آن بهشتی که همه
در طلبش معتکفاند
منِ کافر،
همه شب
با تو به آغوش کشم...
"خواجوی کرمانی"
(نیازمند منبع)
خاک من زنده به
تأثیر هوای لب توست...
سازگاری نکند
آب و هوای دگرم...
"سعدی"
برگرفته از کانال:
@baran_e_del
نگاهت می کنم
حواست به من نیست!
و من
دوستت دارم را تکرار می کنم
نگاهت می کنم
حواست به من نیست!
بسان برگ خشکی
توی دست باد،
که هرچه بیشتر برقصد
زودتر از چشم درخت خواهد افتاد...
"صفا سلدوزی"
حرفی از آسمان نیست،
حرفی ازینکه آغوشت را بغل کنم و اوج بگیرم نیست...
این پرنده همان شب رفتنت،
بالهایش را زیر باران جا گذاشت و خانه نشین شد!
و زندگی در آنجا چشمهایش را بست
که هزار پرنده در پلک هایش غرق شدند!
حالا سالهاست این پرنده ی غمگین
مثل یک آدم معمولی زندگی می کند...
هر شب ماه را از خانه اش بیرون می کند
هر شب برای خودش دلتنگی دم می کند
هر شب با یک طعم جدید
نبودنت را به خورد رویاهایش می دهد!
عزیزم...
امشب هم بی بال و پر در خیالت اوج می گیرم
قرارمان سر ساعت گریه های همیشگی ام
امشب،
با طعم جدیدی از انتظار منتظرت هستم...
"صفا سلدوزی"
مستی هر نگاه تو،
به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود،
یک نفس آرزوی تو ...
"کمال جعفری امامزاده"
---------------------------------------
متن کامل شعر:
ای که همه نگاه من، خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن، پا نکشم ز کوی تو
گر چه به شعله میکشی، قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمی دهم، یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو، به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود، یک نفس آرزوی تو ...
"کمال جعفری امامزاده"
-----------------------------
+ دانلود موزیک "یک نفس آرزوی تو" با صدای همایون شجریان - شاعر: کمال جعفری امامزاده
نه خودت را دارم
نه دست هایت را
و نه حتی تکه آرامی از صدایت را
غروب که می شود
یادت را در خودم می ریزم
و دست در دست خیالت
به خیابان می زنم
و خرده ریزه های جفتی همرنگ می خرم
برای این اتاق ساده نیمه عریان
که یک شب آمدنت را
با ماندن اشتباه گرفته بود
ای کسی که با منی و مرا جا گذاشته ای
خانه تو کجای این شهر می تواند باشد؟
کجای این شهر ؟
"فرنگیس شنتیا"
از کتاب: اوی من / نشر فصل پنجم / چاپ اول 1396

من از تنگ ترین گورهای جهان به تو رسیدم
از تاریک ترین تقویم اشتباه این قرن خورشیدی
از بی چراغ ترین گوشه دنیا
و در زیر پیراهنم
پرنده ای پنهان بود
که تو را می دید و به گریه می افتاد
تو که نوازش های امروزم را
سیلی محکم فرداهای نیامده می بینی
با من بگو مگر عشق
جز پیشکش این جرم بی طاقت سوزان
چیز دیگری هم هست؟
با من بگو مگر عشق
جز آن صمیمیت برهنه بی تاب
چیز دیگری هم بود؟
"فرنگیس شنتیا"
از کتاب: اوی من / نشر فصل پنجم / چاپ اول 1396
گرچه میگفت که زارت بکُشم، میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
"حافظ"

متن کامل شعر:
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
"حافظ"
بمان
نه برای من
برای این کوچه
که انتهای آن
در سپیده و انتظار گم می شود
برای این خانه
با دلتنگی هایی که از پیراهن زنانه اش می ریزد
برای این اتاق
با دنده های شکسته در زخم بی کسی
برای عشق
که در قهوه ای چشم های تو عریان می شود
بمان
نه برای من
برای این درخت
که قرار بود یک قفس آواز
بر شاخه هایش بیاویزی
برای این بهار بمان
برای این بهار
که روی شانه هایت افتاده
و ترکت نمی کند.
"فرنگیس شنتیا"
از کتاب: اوی من / نشر فصل پنجم / چاپ اول 1396

