-
نامه های احمد شاملو به آیدا - 8
دوشنبه 28 تیرماه سال 1395 08:21
آیدا! تو مثل یک خدا زیبایی. چشم های تو، زیباترین چشم هایی است که آدم می تواند ببیند و نگاهت همه ی آفتاب های یک کهکشان است؛ سپیده دم همه ستاره هاست. لبان تو، آیینه یی است که از ظرافت روحت حرف می زند و روحت روح وقار و متانت است. روح تو یک "خانم" یک "لیدی" است. گردنت، بی کم و کاست به سربلندیِ من می...
-
خیال روی تو
دوشنبه 28 تیرماه سال 1395 07:51
خیالِ روی تو در هر طریق همره ماست نسیمِ موی تو پیوندِ جان آگه ماست اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست... "حافظ"
-
به هوای تو
دوشنبه 28 تیرماه سال 1395 07:49
میشود من به هوای تو کمی مست کنم بوسه بر چشم تو و هرچه در آن هست کنم می شود چشم ببندی و نگاهم نکنی من خجالت نکشم آنچه نبایست کنم. "مسعود محمدپور"
-
ترس ...
یکشنبه 27 تیرماه سال 1395 18:47
نمی ترسم از جنگ یا زلزله ای که تهران را در یک شب سیاه می بلعد! نمی ترسم از احتمال برخورد شهاب سنگ با زمینی که از یک لحظه به بعد روی مدار مقرر نمی چرخد نمی ترسم از تمام شدن توی خواب یا آخرین لبخندم روی دیوار. می ترسم این شعر آخری باشد که می نویسم! گوشی را بردار ... "مریم نوابی نژاد" از کتاب: یک جنگل مداد حرف...
-
مترسک!
شنبه 26 تیرماه سال 1395 08:09
مردى که دهان دارد اما حرف نمى زند لب دارد اما نمى بوسد مردى که با بینى اش هیچ چیزى را نمى بوید با گوش هایش چیزى را نمى شنود مردى با چشمانِ غمگین و بازوانِ بلند که نمى داند چگونه به آغوش بکشد مترسکى است که گنجشک هاى من را فریب داده...! "مرام المصری" ترجمه: سیدمحمد مرکبیان از کتاب: چون گناهی آویخته در تو /...
-
صبح جمعه ات به خیر
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1395 11:04
صبح جمعه ات به خیر هر کجا هستی، به یاد من باش من با تو چای نوشیده ام، سفرها کرده ام، از جنگل، از دریا، از آغوش تو شـــعرها نوشته ام رو به آسمان آبی پر خاطره از تو گفته ام، تو را خواسته ام آه ای رویای گمشده ! هر کجا هستی صبح جمعه ات به خیر ... "نیکی فیروزکوهی"
-
پناهت می دهم
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1395 10:41
پناهت می دهم. این آغوش به اندازه تمام تنهایی های تو باز است. بگذار خیال خام یک شهر هرز بپرد. بگذار تو را عریان آویزه خوابشان کنند. بگذار سینه بی ستاره مرا نفرین کنند. بگذار عشق ما ساحره ای شود سوخته در سیاهی چشمانشان. دنیای تو همینجاست؛ کنار کسی که قسم می خورد به حرمت دستهای تو، کنار کسی که با خدای خود قهر میکند، با...
-
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1395 10:33
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی روی تو را کاشکی میدیدم . شانه بالازدنت را، - بی قید - و تکان دادن دستت که، - مهم نیست زیاد - و تکان دادن سر را که - عجیب! عاقبت مرد؟ - افسوس ! کاشکی میدیدم . من با خود می گویم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد!؟...
-
هر آنگاه نام تو را می طلبم
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1395 14:16
هر آنگاه نام تو را می طلبم و درباره ی تو مینویسم قلم در دستم به گلی سرخ بدل میشود ... هر آنگاه نام تو را مینویسم کاغدهایم در زیر دستانم غافلگیرم میکنند و آب دریا در آنها جاری میشود و مرغان سپید نوروزی بر فراز آن به پرواز در می آیند هر آنگاه که درباره ی تو مینویسم آتش در مداد پاک کن شعله ور میشود و از بساط...
-
نامه های احمد شاملو به آیدا - 7
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1395 14:07
آیدا! عشق و شعر و امید و نشاط و سرود زندگی من! آیدای من! آیدای یگانه، آیدای بی همتای من! نه تنها هیچ چیز نمی تواند میان ما جدایی بیفکند، بلکه هیچ چیز نخواهد توانست میان آنچه من و تو هستیم و وجودی یگانه را تشکیل می دهیم، باعث احداث تویی و منی بشود... من و تویی در میانه نیست، و اگر جسم نباشد روحی نمی تواند بود و اگر روح...
