-
دوست داشتن تو
شنبه 7 آذرماه سال 1394 09:21
صبح است صبح خیلی زود و بیدار شده ام تا دوست داشتنت را زودتر از روزهای قبل شروع کنم. "لیلا کردبچه"
-
زیبایی ات غمگینم می کند
جمعه 6 آذرماه سال 1394 21:09
... تو همه جا هستی و این جا نه تویی که از رگ گردن به من سبزتر روییده ای کنار جمجمه ای در انسجام یک گلدان گلدانی با فکرهای خاک شده در روزهای خاکستری فصل ها رنگ به رنگ در لباست جا به جا می شوند از آستینت جنگلی روییده است و هزار باغ پنهان در سینه داری تا همیشه برای خداحافظی از لباست برف ببارد این جا در این اتاق چهره ها...
-
قلمرو تو
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1394 13:17
به زودی در آغوشت می گیرم می خواهم توی بغلت همه اش بمیرم و تو مدام بوسم کنی تا خدا به بودنش شک کند! می شود؟ @ قلمرو موسیقی قلب است جایی که تو راه می روی همه آهنگ ها از موهای تو به آسمان می رسد، بخند. @ می شود پرتقالم را بیاورم توی تختخواب؟ قول می دهم پرتقالی نشوی. @ قلمرو تو چشم است در هوایی بارانی دارم تمام می شوم،...
-
مروارید
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1394 10:05
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد. "فروغ فرخزاد"
-
رو سر بنه به بالین
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1394 10:03
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها...
-
به شب تکیه داده ام
چهارشنبه 4 آذرماه سال 1394 20:02
به شب تکیه داده ام و با صدای تو فکر می کنم شب همیشه با من صمیمی است کنار من چهار زانو می نشیند و با مدادرنگی های کودکی ام ماه را خط خطی می کند. راستی چشمانت چه رنگی بود؟ می خواهم جهان را به رنگ چشمانت کنم و بعد بلند شوم حرف حرف نامت را شماره بگیرم و اشغال کنم! دوست ندارم کسی به جز من صدایت کند من آدم حسود بد بی ادبم!...
-
تا مرز جنون
چهارشنبه 4 آذرماه سال 1394 19:34
کلماتم را در جوی سحر میشویم لحظههایم را در روشنی بارانها تا برای تو شعری بسرایم، روشن تا که بیدغدغه، بیابهام سخنانم را در حضور باد این سالک دشت و هامون با تو بیپرده بگویم که تو را دوست میدارم تا مرز جنون. "محمدرضا شفیعی کدکنی" برگرفته از کتاب: "در کوچه باغ شعر نو" / به کوشش پروانه طاهری...
-
سرآغاز یک شعر
سهشنبه 3 آذرماه سال 1394 12:34
در آغاز شعر تو بودی و شب بود و آغاز شب پریشانی گیسوانت ... که هیچ اتفاقی نبود ! من از کودکی در اندازه های طبیعی نبودم و در کوچه های فراوان شب تمام قضا و قدر را به گامی سراسیمه شوریده بودم شبیه عطش شبیه عتاب من از قامت ناگهان گذشتن رسیدم من از انتهای نثار نگاهت من از بیت آخر رسیدم و حجم عبورت چه کم بود به گاهی که چشمت،...
-
زندگی ...
سهشنبه 3 آذرماه سال 1394 12:30
همه ی هستی من آیه ی تاریکی است که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این آیه تو را آه کشیدم،آه من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد زندگی شاید ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد زندگی...
-
سرود آفرینش
دوشنبه 2 آذرماه سال 1394 08:55
«سرود آفرینش» ترجمه نسبتاً آزاد اما وفاداری از مقدمه منظومه طولانی «سفر تکوین» یکی از «دفترهای سبز» شاندل؛ نویسنده و شرقشناس فرانسوینژاد زاده تونس: در آغاز، هیچ نبود، کلمه بود، و آن کلمه، خدا بود. عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند، و خوبی همواره در انتظار خردی است که او را بشناسد و زیبایی همواره تشنه دلی...
