مثل گنجشک
میان تودۀ سیم خاردار، تقلا می کنم
و هرچه بیشتر... فقط به مرگ نزدیک تر می شوم
و تو بی هوا
به آبیِ آزادی بال می کشی...
خداحافظی نمی کنم!
حتی دست تکان نمی دهم
فقط همین ، "سکوت غلــــیـــظ"
برای آخرین سِکانس...
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: سکوت تلخم را به پای هیچ چیز نگذار! عادت دارم وقتی می بازم سکوت کنم!
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/
مدام فرو می روی در سرم
و من خواب می بینم
دستهایی را که از من بریده ای...
کبریت کشیده ام روی من
و خودم را پرت کرده ام
از ارتفاع چشم هایت
بعد از تو
بهم زده ام باخودم
مثل تو که با من
به هزار دلیل منطقی...!
حق با توست
هم قد نیستم
حتی شعورم به حرف های تو نمیرسد
های
خودخواه ِ کوچکِ من
به هوای شعر نیا
جنگل روح من سوخته است!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: خوب حساب و کتاب کن با خودت ببین شاید از خودت هم راضی نباشی!
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/
شبیه همۀ قرارهای شکسته ات؛
شکسته ام
و روزی یک پاکت درد می کشم!
آنقدر
که تیتر اول حرف هایم
بوی دود می دهد...
هرشب
رو به پنجره
پنجره ای که رو به دریاست
خود کشی می کنم!
همیشه همه چیزهمانطور نمی شود
که همه می خواهند!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: همه چیز از دست رفت برای یک "هیچ" طولانی...
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/
مثل بارش برف
در طول یک شب زمستانی
همه جا مثل سیل می ریزی،
غرق می کنی...
حس می کنم
بو می کنم
بدون آنکه ببینمت ،
تا دم صبح
لبهای تو را می بوسم
درست مثل کام ِ آخر ِ سیگار!
کاش ماندنی بودی
مثل میگرن مزمن من!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: یادش بخیر بام تهران با تو پراز قرار بود و خاطره! حالا فقط یک بلندی بی خاصیت است که دلتنگم می کند...
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
کاش بفهمی
لبخند سخت گیرانه ات چقدر معذبم می کند!
گاهی که بی رحم می شوی
چشم غره می روی...
بانو
من شاعرم
مبادی آداب نیستم!
گاهی رندانه و مستانه
پا می کوبم
بوسه می دزدم!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: تلخ ترین حس دنیا شاید این باشد که من برایت با همه آدمهای دیگر فرقی ندارم...
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
اگر بیتو بر افلاکم
چو ابر تیره غمناکم
وگر بیتو به گلزارم
به زندانم به جان تو
"مولانا"
نخواهم عمر فانی را
تویی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را
تویی جانم به جان تو
"مولانا"
اگر یک روز
مجبور شوم
که تو را ترک کنم
کوچک بودن عشقم را نه،
بزرگ بودن ناچاریام را باور کن...
"آتیلا ایلهان"
این روزها
سخت درگیرِ عشقم!
بگذار شکوفه دهد دست هایم
روی تنِ خیالت!
بگذار بگویند معجزه ی این پاییز
همین شکوفه هاست!
تا از فردا شعر هایم
با عطرِ شکوفه های پاییزی...
همه را عاشق کند!
"رضا ضراب"
برگرفته از کانال:
@baran_e_del
جز تو یاری نگرفتیم
و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم
بر آنیم هنوز...
"ادیب نیشابوری"
برگرفته از کانال:
@baran_e_del
-----------------------
متن کامل شعر در ادامه مطلب
دیری است دلم در به در و خانه به خانه
تا کی، به که یابد ز تو ای عشق نشانه
دانی که چه ئی از پس این در به دری ها؟
خواب سحری در پی کابوس شبانه
از خون دلم بر ورق جان کلماتی است
پیکی که دلم سوی تو کرده است روانه
با شور تو، خون می زند از سینه برونم
چون ساقه که بشکافدش از پوست، جوانه
خواهم که چو ققنوس بسوزم به لهیبت
چون میکشی ای آتش خوش سوز زبانه
تا بگذرم از صافی بی غشّ، تو خوش باد
بیگانه شدن از همگان جز تو یگانه
من دانم و تو، ای زده قُفلی به دهانم !
