بیا ساقی که من می سوزم از غم
شرابی ده مرا زان کوزه کم کم
لبالب کن ز می پیمانه ام را
بنوشم ساقیا من هم دمادم
بشوید روحِ غم بگرفته ام را
نیابد ره به جسم و جانِ من غم
چنان مستم کند دیگر ندانم
گدا هستم یا که پادشاهی در عالم
ببارد از بصیرم گوهر ناب
نشیند بر رخ زردم چو شبنم
مرا بنشان کنار حوض کوثر
نباشد حاجتم دیگر به زمزم
دگر ما را امیدی بین جهان نیست
که قامت شد مرا از چرخ او خم
صدف از قطره ای پربار گردد
کجا، کی بار گیرد او بی تر و نم
"رضا بهرامی" (صدف)
92/12/18
+ دست خط شاعر در ادامه مطلب
همین که هستی
همین
که لابلای کلماتم
نَفَس می کشی
راه می روی
در آغوشم می گیری
همین که پناه ِ واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی "تو"یی
یتیم نشده اند
کافیست برای یک عمر آرامش؛
باش
حتی همین قدر دور
حتی همین قدر دست نیافتنی...
شاعر: ناشناس!
به همین گونه شعر مینویسم
مدادم را در دستم میگیرم
و مینویسم باران.
دیگر پروانه و باد خود میدانند پاییز است یا بهار
من تنها گاهگاهی خورشیدی از گوشهی چشمم به جانبشان میفرستم
و اگر توفانی برخیزد و آبها و برگهای سیاه را با خود ببرد، با من نیست
به همانگونه که اکنون گل سرخی بر یقهی پیراهنتان روییدهست.
"شمس لنگرودی"
از مجموعه: در مهتابی دنیا
کتاب: "شعر زمان ما / شمس لنگرودی" ، انتشارات نگاه، چاپ اول 1392

چشمان تو
معنای تمام جمله های ناتمامی ست
که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه دیدار فراموشی گرفتند
و از گفتار بازماندند...
کاش می توانستم
ای کاش خودم را
در چشم های تو حلق آویز کنم!
"عباس معروفی"
روزی که برای اولین بار
تو را
خواهم بوسید
یادت
باشد
کارِ
ناتمامی نداشته باشی
یادت
باشد
حرفهای
آخرت را
به خودت
و همه
گفته
باشی
فکرِ
برگشتن
به
روزهای قبل از بوسیدنم را
از سرت
بیرون کن
تو
در
جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
که
شباهتی به خیابان های شهر ندارد
با
تردید
بی
تردید
کم می
آوری...
"افشین یداللهی"
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند، آنگاه
چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشاییست پیچ و تاب آتش، آه خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی، ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب
حضورم را زچشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی!
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب.
"محمد علی بهمنی"

"سید علی صالحی"
(دست خط استاد)
بخشی از شعر بلند "دعای زنی در راه... که تنها می رفت"
ادامه مطلب ...
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست
من از این دلق مرقع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زناری هست
همه را هست همین داغ محبت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
"سعدی"
+ اول اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی بزرگ بر تمام پارسی زبانان گرامی باد.
قشنگ ترین
آرزویم
در دستهایم
گنجشک کوچکی
می شود
که لاجرم
پرش می دهم!
"فخری
برزنده"
از کتاب: «گنجشکی که لانه کرده در گلوی من» / 1380
+ فرخنده ولادت فاطمه زهرا و روز زن بر تمامی زنان مهربان سرزمینم مبارک باد.
دلم
گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست.
"فروغ فرخزاد"
از مجموعه: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
بر دیوار اتاق خوابت میخ میکوبی
به جای آویختن عکسم، خودم را بر دیوار میآویزی
آیا این همان چیزی است
که انسان با عشق ما را بدان فرا میخوانَد؟
چگونه از پرواز شب آزادی
و اسرار آویخته در بالهایم
شانه خالی کنم
در حالی که بالهایم به غبار سایهها آغشته است
تا به صورت مومیایی درآیم؟
آیا این همان چیزی است که
زنان عاشق
مدعی وفاداری به آن هستند؟
"غاده السمان"
می آیی...
همراه می شویم
همراز می شویم
شاد و سرمست از این همدلی
اما هوس
این حس دیرآشنای نامأنوس
این هاله پر ابهام هزار نقش
کدر می کند آبی آسمان خیالم را...
"سحر دوستی"
30 فروردین 1393
می ترسم باور
کنم زیبایی دست های تو را
وقتی شاپرک های کوچک را برمی دارد
به موهایم می زند
وقتی با من حرف می زند
بی صدا
بی صدا
بی صدا
می ترسم
وقتی دست هایت
مثل دو قایق بی قرار محاصره ام می کنند
و دیگر فرقی ندارد
به کدام سمت می گریزم؟
اگر تو را باور کنم
مثل ماهی کوچکی در اقیانوس گم می شوم
نمی توانم بگویم دوستت دارم!
"فرناز خان احمدی"
به تو می خندند ؟
گل های آفتاب گردان ؟
نه
بر برکه خیال های دور تاکنون
حضور مواج چهره تو
بهشتی است
که تنها کولیان
بر آن آشیان می سازند
تا خاطره تلخ راه های سخت شیب گذشته
شیرین
بر چشمان تو
نقش گیرد
لبخند تو
دختر
میزبان خوابی به عمق
تمام خیال های ناخواسته است
پروانه های پنهان در ابرهای بازدمت
زیبا دختر کولی
گل های زمین را به نطفه ی بهشت
بارور می کنند
و تعجب حضور هزاران فرشته را بر سطح برکه ای
در چشم اسب کولی خواب
طرح می زنند
پشت دستان تو پرندگان بسیار مرده اند
با بهترین آوازهایشان
برای تو
نه ، نه
نه
آفتاب گردان ها نمی خندند
لبخند می زنند
گوشواره های تو
مروارید های سیاه ملیله دوزی شده اند
پیشکش بی رویا زندگی کردگان ساکن دوزخ
به رویایی ترین گوش ها
تو را پلک بر هم زدنی کافیست
تا تمام آفتاب گردان ها
تا مسافران خسته ی در خواب بر برکه
چون برگ های سرخ با باد
دور و
دورتر شوند
نه
دختر
نه
تمام آفتاب گردان ها
به تو
تنها
به تو
لبخند می زنند
"کیکاووس یاکیده"
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقتِ فرسوده گیم هیچ نیست
در پیِ ویران شدنی آنیم
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سال هاست
منتظر لحظه ی توفانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟
ها ... به کجا می کشی ای خوب من! ?
ها ... نکشانی به پشیمانی ام
"محمدعلی
بهمنی"
چیزهایی
هستند که میتوانند مرا له کنند
مثل صورتهای بیروح
مثل پاکتها
مثل کلوچهها
مثل زنهای اجیر شده
مثل کشورهایی که ادعای عدالت میکنند
مثل آخرین بوسه و اولین بوسه،
مثل دستهایی که زمانی عاشق تو بودند
و تو اینها را میدانی،
لطفا با من گریه کن...
"چارلز بوکوفسکی"
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فِراق این همه ایامم نیست

