-
دوست داشتنت...
سهشنبه 22 مهرماه سال 1393 08:01
دوست داشتنت چمدانیست در دستانِ بلاتکلیف ترین مسافر که راهی اش می کنند بی آنکه بداند کجا بداند کِی نه شماره ی پروازی نه بلیطِ قطاری او می ماند و چمدان و تماشایِ هرروزه ی مسافرانی که با لبخند با اشک از هم جدا می شوند به هم می رسند و او نه می داند باید گریه کند نه می داند باید بخندد دوست داشتنت چمدانیست که نه می توانم...
-
پیراهن حریرِ مادربزرگ
یکشنبه 20 مهرماه سال 1393 13:25
من هرشب به اشتیاقِ تو پیراهنِ سفیدِ حریرِ مادربزرگ را می پوشم همان که همیشه وقتی با پدربزرگ قهر می کرد با یک سنجاقِ گل رویِ سر تنش می کرد و منتظر می نشست تا پدربزرگ از حجره بیاید خودم را هزار بار در آینه نگاه می کنم لبخند می زنم و در دل تمامِ قندهایِ نخورده را آب می کنم من هرروز غذاهایِ تازه یاد می گیرم چای دارچین را...
-
با اینکه مست بودم...
یکشنبه 20 مهرماه سال 1393 12:30
با اینکه مست بودم با اینکه تمام شهر را رقصیده بودم باز هم با نوای تو شور گرفتم پرواز کردم و تمام عاشقان جهان را بیدار کردم کنار خدا ایستادم بالای بالا تمام قدیسان جهان را مست کردم مست چشم های تو و رقصاندم و رقصیدم و باز بالا رفتم آنجا که خدا نبود و آنجا فقط تو بودی و من بودم …. "ندی انسی الحاج" ترجمه: بابک...
-
در سنبلش آویختم از روی نیاز
یکشنبه 20 مهرماه سال 1393 12:25
در سنبلش آویختم از روی نیاز گفتم من سودازده را کار بساز گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار در عیش خوشآویز نه در عمر دراز "حضرت حافظ" ------------------------------------------------ + 20 مهر ماه، روز بزرگداشت حافظ شیرازی، شاعر نامدار ایران زمین گرامی باد.
-
کشتی کاغذی
شنبه 19 مهرماه سال 1393 08:32
با نامه های کاغذی ام کشتی می سازم ده ها کشتی بادبانی کوچک ! رهایشان می کنم به همان رودی که می رود به سمت خانه ی تو ! فقط ترسم از این است پیش از آنکه نامه هایم را بخوانی کشتی هایم غرق شوند ! "دیهور انتهورا " از کتاب: روح من پر کشید برگرفته از وبلاگ: http://nezhlaoketab.blogfa.com
-
مکالمه غیر حضوری
شنبه 19 مهرماه سال 1393 08:30
هیچ زنی را، در هیچ کجای دنیا نمی توانی پیدا کنی که به یک باره عاشق مردی شود. زن ها آرام آرام در یک مرد جوانه می زنند. اما امان از وقتی که زنی، در وجود مردش ریشه بدواند. این جور عشق های یک زن را، هیچ تبری نمی تواند از پا در بیاورد. حالا می خواهد تبر زمان باشد، یا حتی تبر مرگ... اما چرا... همیشه یک استثنا وجود دارد. و...
-
می خواهم ببوسمت
شنبه 19 مهرماه سال 1393 08:29
می خواهم ببوسمت اگر این شعر های شعله ورم دهانی بگذارند می خواهم دستت را بگیرم اگر که دست دهد این دست این قلم دستی بگذارند اینان به نوشتن از تو چنان معتادند که مجسمه ها به سنگ و سربازان به خیالات پیروزی... "محمد شمس لنگرودی" 18 دی 1387 از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار)
-
می خواهم گم شوم در آغوشت
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1393 08:47
ای کاش روح من شبیه به رنگ پیراهن تو بود برهنه به سوی تو باز می آمدم بر صخره ای می نشستم در کرانۀ دریا همچو انسان ِ آغازین جامی شراب می نوشیدم و عطر گیسوان تو را می بلعیدم تنهای هایم را می یافتی همانگونه که در رویاهایت دیده بودی! من همه چیز را به فراموشی سپرده ام ... می خواهم گم شوم در آغوشت. "دیهور انتهورا"
-
تمام دنیا...
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1393 08:46
تمامِ دنیا باید خلاصه شود در یک چهاردیواری پر از گلدان و عطر و عشق تمامِ خوشی باید خلاصه شود در صدایِ پایی که از راه پله ها به سمتِ خانه می آید و دخترکی که پشتِ در یک بارِ دیگر خودش را در آینه برانداز می کند یک لبخند می زند و بی آنکه منتظرِ زنگِ در باشد در را باز می کند خوشبختی یعنی اشتیاقِ دیدنِ چشمهایِ منتظر و یک...
