-
واژههایت در قلب من
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 16:38
واژههایت در قلب من دایرههای سطح آب را مانندند ! بوسهات بر لبانم، به پرندهیی در باد میماند ! چشمان سیاهم بر روشنای اندامت، فوّارههای جوشان در دل شب را یادآورند! "فدریکو گارسیا لورکا" از کتاب: جهان در بوسه های ما زاده می شود / دفتر ششم: فدریکو گارسیا لورکا / ترجمه: یغما گلرویی
-
دلفین های آبی
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 16:35
هر صبح از خواب می پرم عجله می کنم دلفین های آبی را بـه موهایم می زنـم جای ِ لب هایت را بـر لب هایم صـورتی می کنـم مـیـز را می چینم صدایـت می زنـم بعـد بـه یـاد می آورم از پـاییز بـه بعد دیگر نبوده ای و من هر صبح از خواب پریده ام عجله کرده ام دلفین هـای ِ آبی را بـه مـوهایم زده ام جای ِ لب هایت را بـر لـب هایـم صورتی...
-
من همان سربازم
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 16:33
عشق راهیست برای بازگشت به خانه بعد از کار بعد از جنگ بعد از زندان بعد از سفر بعد از … من فکر میکنم فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه میخوانم من همان سربازم که در وسط میدان جنگ محبوبش را فراموش نکرده است. "رسول یونان"
-
یک شب مهتاب
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 10:43
یک شبِ مهتاب مردمانِ زیادی سازهایشان را بر میدارند زیباترین آهنگها را مینوازند تا من عاشقانهترین شعرم را برایت بخوانم تا تو مستِ عطرِ شب بو ها، تا تو عاشق یک دسته گلِ یاس شوی و تو خواهی دید که تمامِ دنیا بیدار مانده است تا به آغوشم بیایی و من دیوانه وار بگویم " دوستت دارم " "نیکی فیروزکوهی"
-
پرواز اعتماد...
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 10:42
پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم. وگرنه می شکنیم بال های دوستی مان را. "مارگوت بیکل" ترجمه: احمد شاملو
-
وقتی تو باز میگردی
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 10:41
وقتی تو باز می گردی کوچک ترین ستاره چشمم خورشید است و اشتیاق لمس تو شاید شرم قدیم دستهایم را مغلوب می کند وقتی تو باز می گردی پاییز با آن هجوم تاریخی می دانیم باغ بزرگمان را از برگ و بار تهی کرده است در معبرت اگر نه فانوس های شقایق را روشن می کردم و مقدم تو را رنگین کمانی از گل می بستم وقتی تو باز می گشتی وقتی تو...
-
وقتی تو نیستی
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 10:40
... وقتی تو نیستی شادی کلام نامفهومی است و دوستت می دارم رازی است که در میان حنجره ام دق می کند وقتی تو نیستی من فکر می کنم تو آنقدر مهربانی که توپ های کوچک بازی تصویرهای صامت دیوار و اجتماع شیشه های فنجان ها، حتی از دوری تو رنج می برند و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند و انعکاس...
-
از تو با بادها سخن خواهم گفت
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 10:39
از تو با بادها سخن خواهم گفت از تو با پرندگان، از تو با فوّاره های روشن باغ، از تو با آسمان سخن خواهم گفت... از تو با شبچراغ ستارگان، از تو با خورشید، که تیغ بلند آفتابی اش را آخته به شبیخون شب؛ از تو با قطره های بازیگوش باران، از تو با طاق رنگین کمان سخن خواهم گفت... از تو با چشمه ها، از تو با رودها، از تو با اقیانوس...
-
نام تو ...