دل من در هوس روى تو اى مونس جان
خاک راهیست
که در دست نسیم افتادهست ...
"حافظ"
برگرفته از کانال: "دیوارنامه"
@DivarNaMeH1358
کاش به تو دلبسته شدن
این همه اندوه نداشت...!
"لیلا مقربی"
برگرفته از کانال: "دیوارنامه"
@DivarNaMeH1358
حیف! با اینکه دوستت دارم
سهمِ دستانم از تو پرهیز است
قسمتام نیستی و این یعنی:
زندگی، واقعا غم انگیز است...
"امید صباغ نو"
برگرفته از کانال: "دیوارنامه"
@DivarNaMeH1358
روزی که نمانَد دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من ...
"وحشی بافقی"
--------------------------------------------
پ.ن:
این آهنگ رو خیلی دوست دارم این روزها ...
بهنام بانی – توقع ندارم
حرف نزن
فقط محکم در آغوشم بگیر
مثل آب، آهن گداخته را ...
نترس!
این شاعر
نه از تو دزدانه ناخنک می زند
نه به عطر زنانه ات فکر می کند
نه حتی مثل کودکان گرسنه
به دنبال پستان دایه اش می گردد!
شاعر که باشی
غریزه در تو صلب می شود!
و فقط محبت و آرامش است
که هر صبح یک فنجان گرمت می کند!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: سهم من از سکوت، یک پنجره رو به دیوار نیست، یک آغوش بی شائبه است!
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/
مثل آبگیری زمستانی
که از مهاجرت
آخرین دُرنا، تازه آرام شده
چنان با تنهایی ام کنار آمده ام
که انگار اتفاق نیافتاده ای!
و مثل فوج فوج
آدم های بی معنی
از پیش تنهایی ام رد شده ای...
باید مرد باشی
تا بفهمی
لحظه ای را
که شکستَنَت از صدای سوختن توتون
آهسته تر است!
مرد که باشی بُق نمیکنی
با یه نخ سیگار پرسه میزنی!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته درد می کشم اما خوبیش این است؛ مرد می شوم!
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/
روزهای بارانی را
بیشتر دوست دارم!
انگار مهربان تر می شوی
و من همان هستم!
هوا که سرد می شود
دلشوره می گیری
نگران می شوی
مثل زمستان پشت پنجره
گاهی مغرور و مهربان لبخند می زنی!
و من
مثل یک فنجان چای گرم
عادی ام!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشه: آویزان سکوتی آبی رنگ، دنیای جدیدی را تجربه می کنم!
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/
مثل پاییز!
بیا
بگیر
تسخیر کن
خودت را میان من بریز
و لبخند رؤیایت را بپاش
که پژمرده ام
مثل باغی که از پائیز غمگین است!
بانوی من
اخم هایت را که باز کنی
تازه شاعرانگی ام گل می کند...
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: چقدر صبورانه و ریتم وار تکرار می شوی!
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/
دلم بوسه های بی هوا می خواهد
از همان هایی که میان لبهای تو تلمبار شده
و سهم من است!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: خودت را دریغ نکن، شاید روزی حسرت لحظه های خوبمان را بخوریم!
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/
چقدر فلسفه می چینی!!!
ببین،
همین که هستی
خودش چقدر شاعرانه است!
یک میز خالی و دو فنجان چای
و یک لبخند جانانه کافیست
تا عقده های دلتنگی ام باز شود!
"امیر ارسلان کاویانی"
دلنوشته: همین که باشی، همین که هستی، همین کافیست.
برگرفته از وبلاگ: چای تلخ
http://chaayetalkh.blogfa.com/