-
بیا به غار برگردیم!
چهارشنبه 16 مهرماه سال 1393 08:44
بیا به غار برگردیم! به بدویترین بوسهها که بوی عقدنامه و مهریه نمیدادند... تا عریانی، زننده به حساب نیاید و زیباترین هدیهی جهان آتشی باشد که یک روز را صرف روشن کردنش کنم برای تو... بیا به غار برگردیم! به روزگاری که مایکروویو و تلویزیون را نمیشناخت و در آن رنگینکمان اتفاقِ بزرگی بود؛ دنداندرد خدا را به یادِ ما...
-
غصه نخور نازنینم...
سهشنبه 15 مهرماه سال 1393 08:42
بانو ... مریض که می شوی پرستار می شوم ... می آیم و می نشینم کنار تخت دلتنگی ات موهایت را با دستانم نوازش می کنم می روم و قرص ماه را برایت می آورم! تب که می کنی در حوض شب پاشویه ات می کنم حوضی که همان قرص ماه در آن است و پتوی نم دار ابر را رویت می کشم دستانت را در دستم می گیرم و تا خود صبح برایت دعا می خوانم غصه نخور...
-
تنهایی من
سهشنبه 15 مهرماه سال 1393 08:40
وقتی دیوار پشت دیوار رو به روی تنهایی من قد می کشد وُ این خیابان، شاهراه جهنم می شود، مرگ حقیقت تلخی نیست! وقتی دست های من از بازو های تو می افتد وُ اسمم از لب هایت، مردن آنقدر ها هم درد ندارد! وقتی چشم هایت، نگاهشان را روی ِبرفیِ اندامم شال می پوشانند، غرق شدن در یک فنجان قهوه ی تلخ در کافه ای متروک که کار سختی نیست!...
-
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
سهشنبه 15 مهرماه سال 1393 08:31
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل؟ لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج علت عاشق٬ طبیب من! ز علت ها جداست با غبار راه معشوق است راز...
-
طعم تمشک
دوشنبه 14 مهرماه سال 1393 08:43
به بهانۀ دلتنگی پرده های اتاق را کنار می زنم تا باد، از شمالی ترین نقطۀ مجهول زمین عطر لب های تو را سنجاق کند بر گونه هایم نگاه کن ! ببین طعم تمشک چه کرده با نسیم ! نگاه کن چگونه می وزد در حریق بوسه ها ! "دیهور انتهورا"
-
چقدر خوب است
دوشنبه 14 مهرماه سال 1393 08:41
دارم به این فکر می کنم چقدر خوب است نزدیک صورتم نفس می کشی و وقتی حرف می زنی دستهایم را در دستهایت می گیری! تازه وقتی نگاهم می کنی دستانت یخ می زند ... چقدر خوب است وقتی جلوتر می آیی و پیشانی ات را می چسبانی به پیشانی ام. من که چیزی نمی گویم پس چرا اینقدر عرق می کنی و مدام با دستمال، پیشانی و گردنت را پاک می کنی!؟...
-
نامه ای که نوشته ای
دوشنبه 14 مهرماه سال 1393 08:36
نامه ای که نوشته ای هرگز نگرانم نمی کند گفته ای بعد از این دوستم نخواهی داشت اما، نامه ات چرا اینقدر طولانی است؟ تمیز نوشته ای، پشت و رو و دوازده برگ! این خودش یک کتاب کوچک است هیچ کس برای خداحافظی نامه ای چنین مفصل نمی نویسد. "هاینریش هاینه" ترجمه: بهنود فرازمند
-
تو را به اندازه نفسم دوست دارم
چهارشنبه 9 مهرماه سال 1393 07:45
نمی دانم تو را به اندازهی نفسم دوست دارم یا نفسم را به اندازهی تو!؟ نمی دانم .. چون تو را دوست دارم نفس می کشم یا نفس می کشم که تو را دوست بدارم!؟ نمی دانم .. زندگیام تکرار دوست داشتن توست، یا تکرار دوست داشتن تو، زندگی ام ! تنها می دانم : که دوست داشتنت لحظه، لحظه، لحظهی زندگی ام را می سازد و عشقت ذره، ذره، ذره ی...
-
سرزده می آیی
چهارشنبه 9 مهرماه سال 1393 07:42
-
بوی تو
چهارشنبه 9 مهرماه سال 1393 07:40
بوی تو بوی دست های خداست که گل هایش را کاشته، به خانه خود می رود. ... بوی تو بوی کفش تازه در سن بلوغ است وقتی که از مغازه قدم بیرون می گذاریم. تو که پیش منی آفتاب انگار شوخی اش گرفته زیر پیرهنم می دود ماه انگار شوخی اش گرفته و همین الان است که بیاید پایین با ما بازی کند. تو که با منی صبحانه من لیوانی کهکشان شیری است و...