-
خاطره نام های درخشان
سهشنبه 22 تیرماه سال 1395 07:42
مادام که نام تو را بر کاغذ می نویسم، به درختی بدل میشوی و دفتر من باغی میگردد . مادام که نام تو را مینویسم، سپیدیاش به رنگینکمانی بدل میشود فروزان با رنگهای زنده . و چون شامگاهان فرومینشیند، چراغ اتاقم را نمیافروزم تا بتوانم ستارگانی را ببینم، که از نقاط نامت، برق میزنند ! "غاده السمان" از کتاب:...
-
خورشید لبهای تو
دوشنبه 21 تیرماه سال 1395 10:34
آفتاب را دوختهای به لبهایت! آدم دوست دارد هر روز خورشیدش از لبهای تو طلوع کند.. آدم، اگر آدم باشد دوست دارد روی لبهای تو جان بکند! "علیرضا اسفندیاری"
-
گوش هایت را کمی نزدیک تر بیاور
دوشنبه 21 تیرماه سال 1395 10:31
به خاطر مردم است که می گویم گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیاور! دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی می شود و مردم نمی دانند چگونه می شود بی هیچ واژه ای کسی را که این همه دور است این همه دوست داشت... "لیلا کردبچه"
-
جنگل یک شبه سقوط نمی کند
یکشنبه 20 تیرماه سال 1395 10:44
جنگل یک شبه سقوط نمی کند خیلی زخم تبر خوردن ها خیلی بی هوا شکستن ها خیلی شبانه نعش درخت ها را بر دوش بردن ها... شاعر یک شبه سکوت نمی کند خیلی تنیده در حصارها خیلی وازَده از تکرارها... هیچ دلیلی جز نبودنت یک شبه دریا را کویر لوت نمی کند! "مریم نوابی نژاد" از کتاب: یک جنگل مداد حرف داشتم اگر ...
-
من با تو هیچ مرز مشترکی ندارم
یکشنبه 20 تیرماه سال 1395 10:38
من با تو هیچ مرز مشترکی ندارم جز همین سیم خارداری که حتی تن رویا را زخم می کند جز همین هوا که هیچ پرنده ای را به رسمیت نمی شناسد جز همین صدایی که به آن طرف دیوار هم نمی رسد جز خدایی که سر بزنگاه اخم می کند! "مریم نوابی نژاد" از کتاب: یک جنگل مداد حرف داشتم اگر ...
-
انگشت اشاره ات را بده
شنبه 19 تیرماه سال 1395 08:15
انگشت اشاره ات را بده می خواهم روی لب هایم بگذارم تا فریاد نزنم عشقت را؛ هیس! انگشت اشاره ات را بده می خواهم موهای خیسم را تاب بدهم به انحنای انگشت هایت تا پیچ و تاب بخورند روی تنم بریزند روی شانه هایم تا دلت بند بشود وسط انبوه تاب خورده موهایم انگشت اشاره ات را بده می خواهم تمام دست هایم را به پناه انگشت اشاره ات...
-
دلم برای تو تنگ شده است
سهشنبه 15 تیرماه سال 1395 07:49
دلم برای تو تنگ شده است اما نمی دانم چه کار کنم مثل پرنده ای لالم که می خواهد آواز بخواند و نمی تواند ! به هوای دیدنت در قاب پنجره ها قد می کشم نیستی فرو می ریزم مثل فواره ای بر سر خودم زیر آوار خودم می مانم در گوشه ی اتاق ای انار ترک خورده بر فراز درخت من دستی کوتاهم من پرنده ای بی بالم ای آسمان دور دست ! از تو...
-
از تو دور شدم
سهشنبه 15 تیرماه سال 1395 07:42
... از تو دور شدم مثل ابر از دریا اما هر جا رفتم باریدم. "رسول یونان" از کتاب: چه زود مهمانی تمام شد / گزینه اشعار رسول یونان
-
همه چیز از تو آب می خورد!
یکشنبه 13 تیرماه سال 1395 14:01
تو لیوان آبت را با خیال راحت می نوشی من حسودی می کنم به لبه ی لیوان که لب های تو به آن می خورد لیوان به چشم های من، که به تو خیره شده و گلدانِ روی میز، به من و لیوان ! تو لیوان آبت را با خیال راحت می خوری و همه چیز از تو آب می خورد ! "محسن حسینخانی" از کتاب: زمین گرفتگی...
-
زخم بال
یکشنبه 13 تیرماه سال 1395 13:36
ای پرنده زیبا زخم بالت را که میبستم عاشقت شدم نباید اینقدر بیرحمانه دور میشدی بی پر و بالم من آسمان به آسمان چگونه دنبالت بگردم؟ ای پرنده زیبا اسیر زیباییات شدهام مرا به قفس انداخته ای ! "رسول یونان" از کتاب: چه زود مهمانی تمام شد / گزینه اشعار رسول یونان / نشر چشمه دفتر: اسکی روی شیروانی ها / 1392...
