کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

اعجاز

هزار سال هم بگذرد

نگاهت،

غافلگیرم می کند

تو در هر لحظه

هزار اتفاقی

 

پاداش تمام صبوری هایم

تویی که گاهی فاصله این بوسه

تا آن دیدارت،

آنقدر زیاد است

که من باز هم دست و پایم را گم کنم

و خیال کنم که اولین بار است

و این تمام زیبایی عشق است

 

بودنت برای من،

معجزه نیست

اما این که گاهی

به موازات خواستنم،

آغوش می گشایی

و حضور من در حافظه ی عاشقانه ات؛

جان می گیرد

اعجاز واپسین است.

 

همیشه یک گام فاصله

یا هاله ای از غرور و ابهام؛

یا حتی دیوارهایی که برداشتنی نیست

کاری می کند

که تو در هر لحظه

هزار اتفاق باشی

 

مگر می شود

تو را دید

و به معجزه، ایمان نداشت!؟

 

"نیلوفر لاری پور"

 

از کتاب: اگر تا هفت بشماری...

نشر فصل پنجم / چاپ اول بهار 1393


  


درباره شاعر:

نیلوفر لاری پور، شاعر، ترانه سرا و روزنامه نگار، متولد 27 مرداد ماه 1349 ، لیسانس ادبیات. کار ادبی خود را از سال 1368 با نویسندگی در گروه کودک رادیو شروع کرد و سپس زیر نظر اساتیدی چون ساعد باقری، مرحوم حسن حسینی، محمدرضا عبدالملکیان و سهیل محمودی سرودن شعر را ادامه داد. ترانه های ایشان با صدای بیژن خاوری، زنده یاد ناصر عبداللهی، شادمهر عقیلی، علی لهراسبی و ... اجرا شده است.

خانم لاری پور این روزها، نویسندگان برنامه پربیننده تلویزیونی رادیو هفت را سرپرستی می‌کند.

نیلوفر لاری پور که پیش از این مجموعه ترانه های خود را به نام های «چهل بسم الله» ، «آلزایمر»، «زیبای اساطیری» و «خاکستری تر از همیشه» به چاپ رسانده بود این بار برای اولین بار مجموعه اشعار سپید خود را توسط انتشارات فصل پنجم منتشر کرده است.


 

وبلاگ شاعر:

http://niloufar-laripour.persianblog.ir/

دلدادگی ...

چیزی در تو

مرا به دلدادگی می برد

آن سان که گل ها

با کمند عطرها

پروانه ها را به دام می کشند

چیزی در تو

مرا به احساس عاشقانه می برد

آن سان که برکه ها

ترانۀ رنگین کمان ها را

با لحن لالائی

برای ماه می خوانند

چیزی در تو

مرا به جاهائی می برد

که هرگز نرفته ام

به سلام اوّلین گل سرخ

به حضور سبز دستانت

به آغوش اوّلین شب عشق

که پر از نازُ نیازُ بوسه است

چیزی در تو

دنیا را خالی می کند

تا تو تنها اوی من باشی !

 

"پرویر صادقی"

http://parvizsadeghi.blogfa.com/

وقتی که تو نیستی

وقتی که تو نیستی

من حُزن هزار آسمانِ بی اردیبهشت را

گریه می کنم

 

فنجانی قهوه در سایه های پسین،

عاشق شدن در دی ماه

مردن به وقتِ شهریور

 

وقتی که تو نیستی

هزار کودک گمشده در نهان من

لای لای مادرانه تو را می طلبند.

...

 

"سید علی صالحی"

برگرفته از کتاب: گزینه اشعار سیدعلی صالحی / نشر مروارید / چاپ هشتم، 1392


  


+ دیروز نمایشگاه کتاب بودم. غرفه نشر مروارید، سعادتی نصیب بنده شد تا ضمن گفتگویی کوتاه با استاد صالحی، کتاب فوق رو با امضای ایشان به یادگار داشته باشم.