-
زندگی مثل یک کلاف کامواست
سهشنبه 8 مهرماه سال 1393 10:46
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش، اما حرفش هیچوقت از یادم نمی رود، می گفت: زندگی مثل یک کلاف کامواست، از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم، گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود، بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود،...
-
این جا کسی است پنهان ...
سهشنبه 8 مهرماه سال 1393 09:11
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته خود را سپس کشیده پیشان من گرفته این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان باغی به من نموده ایوان من گرفته این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل اما فروغ رویش ارکان من گرفته این جا کسی است پنهان مانند قند در نی شیرین شکرفروشی دکان من گرفته جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند سوداگری است...
-
آمدهام که سر نهم ...
سهشنبه 8 مهرماه سال 1393 08:16
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم آمدهام که ره زنم بر سر گنج شه زنم آمدهام که زر برم، زر نبرم خبر برم گر شکند دلِ مرا جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم اوست نشسته در نظر من به کجا...
-
آدم ها...
دوشنبه 7 مهرماه سال 1393 08:03
آدم ها می آیند گاهی در زندگی ات می مانند گاهی در خاطره ات آن ها که در زندگی ات می مانند همسفر می شوند آن ها که در خاطرت می مانند کوله پشتیِ تمامِ تجربه آتی برای سفر گاهی تلخ گاهی شیرین گاهی با یادشان لبخند می زنی گاهی یادشان لبخند از صورتت بر می دارد اما تو لبخند بزن به تلخ ترین خاطره هایت حتی بگذار همسفر زندگی ات...
-
می شود این بار موهایت را من ببافم؟
دوشنبه 7 مهرماه سال 1393 08:00
نازنینم ! می شود این بار موهایت را من ببافم؟ تو که نمی دانی هر بار که موهایت را باز می کنی من آن را می بویم . آخ ... می بینی داری با من چه می کنی؟ با من چه کردی بانو؟ ! کم کم دارم آواره چشمهای تو می شوم ... "حاتمه ابراهیم زاده " برگرفته از وبلاگ: http://pettra.blogfa.com /...
-
تو را کنار چه بگذارم
دوشنبه 7 مهرماه سال 1393 07:59
تو را کنار چه بگذارم که یکدستی چشماندازت به هم نخورد؟ در آشپزخانه، کتاب شعری در کتابخانه، گلدان گل در گلخانه، سنتور هزار زخم و در شرابخانه ، سجادهی آفتاب رو با این همه زیباترین قاب تو بستری است که میان دفترها و گلدانها و سنتورها و سجادهها برایت میگسترم می توانی هر منظره را زیبا کنی اما هشدار! که قطره خونی در...
-
بی واژه
یکشنبه 6 مهرماه سال 1393 09:48
سنگی بگذار بر کلمات من چراغی روشن کن دانستم بی واژه تو را دوست دارم . "محمد شمس لنگرودی" از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار) مجموعه: لب خوانی های قزل آلای من ------------------------------------------------------------ دفتر عشق: پرندگان پشت بام را دوست دارم دانههایی را که هر روز برایشان میریزم در...
-
پاییز هیچ حرف تازهای برای گفتن ندارد
یکشنبه 6 مهرماه سال 1393 09:45
پاییز هیچ حرف تازهای برای گفتن ندارد با اینهمه از منبر بلند باد بالا که میرود درختها چه زود به گریه میافتند ! "حافظ موسوی"
-
مثل رودخانه
یکشنبه 6 مهرماه سال 1393 09:44
مثل رودخانه ای که در دریا نیست می شود، در الوهیت نیست شو. خودت را از هستی جدا نپندار، به آن بپیوند. بیشتر و بیشتر در آن فرو برو. ما همچنان بر جدا بودن پافشاری می کنیم و این، تنها عمل غیر دینی ماست. تنها عمل دینی، پافشاری بر یکی بودن است و تو باید آن را به تلاشی آگاهانه تبدیل کنی. آن گاه که بر طلوع خورشید می نگری با...
-
نزدیک تر به تو
شنبه 5 مهرماه سال 1393 10:48
نزدیک تر به تو خودم را با دریاچه ی کوچکی اشتباه می گیرم بیا کنار من و جای تمام آهوهایی باش که از لب هایم آب می نوشند. " فرناز خان احمدی" شهریور 93 --------------------------------------------------------------- دفتر عشق: تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می...
-
پاییز نام دیگر دلتنگى ست
شنبه 5 مهرماه سال 1393 10:47
پاییز نام دیگر دلتنگى ست، وقتى میان برگ هاى سرخ و نارنجى اش خیابان ها شلوغ مى شوند از عاشقانه هاى دو نفره، و من خیره به آدم هایى که از کنارم مى گذرند مدام تکرار مى کنم میان همه اینها، چرا تو نیستى ..!؟ چرا از تمام این آدم ها فقط تو را گم کرده ام ..؟ "مهدى ج.و" http://jv-mehdi.blogfa.com /