متن کامل شعر:
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فِراق این همه ایامم نیست
خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست
میل آن دانهی خالم نظری بیش نبود
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن
بامدادت که نبینم طمع شامم نیست
چشم از آن روز که بَرکردم و رویت دیدم
به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست
نازنینا! مکن آن جور که کافر نکند
ور جَهودی بِکُنم بهره در اسلامم نیست
گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست
نه به زِرق آمدهام تا به ملامت بروم
بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست
به خدا و به سراپای تو، کز دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
سعدیا! نامتناسب حَیَوانی باشد
هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست
"سعدی"
عقل بیهوده
سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر
شاید و اما دارد
با نسیم سحری
دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته
چرا اینهمه رسوا دارد
در خیال آمدی
و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از
امروز تماشا دارد
بس که دلتنگم
اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد
نشان دادن دریا دارد
تلخی عمر به
شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام
خوشی گردش دنیا دارد
عشق رازیست
که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که
خدا با من تنها دارد.
"فاضل نظری"
♫♫♫
از دست من میری، از دست تو میرم
تو زنده میمونی، منم که می میرم
تو رفتی از پیشم، دنیامو غم برداشت
برداشتِ ما از عشق با هم تفاوت داشت
این آخرین باره من ازت می خوام
برگردی به خونه
این آخرین باره من ازت می خوام
عاقل شی دیونه
♫♫♫
اینقدر بزرگه تنهایی این مرد
که حتی تو دریا نمیشه غرقش کرد
من عاشقت هستم، اینو نمی فهمی
یه چیزو می دونم که خیلی بی رحمی
همیشه می گفتی شاهی گدایی کن
ظالم بمون اما مظلوم نمایی کن
هرچی بدی کردی پای من بنویس
نتیجه ی این عشق بازم مساوی نیست
…
ترانه سرا: افشین مقدم
-------------------------------------------------------------------------
+ "این آخرین باره" آهنگی که حاشیه های فراوانی را تاکنون به همراه داشته. ملودی این کار توسط علیرضا افکاری و ترانه ی آن توسط افشین مقدم سروده شده است. در قسمت تنظیم نام سید قاسم موسوی و در قسمت ترانه سرا ظاهرا به اشتباه نام روزبه نیکروان درج شده است. گفته می شد این آهنگ یکی از قطعات آلبوم جدید ابی می باشد که باید تا زمان انتشار رسمی آلبوم منتظر ماند.
افشین مقدم ترانه سرای آهنگ "همدم" نیز می باشد که قبل تر با صدای معین شنیده بودیم.
++ دانلود آهنگ "این آخرین باره" با صدای ابی / سال انتشار: 2013
+++ پ.ن: با تاخیر زیاد و دیر! این ترانه رو اینجا گذاشتم. اما بسیار زیباست. پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید.