خیز بر می دارد نهنگی باله می جنباند کودکی برای اولین بار روی پا می ایستد تا بروند مانندِ تو که دستگیره در را گرفته ای. "علیرضا روشن"
-
من از عالم تو را تنها گزینم
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1394 20:27
من از عالم تو را تنها گزینم روا داری که من غمگین نشینم؟ دل من چون قلم اندر کف توست ز توست ار شادمانم گر حزینم "مولانا" آرامگاه مولانا / قونیه، ترکیه (عکس از: سالار) + 8 مهر، سالروز بزرگداشت مولانا ی بزرگ گرامی باد.
-
مرا به دلت بسپار
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1394 19:32
مرا به ذهنت نه، به دلت بسپار ! من از گم شدن در جاهای شلوغ میترسم … "مژگان عباسلو"
-
خوشبختی...
سهشنبه 7 مهرماه سال 1394 07:58
هر یک از زنانی که زمانی بی تفاوت از کنارشان گذشته ای تمام دنیای مردی بوده اند ... همین زن که از اتوبوس پیاده شد، با چشم های معمولی و کیفی معمولی تر و تو معصومش پنداشتی روزی جایی کسی را آتش زده، با همان ساق های معمولی و انگشت های کشیده ... شک ندارم مردی هست که هنوز در جایی از جهان منتظر است آن زن خوشبختی را در همان کیف...
-
دل تنگ آدم ها
سهشنبه 7 مهرماه سال 1394 07:37
برای ماهی با سه ثانیه حافظه تُنگ و دریا یکی ست ! دست من و شما درد نکند که دل ِ تنگ آدم ها را با یک عمر حافظه توی تُنگ می اندازیم و برای ماهی ها دل می سوزانیم ! "مهدیه لطیفی" از کتاب: برف روی خط استوا
-
بگذار تنها با خیالت زندگی کنم
سهشنبه 7 مهرماه سال 1394 07:34
گاهی فکر می کنم از بس، بی تو با تو زندگی کرده ام از بس، تو را تنها در خیالم در بر گرفته ام و گیس هایت را در هم بافته ام از بس، فقط و فقط در رویا چشمهایت را نوشیده ام و مست شهر تنت را دوره کرده ام که دیگر حتی اگر خودت با پای خودت هم برگردی نمی توانم تو را با خیالت جایگزین کنم بر نگرد! من در حضور غیبتت از تو بتی ساخته...
-
من ذره و خورشید لقایی تو مرا
سهشنبه 7 مهرماه سال 1394 07:24
من ذره و خورشید لقایی تو مرا بیمار غمم عین دوایی تو مرا بی بال و پر اندر پی تو می پرم من کَه شده ام چو کهربایی تو مرا. "مولانا"
-
تنهایی
دوشنبه 6 مهرماه سال 1394 08:25
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود. "عباس معروفی" (از کتاب: سمفونی مردگان)
-
سه شعر کوتاه از سیدعلی میر افضلی
دوشنبه 6 مهرماه سال 1394 07:49
1) آن چنان که برگ ها به نور زنده اند و ماهیان به آب؛ زندگی من به عشق عشق من به تو ! 2) مثل یک جریان موسیقی مثل یک باران پاییزی ناگهانی بودنت عشق است! 3) اعتمادی به واژه اصلاً نیست واژه گاهی دچار تردید است واژه گاهی کلید، گاهی قفل واژه گاهی شدید، گاهی کـُـند ... واژه، میآید و نمیدانی که ازین واژهها چه میخواهی. من...