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 07:54
هر بار من تو را برای شعر برنمی گزینم، شعر مرا برای تو برگزیده است. در هشیاری به سراغت نمی آیم؛ هر بار از سوزش انگشتانم درمی یابم که باز نام تو را می نوشته ام... "حسین منزوی"
-
برای پدرم
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 07:53
مرهمِ دردِ خیره شدنهات نه حرفهای من بود نه دستانم نیست در من، جعبهی کوچکی که الفبایی بر آن شکلِ خیره شدنِ تو را به خود گرفته باشد هر خیره شدنت، تیلهای را از کودکیام، کَم وَ کوهی را از سوز خالی میکند دهانم، دهانهی آتشفشان تنم، حالتِ ناشناختهای از سوختگی چه ناشیانه میمیریم، تو در خیره شدنهای هر روز من در آغوشِ...
-
بهشت ...
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 07:48
میدونی"بهشت" کجاست؟ یه فضای ِ چند وجب در چند وجب! بین بازوهای کسی که دوستش داری … "شعر منسوب به حسین پناهی" + از آنجا که مطمئن نیستم، نوشتم منسوب به ... ------------------------------------------------------------------ + دیروز با کلی تلاااااش و ترفنددددد بالاخره تونستم دکلمه زیبای "با...
-
پروانه ها
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1392 07:46
حق با تو بود می بایست می خوابیدم اما چیزی خوابم را آشفته کرده است در دو طاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان کاش تنها نبودم فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟ کاش تنها نبودی آن وقت که می توانستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند بخندیم تا همسایه...
-
ای عشق
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 08:14
ای عشق! بی آنکه ببینمت بی آنکه نگاهت را بشناسم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم. شاید تو را دیده ام پیش از این در حالی که لیوان شرابی را بلند می کردی شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت. دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم و ناگهان تو با من- تنها در تنگ من در آنجا بودی....
-
بوسه هایت ...
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 08:13
بوسههایت مرگ را به تأخیر میاندازند . مرا ببوس ! "رضا کاظمی"
-
سالهاست رفتهای
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 08:08
سالهاست رفتهای و من هنوز به خودم میلرزم درست مثلِ شاخهای که چند لحظه قبل پرندهاش پریده باشد ! "رضا کاظمی" برگرفته از وبلاگ: " کافه تنهایی "
-
دنیا را بغل گرفتیم
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 08:05
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم ! "حسین پناهی"
-
فردا برای گفتن دوستت دارم دیر است
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 08:04
تا شب نشده خورشید را لای موهایت می گذارم و عاشق می شوم فردا برای گفتن دوستت دارم دیر است. "جلیل صفربیگی" برگرفته از وبلاگ: http://nazoniaz92.blogfa.com /
-
شعر سفر
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 11:09
کمی از کُرکهای فرشِ اتاق به کفشهایم چسبیده عطرِ بی رمقی از بوی تنات بر شیارهای گردنم وَ زلالِ اشکهای تو بر هرکجای پیراهنم که دست میگذارم . تراژدیِ مسخرهایست زندگی انسان با پای خود میرود همان لحظه که دوست دارد بماند . این شعر، پیش از وقوعِ اتفاق نوشته شده است پیش از درآمیختنِ رنجِ فرش بر سینهی کفشها وَ مرگِ...
-
پابرهنه... با قافله
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 11:05
پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم با پاهای کودکی ام! عطر پریکه ها مسحور سایه ی کوه که میبرد با خود رنگ و نور را! پولک پای مرغ کفش نو کیف نو جهان هراسناک و کهنه و آه سوزناک سگ! سال های سال است که به دنبال تو میدوم پروانه زرد، وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب میپری و همچنان.. "حسین پناهی"
-
من می ترسم... پس هستم
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 11:03
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی ز آئینه می ترسم! سلام رادوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم پس هستم اینچنین می گذرد روز و روزگار من! من روز را...