-
کوچه ی خوشبخت
دوشنبه 2 آذرماه سال 1394 07:56
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم... اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان! چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ... "فروغ فرخزاد" ------------------------------------------------ پیشنهاد موزیک: دانلود آهنگ "مرغ شیدا" از محسن نامجو
-
آبی
یکشنبه 1 آذرماه سال 1394 07:46
فردا صبح بیدار می شوم و فراموش می کنم بارها دوستت داشته ام کنار پنجره می ایستم به تماشای کودکانی که عادت دارند هرصبح، زنی سراغ «کوچه ی خوشبخت» را از آنان بگیرد و با لبخندهای کوچکشان بگویند: «تماشای آسمان چشمان هیچ کس را آبی نخواهد کرد!» "لیلا کردبچه" از کتاب: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر
-
دلهره
یکشنبه 1 آذرماه سال 1394 07:43
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است، من اما نگرانم در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر مثل خوره افتاده به جانم که بمانم چیزی که میان تو و من نیست غریبی است صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟ انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟ بگذار...
-
دوستت خواهم داشت
شنبه 30 آبانماه سال 1394 09:28
دوستت خواهم داشت باشد که بودن در آسمانِ این خانه را از ستاره بیاموزی که من در شب خودم را یافته ام تو را و حضورِ نوری که خفتگان را به عشق بیدار میکند ... دوستت خواهم داشت باشد که هر پنجره خاطره ای باشد برای انتظار در باران و بارانِ در انتظار که این کوچه پر از عطرِ دیدارهای دوباره است . "نیکی فیروزکوهی"
-
من یک بار مرگ را تجربه کرده ام
شنبه 30 آبانماه سال 1394 09:19
من یک بار مرگ را تجربه کرده ام یک نفر شبیه تو دست یک نفر که شبیه من نبود را گرفته بود ! باران هم می آمد ..! " علیرضا هدایت " ----------------------------------------------- پیشنهاد موزیک: دانلود آهنگ "زلف بر باد مده" از محسن نامجو
-
اولین شعرها را من برایت گفته ام
شنبه 30 آبانماه سال 1394 09:13
اولین شعرها را من برایت گفته ام روی دیواره ی غارها به شکل شکار، نیزه و آتش و هنوز هیچکس نفهمیده شکار، نیزه و آتش فقط استعاره ای هستند از عشق من به تو. "محسن حسینخانی" از مجموعه: "این عاشقانه های کوچک یک روز بزرگ می شوند"
-
بعد از تو از تمام آینه ها بی زارم
پنجشنبه 28 آبانماه سال 1394 22:31
تو خستگی را لای انگشتانت دود می کنی من زندگی ام را پای چشمانت! عاشقی را که جار نمی زنند بعد از تو از تمام آینه ها بی زارم! "راضیه عبدی" ----------------------------------------------------------- دفتر عشق: ای کاش کوه به کوه می رسید ولی آدم به آدم نه.. دیدن بعضی آدم ها داغ دل آدم را تازه می کند..!...
-
وقتی می گویند: دوستت دارم..
چهارشنبه 27 آبانماه سال 1394 20:41
یک مرد معمولا برای به دست آوردن است که می گوید: دوستت دارم.. زن ها اما وقتی می گویند: دوستت دارم.. که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. "علیرضا آدینه " برگرفته از وبلاگ: زنانگی های یک زن http://www.sepideh-motevalli.blogsky.com /
-
من اهل دوست داشتنم
چهارشنبه 27 آبانماه سال 1394 20:30
من اهل دوست داشتنم تو اهل کجایی؟ "مهدی اخوان ثالث"
-
آونگ
سهشنبه 26 آبانماه سال 1394 08:43
در نور شمع زن تری؛ در آفتاب صبح که چشم باز میکنی فرشته تر؛ و من بین این دو زیبایی ِ با شکوه عاشقانه آونگ شده ام ...! "عباس معروفی"
-
هیچ کس از تنهایی تو نمی ترسد
سهشنبه 26 آبانماه سال 1394 08:42
همین که چمدانت را بر می داری، همه می پرسند می خواهی کجا بروی !? اما وقتی یک عمر تنهایی، هیچ کس از تو نمی پرسد کجایی ! انگار همین چمدان لعنتی، تمام ترس مردم از سفر است! هیچ کس از تنهایی تو نمی ترسد . "علیرضا اسفندیاری" از کتاب: مکالمه ی غیر حضوری
-
بهارنارنج
دوشنبه 25 آبانماه سال 1394 07:58
... باورش کمی سخت است، می دانم اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد مخصوصا اگر باد با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد بارها گفته ام این شهر بهار ندارد باغ ندارد بهار نارنج ندارد و آدم اگر دلش بگیرد دردش را به کدام پنجره بگوید که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود؟ "لیلا...