+ آقای کامران رسول زاده هم در غرفه نشر مروارید بودند. از کامران عزیز هم یک کتاب با امضا گرفتم.

کتاب جدید کامران به نام: «کوتاه بیا، عمرم به نیامدن قد نمی دهد» را می توانید از نشر مروارید تهیه نمایید.

دوستت دارم

بهار...
از نامه های عاشقانه ی من و تو
شکل می گیرد...

*

«دوستت دارم»
و پایان سطر نقطه ای نمی گذارم.

 

"نزار قبانی"

تنها آرزوی من

مجال ستایش موهایت ندارم.

باید برای تک تک آن نغمه ها سر دهم
دیگر عاشقان تو را به چشم دیگر می طلبند اما،
تنها آرزوی من آرایش موهای توست.

 

"پابلو نرودا"

عطش کهنه ی من باز به آبی نرسید

عطش کهنه ی من باز به آبی نرسید

داد این مردم خسته به جوابی نرسید

 

همه جا شکل گناه است در آیینه ی روز

باور ساده ام حتی به سرابی نرسید

 

داغ ها پشت سر هم ، رو به تقدیر زمان

دل بسوزاند و بجز فکر خرابی نرسید

 

آه… از این همه تکرار، دلم مرد چرا

زین همه زیستنم لحظه ی نابی نرسید.

 

"هادی جعفری"


+ تولدت مبارک هادی عزیز

عاشقانه...

بگذار با تو نجوا کنم و بدون آنکه سکوت ثانیه ها را بشکنم روی شانه های مهربان تو گریه کنم.

چشم در چشم عکس نازنینت که می شوم سوزش قلبم را حس می کنم ...

اما ... دلم نمی خواهد از آرامش توی نگاهت چشم بردارم ...

احساس می کنم به جای عکست رو به رویم نشسته ای و خیره شده ای به من...

در خیالم، با تو و چشمانت حرف می زنم!

با تو نجوا می کنم و بدون آنکه سکوت ثانیه ها را بشکنم روی شانه های مهربان تو گریه می کنم!

از راه که رسیدی نگاهت غریب بود، و من با غربت نگاه تو همسفر شدم.

کمکم کردی که از کویر هرچه بی مهری‌ست بگذرم و به آب روشن چشمه ی چشمان مهربانت برسم.

«چشم های نازنین تو» که حیات در آنها خلاصه می شود، زندگی معنا می گیرد و شوق پرواز می کند.

«چشم های آسمانی تو» که پیوسته پُر شده از برق امید...

دلم می خواهد روز را با طلوع خورشید چشم های زیبای تو آغاز کنم ...

دلم می خواهد توی سیاهی چشمهای من طلوع کنی...

چشم هایت را باز کن ... می خواهم از دریچه ی نگاه تو به جهان نگاه کنم ...

می خوام هرچه خوبی هست توی چشمان پاک تو ببینم ...

می خواهم نگاه مهربانت را با آرامش دستان پرمهرت همراه داشته باشم ...

می خوام بدانی که چقدر دیوانه ی صدایت هستم...

مسافر غریب نیمه راه زندگی ام، دیگر برایم غریبه نیستی...!

و مهر تو که نمی دانم از کجا راه خانه ی دلم را پیدا کرده، هر روز گوشه ی دیگری از این خانه را به نامت می کند!

کاش می دانستی که دلم، چقدر حس نگاه های مهربانت را می خواهد...

حالا که من نشسته ام و برای تو می نویسم، با تمام وجود آرزو می کنم سایه ی یک خواب عمیق روی چشمان مهربانت افتاده باشد.

تو آرام بخواب نازنینم ...

آرامش تو اوج آرزوهای من است.

 

به قلم "پرکاس"

(با ویرایش و کمی تغییر)

گویند بهشت و حور و کوثر باشد

گویند بهشت و حور و کوثر باشد

جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

پر کن قدحِ باده و بر دستم نِه

نقدی ز هزار نسیه خوش‌تر باشد

 

"خیام"

رقاصه

... 