-
صدایت را جرعه-جرعه می نوشم
یکشنبه 13 تیرماه سال 1395 13:06
... صدایت را جرعه-جرعه می نوشم مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می دهم جوانه ها دهان می گشایند و نام تو را می خوانند چه لبان شناوری داری در آب های صدا چشمانم را می بندم و تن به صدایت می سپارم نام کوچکم در صدایت شکفته می شود □ تمام آبشاران را واداشته ای با هیاهو بریزند تا صدایم به گوشت نرسد تمام جنگل ها را واداشته ای برگ...
-
سرزمین تو
یکشنبه 13 تیرماه سال 1395 12:20
مثل کوه که گذر می کند از ابر و مه انبوه مثل آب که گذر می کند از صخره و سنگ خزه پوش مثل گل که گذر می کند از پردهی خاک مثل چیزی که نمی دانم من دلم می خواهد بگذرم از تو من تو را کشف کنم سرزمین تو، مرا کشف کند! "عمران صلاحی" (تهران، اسفند 63) از کتاب: پشت دریچه جهان / انتشارات نیلوفر پ.ن: دارم تلاش میکنم شعر...
-
تنهایی
یکشنبه 13 تیرماه سال 1395 12:09
تنهایی خیابانی است که با تو از آن عبور می کنم اما در میان راه دستم را رها می کنی و من می مانم وُ بوق ممتدی که گوش زندگی ام را کر می کند... " سارا قبادی"
-
دوستی زیباست
یکشنبه 13 تیرماه سال 1395 12:03
رابطه هایی در زندگی هست که تو اسمش را نمیدانی ! با وجود مبهم بودنش شیرین است نمیدانی تا کی ادامه دارد نه عهدی... نه پیمانی ... فقط شیرین است ! رابطه ای که در آن نه همخوابی وجود دارد نه چیزی به نام بوسه های عاشقانه اصلا چه کسی گفته رابطه از نوع عاشقانه اش فقط زیباست!؟ آدم هایی را گاهی میبینم که از دو عاشق هم به هم...
-
و من چه تابانم با دیدار تو
شنبه 12 تیرماه سال 1395 13:41
... و من چه تابانم با دیدار تو بعد از قرن ها که در میان اعصار و زنان گم شده بودی ... نخستین دیدار ما، در روزگاران گذشته بود ما در آن روزگاران، ساده بودیم و دامنکشان عزت، و بر دروازه قاره های دشمنی گذرنامه سفر گدایی نمی کردیم هان اینک ما دوباره یکدیگر را دیدار می کنیم بیرون زمان و مکان. در تو خیره می شوم، چشمانت چون...
-
نامۀ وفاداری
شنبه 12 تیرماه سال 1395 13:21
هنگامی که با تو روبه رو شدم، سنگ پشتی بودم، که خزیدن در لاکِ خود را خوب می داند، و در هنرِ پنهان شدن، بدعت گر است . آنگاه که تو را بدرود گفتم، پرستویی شده بودم، که بال هایش تو را همواره به یادش می آورد ... "غاده السمان" ترجمه: دکتر عبدالحسین فرزاد از کتاب: ابدیت، لحظه عشق / نشر چشمه / چاپ چهارم...
-
بهشت
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1395 15:03
انگشتانت بوی انار می دهند بهشت را دانه دانه بر لبانم بگذار. " فریده برازجانی " برگرفته از وبلاگ: تو را دوست دارم
-
دوستت دارم حرمت دارد
سهشنبه 8 تیرماه سال 1395 08:35
آدمهایی هستند که شاید کم بگویند "دوستت دارم" یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را ! بهشان خرده نگیرید این آدمها فهمیده اند دوستت دارم حرمت دارد، مسئولیت دارد ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را میفهمی میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی، تا تو شاد باشی آزارت نمیدهد، دلت را نمی...
-
نامه های احمد شاملو به آیدا - 6
سهشنبه 8 تیرماه سال 1395 07:58
آیدا، نازنین ترین چیز من، از ماده و روح! چه قدر جای تو، این جا، در کنار من، توی نگاه من، خالی است... گو این که لحظه یی بی تو نیستم. خودت بهتر می دانی: من، برای آن که از خودم خبری بگیرم، باید از تو شروع کنم! -نفسی نمی کشم مگر این که با یاد تو باشد؛ قلبم نمی تپد مگر این که یادش باشد زندگی دوباره را از کجا شروع کرده است؛...
-
آیدا در آینه چه گونه خلق شد
سهشنبه 8 تیرماه سال 1395 07:42
شبی پیش شاملو در خانهی مادرش بودم. تابستان بود و در غروبش باران عجیبی هم بارید. فردا که به خانهی آنها رفتم، او نبود. نشستم روی تختش که کنار دیوار بود و پشت به دیوار. ناگهان برگشتم دیدم با مداد روی دیوار شعری نوشته شده با اسم «آیدا در آیینه» که تاریخ و امضا هم دارد. متحیر شده بودم و حال عجیبی داشتم. ناگهان وارد شد....