-
گم شده ام
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1392 11:02
هوس کرده ام زنگ در تمامی دفاتر قبول آگهی را به منظور ارسال پیام تبریکی بفشارم و سفارش کنم با فونت درشت به هموطنان عزیز تبریک بگویند : که من گم شده ام بی ردی از راهی که به دست های تو می رسید از: مهدیه لطیفی برگرفته از وبلاگ: http://ghambarak.blogfa.com /
-
لبهایت را بگذار سرجایش
شنبه 23 شهریورماه سال 1392 14:00
لبهایت را بگذار سرجایش بیا شب را قدم بزنیم عاقبت چیزی که باید، میشود همیشه بزرگترین اتفاقهای زندگی از یک اتفاق که به وقت اش اتفاق میافتد شروع میشود … "سید محمد مرکبیان"
-
فقط قلبهای ما است که میخواند
شنبه 23 شهریورماه سال 1392 13:59
و تو مرا با روحانیت شانههایت میپرورانی و من قالب زیبای تو را در جاودانیترین جای قبلم ، جاودانی میکنم از اینکه روزگار تیره است و شب ما تیره است، باک نداریم من به فروغ تن اندوهگین تو مینگرم و تو به آتش بازی قلب من خیره میشوی سرتاسر این پهنه درد پر از سکوت است فقط قلبهای ما است که میخواند در کنار رودی از مرگ به...
-
آدمها عاشق ما نمیشوند...
شنبه 23 شهریورماه سال 1392 13:53
آدمها عاشق ما نمیشوند ، آدمها جذب ما میشوند. در لحظهای حساس حرفهایی را میزنیم که شخصی نیاز به شنیدنش داشته. در یک لحظه ی حساس طوری رفتار میکنیم که شخص احساس میکند تمام عمر در انتظار کسی مثل ما بوده! در یک لحظه ی حساس حضور ما ، وجودِ شخص را طوری کامل میکند که فکر میکند حسی که دارد نامی جز عشق...
-
مرجانها و خزهها
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 11:31
با مرجانها در عمق دریاها لرزیدیم با کوسه ها خروارها تُن آب را باله زدیم با امواج به ساحلها کوبیدیم دنیای سرخ و سیاه خزهها را بر صخرهها روییدیم با ابرها بارها با پرندهها بر شاخهی نارونها قاقار کردیم ترکیدیم با انارها و سیرسیرکها وزیدیم... ترسیدیم... درخشیدیم... و درخشیدیم با ستارگان نیمه شب تا کجا... کجا !...
-
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 10:16
در این هستی غم انگیز وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده ی "دوستت دارم" کام زندگی را تلخ می کند وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات زندگی را تا مرز های دوزخ می لغزاند! دیگر ـ نازنین من ـ چه جای اندوه چه جای اگر چه جای کاش و من ـ این حرف آخر نیست ـ به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزکاری صوفیانه از...
-
بلاتکلیفی!
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 10:14
همه چیز از جایی شروع شد که گفتی دوستم داری گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی بهانه ای کافیست. "لیلا کردبچه"
-
حسین پناهی، مگسی را نکشته است!
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 10:13
مگسی را کشتم! نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیهی مشهورش، تا به آن حد گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم! بسیاری از شما لااقل یک بار این شعر را خوانده...
-
کاکل
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 10:09
با تو بی تو همسفر سایه خویشم و به سوی بی سوی تو می آیم معلومی چون ریگ مجهولی چون راز معلوم دلی و مجهول چشم من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام و کفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام ای همه من کاکل زرتشت سایه بان مسیح به سردترین ها مرا به سردترین ها برسان "حسین پناهی" (کاکل / از مجموعه ستاره)
-
تو را به سبک خودم دوست دارم
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 12:56
تو را به سبک خودم دوست دارم من دنباله روی عشق دیگران نیستم فکر میکنم کندن کوه برای ساختن تونل بهتر است تا ابراز عشق ... من برای تو نمی میرم تا لباس عزا تنت کنم نه این دوست داشتنی احمقانه خواهد بود برایت زنده بمانم بهتر است هیچکس تو را مثل من دوست ندارد پس تو را مثل من دوست خواهم داشت تو مجبور نیستی شعرهایم را دوست...