درود بر دست های تو باد

آنگاه که پر می کشند به سوی من

که سپیدی شان آوازم

و بوسه هاشان حیات من است.

 

پاهایت رودی از تداوم

چونان رقاصه ای که با جاروبی می آویزد.

 

امروز در رگ هایم

خون تو جاری است

جریانی لطیف

ساده

و ابدی.

 

"پابلو نرودا"

چهل نامه کوتاه به همسرم (4)

عزیز من!

باور کن که هیچ چیز به قدر صدای خنده ی آرام و شادمانه ی تو، بر قدرت کارکردن و سرسختانه کار کردن من نمی افزاید، و هیچ چیز همچون افسردگی و در خود فروریختگی تو مرا تحلیل نمی برد، ضعیف نمی کند، و از پا نمی اندازد.

...

این بزرگترین و پردوام ترین خواهش من از توست: مگذار غم، سراسر سرزمین روحت را به تصرف خویش در آورد و جای کوچکی برای من مگذارد. من به شادی محتاجم، و به شادی تو، بی شک بیش از شادمانی خودم. حتی اگر این سخن قدری طعم تلخ خودخواهی دارد، این مقدار تلخی را ، در چنین زمانه ای ببخش - بانوی من، بانوی بخشنده ی من!

...

عزیز من!

قایق کوچک دل به دست دریای پهناور اندوه مسپار! لااقل بادبانی بر افراز! پارویی بزن، و بر خلاف جهت باد، تقلایی کن!

سخت ترین توفان، مهمان دریاست نه صاحبخانه ی آن.

توفان را بگذران

و بدان که تن سپاری تو به افسردگی، به زیان بچه های ماست

و به زیان همه ی بچه های دنیا.

آخر آنها شادی صادقانه را باید ببینند تا بشناسند.

 

"زنده یاد نادر ابراهیمی"

کتاب: چهل نامه کوتاه به همسرم

گزیده هایی از: نامه چهاردهم

کارگر

پدرم کارگر بود

مرد با ایمانی

که هر بار نماز می خواند

خدا

از دست هایش خجالت می کشید!

 

"سابیر هاکا"


برگرفته از کتاب:

می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم

-----------------------------------------------------



سابیر هاکا، شاعر کارگران، متولد 1 خرداد 1365، کرمانشاه


وبلاگ شاعر:

http://www.sabeerhaka.blogfa.com/

--------------------------------------------------------


+ روز جهانی کارگر، بر تمامی کارگران سخت کوش ایران زمین گرامی باد.

+ پیشاپیش، روز معلم، بر تمامی معلمان دلسوز این مرز و بوم گرامی باد.

--------------------------------------------------------------------


دفتر عشق:

حال مرا می خواهی؟

از حوله ات بپرس

چگونه مرا در آغوش می گیرد

وقتی که تو نیستی...

"منبع: نت"

انگار یکی از آخرین تلفن ها بود!

گفتی: سالهای سرسبزی ِ صنوبر را،
فدای فصل ِ سرد ِ فاصله مان نکن!
من سکوت کردم!
گفتی: یک پلک نزده، پرنده ی پندارم
از بام ِ خیال تو خواهد پرید!
من سکوت کردم!
گفتی: هیچ ستاره ای،
دستاویز ِ تو در این سقوط ِ بی سرانجامم نخواهد شد!
من سکوت کردم!
گفتی: دوری ِ دستها و هم‌کناری ِ دلها، تنها راه ِ رها شدن است!
من سکوت کردم!
گفتی: قول می دهم هر از گاهی،
چراغ ِ یاد ِ تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله روشن کنم!
من سکوت کردم!
سکوت کردم ، اما
دیگر نگو که هق هق ِ ناغافلم را
از آنسوی صراحت ِ سیم و ستاره نشنیدی!