آن قصّه که ز اغیار شنیدیّ و زما نه
بارت که فلک نیز نیارست کشیدن
من می برم ای عشق سبک بار به خانه.
"حسین منزوی"
یاد تو می وزد
ولی
بیخبرم
ز جای تو ...
"حسین منزوی"
--------------------------------------------
متن کامل شعر:
یاد تو می وزد ولی، بی خبرم ز جای تو
کز همه سوی می رسد، نکهت آشنای تو
غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند
سر بکشد نسیم اگر، جرعه ای از هوای تو
عمر منی به مختصر، چون که ز من نبود اثر
زنده نمی شدم اگر، از دم جان فزای تو
گرچه تو دوری از برم، همره خویش می برم
شب همه شب به بسترم، یاد تو را به جای تو
با تو به اوج می رسد، معنی دوست داشتن
سوی کمال می رود، عشق به اقتفای تو *
عشق اگر نمی درد، پرده ی حایل از خِرد
عقل چگونه می برد، پی به لطیفه های تو؟
خواجه که وام می دهد، لطف تمام می دهد
حسن ختام می دهد، شعر مرا را برای تو :
«خاک درت بهشت من، مهر رُخت سرشت من
عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو»
"حسین منزوی"
-------------------------------------------
* اقتفا: اقتدا، پیروی، تبعیت، متابعت
دستم را بگیر
و با خود
به هر جا که خواستی ببر،
دستم ...
پرنده ای کوچک
که پرواز را نمی داند.
"حمید جدیدی"

بگذار در آغوش تو آرام بگیرم
از جذبه ی چشمان تو الهام بگیرم
دریای منی این همه بی وقفه و زیبا
من ساحلی لب تشنه ام و کام بگیرم
چشمان تو تاکی ست پر از مستی انگور
از شط شراب تو منم جام بگیرم
عمری ست دلم گمشده در عمق نگاهت
بگذار سراغ از دل گمنام بگیرم
آمیزه ای از شعری و شوری و تماشا
باید که من از عشق تو سرسام بگیرم
لبخند بزن،شعر بپاش حضرت ماهم
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم
"رضا قریشی نژاد"
گر جهان بحر شود موج زند سرتاسر
من به جز جانب آن گنج گهر می نروم
یار ما جان و خداوند قضا و قدر است
من از این جان قدر جز به قدر می نروم
"مولانا"
من از این خانه پرنور به در می نروم
من از این شهر مبارک به سفر می نروم
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر
من از او گر بکشی جای دگر می نروم
"مولانا"
برگرفته از کانال:
@baran_e_del
-------------------------------------------------------
(متن کامل شعر در ادامه مطلب)
ادامه مطلب ...
بعد از تو
تا همیشه
شب ها و روزها
بی ماه و مهر می گذرند از کنار ما
اما ...
پشت دریچه ها
در عمق سینه ها
خورشید ِ قصه های تو
همواره روشن است ...
"فریدون مشیری"
شانههای تو ...
همچو صخرههای سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه میکشد چو آبشار نور
شانههای تو...
در خروش آفتاب داغ پرشکوه
زیر دانههای گرم و روشن عرق
برق میزند چو قلههای کوه
شانههای تو ...
قبلهگاه دیدگان پرنیاز من
شانههای تو،
مُهر سنگی نماز من!
"فروغ فرخزاد"
...
همچون نسیمِ صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست
بجز آرزوی تو...
"فروغ فرخزاد"
(9 ژوئن 1957 – مونیخ)