-
گل شب بو
دوشنبه 25 آبانماه سال 1394 07:29
شعرم همهمه ی پنهان توست گل شب بوی من ! می خواهم تو را در عبور عطر شبانه ام بشناسند. "محمد شمس لنگرودی"
-
عاشقی در انتظار
دوشنبه 25 آبانماه سال 1394 07:19
سرم را بر سینه ی زمین میگذارم رودی آرام اسبی سر کش قطاری بی قرار سگی ولگرد مردی خسته براستی صدای پای تو از کدام گوشه ی این سرزمین خواهد وزید؟ آه ای مسافرِ خاموش ظهور کن ! این قبیله ی بی عشق باید بفهمد کسی که سر بر دامان زمین می گذارد دیوانه نیست عاشقی ست در انتظار. "نیکی فیروزکوهی"
-
تنهایی حرمت دارد
یکشنبه 24 آبانماه سال 1394 09:08
آدم های کمی هستند که می دانند، تنهایی ِ یک نفر حرمت دارد . همین طور بی هوا سرشان را پایین نمی اندازند و بپرند وسط تنهایی آن فرد ..! چون خوب می دانند که اگر آمدند، باید بمانند؛ تا آخرش باید بمانند؛ آنقدر که دیگر تنهایی وجود نداشته باشد . وگرنه مسافرها همیشه موقع خداحافظی، تنهایی را هزار برابر می کنند ...! " علیرضا...
-
در من زنی غوغا میکند
یکشنبه 24 آبانماه سال 1394 09:06
دستهای تو زنی خفته در سینه ی مرا بیدار میکند نوک می زند به نوک انگشتانِ تو در من زنی زمستان را دوباره بهار میکند در من شعر در من شور در من عشق در من لطافتِ یک زن بیداد میکند ..... در من زنی هر شبِ خدا هر شبِ خدا مردش را با عشق و هوس اغوا میکند در من زنی با زنانه گی اش ماه و مهتاب را رسوا میکند در من...
-
حسن ادب
یکشنبه 24 آبانماه سال 1394 09:01
همه از لعل لبت خون جگر می نوشم من که از خنجر مژگان تو در آغوشم شهره شهرم و بر میکده از شرح فراق میخورم باده و بر بوسه مِی، بیهوشم نقش روی تو چنان زخم زند بر جانم که بر این زخمه عجب از دل و جان میجوشم تا بر این میکده از نقش تو جویم همه عشق خرقه اهل به صد حسن ادب میپوشم هردم از دیده افسون زنمت نقش خیال چه کنم گر همه...
-
باید یاد می گرفتیم
شنبه 23 آبانماه سال 1394 13:40
باید یاد می گرفتیم، یاد می گرفتیم که زندگی سرکش تر از آن است که با نوازش احساس و شعور دلبرانه ی عشق رام شود و دل، ظالم تر از آن است که پس از اولین جوشش عشق زنجیر جنون اش را از گردن ات بردارد ! باید یاد می گرفتیم حرمت ِ تنهایی جان را نشکنیم . چرا که بهترین افراد، بهترین رابطه ها ، و بهترین اتفاقات آن گاه که از سرشت...
-
بیا زمینی باشیم
شنبه 23 آبانماه سال 1394 09:46
بیا زمینی باشیم من از دوزخی که راهش به بهشت باشد می ترسم فقط اگر یکی مثل تو کنارِ من باشد؛ عشق باشد؛ جراتِ گناه باشد. بگذار زمینی باشیم بهشت همانجاست که من باشم و تو باشی چه فرقی می کند که معصوم یا پر گناه باشیم؟ " نیکی فیروزکوهی "
-
سه شعر کوتاه از محسن حسینخانی
شنبه 23 آبانماه سال 1394 08:35
1) ماه هربار کامل می شود تا خودش را شبیه تو کند اما نمی تواند! و این داستان ادامه دارد... 2) حتما باد شعرهایی که برایت سروده ام را به گوش بیدها رسانده که اینگونه مجنون شده اند! 3) در من ریشه کرده ای اسمت که می آید گونه هایم گل می اندازند خنده هایم شکوفه می دهند. "محسن حسینخانی"