 

"یغما گلرویی"

از مجموعه: مگر تو با ما بودی!؟

 

برگرفته از وبسایت شاعر:

http://www.yaghma-golrouee.com

 

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

 

رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید


به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها 
تپش تب‌زده نبض مرا می فهمید


آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد 

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید


ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم 
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید

 

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد 
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید


منکه حتی پی پژواک خودم می گردم 
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

 

"محمد علی بهمنی"


خسته‌تر از پروانه

خسته‌تر از پروانه

سالهاست
گٍردِ رؤیاهای سرخ باغچه‌ی خویش پر می زنم وُ
هنوز غربت تلخ همیشه را،
مزه می کنم.


من خسته ام

و هیچ حاجتی به تأیید هیچ پروانه ای نیست
کافی ست دگمه‌ی پیراهنِ پریروزم را باز کنی
تا پاره پاره هایِ عریانِ عمرِ هزار پروانه را،
به سوگ بنشینی.

من خیسِ خستگی ام
بیا شانه هایت را
بالش خیلِ خستگی هایم کن
شاید شبی
زخمهایم را زمین بگذارم...

 

"بهمن قره داغی"

ساقی

ساقیا دیوانه ام کن با می و جام و سبو

لب به لب کن کاسه ام را، زین سبب چیزی مگو

 

خواهم این دیوانگی، ما را ز حدش بگذرد

گر میسر نیست، بگذر از من و زین گفتگو

 

از بدِ اوضاعِ عالم جان به لب آمد مرا

چاره کن گر می توانی باده ام ده با سبو

 

درد بی درمان دل هر لحظه افزون می شود

بهر درمانش طبیبی حاذق و جانانه کو

 

بیند هر کس، می دهد ما را نشان دیگری

ترسم از اینکه نماند از برایم آبرو

 

راه اگر گم کرده ام، راهی نشانم ده، ببر

خواهم آمد از پی تو هر کجا من کو به کو

 

خواهشی دارم، دریغ از من مکن پیمانه را

مست مستم کن، اگر خواهی بمان، خواهی برو

 

"رضا بهرامی" (صدف)

93/02/03


+ دست خط شاعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...

الهام

نه گلی به نامت هست

نه خیابان

و نه حتا شش دانگ خانه ای سبز

با بهارخوابی که در آن

نوزادت را

به آغوش بگیری وُ

من چشم بر ندارم از این همه زیبایی ات

 

سطری

شعری

به نام کوچک تو

هرگز نسرودم ، اما

تمام این کلمات

برای شاعری است

که ضربان قلبش

از پلک زدن های تو

الهام می گیرد.

 

"سینا علیمحمدی"

http://www.parehkhat.blogfa.com/

باران

باران؛

کاش تو یارم بودی

با تو

هوایم همیشه بهاری‌ست...

 

"سحر دوستی"

7 اردیبهشت 93


برای دانلود عکس در سایز واقعی بر روی آن کلیک کنید.

عطر تو ...

با عطر تو 
در یک اتاق 
تنها مانده‌ام 
این عذاب را 
نمی‌توانی تصور کنی. 

"ایلهان برک"

----------------------------------------------


(شاعر اهل ترکیه، 1918-2008)

 

+ با تشکر از خانم مهتاب

جای خالی آغوشت

قلب

اول می شکند

بعد می گیرد

و درست لحظه ای که می ایستد

جای خالی آغوش ات

بیشتر از همیشه

درد می کند!

 

"سینا علیمحمدی"


وبلاگ شاعر:

www.parehkhat.blogfa.com

تنها چیزی که خدا خلق کرد

خنده های تو تنها چیزی ست

که خدا
با دست هایش خلق کرد!
زمین و کهکشان و کوه ها
دایناسورها و دریاها
و تمام مردم
خود به خود پیدا شدند!

 

"مهدیه لطیفی"

25 مرداد 1390